این مقاله تعدادی چند از نظریههای جامعه شناختی معاصر در باب جهانی شدن را به این دلایل، که به لحاظ تاریخی اغلب سطحی هستند، انواع مقاومتهای فرهنگی درمقبل معیار گستری جهانی را کمتر مورد توجه قرار میدهند، و نیز اغلب نقش دولت را در ترتیب دادن به واکنشهای معطوف به دگرگونیهای جهانی نادیده میگیرند، مورد انتقاد قرار میدهد. مقاله به منظور دستیابی به دیدگاهی نقادانه، برمطالعات جرج ریتزر در مورد مک دونالدزی شدن، به ویژه کتاب اخیرش با عنوان جهانی شدن هیچ، تکیه میکند. ریتز بر این عقیده است که حجم زیادی ار فرهنگ جهانی داری ماهیت معتبری نیست، به زمان و مکان بی توجه است، و فرهنگهای محلی را از محتوای منحصر به فرد شان بری میسازد. نوشته های ریتزر به طور فزانیدهای جهت بدبینانه به خود گرفته اند و وابستگی مولف را به آرا ماکس وبر در باب عقلانی شدن جامعه تقویت میکنند. درمقابل عقاید ریتزر، این مقاله استدلال می کند که دو بعد مهم مقاومت فرهنگی در مقابل جهانی گرایی پوچ انگارانه موجود است: حضور چهره زیبایی شناختی قوی در زمینه فرهنگ و بسیج قدرت سیاسی با هدف مقاومت در مقابل معیار گستری جهانی. مقاله، طی استدلال فوق، مواردی چند را که در آنها جوامع به واسطه زیبایی شناسی قوی و اراده سیاسی توانستهاند در مقابل فشارهای جهانی برونی که هدف معیار گستری دارند مقاومت کنند، بر میشمارد
"مقاله حاضر خلاصه ای از تحلیل نخست چهار پژوهش تجربی است که می تواند به روشن تر شدن موضوع سرمایه اجتماعی در ایران کمک کند:
1) موقعیت فعلی سرمایه اجتماعی؛
2) تحلیل نقش عوامل سیاسی و عقیدتی که پس از انقلاب سال 1357 گفتار عمومی در باب سرمایه اجتماعی را شکل داده اند؛
3) نقش بنیادها در این زمینه؛
4) بررسی دگرگونیهای تاریخی ماهیت و نقش موسسات خیریه از دوران مشروطه تا سال1357.
"
"دسترسی به فرصتهای برابر آموزشی یکی از آرمانهای بسیاری از نظامها(و از جمله نظام جمهوری اسلامی ایران که مبتنی بر عدالت اجتماعی طراحی شده)است.برای تحقق این مهم از یک سو به سنجش موقعیت میزان دسترسی به فرصتهای آموزشی در مناطق مختلف کشور و بین اقشار زن و مرد در مقاطع تحصیلی نظیر دبستان، راهنمایی تحصیلی، دبیرستان و دانشگاه نیاز است و از سوی دیگر راهکارهایی برای کاهش نابرابری در دسترسی به فرصتهای آموزشی باید مدنظر قرار گیرد.
در این مقاله که با استفاده از بخشی از نتایج پایان نامه دکتری در رشته مدیریت آموزشی در کشور تدوین شده است، ابتدا ضمن مرور ادبیات موضوع، برداشتهای مختلف از عدالت آموزشی و منظور از دسترسی برابر به فرصتهای آموزشی تشریح گردیده و راهکارهای ایجاد فرصت برابر در دسترسی به آموزش عالی با استفاده از تجارب جهانی مدنظر قرار گرفته است.سپس با انجام یک تحقیق توصیفی به سنجش موقعیت آموزش عالی در استانهای مختلف کشور با بهرهگیری از آمار دانشجویان دختر و پسر پذیرفته شده هر استان در کنکور سراسری سال مورد نظر دانشگاههای دولتی کشور نسبت به جمعیت دختر و پسر دیپلمه همان استان(در ردههای سنی 18-22 سال)در همان سال پرداخته شده است.سرانجام، استانهایی که دیپلمههای آنها در حد بالای متوسط جذبدانشگاهها شدهاند به تفکیک دختران و پسران و به کمک ضریب جینی و منحنی لورنز مشخص گردیدهاند.همچنین استانهایی که با معیار ورود دیپلمههای آنها به آموزش عالی دولتی، محروم تشخیص داده شدهاند، مشخص گردیده و نتایج آن با استفاده از نمودارها و جداول توصیف شدهاند."
"در جوامع و قبایل سنتی توجه ویژه ای به آغاز دوره نوجوانی وجود داشت. این دوره به منزله پیش دوره بزرگسالی شامل پذیرفتن تعهدها، مسوولیت ها و اختیارات ویژه خود بود، و با مراسم خاص انجام می شد که به رسمیت شناختن نقش نوجوانان را در جامعه اعلام می داشت این رسم باستانی به مرور زمان به فراموشی سپرده شد، و احیای آن به وسطه ارزش سرمایه گذاری جامعه بر نسل توسط یونیسف در سپتامبر 2002 به رسمیت شناخته شد. بحث کلی یونیسف آن است که ساختن جامعه جهانی، و دنیایی بر اساس آرامش و صلح بدون توجه به عقاید، دیدگاه ها، و تجربیات کودکان و نوجوانان به ویژه حول و حوش مقوله هایی که موثر بر زندگی خودشان است بی معناست. به همین دلیل اعضا و همکاران یونیسف بحث های گسترده و در عین حال ویژه ای درباره علت شناسی، اپیدمیولوژی، باورها و نگرش های پیشین، حال و آینده جهانی بر مشارکت کودکان نوجوانان دارند.
"
مقاله حاضر نقش سرمایه اجتماعی را در مدیریت بحران به بحث گذاشته است. نتایج مندرج در مقاله، حاصل مطالعه ای است که پس از وقوع توفان و آلودگی آب در یکی از روستاهای کانادا به عمل آمده است. نویسنده ضمن گزارش روش مطالعه، به بررسی مدیریت و برنامه ریزی بحران، وضعیت گروه های آسیب پذیر، نقش سازمان های غیر دولتی، وضعیت کمک های اهدایی و بهداشت روانی در حادثه مذکور پرداخته است.
"هدف پژوهش حاضر تعیین وضعیت اسناد علّی و راهبردهای یادگیری در دانشجویان تبریز و نیز رابطه آنها با متغیرهای هوش، خلاقیت، جنسیت و رشته تحصیلی بوده است.برای این منظور، 500 دانشجوی دختر و پسر به صورت منظم از بین کلیه دانشجویان انتخاب و با استفاده از پرسشنامه خلاقیت، CDS، پرسشنامه MSLQ و آزمون هوش ریون اطلاعات مورد نیاز جمعآوری و تجزیه و تحلیل گردیدند.شیوههای اسناد علّی دارای سه بعد مرکز کنترل، کنترلپذیری و ثباتپذیری، و راهبردهای یادگیری نیز شامل راهبردهای یادگیری سطح بالا، سطح پایین و راهبرد خود نظمدهی بودهاند.مطابق نتایج به دست آمده، هر چه افراد از لحاظ بهره هوشی و میزان خلاقیت در سطح بالاتری قرار داشتند، دارای مرکز کنترل درونی و کنترلپذیری بیشتری نیز بودهاند.همچنین این افراد(افرادی با میزان خلاقیت زیاد)، در مقایسه با افرادی با سطح خلاقیت پایین، از راهبردهای یادگیری سطح بالا بیشتر استفاده میکردند.نتیجه دیگر آن است که دانشجویان گروههای مختلف تحصیلی در استفاده از اسنادهای علّی به گونه متفاوتی عمل مینمودند، به طوری که دانشجویان گروه فنی و مهندسی دارای اسناد علی درونیتر، ناپایدارتر و کنترلپذیرتری نسبت به سایر رشتههای تحصیلی بودهاند؛در صورتی که در استفاده از انواع مختلف راهبردهای یادگیری تفاوت معنیداری نشان ندادند.
مطابق نتایج به دست آمده، بین دانشجویان دختر و پسر در استفاده از شیوههای اسناد علّی تفاوت معنیداری وجود نداشته است؛اما این دو جنس در راهبردهای خود نظمدهی به طور متفاوتی عمل کردند و این تفاوت به نفع گروه مردان گزارش شد."
"سه مضمون عمده در مباحث نظری جامعه شناسی، در دهه های اخیر، بدن آدمی رابه عنوان موضوعی برای نظریه و پژوهش اجتماعی مطرح ساخته است. این سه مضمون عبارتند از: (1) اهمیت فزاینده مفهوم خود در نظریه های اجتماعی نوین، (2) تغییر شالوده اجتماعی هویت از حوزه تولید به حوزه مصرف و تاملی شدن هویت ها در متن فرهنگ مصرف، (3) بصری شدن نمادهای منزلت و هویت در فرهنگ های کلان شهری، امکان پذیر بودن دست کاری و نظارت بر ظواهر بصری برای شکل دادن به شکل های هویت، پیش از همه، به معنای نظارت و مراقبت بر بدن به مثابه حامل ضمیر نفسانی و مستقیم ترین واسطه هویت است.
این مقاله به بررسی تجربی فرضیه گسسته شدن شکل های هویت از موقعیت های ساختاری و پیوند آن با خصوصیات فرهنگی نمونه 825 نفری از ساکنان 18 سال به بالای تهران می پردازد. یافته های تحقیق حاکی از آن است که سطوح گوناگون مدیریت بدن رابطه معناداری با متغیرهایی دارد که آشکارا دلالت فرهنگی دارند، این متغیرها عبارتند از: جنس، سن، تحصیلات، سرمایه فرهنگی، دیانت و نگرش سنتی به خانواده، اما بین مدیریت بدن و متغیرهای ساختاری مثل پایگاه اقتصادی و اجتماعی، سرمایه اقتصادی و شغل رابطه معناداری دیده نشده است."
سؤال اصلی مقاله حاضر این است که چرا در میدان های ورزشی و خارج از آن خشونت ودرگیری پدید میآید؟ خشونتی که همواره توان تبدیل شدن به اغتشاشی جدی را دارد. این پژوهش از طریق روش گزینشی- ترکیبی و عمدتا کیفی انجام شده است. نویسنده پس از تقسیم بندی و طبقه بندی درگیری های پیش، هنگام و پس از مسابقه و داخل و خارج از ورزشگاه، امکان و شرایط ظهور خشونت را مورد وارسی قرار داده است.