در این نوشتار، داده های هفت متغیر اقلیمی (بارش، نم نسبی، ساعات آفتابی، میانگین دما، میانگین کمینه دما، میانگین بیشینه دما، فشار تراز ایستگاه) ایستگاه سنندج، در طول سال های 73-1343، بررسی شده است. ضمن بررسی زمان مورد مطالعه، 10966 روز دارای داده های کاملی از متغیرهای مذکور بودند. با انجام تحلیل مولفه اصلی (PCA) روی این داده ها، پنج مولفه اصلی، که بالاتر از یک درصد پراش را تبیین می کردند، انتخاب شدند. روی ماتریس (5*10966)، که طول آن تعداد روزها و عرض آن تعداد مولفه های اصلی بود، تحلیل خوشه ای صورت گرفت و پنج تیپ هم دید هوا به دست آمد. با توجه به پراش زیادی که تیپ های یک و پنج داشتند، روی این دو تیپ نیز یک تحلیل خوشه ای صورت گرفت که تیپ اول به سه تیپ فرعی و تیپ پنجم به پنج تیپ فرعی تقسیم شدند و در مجموع یازده تیپ هم دید برای ایستگاه سنندج به دست آمد.
تحقیق حاضر، الگوی ریاضی حوضه آبریز آجی چای را، که در بخش شرقی حوضه آبریز دریاچه ارومیه بین طول های 47°52? و 45°32? شرقی و عرض های 38°30? و 37°36? شمالی در شمال غرب کشور جمهوری اسلامی ایران قرار گرفته است، ارایه می نماید.در این پژوهش از آمار ایستگاه جو بالای تبریز که تنها ایستگاه از نوع خود در منطقه (شمال غربی کشور) می باشد، استفاده شده است. داده های تحقیق را هفت شاخص ناپایداری جوی (LI, SW, T.T, C.T., V.T, K, SI) در ایستگاه مذکور مربوط به 71 مورد وقوع سیل از سال 1375 تا 1383 در حوضه آبریز آجی چای تشکیل داده اند. مقایسه این شاخص ها با استانداردهای ناپایداری جوی مغایرت هایی را در برخی موارد بین ارقام مشاهداتی و ارقام پیشگویی شده نشان داده است و نهایتا شاخص های ناپایداری حوضه آبریز آجی چای به شرح زیر تعیین شده اندSI=<7.12 V.T>=24.7 T.T>=41.8 K>=14.3 C.T>=11.5 SW>=11.65 LI=<6.79
حوضه آبریز اوجان چای در دامنه شمالی توده کوهستانی سهند واقع شده است. به دلیل حاکمیت سیستم های فرسایشی پریگلاسیر و رودخانه ای، در دامنه شمالی این توده کوهستانی، وقوع حرکات دامنه ای، جریان های رودخانه ای و سیلابی، از عمده ترین پدیده های مورفوژنیک و مخاطرات ژئومورفولوژیک حوضه آبریز اوجان چای می باشد که علاوه بر این که سکونتگاههای روستایی و شهری را مورد تهدید قرار می دهد، از تنگناهای ژئومورفولوژیکی موجود بر سر راه برنامه های عمرانی منطقه محسوب می شود. پژوهش حاضر به ارزیابی و پهنه بندی حرکات توده ای مواد در حوزه زهکشی اوجان می پردازد و نتیجه آن با ارایه نقشه پهنه بندی خطر حرکات توده ای مواد و ممیزی مناطق پر خطر- کم خطر سعی دارد، برنامه ریزان و مدیران اجرایی را به سوی برنامه ریزی و مدیریت صحیح کاربری زمین سوق دهد. به این ترتیب، توسعه بخش های مسکونی، کشاورزی، صنعتی و غیر ه، در اراضی دور از مخاطرات ژئومورفولوژیکی تا حدودی امکان پذیر خواهد شد. نقشه پهنه بندی خطر حرکات توده ای مواد، با استفاده از نقشه های توپوگرافی رقومی شده به مقیاس ?:????? و ????? :? و نقشه های زمین شناسی و ژئومورفولوژی و داده های سنجش از دور (تصاویر ماهواره ای ، (???? ،ETM، و بهره گیری از سیستم اطلاعات جغرافیایی (GIS) شامل نرم افزارهای ARC/GIS وARC/VIEW و بر اساس هشت متغیر (شیب، فاصله از گسل، فاصله از آبراهه، فاصله از جاده، فاصله از روستا یا شهر، لیتولوژی، کاربری زمین و بارش) ارایه گردید. نتایج این مطالعه نشان می دهد که در حدود 39 درصد منطقه مطالعاتی از نظر استعداد وقوع حرکات توده ای مواد، در محدوده خطر متوسط تا بسیار شدید قرار دارند.
گردشهای جوی بسیار تغییرپذیرند. این تغییرات منجر به پیدایش الگوهای هوا و اشکالی از جریانهای جوی میشوند که در مقیاسهای زمانی متفاوت رخ میدهند. الگوهای پیوند از دور معرف تغییرات کلانی است که در الگوی امواج جوی و رودبادها رخ میدهد و بر الگوی دما، بارش، مسیر رگبارها و موقعیت و شدت رودبادها در قلمروهای وسیع اثر میگذارد.به همین دلیل الگوهای پیوند از دور موجد ناهنجاریهایی هستند که همزمان در نواحی ظاهراً خیلی دور از هم دیده میشوند.تابحال در نیمکره شمالی 14 الگوی پیوند از دور شناسایی شده اند. در این نوشتار دو هدف اصلی دنبال می شود. اول آنکه الگوهای پیوند از دور نیمکره شمالی معرفی شوند و دوم اینکه رابطه بین تغییرات دمای ایران با الگوهای پیوند از دور نیمکره شمالی شناسایی شود. در این تحقیق با استفاده از روش تجزیه و تحلیل رگرسیون رابطه دمای ایستگاههای مورد بررسی با شاخصهای پیوند از دور بدست آمد.
با بررسی رابطه دمای ایران و شاخصهای پیوند از دور نیمکره شمالی به نظر می رسد هیچیک از الگوهای پیوند از دور نیمکره شمالی توان تبیین درصد بزرگی از تغییرات دمای قلمرو وسیعی از ایران را در همه ماههای سال ندارند بلکه برخی الگوها در برخی ماهها درصد نسبتاً کوچکی از تغییرات دمای بخشهایی از ایران را تبیین می کنند. همچنین به نظر می رسد که تغییرات دمای ایران در ماه آوریل ونوامبر می تواند در ارتباط با اهمیت الگوی های پیوند از دور نیمکره شمالی در طول سال باشد.
افزایش یا کاهش بارندگی نسبت به شرایط نرمال که اولی موجب افزایش خطر بروز سیل و دومی باعث خشکسالی میشود، پیامدهای اقتصادی - اجتماعی متفاوتی را بهدنبال دارد. آگاهی از توزیع احتمال بارندگیها زمینه مناسبی برای برنامهریزی منابع آب فراهم می آورد. این آگاهی از جمله به کمک روشهای دینامیکی و آماری میسر خواهد شد در این مقاله به کمک زنجیره مارکف و توزیع نرمال، احتمال حالتهای" خیلی خشک، خشک، نیمه خشک، متوسط، نیمه مرطوب، مرطوب، خیلی مرطوب" براساس بارشهای سالانه و فصول مختلف ایستگاه قزوین محاسبه و نتایج کار بست این دو روش آماری با هم مقایسه شده است. نتایج برازش دادههای بارش بر زنجیره مارکف حاکی از آن است که احتمالات حاصله برای مجموع حالتهای خشکسالی و مجموع حالتهای ترسالی بر مبنای بارش سالانه و فصلی با هم قابل مقایسهاند. آزمون حکم بر برتری زنجیره مارکف نسبت به توزیع نرمال دارد.
دشت مرند با روندی شرقی _ غربی، یک چاله ساختمانی نئوژن- کواترنری به طول 50کیلومتر و عرض متوسط 5/7 کیلومتر است که در شمال غرب ایران و در حد فاصل دو رشته کوه عمده این منطقه(قره داغ و میشوداغ) واقع شده است. در حال حاضر چاله مرند انباشته از نهشتههای کواترنری است که در قالب مخروطافکنههایی در امتداد جبهههای کوهستانی مشرف به دشت ردیف شدهاند. گسل شمالی میشو در امتداد گسل تبریز به طرف شمال غرب و با آثار ژئومورفیکی متعدد، در حاشیه جنوبی این چاله تکتونیکی واقع شده است. تبیین نقش عوامل تکتونیکی در ایجاد چاله تکتونیکی مرند و ارزیابی میزان فعالیتهای تکتونیکی از طریق تحلیل دادههای رسوبی مورفولوژیکی، مهمترین اهداف این تحقیق میباشند که با تکیه بر دادههای حاصل از مقاطع ژئوفیزیکی و ژئوالکتریکی و آثار ژئومورفولوژیکی حاصل از کارهای میدانی و تحلیل نقشههای زمین شناسی و توپوگرافی مورد بررسی قرار گرفته اند. نتایج تحقیق نشان داد که با وجود برخورداری دشت مرند و ناهمواریهای اطراف آن از دینامیک بالای تکتونیکی، چشم انداز کنونی آن بیشتر نتیجة عملکرد فعالیتهای تکتونیکی در گذشته و به ویژه در کواترنری میباشد. یافته های مقاله اطلاعاتی را در ارتباط با فعالیتهای تکتونیکی کواترنری منطقه در اختیار گذاشته است. به طور کلی، بر اساس این یافتهها سیمای توپوگرافیکی و ژئومورفولوژیکی فعلی دشت مرند به شدت از فعالیتهای تکتونیکی کواترنری متأثر شده است و بر طبق شواهد موجود همین عامل مهمترین نقش را در ایجاد چاله تکتونیکی و در حال گسترش مرند داشته است. یافتههای این تحقیق می تواند راهنمای خوبی برای محققین در مطالعة آثار ژئومورفیکی گسلها در نواحی فعال تکتونیکی باشد.
واژه دیاپیر در اصل ریشه یونانی دارد و به معنی سوراخ کردن است. دیاپیر به فرایندی که طی آن مواد با وزن مخصوص کمتر از طبقات رویی خود، بالا آمده وآنها را می شکافد و سپس در سطح زمین ظاهر می گردد، گفته می شود (Ramberg,1981,PP20-21). این اصطلاح در سال 1915 توسط M.L.MarazeC توصیف و به کار گرفته شده است. منشاء دیاپیر ها ممکن است متفاوت باشد. برخی از آنها دارای منشا آذرین، برخی دیگر گچی و یا حتی سلول های یخی هستند. این پدیده اخیر در مناطق قطبی با افزایش حجم باعث ایجاد پینگو می شود (سبزه ای، 1375، 158). معمولی ترین دیاپیرها گنبد های نمکی است که پراکندگی آن در سطح زمین نسبتاً زیاد است. نمک به خاطر وزن مخصوص کمتر نسبت به لایه های خود بر اثر تحریکاتی مانند فشارهای تکتونیکی با ایجاد گسله در طبقات رویی، به سمت بالا حرکت کرده و در سطح زمین ظاهر می شود. اهدافی که در این تحقیق مورد بررسی قرار می گیرد به قرار زیر است. 1- مشخص نمودن نحوه تشکیل نمک. 2- مشخص نمودن بالا آمدگی لایه های نمک و تشکیل گنبد های نمکی. 3- ویژگی های سازند هرمز. 4- پراکندگی جغرافیایی گنبدهای نمکی در ایران. بر اساس نتایج به دست آمده منشاء دیاپیرها متفاوت است و در مورد نحوه تشکیل آن نظرات متفاوتی ارائه شده است بدین ترتیب: 1- نظریه رومانیایی 2- فرضیه تکتونیک 3- فرضیه آتشفشانی
موضوع این مقاله نقش کم فشار موسمی در شکل گیری جوامع انسانی کشاورز منطقه بلوچستان ایران است. بارش های ناشی از نفوذ موسمی های اقیانوس هند دارای منشا حاره ای هستند که در فصل گرم سال خود را به این منطقه می رسانند و ریزش های شدید رگباری را به وجود می آورد. انجام این تحقیق نشان داد که توزیع بارش های موسمی با توزیع سکونتگاههای روستایی منطقه ارتباط نزدیکی دارد. کانون های اصلی سکونتگاههای روستایی در اندازه های بزرگ 400 تا 999 خانوار عمدتا بر کانون های اصلی و فرعی بارش تابستانه قرار دارد. همچنین بین این ریزش های جوی و سطح زیر کشت برنج نیز که از محصولات مناطق گرمسیری است، رابطه وجود دارد. کانون اصلی کشت برنج بر کانون اصلی بارش تابستانه منطبق می باشد و هر چه از کانون اصلی بارش های موسمی دور می شویم. از میزان سطح زیر کشت برنج کاسته می شود. نقش دیگری که ریزش های موسمی در منطقه دارد در بهره گیری از آب باران با استفاده از هوتک است. هوتک ها چاله های وسیعی هستند که توسط مردم منطقه ساخته شده تا از آب بارش های تابستانی برای دام ها و انسان ها استفاده شود
دره ی شهرستانک بی شک، یکی از مهم ترین مناطق برای مطالعه ی یخچالهای دوران کواترنر در البرز مرکزی است. از ویژگیهای منحصر به فرد این حوضه، می توان به یخرفتی با 5800 متر طول و 3.5 کیلومتر مربع مساحت در انتهای آبراهه ی اصلی، دره های U شکل، تخته سنگهای سرگردان، دره های کور و بالاخره سیرکها اشاره کرد. پژوهشگران بسیاری از منطقه ی البرز مرکزی بازدید کرده و گزارشهای ارزشمندی نیز تهیه کرده اند که در میان آنها اشاره هایی نیز به برخی اشکال تراکمی و یا کاوشی فرسایش یخچالی دره ی شهرستانک شده است. اما در مقیاس تفصیلی در مورد حدود گسترش یخبندانهای دوره ی کواترنر، ارتفاع برف مرز و ارتفاع خط تعادل (ELA) در آن دوره در دره ی شهرستانک، سخنی به میان نیامده است. این پژوهش در صدد بوده است تا با تحلیلی آماری، توزیع سیرکهای یخچالی و نیز ارتفاع برف مرز در آخرین دوره ی یخچالی را در این محدوده مورد بررسی قرار دهد. برای دست یابی به این هدف و بیان چگونگی توزیع سیرکهای یخچالی از آزمون مجذور کی استفاده شده است. روشهای گوناگونی برای بازسازی خط تعادل برف و یخ (ELA) پیشنهاد شده است که در اینجا با روش شاخص قرار دادن ارتفاع کف سیرکها، ارتفاع برف مرز دوره وورم تعیین شده است. نتایج تحقیق ثابت می کند که در مورد سیرکهای یخچالی، بین فراوانیهای مشاهده شده و فراوانیهای مورد انتظار، تفاوت معنی داری وجود دارد و توزیع این سیرکها ناشی از راستای ناهمواری است. افزون بر این، اندازه ی سیرکها حاکی از آن است که فرایندهای گوناگونی در شکل گیری آنها شرکت داشته اند. در مورد ارتفاع برف مرز دوره ی گذشته نیز ادغام روش بررسی کف سیرکها و روشهای آماری، ارتفاع 2616 متر را برای برف مرز دره شهرستانک در آخرین دوره یخچالی پیشنهاد شده است.
"کمبود بارش و به دنبال آن کمبود آب یکی از مهمترین مشکلات مناطق خشک و نیمه خشک است. شدید بودن بارش باعث می شود که آب حاصل از بارش به سرعت از دسترس خارج شود. علاوه بر آن درجه حرارت بالا و تبخیر زیاد در فصل گرم باعث می شود که اغلب گیاهان در این فصل با کم آبی جدی مواجه شوند. از جمله راه های تامین آب برای این گیاهان و همچنین افزایش سطح زیر کشت، جمع آوری و ذخیره ی آب باران در این مناطق است. این تحقیق که در حوضه آبخیز لتیان انجام شده در دوازده کرت به مساحت هایی از 40 تا 70 متر مربع با شیب های مختلف و بارش طبیعی در 12 نوبت و نیز رواناب های حاصل از هر کدام از این بارش ها اندازه گیری شد.
از مقایسه روناب های جمع آوری شده در بارش های مختلف و کرت های مختلف در جمع، از 375 میلیمتر بارش در سال آبی 81- 80 و با توجه به ابعاد و مقدار شیب آنها؛ مناسب ترین سطح جمع آوری رواناب برای گیاهان مختلف با نیاز آبی معین به دست آمد. با انجام این پژوهش مشخص شد که در شرایط طبیعی و به دلیل نوع بافت خاک، کل آب مورد نیاز گیاه، قابل ذخیره کردن در محیط ریشه نمی باشد و نفوذ پذیری خاک در عمق 40 تا 150 سانتیمتری، خیلی زیاد است. ولی چنانچه در هر هکتار، بخشی از آب باران در یک استخر نفوذ ناپذیر و بخش دیگر در محیط ریشه ذخیره گردد، امکان توسعه سطح زیر کشت درختان در مناطق خشک و نیمه خشک ایران و در شرایط مشابه از نقطه نظر بارندگی و سایر فاکتورهای اقلیم شناسی و خاکشناسی وجود خواهد داشت. ضمنا با توجه به این که شرایط کرت ها از نظر بافت خاک و پوشش گیاهی یکسان نبودند. در نتیجه از نقطه نظر آماری نیز تفاوت معنی داری بین شیب های 21 تا 60 درصد برای راندمان جمع آوری آب باران وجود نداشته است. ولی بین کرت های جمع آوری کننده گروه شیب 2 تا 20 درصد با دو گروه شیب 21 تا 40 درصد و 41 تا 60 درصد تفاوت معنی داری در سطح 95 درصد مشاهده شده است. بنابراین مفید است در هر عرصه برای جمع آوری آب باران محل های با شیب بیشتر برای جمع آوری رواناب؛ و قسمت های با شیب کمتر برای کشت درختان و نفوذ رواناب جمع آوری شده اختصاص یابد. از نظر پوشش گیاهی نیز 12 کرت در قالب طرح آماری تیمارهای تصادفی در 4 تکرار و 3 تیمار مورد تجزیه و تحلیل آماری قرار گرفتند که مشخص شد در سطح 95 درصد بین تیمارهای پوشش گیاهی، اختلاف معنی دار وجود داشته است."