تابش خورشیدی، یکی از مهمترین پارامترهای تاثیرگذار در توازن حرارتی جو زمین بوده و مبنای بسیاری از مطالعات اقلیمی است. با توجه به نبود امکان استفاده از پیرانومتر در همه، روش های تجربی بسیاری برای برآورد آن توسط محققان در سراسر جهان پیشنهاد شده است. در این تحقیق از هفت الگوی پیشنهادی که برای اقلیم نیمه خشک مشهد واسنجی شده است، برای انتخاب بهترین الگوی برآورد تابش خورشیدی در مقیاس های زمانی مختلف استفاده شده است. این الگوها عبارت اند از الگوی آنگستروم - پرسکات پیشنهادی توسط فائو، الگوی آنگستروم - پرسکات واسنجی شده توسط خلیلی و رضایی صدر شماره 1 و 2، الگوی آنگستروم - پرسکات واسنجی شده توسط علیزاده و خلیلی، الگوی رگرسیون خطی علیزاده و خلیلی، الگوی صباغ و الگوی گلور - مک کلوت. بررسی نتایج در دو مقیاس روزانه و ماهانه (متوسط روزانه در ماه) نشان داد که در مقیاس روزانه الگوی آنگستروم - پرسکات واسنجی شده توسط خلیلی و رضایی صدر که دارای R2=0.647، RMSE=4.50، MBE=-0.37 و t=0.80 است و طیف جذبی بخار آب موجود در اتمسفر نیز در آن منظور شده است، بهترین الگوی برآورد تابش خورشیدی در اقلیم نیمه خشک مشهد می باشد. همچنین در این مقیاس، معادله آنگستروم - پرسکات شماره 2 (واسنجی شده توسط خلیلی و رضایی صدر) و معادله رگرسیونی علیزاده و خلیلی در اولویت های بعدی قرار دارند. برای مقیاس ماهانه نیز، می توان الگوی گلور - مک کلوت را R2=0.849، RMSE=2.70، MBE=0.08 و t=0.29 و به عنوان بهترین الگوی برآورد تابش خورشیدی در این منطقه معرفی نمود.
گستره ی مورد بررسی در شمال شرق ایران و در مجاور شهر تربت جام واقع شده است. گسل های اصلی همچون گل بانو، گوربند، جهان آباد، رسول آباد و کجاب در فاصله ی کمی نسبت به شهر تربت جام قرار دارند. گسل گوربند بزرگترین گسلموجود در رسوبات آبرفتی دشت تربت جام است که دارای روند شمال غرب- جنوب شرق می باشد. بررسی فعالیّت زمین ساختی گسل مذکور با توجه به نزدیکی به شهر و قرارگیری روستاهای مختلف در مجاور آن دارای اهمیت زیادی می باشد. در این تحقیق اثر حرکات امروزی این گسل بر ژئومورفولوژی ساختاری منطقه مورد بررسی قرار گرفته است. جهت ارزیابی فعالیّت زمین ساختی گسل مورد بررسی شاخص های ریخت زمین ساختی (,V ,SL Smf) به عنوان ابزار اصلی مورد استفاده قرار گرفته اند. مطالعه و بررسی شاخص های ریخت زمین ساختی نشان دهنده ی فعالیّت بالای این گسل می باشد. وجود افرازهای گسلی تغییر مسیر رودخانه ها و آبراهه ها، دره های V شکل، چین خوردگی رسوبات کواترنر و تغییر رنگ در رسوبات در پهنه ی گسلی از شاخص های ژئومورفولوژیکی مهم هستند که در برداشت صحرایی و در ارتباط با حرکت گسل گوربند مشاهده می شود. جابه جایی در آبراهه ها نشان دهنده ی جوان ترین حرکات در طول این گسل می باشد، همچنین جهت جابجایی در این کانال ها نیز نشان دهنده جهت حرکت امتداد لغز راستبر در گسل مذکور است. وجود فرازش در رسوبات نئوژن در محل اثر سطحی گسل نیز بیانگر بالاآمدگی و مؤلفه معکوس در این گسل می باشد.
دیدگاه های تکاملی، چه در علوم اجتماعی و چه در علوم دیگر، همواره کوشیده اند سیر تکوینی خاصی را برای بروز پدیده های ترسیم نمایند. در مقابل کاتاستروفیست ها همواره بر نوعی تغییر تاکید دارند که به جای ترسیم یک سیر تکوینی، نوعی تناوب و تکرار را در بروز پدیده ها حاکم می دانند (رژه کک 1370). انتخاب یکی از این دو دیدگاه توسط محقق، بر نحوه تفسیر واقعیت ها تاثیر فراوان دارد.از چندی پیش باستان شناسان به خوبی در یافتند که بررسی های اقلیم شناسی دیرینه و ژئومرفولوژی محیط های طبیعی می تواند در برداشتی واقع بینانه تر از وقایع گذشته آنها را یاری دهد و همین احساس سبب شده است که رشته جدیدی به نام زمین باستان شناسی Geoarcheology در دهه های اخیر پایه گذاری شود.اطلاعات مربوط به بسترهای زیستی مدنیت ها و تاثیراتی که تغییرات اقلیمی و طبیعی در نوع معیشت، نحوه زندگی، جابه جایی و مهاجرت ها، انقطاع یا ظهور حیاتی گونه ها داشته، نه تنها بسیاری از واقعیت های مورد توجه باستان شناسان را توضیح داده است که گاه پاره هایی از انگاشته های قطعی درمورد سیر تکوین جوامع را نیز به تجدید نظر جدی طلبیده است. اطلاعات زمین باستان شناسی به خوبی بر این واقعیت تاکید دارد که بستر ظهور مدنیت ها در همه نقاط یکسان نبوده است و بر اساس عوامل محیطی تبلور این کانون ها از پدیده های خاص طبیعی تبعیت نموده است. برای مثال دربسیاری از نقاط رود خانه ها، و در پاره ای از مناطق سواحل، در بعضی موارد عملکرد یخچالها، و در ایران به صورت عام دریاچه های دوران چهارم در رشد و تبلور کانونهای جمعیتی و مدنی موثر بوده اند.در این مقاله به استناد شواهد ژئومرفیک و تکیه بر شواهد تاریخی و باستان شناسی سعی شده است تاثیر بستر دریاچه های دوران چهارم در تبلور کانونهای جمعیتی ایران و رشد آنها را روشن سازد و گستره ایران را بر اساس اهمیت شاخص ها و مولفه های طبیعی در طبیعی در ایجاد انعقاد نطفه یا گسترش این کانونهای مدنی طبقه بندی نماید.
حوضه آبریز لیکوان چای با متوسط بارندگی 352.72 میلی متر شیب و متوسط %5.36 در جنوب شرق استان اردبیل واقع شده است. گسترش چشمگیر سازندهای سطحی و زمین شناسی حساس به عوامل فرسایش مسلط بر حوضه و اثرات فرازشی نوزمین ساخت (با مقادیر 0.33 و (Vf=1.4 و (Bs=2.23) سیستم آبراهه ها بشدت موجب فرسایش و انتقال مواد سست می شوند. نتایج داده های مورفومتری سیستم زهکشی، ضرایب و اشکال فرم هندسی حوضه به همراه برخی از شاخص های ارزیابی میزان استعداد حوضه به فرسایش خطی بویژه خندقی و فرمول های تجربی برآورد میزان رسوب، نظیر آرنولدس، فورنیه، سپاسخواه و ... نشانگر شدت تخریب و حجم زیادی از سازندهای خاکی از منطقه است. متوسط فرسایشزایی باران حوضه بر حسب تن در هکتار در سال با توجه به نتایج فرمول های مذکور 291.51 ton/hac/y و مجموع فرسایش سالانه خاک در حوضه 22446270 ton/hac/y برآورد شده نشان دهنده بالا بودن نرخ فرسایش خاک است. میانگین اسیدیته pH خاک های حوضه 6.14 می باشد که از نظر زراعی برای رویش گیاهان PH مطلوب می باشد. با وجود تمایل اسیدی بسیار ضعیف خاک است.
حوضه های آبخیز در ایران از نظر زمین شناسی ، ناهمواری ، اقلیم و سایر عوامل مؤثر در امر فرسایش بسیار متفاوت هستند ؛ بطوریکه ارزیابی فرسایش و اولویت بندی اراضی در روش استفاده از واحدهای هیدرولوژیکی را با مشکل مواجه می سازند . تحقیق حاضر ، شناخت ویژگی واحدهای ژئومرفولوژی را جهت ارزیابی میزان فرسایش و رسوب ضروری می داند ؛ بطوریکه بتوان از آن بعنوان مدل و پلان کار استفاده نمود. دراین روش ، ابتدا با استفاده از ملاکهای جنس سنگ و عوامل توپوگرافی یعنی ارتفاع ، شیب و جهت دامنه ها می توان واحدهای ژئومرفولوژی یک منطقه را تعیین نمود . سپس برای تخمین مقدار فرسایش در این واحدها و طبقه بندی اراضی بر اساس معیارهای کمّی ، با یک دید همه جانبه از کلیه عوامل مؤثر ، از روش پسیاک استفاده نمود . ارزیابی فرسایش با روش مذکور در واحدهای ژئوفرمولوژی ثابت می کند که فرضیات تحقیق درباره سرعت ، دقت عمل بیشتر ، تشخیص مهمترین عوامل فرسایش و بحرانی ترین نواحی از نظر تولید رسوب ، تعیین روابط و نحوه توزیع مکانی فرسایش و بحرانی ترین نواحی از نظر تولید رسوب ، تعیین روابط و نحوه توزیع مکانی فرسایش خاک در سطح منطقه صحیح می باشد .
در این مقاله از طریق یک معادله رگرسیونی به ارتباط پارامترهای اقلیمی ( متغیرهای مستقل) و افزایش یا کاهش عملکرد گندم دیم متغیر وابسته در دشت سیلاخور واقع در استان لرستان پرداخته شده است پارامترهای اقلیمی مورد استفاده از میزان بارشهای پاییزه و بهاره تعداد روزهای یخبندان بهاری اولین بارش پاییزه و تعداد روزهای بارانی بالای یک میلی متر دوره مرطوب سال تشکیل شده اند نتایج به دست آمده نشان می دهد که بین عملکرد گندم دیم و متغیر های میزان بارش پاییزه ارتباط معمکوس برقرار میباشد همچنین با توجه به شاخص R- squard در معادله رگرسیونی مذکور مشخص شد که تنها 47% از تغییرات متغیر وابسته عملکردگندم دیم توسط متغیر های مستقل مومرد استفاده در مدل رگرسیونی توضیح داده می شوند و 53% از تغییرات عملکرد گندم دیم به پارامترهای دیگری وابسته می باشد.
طوفان های تندری از مهم ترین بلایای طبیعی اند که همه ساله علاوه بر نابود کردن مقدار زیادی از محصولات کشاورزی، سبب تلفات انسانی زیادی در سراسر دنیا می شوند. در این مقاله، از داده های روزهای وقوع طوفان های تندری ایستگاه های سینوپتیک اردبیل، مشکین شهر، خلخال و پارس آباد ـ که به ترتیب دارای آمار 29، 11، 19 و 21 ساله بودند ـ استفاده شده است. پس از اطمینان از صحت داده های مورد استفاده، اقدام به تجزیه و تحلیل ویژگی های آماری داده ها و تعیین نوع توزیع آماری ماهانه و فصلی روزهای دارای طوفان های تندری گردید. از روش تجزیه مؤلفه روند سری های زمانی (روند خطی یا پلی نومیال درجه شش) برای تبیین نوسان های زمانی طوفان های تندری استفاده شده است. برای تبیین و توجیه همدیدی رگبارها و طوفان های تندری، شرایط هم فشاری سطح زمین، هم ارتفاع سطح 500 هکتوپاسکال و ستون آب قابل بارش روز 26 مه 1985 به عنوان نمونه، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. نتایج بررسی ها نشان دادند که در ایستگاه های سینوپتیک اردبیل، مشکین شهر و خلخال، بیشترین فراوانی وقوع طوفان های تندری متعلق به ماه مه و در ایستگاه سینوپتیک پارس آباد، متعلق به ماه ژوئن است. درخت خوشه بندی طوفان های تندری ماهانه در ایستگاه های مورد مطالعه، نشان داد که این طوفان ها در تمامی ایستگاه ها سه خوشه مشابه را تشکیل می دهند. مدل های نوسانی زمانی و روند خطی و پلی نومیال درجه شش طوفان های تندری فصل بهار و سالانه نشان دادند که در ایستگاه های اردبیل، خلخال و مشکین شهر، وقوع طوفان های تندری دارای روندی افزایشی است و در ایستگاه پارس آباد روندی کاهشی دارد. همخوانی نسبتاً خوب روند خطی و پلی نومیال درجه شش بهاری و سالانه وقوع طوفان های تندری، مبین بیشتر بودن سهم فصل بهار از طوفان های تندری نسبت به میزان سالانه است. فراوانی وقوع طوفان های تندری ایستگاه سینوپتیک اردبیل با تابع توزیع احتمال ویبول سه پارامتری در سطح اطمینان 95 درصد تطابق دارد. بررسی نقشه های همدیدی روز نماینده نشان دادند که در این روز، شرایط سطح زمین و سطوح بالای اتمسفر برای وقوع پدیده طوفان تندری مناسب است.
تفکیک پاره ساحل و تعیین درجه حساسیت محیط زیستی سواحل کشور، اقدامی است که با هدف ارزیابی درجه حساسیت و آسیب پذیری ناحیه ساحلی در برابر فرایند توسعه اقتصادی و اجتماعی و نیز گزینش مناطق تحت مدیریت محیط زیستی در طبقات چهارگانه سازمان حفاظت محیط زیست مورد توجه قرار گرفته است. در بررسی حاضر، کارایی سه روش تفکیک نواحی ساحلی به پاره ساحل های مورد ارزیابی برای تعیین حساسیت محیط زیستی مورد توجه قرار گرفت. پاره ساحل ها به سه شیوه ناهمواری های ساحلی، شبکه بندی و مرز دهستان ساحلی تفکیک شده اند و از معیارهای ارزیابی حساسیت محیط زیستی مناطق ساحلی – دریایی کشور برای ارزیابی پاره ساحل ها در استان گیلان استفاده شده است. برای ارزیابی عملکرد سه روش تفکیک پاره ساحل، از ارزیابی عوامل درونی و بیرونی برای شناسایی نقاط قوت، ضعف، فرصت ها و تهدیدهای هر شیوه استفاده شد. نتایج نشان داد که هر سه روش نقاط قوت نسبتاً خوبی دارند. هریک از سه شیوه تفکیک پاره ساحل اهمیت مربوط به خود را دارند و بسته به موقعیت، دسترسی به اطلاعات، دانش و مهارت فنی و تجربی و دقت مورد نظر در امر ارزیابی می توان از هرکدام از آنها استفاده کرد. با وجود این، از آنجا که سواحل دریای خزر در تماس با استان گیلان تقریباً یکنواخت است، شیوه لندفرم برای ارزیابی حساسیت محیط زیستی این سواحل مناسب تر می نماید، زیرا منطبق بر مرزهای طبیعی زیست بوم هاست و از این حیث برتری آشکاری بر دو شیوه دیگر دارد.
مطالعه اقلیمی خشکی و خشکسالیها بعنوان یکی از هدف های اساسی و برنامه کاری سازمانها ومراکز پژوهشی در کشورهایی است که گرفتار معضل خشکی و خشکسالیها وخصوصا شرایط بیابان زایی هستند. اثرات ناحیه ای و جهانی این پدیده شوم و دشمن مدنیت انسان امروزی آنچنان بارز است که حتی کشورهایی که دچار این پدیده نسستند ‘ درمراکز پژوهشی خود مطالعه بروز این شرایط را وجهه همت خود گمارده اند. از اینرو بدلیل اثرات مصیبت بار حاصل از بروز خشکسالیها در مقیاس جهانی و نتایج فوق العاده منفی بر ظریفیت جغرافیایی جهان حاضر ‘ سازمانهایی نظیر سازمان خواروبار کشاورزی جهانی ‘ سازمان جهانی هواشناسی و مرکز مطالعات مناطق خشک و وابسته به "یونسکو" و ده ها مرکز عمده دیگر را می توان نام بد که بدنبال کشف پیدایش و علل بروز این شرایط هستند. د راین میان می توان از مراکز مطالعاتی عمده د رهندوستان ‘ بررسی مسائل خشکی وخشکسالیها در کشورهای شمال آفریقا و همچنین مراکز مطالعاتی عمده در جهت شناخت علل بروز خشکسالیها در کشورهای ساحل (کشورهای واقع در جنوب بیابان آفریقا که از اقیانوس اطلس تا اقیانوس هند و دریای سرخ گسترش یافته اند) که عمدتا از طرف دانشمندان اروپایی مطالعه می شود ومراکز بین المللی برا ی تحقیق در موضوع یا د شده نام برد. علاوه براین مطالعات گسترده ای در مزاکز علمی ایالات متحده امریکا مخصوصا در ایالت اریزونا راجع به مسائل نواحی خشک و نیمه خشک صورت می گیرد وهمچنین مطالعات ارزنده محققین و دانشمندان چینی در خصوص مناطق بیابانی وخشک چین و مطالعات و اقدامات پیگیر دانشمندان اتحاد جمایرشوروی در مورد مناطق خشک و بویژه بیابانهای آسیای مرکزی از موارد بسیار مهم و قابل ذکر می باشد. در ایران که شرایط اقلیم بیابانی و خشک و نیمه خشک ‘ بخش اعظمی از سطح کشور را فراگرفته است مطالعه اقلیمی خشکی و بروز خشکسالیها چه در مقیاس محلی ومنطقه ای و چه وسیعتر از اهمیت ویژه ای برای پیش بینی ها و تمهیدات لازم در مواقع ضروری لازم است و از اینروست که از مدتها قبل در برخی از مراکز علمی کشور وهمچنین برخی از سازمانها دولتی تحت عناوین مختلف به مطالعه موضوعات مناطق بیابانی و راههای جلوگیر از پیش روی بیابانها و انهدام روستاها مشغول می باشند ولی به موضوع مطالعه کمی این امرکمتر پرداخته شده است. مطالعه حاضر در راستای هدف های یاد شده در فوق و برای تحقیق و بررسی شرایط اقلیمی خشکی و خشکسالیها دربخش عمده ای از کشور یعنی سیستان و بلوچستان صورت می گیرد وامید است نتایج آن چه از نظر علمی و چه از جنبه های کاربردی وعملی مورد استفاده قرار گیرد.
استراتژی دریایی نقش اساسی سیاست دریایی را مشخص می سازد. توجه به دریا و مسایل و توسعه آن نقش اساسی در توسعه منطقه ای و پایدار دارد و دولتها همیشه در تلاش بوده اند به نحوی به دریا دسترسی داشته باشند . جمهوری اسلامی ایران به دلیل نداشتن استراتژی دریایی و داشتن سیاست برّی یا خشکی در برنامه ها هنوز نسبت به توسعه قلمرو دریایی و جزایر و بنادر آن بی توجهی دارد و آثار این غفلت در جزایر و بنادر مشهود است .و حتی در تهیه طرح آمایش سرزمین این نگاه به دریا تغییر نیافته است. دراین تحقیق تلاش شده است علل این بی توجهی مشخص گردد و راهکارهای عملی برای تغییر این دیدگاه ارائه شود.