پاسخ های حافظ و کارلوس کاستاندا به مسأله معناباختگیِ زندگی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
ادبیات تطبیقی سال ۱۷ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳۳
131-151
حوزههای تخصصی:
یکی از مهم ترین دغدغه های انسان معاصر، سرگردانی در برهوت بی معنایی است. نیهیلیسم فراگیر، شور و گرمای زندگی را به ملال و سردی تبدیل کرده است. مسأله کانونی این پژوهش که با روش توصیفی – تحلیلی تقریر شده است، تحلیل مقایسه ای راهکارهای حافظ(792-727 ه.ق) و کاستاندا(1998-1925) برای برون رفت از بحران بی معنایی است. نتایج تحقیق نشان می دهد که حافظ با علم و باور به ناپایداری و نامنصفانه بودن هستی، وجود رنج در زندگی، امیدواری و مرگ آگاهی در حوزه نظر، کاربست عشق، رندی و گذران خوش در حیطه عمل را به عنوان درمان پیشنهاد می دهد. کاستاندا اسارت ذهن در قالب های تکراری را عامل اصلی بی معنایی دانسته و برای مقابله با این بحران، سکوت درونی، مرگ آگاهی و پذیرش هستی را ارائه کرده است. تأکید هر دو بر دوری از حاقِ واقعیتِ هستی و زیستن متوهمانه به عنوان اصلی ترین علت بی معنایی است. سکوت درونی و رسیدن به نگاهی نو در آموزه های کاستاندا با ویژگی های رندِ عاشق حافظ همسان است. پذیرش هستی در اندیشه کاستاندا با فهمِ گُلِ زندگی از نظر حافظ که لاجرم خار دارد و پذیرش بدون ناله قسمتِ سرنوشت، یکسان است. هر دو بر مرگ آگاهی و مواجهه مستقیم با مرگ برای دریدن پرده پندار تأکید داشته اند.