پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران به نظر میرسید که نظام شورایی به دلیل خوانا بودنش با ارزشهای اسلامی و نیز با نفوس انقلاب با محبوبیت خارق العادهای روبرواست . با اینهمه عواملی چون بروز جنگ در مرزها، و نیز اینکه شعار تشکیل شوراها به ابزار اپوزیسیون تبدیل شد و اندیشه برقراری نظام شورایی- به ویژه شوراهای محلی و منطقهای- سریعاً جای خود را به یک نظام متمرکز پارلمانی همانند آنچه قبل از انقلاب بود داد. این مقاله مروری است بر گفتارها و نیروهای مختلف درگیر در این افت و خیز محبوبیت نظام شورایی!
این مقاله مروری است بر تاریخچه فعالیت تجمع نویسندگان و شعرای ایران در دورههای مختلف تاریخ معاصر کشور. این مرور حاکی از آن است که جز در دوران کوتاه بین سالهای 1320 تا 1332 روشنفکران ایران نتوانستند پروژه ای را تبیین کنند که امکان مشارکت فعال و سازمانیافته جامعه مدنی را در برنامه حیاتی تأسیس دولت قانونی که مهمترین و حیاتی ترین پروژه کشور در قرن حاضر بوده است، فراهم آورند.
این مقاله با رجوع به تاریخچه جنبش دانشجویی پس از پیروزی انقلاب 57 تلاش می کند به دلایل ضعف این جنبش در سال های 73 تا 75 بپردازد. نویسنده بر این نظر است که جنبش دانشجویی ایران بعد از پیروزی انقلاب و به ویژه با تجربه اشغال سفارت آمریکا الگو و رسالتی را برای خویش برگزید که نه نتیجه مستقیم وضعیت صنفی وی بود و نه امکانات هدایت وی را داشت. پذیرش این الگوی انقلابی توسط دولت و سپس شرایط جنگ و بسیج جنگی، این جنبش دانشجویی را در توهم مشروعیت و نمایندگی خویش نگاه داشت. پس از پایان جنگ و آغاز دوران بازسازی، سازمان های پشتیبان تفکر انقلابی در این جنبش که انحصار حضور در دانشگاه را از آن خود می دانستند، پناهگاه دولتی خویش را از دست دادند، و همچنین نتوانستند با حمایت از قانونی که می توانست به تمامی تشکل های دانشجویی فرصت فعالیت در دانشگاه را بدهد برای خود پناهگاهی قانونی تغبیه ببینند. به این ترتیب در برزخ بین الگوی انقلابی که دیگر امکان پیگیری آن را نداشتند و الگوی دموکراتیک ابزار درون و برون دانشگاهی آن را تعبیه نکرده بودند، به بی تحرکی محض دچار شدند.