آرشیو

آرشیو شماره ها:
۱۰۴

چکیده

متن

کعبه این خانه امن الهی، کهن ترین پایگاه عبادی، سیاسی و اجتماعی خداوند در روی زمین است و در کنار آن، اماکن متبرک بسیاری است که هر یک از ارزش و اهمیت والایی برخوردارند.
از جمله آنهاست، یمین اللَّه و دست خدا؛ سنگ سیاهی که دارای تاریخی پر فراز و نشیب است.
روایات پیرامون عظمت، شرافت، اهمیت و فضیلت آن بسیار و مباحث زیادی درباره اش قابل طرح است و این نوشتار، نگاهی است اجمالی به احکام استلام آن:
استلام در لغت
عالمان لغت شناس در ماده «استلام» هر یک راهی را طی کرده و نظری داده اند که از میان آنها چهار نظر، عمده و قابل توجه است:
1 - استلام مهموز است از ماده اللأمه (ای الدرع بمعنی اتخاذه جنّةً و سلاحاً) این نظر را تغلب آورده است.(15) 2 - استلام مهموز است از ماده ملائمه (به معنای اجتماع) این قول از ابن اعرابی نقل شده است.(16) 3 - استلام از ماده سِلام (سنگ) است.
این قول را جوهری پذیرفته(17) و ابن سکیت و سعید خوزی شرتونی نیز بر این باور است.(18) 4 - استلام از ماده سَلام (درود و تحیّت) است.
ازهری می گوید: «انه افتعال من السَّلام و هو التحیّة»
(19)؛ ابن منظور می گوید: «استلم الحجر و استلأَمَهُ قَبَّله أو اعتنقه و لیس اصله الهمز و له نظائر قال سیبویه استَلَمَ من السَّلام.»
(20) ابن اثیر گوید: «فی حدیث الطواف انه؛ اتی الحجر، فاستلمه هو افتعل من السَلام التحیّة.»
(21) زبیدی گوید: «استلام؛ اللمس بالید أو الفم مأخوذ من السَلام أی التحیّة.»
(22) در العین گوید: «و الاستلام؛ تناوله بالید و بالقُبلة و مسحه بالکف.»
(23) به نظر می رسد در میان نظرها نظر چهارم به صواب نزدیکتر است زیرا اولاً: این نظر مورد تأیید روایات ائمه معصومین - علیهم السلام - واقع گردیده است.
ثانیاً: صاحبان این نظر اضافه بر این که از اکثریت برخوردارند، قول آنان نیز در نظر اهل تحقیق از اتقان و تحقیق بیشتری برخوردار است.
معنای استلام در روایات
استلام در روایات، به معنای «تماس بدن و مسح آن با دست» آمده است.
شعیب گوید از امام صادق - ع - در مورد استلام رکن پرسیدم.
حضرت فرمود: «استلامه ان تلصق بطنک به و المسح ان تمسه بیدک.»
(24)؛ «استلام چسباندن شکم است به حجر و مسح دست کشیدن به آن است.» و در روایت سعید اعرج امام - ع - می فرماید: «ألیس انما ترید أن تستلم الرّکن؟ قلت: نعم، قال: یجزیک حیثما نالت یدک.»
(25)؛ «نمی خواهی رکن را استلام کنی؟ گفتم: می خواهم چنین کنم.
فرمود: همین که دست تو بر آن برسد کافی است.»
بحث فقهی «استلام» و پیشینه آن
نظر فقهای شیعه شیخ صدوق (م 381 ه . ق.) در کتاب «الهدایة بالخیر» آورده است: «در تمام شوطها حجرالاسود را استلام کن.»
(26) سید مرتضی (م 355 - 436 ه . ق.) در کتاب «الجمل العلم و العمل» گوید: «طواف را از مقابل حجرالاسود شروع کن و با صورت در مقابلش قرار گیر و آن را استلام کن.»
(27) شیخ طوسی (م 385 - 460 ه .ق.
) در کتاب «النهایه» می نویسد: «طواف را از حجرالاسود شروع کن، و هرگاه بدان نزدیک شدی، حمد و ثنای پروردگار کن و درود بر پیامبر و آل او فرست و استلام کن آن را.»
(28) همو در کتاب «الجمل و العقود» می فرماید: «مستحبات طواف ده تاست؛ از جمله استلام حجر در تمام شوطها.»
(29) قاضی عبدالعزیز بن برّاج طرابلسی (م 400 - 481 ه . ق.) در کتاب «المهذب فی الفقه» چنین گوید: «از جمله مستحبات طواف، استلام حجرالاسود در تمام شوطها می باشد.»
(30) ابن زهره (م 511 - 585 ه . ق.) در کتاب «غنیة النزوع الی علم الأصول و الفروع» می فرماید: «استلام حجرالاسود قبل از شروع سعی مستحب است.»
(31) ابن حمزه (که در سال 580 ه . ق.
می زیسته) در «الوسیله» می فرماید: «از جمله مستحبات طواف، استلام حجر در تمام شوطها است.»
(32) ابن ادریس (م 558 - 598 ه . ق.) در «سرائر» فرماید: «طواف را از حجرالاسود شروع کن و استلام آن مستحب است.»
(33) محقق حلی (م 602 - 676 ه . ق.) در «شرایع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام» آورده است: «مستحبات طواف پانزده امر است؛ از جمله آنها، استلام حجر است علی الأصح.»
(34) همو در «المختصر النافع» می فرماید: «از جمله مستحبات طواف، استلام حجرالاسود است.» علامه حلّی (م 647 - 726 ه . ق.) در کتاب «قواعد الاحکام فی مسائل الحلال و الحرام» فرماید: «از جمله مستحبات طواف، استلام حجرالاسود می باشد.»
(35) از مراجعه به آراء فقهای پیشین، این مطلب روشن می گردد که اصل استلام حجر، از مسلّمات است و آنچه مورد بحث و گفتگو است، کیفیت استلام است.
نظر فقهای اهل سنت
در موسوعة الفقهیه آمده است: «تمام فقهای اهل سنت بر استحباب استلام حجرالاسود با دست، و بوسیدن آن، اتفاق کرده اند،(36) لیکن در کیفیت و چگونگی استلام، بین مذاهب فقهی اهل سنت اختلاف است.
در مذهب حنفیّه، «مستحب»؛ عبارت است از دست گذاشتن و بوسیدن دست، و گویند سجده بر حجر جایز نیست.
و این استحباب، در تمام شوطها است.
حنفیّه معتقدند: در صورتیکه امکان مسحِ ید نباشد، مستحب است استقبال حجر و گفتن «اللَّه اکبر»، «الحمد للَّه» و «صلوات بر نبی - ص -»
(37) عقیده مالکیان بر آن است که: استحباب عبارت است از بوسیدن حجرالاسود در اوّلِ طواف و با عدم امکان، مستحب مسحِ با دست است و اگر آن نیز ممکن نشد، مستحب مسح با عود (عصا)(38) است.
شافعی ها گویند: در اینجا مستحب عبارت است از مسح حجر و بوسیدن آن و با ممکن نبودن آن، مستحب اشاره با دست به حجرالاسود است.(39) حنبلی ها مستحب را مسح حجرالاسود و بوسیدن آن می دانند و می گویند: اگر امکان آن نبود، مستحب است استقبال حجر با صورت، و تکبیر و تهلیل و استلام با عصا.(40) از مجموع اقوالی که آوردیم، این مطلب به دست می آید که اصل استحباب استلام حجرالاسود مورد اتفاق علمای اسلام است.
بررسی نظریه وجوب استلام
محقق حلّی گوید: «الندب خمسة عشر و استلام الحجر علی الأصح»
(41)؛ «مستحبات طواف پانزده تا است؛ از جمله استلام حجر است بنا بر قول صحیحتر.» صاحب مدارک و جواهر می فرمایند: محقق با کلمه «علی الأصح» اشاره دارد به اختلاف فقها در حکم استلام حجر؛ از جمله نظر سلار که قائل به وجوب استلام حجر شده است.(42) صاحب جواهر احتمال وجوب را به کتاب «فقیه» و «هدایه» نسبت داده است.(43) صاحب کتاب «ایضاح ترددات الشرایع» می گوید: «ظاهر عبارت شیخ مفید قول به وجوب استلام حجرالاسود است.»
(44) مرحوم شاهرودی گوید: «صحیحه معاویة بن عمار و روایات آمر دیگر، دلالت بر وجوب دارد، لیکن تسالم فقها بر استحباب، مانع از فتوا به وجوب است.»
بررسی مفاد ادلّه
روایات در این مورد چند گروه است: گروه اوّل: روایاتی که دلالت دارد بر وجوب استلام حجر؛ از جمله:
1 - محمد بن الحسن باسناده عن الحسین بن سعید عن النضر بن سوید عن ابن سنان عن أبی عبداللَّه - ع - قال: «انما الاستلام علی الرجل و لیس علی النساء بمفروض.»
(46) امام صادق فرمود: «استلام بر مردان فرض و واجب است نه بر زنان.» این روایت به ظهور دلالت دارد بر وجوب استلام بر مردان، خصوصاً سیاق جمله: «لیس علی النساء بمفروض» 2 - و باسناده عن أبی سعید المکاری عن ابی عبداللَّه - ع - قال: «انّ اللَّه وضع عن النساء أربعاً و عدّ منهنّ استلام الحجرالاسود.»
(47) کلمه «وضع» دلالت بر رفع امتنانی دارد و فقها در حدیث «وضع عن امتی ...» فرموده اند: اگر چیزی واجب نباشد، برداشتن آن منّتی بر امت نیست، بلکه برداشتن امر مستحب، خلاف امتنان است.
3 - و باسناده عن سعد بن عبداللَّه، عن موسی بن الحسن، عن العباس بن معروف، عن فضالة بن ایوب، عمن حدّثه، عن ابی عبداللَّه - ع - قال: «انّ اللَّه وضع عن النساء أربعاً و عدّ منها الاستلام.» امام صادق - ع - فرمود: «خداوند تعالی چهار وظیفه و تکلیف را از زنان برداشت که یکی از آنها استلام حجر است.» دلالت این روایت بر وجوب استلام بر مردان، به تقریبی که در روایت سابق گفته شد پرواضح است.
روایات دیگری نیز ظهور بدوی در وجوب استلام دارد که از ذکر آنها، به جهت عدم اطاله، خودداری می گردد (برای آگاهی بیشتر نک : ح 2، باب 3، ابواب طواف، و ح 12، باب 16، ابواب طواف.) گروه دوّم: روایاتی که دلالت بر استحباب استلام حجرالاسود دارد:
1 - سألت أبا عبداللَّه - ع - عن رجل حجّ و لم یستلم الحجر، فقال هو من السنة.»
(48) امام صادق - ع - در جواب سؤال از مردی که در حج حجر را استلام نکرده بود فرمود: «استلام حجر مستحب است نه واجب.» برای آگاهی بیشتر نک : روایات باب 13، 14 و 15 از ابواب طواف، ج 9 وسایل الشیعه، مراجعه شود.
بین این دو دسته از روایات تعارض وجود دارد که باید رفع شود.
راههای حلّ تعارض
1 - حمل روایات دالّ بر وجوب، بر عنوان ثانوی وجوب احیاء سنت رسول اللَّه - ص - و جلوگیری از معرفی شدن استلام به عنوان بدعت، شاهد این جمع روایاتی است که از آنها استفاده می شود: اهل سنت استلام را بدعت می دانستند؛ از جمله روایت عبداللَّه بن سنان دلالت دارد که مردی از آل عمر شخصی را که استلام حجر کرده بود، با غضب و شدّت از حجر دور کرد و گفت: «بَطَلَ حجّک لانّ الذی استلمه حجرٌ لا یضرّ و لا ینفع.»
(49) از این روایت و روایت 12 همین باب و نیز روایت 1 و 12 باب 16، استفاده می شود که استلام در نظر اهل سنت، بدعت بوده است.
لذا روایات دالّ بر وجوب، بعنوان ثانوی احیاء سنت رسول اللَّه و جلوگیری از ضایع شدن آن، صادر شده است.
و حکم استلام به عنوان اولی مستحب است و بعنوان ثانوی واجب.
2 - روایات دالّ بر وجوب، ظهور در وجوب دارد و روایات داله بر استحباب با نص، دلالت بر استحباب می کند، چون در بعضی از آنها تصریح شده است که: استلام حجر سنت است؛ مثل روایات معاویة بن عمار،(50) «... فقال هو من السنة» امام فرمود: «استلام حجر مستحب است.» بنابراین، طبق قاعده حمل ظاهر بر نص، از ظهور آن دسته از روایات رفع ید می شود.
نتیجه، استحباب استلام حجرالاسود است نه وجوب.
3 - گرچه ظاهر بعضی از روایات وجوب استلام است، لیکن چون تسالم و اجماع فقها بر خلاف این روایات است، لذا این روایات قابل اعتماد نیستند، از باب اعراض مشهور، به همین جهت فقها طبق مفاد آنها فتوا نداده اند.
حکم استلام حجر در مورد زنان
مرحوم بحرانی در «حدائق» آورده است: گر چه روایات دالّ بر استحباب استلام حجر، فراوان است، لیکن این استحباب در مورد زنان تخصیص خورده(51) و استلام در برای زنان مستحب نیست.
همچنین گروهی دیگر از فقها با توجه به روایات باب 18 وسائل الشیعه(52) قائل شده اند که استلام حجر بر زنان مستحب نیست.
نگاهی بر روایات این بخش
روایاتی دلالت دارد بر عدم استحباب استلام برای زنان؛ مثل: عن أبی عبداللَّه - ع - قال: «انما الاستلام علی الرجل و لیس علی النساء بمفروض.»
(53) امام صادق - علیه السلام - فرمود: «استلام بر مردان است نه بر زنان.» روایات دیگری است در مقابل این دسته از روایات که دلالت دارد بر استحباب استلام برای زنان.
مانند روایت ابن عباس که گفت: «عن ابن عباس ان النبی - ص - قال لعائشه و هی تطوف معه بالکعبه حین استلما الرکن ...»
(54) رسول خدا - ص - در حالی که با عایشه طواف می کردند و رکن را استلام کرده بودند فرمود: ... این روایت و روایات دیگر، دلالت دارد بر استحباب استلام برای زنان.
بین این دو دسته از روایات تعارض است و این تعارض از راههایی قابل حلّ است:
1 - روایات دالّ بر استحباب استلام مردان را حمل بر تأکید کنیم و روایات نفی استحباب استلام زنان را حمل بر عدم تأکید نماییم.
2 - روایات نافی را بر نفی وجوب، و روایات غیر نافی را بر وجوب استلام بعنوان ثانوی احیاء سنت استلام و منع از معرفی استلام بعنوان بدعت حمل کنیم.
3 - گر چه روایات نافی استحباب استلام، در مورد زنان فراوان است، لیکن تفصیل قائل نبودن فقها در استحباب استلام، بین مردان و زنان و اعراض آنها از روایات نافی، موجب می شود به مفاد آنها فتوا داده نشود.
از باب این که این دسته داخل می شود تحت عنوان «شهرت فتوایی» و روایات نافیه داخل می شود در عنوان «مخالف شهرت فتوایی.» 4 - روایات دالّ بر استحباب استلام در مورد مردان و زنان، آنقدر زیاد است که سنت قطعی را تحقق می بخشد لذا روایات نافی استلام نمی تواند با آنها معارض باشد.
پس روایات دال بر استحباب استلام، در حق مردان و زنان حجت می باشد و فتوا به استحباب استلام حجرالاسود، برای مردان و زنان صحیح است.
استلام کدام رکن؟
فقهای شیعه در مورد رکنی که استلام آن مستحب است، اختلاف کرده اند؛ برخی مورد استحباب استلام را مخصوص حجرالاسود می دانند.
برخی دیگر، رکن یمانی را نیز اضافه کرده اند و گروه سوّم نظر به استحباب استلام تمام ارکان داده اند.
اقوال شاذ و نادری نیز هست که از ذکر آنها خودداری می گردد.
روایات این باب دو دسته است:
الف: روایاتی که دلالت دارد بر استحباب استلام همه ارکان:
1 - صحیحه یعقوب بن شعیب: سُئِلَ الصادق - ع - عن استلام الرّکن.
فقال: «استلامه ان تلصق بطنک به و المسح أن تمسحه بیدک.»
(55) امام صادق - ع - در جواب سؤال از معنای استلام رکن فرمود: «چسباندن شکم به رکن و مسح آن با دست استلام است.» سؤال و جواب از «استحباب رکن» است و رکن اطلاق دارد پس تمام ارکان را شامل می گردد.
2 - قال جمیل: «و رأیت ابا عبداللَّه - ع - یستلم الأرکان کلّها.»
(56) جمیل می گوید: «دیدم امام صادق - ع - همه ارکان را استلام می کند.» ب: روایاتی که تنها دلالت بر استحباب استلام حجرالاسود و رکن یمانی دارد:
1 - عن برید بن معاویة العجلی قال: قلت لابی عبداللَّه - ع - : «کیف صار الناس یستلمون الحجر و الرکن الیمانی و لا یستلمون الرکنین الآخرین؟ فقال - ع - : ... ان الحجرالاسود و الرّکن الیمانی عن یمین العرش و انما امر اللَّه أن یستلم ما عن یمین عرشه.»
(57) امام صادق - ع - در جواب سؤال برید که چرا فقط رکن یمانی و حجر استلام می شود؟ فرمود: چون این دو رکن در سمت راست عرش خداوند واقعند و خداوند دستور داده است آنچه را که در سمت راست عرش است، استلام شود.» بین این دو دسته از روایات، که بدانها اشاره شد، تعارض وجود دارد و حلّ این تعارض به چند راه ممکن است: اولاً: روایاتی که استحبابش اختصاص به رکن حجر و یمانی داشت، حمل بر تقیه شود، چون بنا بر مذهب عامه و اهل سنت، استحباب مخصوص این دو رکن است.
برای نمونه، نظرات حنبلی ها و شافعی ها را می آوریم: در کتاب مغنی، که حاوی فتاوای مذهب حنبلی است آمده: «لا یستلم و لا یقبل فی الارکان الّا الاسود و الیمانی.»
(58) «از ارکان تنها رکن حجرالاسود و یمانی استلام و بوسیده می شود.» ابو اسحاق شیرازی در المهذّب، که مشتمل بر فتاوای مذهب شافعی است، می نویسد: «ان النبی کان یستلم الرکن الیمانی و الاسود و لا یستلم الآخرین.»
(59) «رسول خدا - ص - فقط رکن یمانی و حجر را استلام می نمود و رکنهای دیگر را استلام نمی کرد.» کمال بن همام در کتاب شرح فتح القدیر می نویسد: «رسول خدا - ص - فقط رکن یمانی و حجرالاسود را استلام می کردند و استلام، غیر از این دو مستحب نیست.»
(60) ثانیاً: روایاتی که استحبابش اختصاص به استلام رکن یمانی و حجرالاسود است، حمل بر تأکید استحباب شود.
شاهد این جمع، اهمیتی است که در روایات، نسبت به این دو رکن، داده شده.
ثالثاً: روایاتی که استحباب را منحصر در رکنهای یمانی و حجرالاسود می دانست، حمل شود به این که استلام آن دو، از مستحبات طواف است و استحباب استلامِ باقیِ ارکان، مستحب نفسی است.
استلام در ابتدای طواف یا در تمام شوطها؟
مدلول بعضی از روایات، استحباب استلام در ابتدای طواف است؛ از جمله آنهاست: روایت معاویة بن عمار عن أبی عبداللَّه - ع - ... قال: «کنا نقول لابد من استلامه فی اوّل سبع واحدة.»
(61) امام - ع - فرمود: «ما گفته ایم استلام حجر در اول هفت شوط لازم است.» و از جمله روایت 13 باب 36 بحار ج 12 ص 309 و روایت 18 باب 9، بحار، ج 99، ص 92.
روایات فراوان دیگری، استلام را، در تمام دورها مستحب می داند؛ مثل:
موثقه عمّار عن ابی عبداللَّه - ع - قال: «اذا دنوت من الحجرالاسود، فارفع یدیک و احمد اللَّه - الی أن قال: - ثمّ استلم الحجر.»
(62) امام صادق فرمود: «هرگاه به حجرالاسود نزدیک شدی، دو دست خود را بلند کرده، و ثنای خدا گوی و آنگاه حجرالاسود را استلام کن.» این حدیث به اطلاق «ثم استلام الحجر»، دلالت دارد بر استحباب استلام در تمام دورها.
روایات 2 و 3 باب 13 از ابواب طواف و روایات 1، 3، 4، و 5 باب 12 از ابواب طواف نیز بیانگر همین مضمون است.
و چون مدلول هر دو دسته از روایات اثبات استحباب است، باهم تعارض ندارد تا نیازمند به حل تعارض شویم.
مراحل استلام
در گذشته اشاره شد که مفهوم استلام در روایات، چسباندن شکم به حجرالاسود و مسح آن با دست است.
ولی در بسیاری از روایات، مفهوم «استلام» تعمیم داده شده و شامل بوسیدن حجر، تماس مقداری از بدن، اشاره از دور حتی اشاره با سر و عصا در صورت عدم امکان، چسباندن شکم و مسح ید نیز می شود.
چند روایت برای نمونه
1 - امام صادق - علیه السلام - فرمود: «یجزیک حیثما نالت یدک»
(63)؛ «هر مقدار از دست که به حجرالاسود برسد مجزی از استلام است و کفایت می کند.» 2 - «رسول اللَّه - ص - یستلم الارکان بمحجنه و یقبل المحجن»
(64)؛ «رسول خدا ارکان را با عصا استلام می نمود و آن را می بوسید.» روایت 2 باب 15 از بحارالانوار، ج 17، ص 258 و روایت 22 باب 37 ج 99 از همین کتاب، در این زمینه قابل ملاحظه است.
3 - «ان علیاً سُئل کیف یستلم الاقطع الحجر؟ قال: یستلم الحجر من حیث القطع.»
(65) «از امیرالمؤمنین - ع - سؤال شد: کسی که دستش قطع شده، حجر را چگونه استلام کند؟ حضرت فرمود: از همان جای قطع شده.» 4 - صحیحه معاویة بن عمار: «فاستلمه بیدک و ان لم تستطع ان تستلمه بیدک فأشر الیه.»
(66) امام - ع - می فرماید: «حجر را با دست استلام کن، اگر نتوانستی اشاره کن.» حدیث فوق مطلق است و هر اشاره ای را، حتی اشاره با سر را شامل می شود.
مستحبات استلام
1 - دعای «امانتی ادیتها ...»، تکبیر، تهلیل، صلوات، اقرار به گناه و دعای «اللّهمّ انی أسألک ...» عن یعقوب بن شعیب، قال: قلت لابی عبداللَّه ما أقول اذا استقبلت الحجر؟ فقال: «کبّر و صلّ علی محمد و آله.»
(67) یعقوب بن شعیب گوید: از امام صادق - ع - پرسیدم: آنگاه که در برابر حجر قرار گرفتم، چه بگویم؟ فرمود: «اللَّه اکبر و صلوات بر محمد و آلش.» 2 - قرار دادن صورت بر حجر در حدیث غیاث بن ابراهیم آمده است: «و یضع خدّه علیهما»
(68)؛ «رسول خدا صورتش را بر حجر و رکن یمانی می نهاد.» 3 - بوسیدن دست و یا عصا اگر با آن استلام شود «رسول اللَّه یستلم الارکان بمحجنه و یقبل محجنه»
(69)؛ «رسول خدا رکنها را با عصا استلام می کرد و آن را می بوسید.» 4 - بلند کردن دست عن معاویة بن عمار عن أبی عبداللَّه - ع - قال: «اذا دنوت من الحجرالاسود فارفع یدیک.»
(70) معاویة بن عمار از حضرت صادق - ع - نقل می کند که حضرت فرمود: «هرگاه نزدیک حجرالاسود شدی دستها را بلند کن.» 5 - استلام با دست راست عن أبی جعفر - ع - قال: «ثم أدن من الحجر و استلمه بیمینک»
(71)؛ امام باقر - ع - فرمود: «هرگاه نزدیک حجرالاسود شدی، با دست راست آن را استلام کن.»
ترک استلام با ازدحام
استلام حجر گرچه در روایات مورد تأکید بوده است و ائمه - علیهم السلام - نیز بر آن مواظبت عملی می کرده اند، لیکن در صورت ازدحام این تأکید و استحباب برداشته شده است.
عن حماد بن عثمان ان رجلاً أتی أبا عبداللَّه ... فقال: «ما أراک استلمته قال - ع - : اکره ان اوذی ضعیفاً او اتأذی.»
(72) مردی از امام صادق سؤال کرد: «ندیدم شما استلام حجر کنید امام فرمود: دوست ندارم ضعیفی اذیت شود و یا خودم اذیت گردم.» روایات مربوط به این جهت فراوان است؛ از جمله روایات باب 16، ابواب طواف، ج 9، ص
409 آثار و برکات استلام
در روایات برای استلام فواید و نتایج فراوانی بیان شده است که اینجا به بعضی از آنها اشاره می شود:
1 - حجرالاسود در قیامت به نفع استلام کننده شهادت می دهد: «لَیَشهدُ لمن استلمه»
(73)؛ «حجرالاسود شهادت می دهد برای شخصی که او را استلام کرده است.» 2 - استلام حجر به منزله بیعت با رسول خدا - ص - است: «والحجر کالمیثاق و استلامه کالبیعة»
(74)؛ «حجرالاسود در میان مردم به منزله پیمان است و استلام آن به منزله بیعت.» در روایات فراوانی، استلام را به منزله بیعت با رسول خدا - ص - به حساب آورده است؛ از جمله: «بیعة لمن لم یدرک بیعة رسول اللَّه - ص -»
(75)؛ «استلام حجر بیعت کسی است که به بیعت با رسول خدا - ص - نائل نشده باشد.» 3 - اجابت دعا به برکت استلام حجر: «... و قال انّه لیس من عبد یتوضأ ثم یستلم الحجر ثم یصلّی رکعتین ... ثم لا یسأل شیئاً الّا أعطاه ان شاء اللَّه.»
(76) «کسی نیست که وضو بگیرد و استلام حجر کند و دو رکعت نماز بخواند و ... و خداوند خواسته اش را برآورده نکند.» 4 - استلام حجر، شعار طواف است: در حدیث نبوی است: «لکل شی ء شعار و شعار الطواف استلام الحجر»
(77)؛ «هر چیزی علامتی دارد و علامت طواف استلام حجر است.»
نتایج مقاله
در این مقال مطالبی ثابت شد از جمله:
1 - استلام در نظر لغویّین معانی مختلف دارد و صحیحترین آنها تحیت است.
2 - معنای استلام در روایات و اصطلاح فقها تماس بدن و مسح حجرالاسود است و این معنا قریب به معنای لغوی قول چهارم است.
3 - اصل استلام از نظر فقهای مذاهب اسلام امر مسلم و قطعی است، اختلاف در خصوصیات آن است.
4 - گرچه بعضی از روایات وارده در باب استلام، دلالت بر وجوب آن دارد و لیکن با جمع بین روایات متعارض استفاده وجوب غیر صحیح است.
5 - استلام همچنانکه در مورد مردان مستحب است درباره زنان نیز مستحب است.
6 - گرچه روایات زیادی در مورد استلام حجرالاسود و رکن یمانی وارد شده است ولی استحباب در مورد استلام ارکان دیگر نیز ثابت است.
7 - استلام در تمام دورها مستحب و استلام اول و آخر مورد تأکید واقع شده است.
8 - استلام مراحلی دارد از مسح و لمس گرفته تا اشاره با دست و عصا.
9 - هنگام استلام اموری مستحب است از جمله دعاهای مأثوره استقبال، بوسیدن آن، بلند کردن دستها، و استلام با دست راست.
10 - اگرچه استحباب استلام مورد تأکید روایات واقع شده است ولی در ازدحام جمعیت سیره عملی ائمه - علیهم السلام - ترک استلام بوده است.
11 - بر استلام فواید زیادی مترتب است؛ از جمله: الف) شهادت حجر در قیامت.
ب) اجابت دعا.
پی نوشتها:
1 ـ سرائر، ج1، ص570، چاپ جامعه مدرسین؛ جواهر، ج10، ص346؛ جامع المقاصد، ج3، ص198؛ مدارک الاحکام، ج8، ص160؛ حدائق الناضره، ج16، ص1192 ـ مصباح المنیر، ج3، ص390؛ مدارک الاحکام، ج8، ص160؛ حدائق الناضره، ج16، ص119؛ جواهر الکلام، ج19، ص346؛ جامع المقاصد، ج3، ص1983 ـ صحاح تاج اللغه و صحاح العربیه، ج5، ص1952، تألیف اسماعیل بن حماد جوهری، چاپ دارالعلم للملایین4 ـ مصباح المنیر، ج1، ص39؛ جواهرالکلام، ج19، ص346؛ تاج العروس، ج8، ص340؛ لسان العرب، ج12، ص2985 ـ تاج العروس، ج8؛ جواهرالکلام، ج19، ص346؛ لسان العرب، ج12، ص2986 ـ لسان العرب، ج12، ص29، چاپ نشر ادب حوزه7 ـ النهایه فی غریب الحدیث و الأثر، ج2، ص395، چاپ مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان8 ـ تاج العروس، ج8، ص3409 ـ العین، ج7، ص266 ـ 265، منشورات دارالهجره.10 ـ وسایل الشیعه، ج9، باب15، ص408، چاپ المکتبه الاسلامیه.11 ـ وسایل الشیعه، ج9، باب15 ابواب الطواف، ح1، ص40812 ـ علی اصغر مروارید، سلسلة ینابیع الفقهیه، ج7، ص50، مؤسسه فقه الشیعه، الدار الاسلامیه.13 ـ همان، ص10614 ـ همان، ص18815 ـ همان، ص22916 ـ همان، ص28917 ـ همان، ص40518 ـ همان، ج8، ص43619 ـ همان، ص53220 ـ همان، ص64121 ـ همان، ص7522 ـ موسوعة الفقهیه، ج17، ص10423 ـ موسوعة جمال عبدالناصر، ج7، ص327؛ و شرح فتح الغدیر، ج2، ص148، چاپ الکبری الامیریّه ببولاق مصر.24 ـ حاشیه الدسوقی علی شرح الکبیر، ج2، ص40، طبع دار احیاء الکتب العربیه.25 ـ ابو اسحاق شیرازی، المهذب، ج1، ص222، مطبعه عیسی البابی الحلبی.26 ـ ابن قدامه، المغنی، ج3، ص370، مطابع دار المنار.27 ـ جواهر الکلام، ج19، ص340، چاپ دار التراث العربی.28 ـ همان، ج8، ص159، کتاب الحج، چاپ اهل البیت.29 ـ همان.30 ـ نجم الدین جعفر بن زهدی حلی، ایضاح ترددات شرایع، ص19731 ـ کتاب الحج، تقریرات بحث توسط آیت اللّه شیخ محمد ابراهیم جناتی، ج4، ص38632 ـ وسایل الشیعه، ج9، ص412، باب18 ابواب الطواف چاپ مکتبة الاسلامیه.33 ـ همان.34 ـ وسایل الشیعه، ج9، باب16، ابواب الطواف، ح2، ص409، المکتبة الاسلامیه.35 ـ وسایل الشیعه، ج9، ص405، باب13، ابواب طواف، ح11، چاپ المکتبة الاسلامیه.36 ـ وسایل الشیعه، ج9، ص411، باب16، ح1037 ـ حدائق الناضره، فی احکام العترة الطاهره، ج16، ص119، چاپ جامعه مدرسین.38 ـ ج9، ص41239 ـ وسایل الشیعه، ج9، باب18، ابواب طواف، ح2، ص413، چاپ المکتبة الاسلامیه.40 ـ وسایل الشیعه، ج9، باب13، ابواب طواف، ح15، ص406، چاپ المکتبة الاسلامیه.41 ـ وسایل الشیعه، ج9، ص408، باب15، ح2، چاپ المکتبة الاسلامیه.42 ـ وسایل الشیعه، ج9، باب22، ص418، ح1، چاپ المکتبة الاسلامیه.43 ـ وسایل الشیعه، ج9، باب22، ص420، ح12، چاپ المکتبة الاسلامیه.44 ـ ابن قدامه، مغنی، ج7، ص379، چاپ سوم.45 ـ المهذب، ج1، ص222، مطبعة عیسی البابی.46 ـ شرح فتح القدیر، ج2، ص153، المطبعة الکبری الامیریّه ببولاق مصر.47 ـ وسایل الشیعه، ج9، باب16، ص411، ح12، چاپ المکتبة الاسلامیه.48 ـ وسایل الشیعه، ج9، باب13، ح1، ص402، چاپ المکتبة الاسلامیه.49 ـ وسایل الشیعه، ج9، باب15، ابواب طواف، ح1، ص40850 ـ بحارالانوار، ج21، باب36، ص402، ح38، چاپ مؤسسه وفاء.51 ـ وسایل الشیعه، ج9، باب24، ص422، ح152 ـ وسایل الشیعه، ج9، باب12، ح1، ص40053 ـ وسایل الشیعه، ج9، باب21، ح2، ص41854 ـ وسایل الشیعه، ج9، باب12، ح2، ص41955 ـ بحارالانوار، ج21، باب36، ح38، ص402، چاپ مؤسسه وفاء.56 ـ وسایل الشیعه، ج9، باب13، ح1، ص40257 ـ وسایل الشیعه، ج9، باب13، ح3، ص40358 ـ وسایل الشیعه، ج9، باب16، ابواب طواف، ح8، ص41159 ـ بحارالانوار، ج99، باب40، ح3، ص219 چاپ مؤسسه وفا.60 ـ بحارالانوار، ج99، باب4، ح38، ص48 چاپ مؤسسه وفا.61 ـ بحارالانوار، ج99، ص219، باب40، ح362 ـ بحارالانوار، ج99، باب2، ح42، ص13 چاپ مؤسسه وفا.63 ـ اخبار مکه، ج1، ص110

تبلیغات