مطالب مرتبط با کلیدواژه
۱.
۲.
۳.
۴.
۵.
پهلویسم
حوزههای تخصصی:
این نوشتار به دنبال نمایاندن ریشه های گفتمان رضاشاه، به ویژه در سال های 1300 تا 1305، در اندیشه تجددگرایان عصر مشروطه است. از دید نویسندگان، غرب گرایی، سکولاریسم، گرایش به دولت قوی و ناسیونالیسم برجسته ترین بسترهای همسان میان گفتمان متجددین (از پیش از انقلاب تا روی کار آمدن پهلوی یکم) و گفتمان رضاشاه می باشد. اقدامات این متجددین زمینه های نخبگی و اجتماعی را برای پذیرش گفتمان پهلوی یکم فراهم آورد. گفتمانِ رضاشاه امری بی ریشه و ناگهانی نبوده، بلکه دارای بستر هایی ژرف در پهنه اجتماعی و به ویژه نخبگی جامعه عصر مشروطه بوده است. فروافتادن انقلاب مشروطه در دامان اقتدارگرایی و خودکامگی، دلایلی چند دارد که این نوشتار رسالتِ یافتن ریشه های اندیشگی آن را با استوارسازی داده هایش بر انگاره های تجددگرایان این عصر برعهده دارد. در این برداشت، گفتمان رضاشاه فرآورده آمیزش گفتمان سلطنت مطلقه سنّتی ایران و اندیشه تجددگرای عصر مشروطه بوده که درپی دوره ای از ناامنی و سرخوردگی، به گونه ای مدرن اما اقتدارگرایانه نمود یافته است.
تحلیل گفتمانی تأثیر فرهنگ سیاسی بر روابط خارجی ایران در دوره پهلوی دوم (1332-1342)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
گسترش روابط ایران با کشورهای بلوک غرب، به ویژه آمریکا، بین سال های 1332-1342 یکی از ویژگی های روابط خارجی ایران در دوره پهلوی دوم است. در این مقاله تلاش بر آن است که تأثیر فرهنگ سیاسی بر روابط خارجی ایران طی این سال ها بررسی شود. فرضیه ای که در پاسخ به سؤال اصلی مورد بررسی و آزمون قرار می گیرد، عبارت است از: فرهنگ سیاسی برآمده از گفتمان پهلویسم متشکل از عناصر شاه محوری، اقتدارگرایی، عدم امنیت و تجددگرایی، سبب گسترش روابط با بلوک غرب و تشدید وابستگی ایران در آن دوره شد. در واقع، ترکیب عناصر یادشده به معنای آن بود که شاه تنها تصمیم گیرنده سیاست خارجی در این مقطع باشد و دیگر نخبگان سیاسی هم درنهایت، با این وضعیت هماهنگ و همسو شوند. برای این منظور نویسندگان از تحلیل گفتمانی استفاده نموده و پس از تحلیل ارکان گفتمانی پهلویسم نسبت به بررسی سازوکارهای ارتباطی آن بر روی فرهنگ سیاسی جامعه اقدام نموده اند.
واکاوی الگوهای هویتی عرضه شده در پاسخ به مساله انحطاط در ایران معاصر (با تأکید بر الگوی گفتمان هویتی انقلاب اسلامی)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در طول قرون متمادی اسلام به عنوان منبع الهام بخش هویتی در ایران نگریسته میشد و در کنار عناصر هویت ساز دیگر، تمدنی را بنا نهاد که در تمامی زمینه ها مرجعیت جهانی یافت، اما در سده های اخیر این تمدن رو به زوال نهاد. شکست های نظامی سوال از انحطاط را مطرح ساخت و واکنشهایی را به سمت خود روانه داشت. پژوهش پیش رو که با روش توصیفی تحلیلی انجام شده، با این مساله آغاز شده که جامعه ایرانی چه الگوهایی را در مواجهه با مسئله انحطاط ارائه داده است؟ یافته های پژوهش حاکی از آن است که سه الگو در مواجهه با مساله انحطاط ارائه شد: الگوی اول (مشروطه)، با تصور تصرف در مدرنیته، در پی اخذ گونه ای از مدرنیته بومی برآمد که به جهت عدم توجه به مبانی معرفت شناختی و همچنین فاصله میان ارزش های اسلامی و غربی به شکست انجامید. الگوی دوم (پهلویسم) که در پی اخذ بلا قید تمدن غربی بود، علاوه بر ناکارآمدی به مشکل بزرگ تری به نام "مسخ هویت" انجامید. به همین جهت الگوی سوم با انقلاب اسلامی و در قالب گفتمان هویتی اسلام سیاسی شکل گرفت که به دنبال احیای هویت ایرانی اسلامی از طریق احیاء ارزش های اسلامی و غیریت سازی با تمدن غرب بود.
گذری بر آوردگاه های گفتمان اسلام سیاسی و پهلویسم در مطبوعات پیش از انقلاب اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بخش درخور توجهی از تولید و بازنشر محتوای ایدئولوژیک گفتمان پهلویسم از طریق مطبوعات به ویژه موسسه های مطبوعاتی اطلاعات و کیهان انجام می گرفت. در این حال، پژوهش منسجمی درباره ی نقش مطبوعات یادشده، در کشاکش گفتمان اسلام سیاسی با پهلویسم انجام نشده است. ازاین رو، در تحقیق پیش رو به این مسئله توجه گردیده و این پرسش ها مطرح شده است که تولید یا بازنشر محتوای ایدئولوژیکی در اطلاعات و کیهان چگونه بود و چرا با واکنش حاملان گفتمان اسلام سیاسی روبرو شد و واکنش آن ها شامل چه مواردی بود؟ یافته های تحقیق نشان می دهد که حضور مدیران ارشد این دو موسسه در ارکان حکومتی پهلوی و پذیرش منصب سناتوری مجلس و افزون بر آن، برخی تولیدات ایدئولوژیک این دو موسسه، همچون انتشار تقریباً هرروزه ی تصاویر شاه و نمادهای سلطنتی همراه با مقالات متعدد، پذیرش و تبلیغ برنامه های انقلاب سفید به ویژه از سوی مبلغان مذهبی دو موسسه که دین را در راستای اهداف حکومت به خدمت گرفته بودند، سبب موضع گیری و تولید محتوای ایدئولوژیک از سوی حاملان گفتمان اسلام سیاسی شد.
علل ناکارآمدی ایدئولوژی انقلاب سفید در مشروعیت بخشی به نظام سیاسی پهلوی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات انقلاب اسلامی سال ۱۹ پاییز ۱۴۰۱ شماره ۷۰
۱۵۴-۱۳۵
حوزههای تخصصی:
محمدرضا پهلوی پس از مرداد 1332 علاوه بر استفاده از نیروهای سرکوب نظامی و امنیتی، برای کاهش هزینه حفظ قدرت و توجیه و مشروعیت بخشی به نظام سیاسی موجود نیاز به یک ایدئولوژی داشت. به همین دلیل دست به تدوین و تبلیغ یک ایدئولوژی با عنوان «ایدئولوژی انقلاب سفید» یا «پهلویسم» زد. سقوط رژیم پهلوی نشانه ناکامی این ایدئولوژی در تحقق اهداف و کارویژه هایش بود. مسئله مقاله پیش رو بررسی علل این ناکامی از منظر شناختی بر مبنای نظریه کارل مانهایم در حوزه ایدئولوژی و تحریف های شناختی است. پرسش اصلی عبارت است از اینکه «چرا ایدئولوژی رژیم پهلوی در ایفای کارویژه های مشروعیت بخشی و توجیهی خود ناکام بود؟». فرضیه پژوهش عبارت است از اینکه «تحریف های شناختی ایدئولوژی انقلاب سفید که عبارتند از: عدم سازگاری با موقعیت تاریخی، تحریف واقعیّت با توسل به امور مطلق و ناکافی بودن این ایدئولوژی برای شناخت جهان، از علل عمده ناکامی ایدئولوژی انقلاب سفید بوده است».