مطالب مرتبط با کلیدواژه
۶۱.
۶۲.
۶۳.
۶۴.
۶۵.
۶۶.
۶۷.
۶۸.
۶۹.
سیاست خارجی ایران
منبع:
روابط خارجی سال ۱۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
225 - 255
حوزههای تخصصی:
این مقاله به دنبال فهم چیستی الگوی رفتاری ایران در مناقشات منطقه ای است. در این راستا، برخی عاملیت ساخت قدرت در جمهوری اسلامی ایران را برجسته می کنند و عده ای دیگر، برآنند که ملاحظات ژئوپلیتیکی و امنیتی به رفتار ایران در مناقشات منطقه ای جهت می دهد. به نظر می رسد که هرکدام از این دیدگاه ها، بر متغیرهای مادی و هنجاری خاصی تأکید دارند؛ با این حال، دیدگاه و مفهوم فراگیری برای فهم چیستی رفتار ایران در مناقشات ارائه نمی دهند. برخی دیگر در میان این دو طیف قرار می گیرند و بر این باورند که تلاقی این دو دیدگاه، رفتار منطقه ای ایران را جهت می دهد. بر این اساس، این پژوهش به دنبال آن است که چهارچوب جدیدی برای فهم رفتار منطقه ای ایران در مناقشات با طرح این پرسش که «جمهوری اسلامی ایران در مواجهه با مناقشات منطقه ای از چه الگوی رفتاری پیروی می کند؟» ارائه دهد. فرضیه پژوهش بر اساس مفهوم «عمل گرایی اضطرار» مفصل بندی شده است و ناظر بر این است که عمل گرایی اضطرار برای جمهوری اسلامی، ماهیتی تاکتیکی، تدافعی، امنیت محور و مصلحت گرا دارد.
راهبردهای موازنه نرم جمهوری اسلامی ایران در مقابله با طرح ایالات متحده آمریکا جهت عادی سازی روابط رژیم صهیونیستی با اعراب(مقاله علمی وزارت علوم)
تحولات اخیر غرب آسیا نشان دهنده دگرگونی در الگوهای ائتلاف سازی منطقه ای و چرخش کشورهای عربی به سوی عادی سازی روابط با رژیم صهیونیستی است؛ روندی که با ابتکار «صلح ابراهیم» آغاز شد و ابعاد ژئوپلیتیکی منطقه را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. این روند، با پیوستن کشورهایی چون امارات متحده عربی، بحرین، سودان و مراکش، به مثابه راهبردی مشترک در مقابله با نفوذ منطقه ای جمهوری اسلامی ایران تعریف می شود و بیانگر تلاش ایالات متحده برای بازطراحی نظم امنیتی غرب آسیا در قالب یک محور نوین عربی-عبری و در چارچوب موازنه فراساحلی از سوی آمریکا است. در چنین بستری، پرسش اصلی این مقاله آن است که جمهوری اسلامی ایران از چه راهبردهایی برای اعمال «موازنه نرم» در برابر این ائتلاف احتمالی نوظهور بهره می گیرد و این مولفه ها چگونه می توانند در تضعیف روند عادی سازی روابط رژیم صهیونیستی با اعراب نقش آفرین باشند؟ یافته های این پژوهش که مبتنی بر رویکرد توصیفی-تحلیلی و با بهره گیری از روش مطالعه اسنادی انجام شده است نشان می دهد که جمهوری اسلامی ایران با به کارگیری راهبردهای مشروعیت زدایی از رژیم صهیونیستی، دیپلماسی چندلایه، حمایت از گروه های مقاومت و تاکتیک «دیپلماسی گیرانداختن»، تلاش می کند از طریق موازنه نرم، روند عادی سازی روابط کشورهای عربی با رژیم صهیونیستی را با چالش مواجه سازد.
ظرفیت های تأثیرگذار محیط راهبردی غرب آسیا بر ارتقای جایگاه ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات سیاسی بین النهرین دوره ۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
261-284
حوزههای تخصصی:
سیاست خارجی ایران در محیط راهبردی غرب آسیا تحت تأثیر مجموعه ای از عوامل داخلی و منطقه ای شکل گرفته است. این محیط همواره عرصه رقابت قدرت های بزرگ و منطقه ای بوده و آرمان های انقلاب اسلامی در تقویت جایگاه ایران در منطقه و جهان نقش مهمی ایفا کرده است. ایران از سال ۲۰۱۱ تاکنون توانسته با بهره گیری از ظرفیت های ژئوکالچری، شکل گیری محور مقاومت و تمرکز بر مسائل مشترک جهان اسلام، راهبردهایی فعال و تعیین کننده اتخاذ کند. پرسش اصلی پژوهش این است که چه عواملی سبب شده ایران در دو دهه اخیر (۲۰۱۱–۲۰۲۳) نفوذ چشمگیری در محیط راهبردی غرب آسیا پیدا کند. فرضیه پژوهش بیان می دارد که تلفیق منطق واقع گرایانه با بهره برداری از مؤلفه های نرم افزاری نظیر گفتمان های فراملی و حمایت مردمی، عامل کلیدی ارتقای جایگاه ایران بوده است. روش تحقیق توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر منابع کتابخانه ای است. یافته ها نشان می دهد که ایران در این بازه زمانی با سازمان دهی محور مقاومت و بهره گیری از ظرفیت های فرهنگی و ایدئولوژیک، به موازنه ای راهبردی در برابر ایالات متحده و متحدان آن دست یافته است. افزون بر این، شرایط پس از ۷ اکتبر و به ویژه جنگ ۱۲ روزه تا حدی تحولات گذشته را تحت تأثیر قرار داده است؛ به گونه ای که نه تنها اهمیت نقش ایران در محور مقاومت برجسته تر شده، بلکه معادلات امنیتی غرب آسیا نیز وارد مرحله ای تازه شده است. نتیجه آنکه سیاست خارجی ایران در غرب آسیا ترکیبی از قدرت سخت و نرم است که توانسته در کنار فشارها و محدودیت ها، جایگاهی فعال و تعیین کننده برای جمهوری اسلامی ایران در معادلات منطقه ای رقم بزند.
تکامل راهبرد بازدارندگی منطقه ای در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
آفاق امنیت سال ۱۸ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۶۷
11 - 37
حوزههای تخصصی:
ایران به دلیل موقعیت ژئوپلتیک و ژئواکونومیک خود همواره با تهدیدات خارجی مواجه بوده است. تهدیداتی چون حضور آمریکا، دولت ناسیونالیست صدام و گروه های تروریستی، نیاز به تقویت امنیت ملی را افزایش داده اند. ازاین رو، ایران با توسعه صنعت هسته ای، موشکی و پهپادی و انتقال تسلیحات، راهبردهای مختلف بازدارندگی را در پیش گرفته است. در این مقاله سعی شده است که در ذیل چارچوب نظری بازدارندگی منطقه ای و با روش جمع آوری اسنادی و کتابخانه ای به این سوال جواب داده شود که تحولات راهبرد بازدارندگی منطقه ای ایران بعد از انقلاب اسلامی به چه سمتی حرکت کرده است؟ تحلیل نهایی این مقاله بر این مبنی است که با توجه به اظهارات مقامات کشور های متخاصم و همچنین ظهور ایران به عنوان قدرت منطقه ای بعد از ۴ جنگ نظم ساز اخیر یعنی جنگ ایران و عراق، جنگ دوم خلیج فارس، جنگ با داعش و طوفان الاقصی، ایران همزمان سه نوع بازدارندگی متعارف، غیر مستقیم و شبکه ای را علیه تهدیدات منطقه ای هدایت کرده است.
راهبرد موازنه منطقه ای ایران در قفقاز جنوبی: تحلیل کنش گری در برابر محور ترکیه-آذربایجان-اسرائیل پس از جنگ دوم قره باغ(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
پژوهش های سیاسی و بین المللی دوره ۱۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۶۴
49 - 62
حوزههای تخصصی:
جنگ دوم قره باغ در سال ۲۰۲۰، با ایجاد زلزله ای ژئوپلیتیکی در قفقاز جنوبی، موازنه قدرت را به سود محور نوظهور ترکیه-آذربایجان-اسرائیل بازتعریف کرد. این تحول، ایران را با سه گانه ای از چالش های درهم تنیده مواجه ساخت: تهدید انزوای ژئوپلیتیکی از طریق «کریدور زنگزور»، تعمیق حضور نظامی-اطلاعاتی اسرائیل در مرزهای شمالی، و گسترش نفوذ ایدئولوژیک آنکارا. این مقاله با هدف تحلیلی جامع، ابعاد، ابزارها و محدودیت های راهبرد «موازنه فعال» ایران را واکاوی می کند. پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و توصیفی-تحلیلی و بر پایه چارچوب نظری رئالیسم نئوکلاسیک استوار است که کنش دولت را محصول تعامل فشارهای سیستمی و متغیرهای سطح داخلی می داند. یافته ها نشان می دهد ایران پس از دوره ای از انفعال، به راهبردی چندلایه شامل دیپلماسی مهارکننده، بازدارندگی نظامی معتبر، و رقابت ژئواکونومیک روی آورده است. با این حال، کارآمدی این استراتژی با موانع جدی داخلی، به ویژه آسیب پذیری اقتصادی ناشی از تحریم ها، و عدم قطعیت های خارجی، نظیر ابهام در نقش روسیه، روبروست. در نهایت، نتیجه گیری می شود که موفقیت پایدار این راهبرد به هماهنگی مؤثر ابزارهای سخت و نرم، مدیریت هوشمندانه ائتلاف ها، و تقویت بنیه اقتصادی داخلی برای پشتیبانی از یک سیاست خارجی فعال بستگی حیاتی دارد.
تحلیل راهبردی روابط ایران و چین: از اتحاد ناپایدار تا شراکت جامع استراتژیک(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پرسش اصلی این پژوهش آن است که چگونه روابط ایران و چین از یک اتحاد ناپایدار به شراکت استراتژیک تبدیل شده است؟ تحلیل SWOT در پژوهش حاضر نشان داد که روابط دو کشور به تدریج از سطحی محدود و تاکتیکی به شراکت جامع و راهبردی پیش رفته است. این تحول نه از مسیر ائتلاف های ایدئولوژیک، بلکه بر اساس منافع ملی، ضرورت های ژئوپلیتیکی و واقع گرایی راهبردی شکل گرفته است. در این روند، عواملی مانند وابستگی متقابل در حوزه انرژی، نیازهای اقتصادی مکمل و همسویی در برابر فشارهای بین المللی نقش مهمی ایفا کرده اند. با این حال، موانعی نظیر ضعف استراتژی پایدار در سیاست خارجی ایران، ناکارآمدی نهادها و بی اعتمادی عمومی نسبت به نیت های چین، مانع تحقق کامل ظرفیت های این روابط شده اند. همچنین تهدیداتی چون رقابت قدرت های منطقه ای و تعلل ایران در اصلاحات اقتصادی، آینده روابط را با چالش هایی مواجه کرده است. در نهایت، تعامل ایران و چین از فرآیندی تدریجی از ارزیابی های متقابل به هم افزایی هدفمند پیش رفته است و می تواند به الگویی نوین از شراکت قدرت های غیرغربی در نظم بین المللی جدید تبدیل شود. این پژوهش با روش، توصیفی- تحلیلی با رویکرد تحلیلی SWOT انجام شده است.
ایران- دستاوردها و محدودیت ها در روابط بین الملل؛ محمود سریع القلم(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
هدف از این مقاله تبیین تکامل رشته روابط بین الملل در ایران، پیش و پس از انقلاب است. برای نیل به این هدف از متغیرهای جامعه شناختی، اقتصادی و تاریخی بهره گرفته خواهد شد. این مقاله این فرضیه را به آزمون می گذارد که اگرچه نظریه ها و روش شناسی های روابط بین الملل تقریباً هیچ تأثیری بر شیوه تعریف جمهوری اسلامی از نظام جهانی و نیز عملکردش در حوزه روابط خارجی نداشته است اما نفوذ امروزه آن در میان دانشجویان و جامعه دانشگاهی بی سابقه است. این مقاله چنین نتیجه می گیرد که علوم سیاسی و روابط بین الملل در فراهم نمودن اطلاعاتی خام درباره جهان و ارائه دانشی درباره چگونگی تغییر و تحول کشورها و اینکه ایران چه می توانست از آن کشورها بیاموزد، نقشی مهم ایفا خواهد کرد
تأثیر حفظ یا توسعه قابلیت های ایدئولوژیک ابرقدرت ها در بلوک بندی جهانی قدرت در نظام دوقطبی و نقش آن در سیاست خارجی ایران (55-1945 میلادی)(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
پژوهش های سیاسی و بین المللی سال ۹ پاییز ۱۳۹۷ شماره ۳۶
65 - 101
حوزههای تخصصی:
پایان آتش جنگ جهانی دوم و سربرآوردن اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده آمریکا از خاکستر آن، آغاز جنگ سرد و ویژگی های نظام دوقطبی در زمینه های علمی، تکنولوژیک، سیاسی، اقتصادی، ایدئولوژیک، ژئوپولیتیک، ژئواستراتژیک و ...، دهه 55-1945 میلادی را برای سیاست خارجی ایران از اهمیت ویژه ای برخودار ساخته است. سؤالی که مطرح می شود این است که آیا ایدئولوژی (چه سوسیالیسم و مارکسیسم بلوک شرق و چه کاپیتالیسم و لیبرالیسم بلوک غرب) توانسته بود به عنوان یکی از عوامل و ویژگی های ساختاری نظام دوقطبی، خود را بر سیاست خارجی ایران در سال های 55-1345 میلادی تحمیل کند؟ در پاسخ باید گفت: به نظر می رسد، در بلوک بندی جهانی قدرت، طی بازه زمانی مذکور حفظ یا توسعه قابلیت های ایدئو لوژیک ابرقدرت ها به عنوان یکی از عوامل پشتیبان و ویژگی های حمایت کننده ساختاری نظام دو قطبی، نقش قابل توجهی در توازن قوای آنها و بالتبع در سیاست خارجی ایران بازی کرده است. مقاله حاضر در فهم این مطلب از دیدگاه تئوری نوواقع گرایی (واقع گرایی ساختاری) کنت نیل والتز بهره برده است که هر چند قدرت را مهم ترین عامل در حفظ موازنه نیروها تلقی می کند و نیروی نظامی را مهم ترین عنصر این قدرت می داند، لکن، توزیع توانمندی ها و قابلیت ها را صرفاً در امور نظامی نمی داند و آن را به سایر مقولاتی از جمله قابلیت های علمی، تکنولوژیک، سیاسی، اقتصادی، ایدئولوژیک، ژئوپولیتیک، ژئواستراتژیک و ... نیز تسری می بخشد واژگان کلیدی: ایدئولوژی، نظام دوقطبی، جنگ سرد، سیاست خارجی ایران، نوواقع گرایی [1]- دانشجوی دکتری علوم سیاسی، مسائل ایران، واحد زنجان، دانشگاه آزاد اسلامی، زنجان ، ایران [2]- استادیار، گروه علوم سیاسی، واحد زنجان، دانشگاه آزاد اسلامی، زنجان ، ایران: نویسنده مسئول [3]- استادیار، گروه علوم سیاسی، واحد زنجان، دانشگاه آزاد اسلامی ،زنجان، ایران [4]- استادیار، گروه علوم سیاسی، واحد زنجان، دانشگاه آزاد اسلامی، زنجان ، ایران
بررسی نقش متغیرهای دخیل در تصمیم گیری سیاست خارجی پهلوی دوم از 1332 تا 1357 بر اساس مدل جیمز روزنا(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
پژوهش های سیاسی و بین المللی سال ۱۲ پاییز ۱۴۰۰ شماره ۴۸
327 - 350
حوزههای تخصصی:
نویسنده به منظور تبیین عوامل موثر بر تصمیم گیری سیاست خارجی ایران در دوره پهلوی دوم به بررسی چرایی اتخاذ برخی تصمیمات در این دوره می پردازد. این پژوهش براساس مدل جیمز روزنا، پنج عامل مورد نظر این مدل یعنی فردی، نقشی، دولتی، اجتماعی و بین المللی در زمان پهلوی دوم را مورد تفکیک و بررسی قرار می دهد. در این راستا، چهار تصمیم مهم و تاثیرگذار این دوره یعنی تنش زدایی با شوروی، بحران بحرین و واگذاری آن، رفتارهای ایران در بحران نفتی 1967 و 1973 و اقدام نظامی ایران در عمان به صورت شاخص، انتخاب، بررسی و میزان تاثیر هریک از متغیرهای پنجگانه فوق مورد کنکاش قرار می گیرد. به اعتقاد نویسنده در این دوره، تصمیمات سیاست خارجی متاثر از عناصر شناختی و عموما توسط شخص شاه اخذ می شد. نظام شناختی عمدتا متاثر از شخصیت و خلقیات شخص شاه بوده است و برای دستیابی به طرح ویژه فکری مورد نظر شخص، در بین متغیر های دخیل، متغیر فرد و پس از آن متغیر نظام بین الملل بیشترین تاثیر را در اخذ تصمیات سیاست خارجی داشته اند.