تمرینات مقاومتی (RT) از مهم ترین برنامه های تمرینی در بیشتر ورزش ها از جمله ورزش سنگ نوردی است. این تمرینات از طریق افزایش قدرت و استقامت عضله نقش مهمی در بهبود عملکرد ورزشی دارد. به تازگی استفاده از محدودیت جریان خون (BFR) به عنوان روشی برای بهبود کارایی RT پیشنهاد شده است. ازاین رو هدف از تحقیق حاضر، بررسی تأثیر 4 هفته تمرین مقاومتی با و بدون محدودیت جریان خون بر عوامل هورمونی آنابولیک، نیتریک اکساید و لاکتات مردان سنگ نورد بود. در این تحقیق نیمه تجربی، به صورت هدفمند 20 سنگ نورد مرد نخبه با میانگین سنی 42/1±3/23 سال و درصد چربی 25/2±1/13درصد و حداقل 2 سال سابقه تمرینی با تخصیص تصادفی در دو گروه تمرین با BFR و تمرین بدون BFR قرار گرفتند. برنامه تمرین مقاومتی 3 جلسه در هفته و به مدت 4 هفته و هر جلسه به مدت 80 دقیقه با شدت تمرین30 درصد حداکثر قدرت بیشینه با یا بدون BFR بود. خون گیری در چهار مرحله حالت پایه، پس از آزمون ورزشی اولیه، پس از 4 هفته تمرین در حالت پایه و بلافاصله پس از قرارداد سنگ نوردی پس آزمون به منظور تعیین سطوح سرمی IGF-1، NO، هورمون رشد و لاکتات خون اخذ شد. در نهایت، داده های حاصله با آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر در سطح معنا داری کمتر از 05/0 تجزیه وتحلیل شدند. در مرحله پیش آزمون، افزایش غلظت IGF-1، NO، هورمون رشد و لاکتات در گروه BFR بیشتر از بدون BFR بود (05/0>P). علاوه بر این، افزایش مقادیر استراحتی NO تنها در گروه BFR معنا دار بود (05/0>P)، اما مقادیر استراحتی IGF-1، GH و لاکتات خون در گروه بدون BFR تغییر معنا داری نداشت (05/0<P). همچنین، پاسخ ورزشی IGF-1، NO و GH صرفاً در گروه BFR به طور معنا داری افزایش یافت (05/0>P). به نظر می رسد تمرین با BFR احتمالاً روشی مناسب برای دستیابی کارامدتر و موثر به سازگاری های تمرینی است، لیکن تا زمان انجام مطالعات بیشتر نتایج تحقیق حاضر باید بااحتیاط استفاده شود.
هرچند مسافت غالباً به عنوان یک عامل کم ارزش ارزیابی می شود اما بررسی عوامل مؤثر بر رفتار گردشگران در انتخاب مقصدهای گردشگری حائز اهمیت فراوانی بوده و از سویی رونق و توسعه گردشگری در یک منطقه بخش اعظم آن به نگرش و قصد رفتاری گردشگران به هنگام مواجهه با مقصد گردشگری بستگی دارد. این مطالعه ابتدا به بحث درباره ابعاد رفتار برنامه ریزی شده و سپس به وجود عامل مسافت در انتخاب مقصد گردشگری می پردازد و می یابد که مسافت های خاص بین مقصد و محیط عادی گردشگران دارای اثرات اصطکاکی است که منجر به هزینه زمان و انرژی برای گردشگران می شود، مسافت همچنین دارای اثرات انگیزشی و کاتالیزوری برای گردشگرانی است که تمایل دارند از نظر فیزیکی از خانه فاصله بگیرند تا نیازهای پیچیده روان شناختی خود (به ویژه نیازهای زیبایی شناختی) را تأمین کنند. نتایج به دست آمده نشان می دهد میزان مسافت بر نگرش و هنجارهای ذهنی میانجی گری جزئی دارد و بر کنترل رفتاری میانجی گری صورت نگرفته است. با توجه به نقش پنهانی میانجی، میل مسافتی گردشگران می تواند به یک استراتژی مفید بازاریابی تبدیل شود.
پژوهش حاضر به بررسی تاثیر جهت گیری ارزشی مشتریان بر ایجاد دلبستگی به خدمات هتلداری لوکس با نقش میانجی ارزش لوکس ادراک شده پرداخته است. نوع تحقیق کاربردی - توصیفی از نوع پیمایشی است. جامعه آماری تحقیق حاضر کلیه مشتریان هتل های 4 و 5 ستاره در سطح کشور می باشد که تعداد آنها نامحدود است، برای حجم نمونه، تعداد 300 تن و براساس فرمول تعیین حجم نمونه گرین (1992) انجام شد. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه از پژوهش های استاتوپولوو و بالابانیس(2019)، گومز-سیوارز و ولسو(2020) و ال-ایدلی (2018) بوده است. روایی پرسشنامه با استفاده از روش روایی تحلیل محتوا و پایایی پرسشنامه با استفاده از آزمون آلفای کرونباخ مورد تایید قرار گرفت. تجزیه و تحلیل داده های با استفاده نرم افزار SmartPLS انجام شده است. بررسی نتایج نشان داد که خودشیفتگی بر سه متغیر ارزش عملکردی، شخصی و اجتماعی محصولات لوکس اثر مثبت و معنادار دارد. محافظه کاری بر ارزش مالی محصولات لوکس اثر مثبت و معنادار دارد. سه متغیر مقدار عملکردی، فردی و اجتماعی بر دلبستگی محصول اثر مثبت و معنادار دارد. اما ارزش مالی بر دلبستگی محصول اثر مثبت و معنادار ندارد. در بین ارزش های عملکردی، شخصی، مالی و اجتماعی، ارزش های شخصی بیشترین تاثیرگذاری بر دلبستگی محصول را داشته است.
استفاده از استانداردهای عمومی ملی و اختصاصی بین المللی مانند ایزوها بر عملکرد کارکنان و مدیران هتل ها و بالا بردن کیفیت خدمات مؤثر بوده است و می توان از این طریق به بهره وری بیشتر منابع انسانی و رضایت بیشتر میهمانان دست یافت. در این راستا تحقیق حاضر که از نوع کاربردی و از منظر ماهیت توصیفی پیماشی است، صورت گرفته است. از پرسشنامه استاندارد سروکوال برای متغیر کیفیت خدمات و پرسشنامه محقق ساخته برای استانداردهای ملی و بین المللی استفاده شد. برای پایایی پرسشنامه از آلفای کرونباخ و برای روایی سازه پرسشنامه از تحلیل بارهای عاملی تأییدی استفاده گردیده است. جامعه آماری شامل مدیران میانی و عالی هتل های 4 و 5 ستاره شهر مشهد هستند. حجم نمونه آماری 182 نفر و روش نمونه گیری با توجه به محدودیت های کرونایی غیراحتمالی در دسترس بود. در بخش آمار استنباطی از آزمون کولوموگروف اسمیرنف برای تعیین توزیع نرمالیته و آزمون تحلیل عامل اکتشافی و تائیدی و آزمون معادله ساختاری برای پاسخ فرضیه های تحقیق استفاده شد. برای انجام محاسبات بسته نرم افزاری Spss/pc و لیزرل به کارگیری شد. نتایج تحقیق نشان داد استانداردهای ملی و بین المللی بر رضایت از کیفیت خدمات و تمامی ابعاد آن تأثیر معناداری دارد.
ادبیات انتقادی و بیدارگر دوره مشروطه، معضل فراگیرِ اعتیاد به مواد افیونی در این عهد را از نظر دور نداشت. در این دوره، آثاری تألیف شد که مستقلاً به نقد و تحلیل این معضل و مسایل پیرامون آن می پرداخت . «صحبت سنگ و سبو» اثر سلیم خان ادیب الحکماء، طبیب مشروطه چی، یکی از این دست آثار است. در این تحقیق، پس از ذکر دلایل و مظاهر رواج اعتیاد به مخدرات در ایران دوره صفویه و قاجاریه، به بررسی و تبیین ویژگی های مهم نثری و گفتمان انتقادی این کتاب پیرامون موضوع اعتیاد، به روش تحلیلی و توصیف محتوا پرداخته ایم. از پژوهش حاضر، این نتایج حاصل شد: نثر کتاب، ترکیبی از نثر رسمی منشیانه - سرشار از واژگان و عبارات عربی- با نثر روزنامه ای و محاوره است. در قالب جملات مطنب و پیوسته، توصیفات دقیق حسی و نمایشی، در روایت متن نقش مؤثری ایفا می کند. در این اثر، کنایه، ضرب المثل، اشاره و تلمیح از بسآمد بالایی برخوردار است. نویسنده با نگاهی انتقادی و بعضاً هجوآلود به ذکر جزئیات بسیاری از مصائب و فجایع ناشی از تأثیرات مخرب مواد مخدر بر روح و جسم معتادان و اجتماع ایران پرداخته است. نقد عمل کرد برخی از اطبا و حکیمان در اشاعه اعتیاد به تریاک، انتقاد از «قشون تریاکی» ایران، اعتراض به کشت گسترده خشخاش در اراضی ایران و هجو برخی متصوفه گرفتار بنگ و تریاک، اصلی ترین مباحث مطرح شده در کتاب در خصوص نقد اعتیاد به مواد افیونی است.
هدف: هدف از پژوهش حاضر تعیین اثربخشی درمان مبتنی بر شفقت بر تحمل پریشانی و باورهای ارتباطی زنان دارای همسر وابسته به مواد بود. روش: روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی زنان دارای همسر وابسته به مواد مراجعه کننده به مراکز ترک اعتیاد شهر دزفول در سال 1400 بود. از این بین 30 نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (15 نفر) و کنترل (15 نفر) قرار گرفتند. شرکت کنندگان هر دو گروه پرسشنامه های تحمل پریشانی و باورهای ارتباطی را در پیش آزمون و پس آزمون تکمیل کردند. درمان مبتنی بر شفقت طبق پروتکل پل گیلبرت و راسل کولتس (ترجمه اثباتی، 1397) در 8 جلسه 90 دقیقه ای با فراوانی دو جلسه در هفته بر روی گروه آزمایش اجرا شد. داده ها با روش تحلیل کوواریانس چندمتغیری تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها: نتایج تحلیل کوواریانس چندمتغیری نشان داد که بین دو گروه تفاوت معنی داری وجود داشت و شفقت درمانی توانست باعث افزایش تحمل پریشانی و بهبود باورهای ارتباطی زنان دارای همسر وابسته به مواد گردد. نتیجه گیری: با توجه به نتایج به دست آمده، متخصصین حوزه ی اعتیاد می توانند با استفاده از روش شفقت درمانی باعث افزایش توانمندی های مرتبط با تحمل پریشانی و باورهای ارتباطی شوند.
مدل تحقیقات مقدماتی همراه با نظارت قضایی و بدون آن، به ترتیب در دادرسی دیوان و ایران حاکم است. منظور از نظارت قضایی، وجود یک مرجع قضایی مستقل در مرحله تحقیقات مقدماتی است که در جمع آوری ادله دخالتی نداشته و معمولاً در سه مرحله اقدامات ورود به حریم خصوصی، اقدامات ناقض آزادی و تصمیم گیری برای کفایت تحقیقات مقدماتی به تقاضای دادستان، رسیدگی و براساس ادله ارائه شده، اتخاذ تصمیم می نماید. در دادرسی دیوان، شعبه پیش دادرسی وظیفه نظارت بر تقاضای دادستان برای اعلام ختم تحقیقات مقدماتی و ارسال پرونده به مرحله بعد را بر عهده دارد؛ درحالی که در دادرسی ایرانی، تصمیم بازپرس و تایید دادستان کافی بوده و مرحله دیگری قبل از آغاز محاکمه در نظر گرفته نشده است. وجود قاضی ناظر در مورد حریم خصوصی و آزادی، منطبق با موازین دادرسی منصفانه است و دخالت این مرجع در مرحله اعلام ختم تحقیقات موجب اطاله دادرسی خواهد بود. در نتیجه دادرسی ایرانی در این بخش بهتر از دادرسی دیوان کیفری بین المللی بوده و البته خود با این چالش مواجه است که به جای ضابطه وجود چند دلیل معقول برای ختم تحقیقات مقدماتی از ضابطه اثبات امر فراتر از هر شک معقول در پایان این مرحله استفاده می نماید.
هدف: هدف پژوهش حاضر شناسایی نیازهای آموزشی کارکنان زندان در حوزه مواد مخدر و روان گردان بود. روش: پژوهش از نوع کاربردی-اکتشافی با رویکرد مطالعه موردی بود. نمونه آماری در چهار زندان تهران شامل خبرگان و روسای زندان ها (11 نفر) و معاونین و کارشناسان (52 نفر) به تفکیک حوزه شغلی بود که همگی به صورت هدفمند و گلوله برفی تا اشباع نظری انتخاب شدند. جمع آوری اطلاعات با استفاده از مصاحبه نیمه ساختاریافته و چهار جلسه گروه کانونی انجام شد. یافته ها: 26 نیاز آموزشی برای کارکنان در ابعاد نگرشی، دانشی و مهارتی و 4 نیاز آموزشی برای مدیران به دست آمد. از جمله نیازهای کارکنان عبارت بود از آشنایی با مواد روان گردان و عوارض آن، روش های کشف و جاسازی، مهارت های چهره زنی پیشگیری از اعتیاد، خودکنترلی، رفتار با زندانیان، روان درمانی و درک مضرات مصرف مواد. نیازهای مدیران عبارت بود از آشنایی با قوانین، درمان اعتیاد، مهارت پیشگیری و درک اعتیاد به عنوان بیماری. نتیجه گیری: مدیران و کارکنان در نیاز «روش های پیشگیری از اعتیاد» با یکدیگر مشترک بودند و ضروری است هرگونه برنامه ریزی و طراحی دوره آموزشی کارکنان با لحاظ کردن نیازهای دانشی، نگرشی و مهارتی شناسایی شده انجام گیرد.
هدف: پژوهش حاضر با هدف انجام یک مطالعه کیفی عوامل مؤثر بر عود و بازگشت مجدد به سوء مصرف مواد مخدر و اعتیاد با رویکردگراندد تئوری انجام شد. روش: روش پژوهش حاضر، روش کیفی گراندد تئوری بود. جامعه پژوهش حاضر شامل همه افراد مراجعه کننده به یک کلینیک ترک اعتیاد در شهرستان قروه در سال 1399 بود که بعد از یک دوره مصرف مواد مخدر به مدت حداقل 4 ماه دوره پرهیز داشتند، اما مجدد دچار عود شده بودند. از این بین، 17 نفر با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و مورد مصاحبه ی نیمه ساختاریافته قرار گرفتند. به منظور تسهیل در فرآیند کدگذاری و تحلیل از نرم افزار MAXQDAاستفاده گردید. یافته ها: عوامل تاثیرگذار در عود مجدد به سوءمصرف مواد مخدر و اعتیاد شامل: الف) عوامل زمینه ساز شامل عوامل فردی، روانی و بین فردی؛ ب) عوامل آشکارساز شامل عوامل خانوادگی؛ ج) عوامل تدوام بخش شامل عوامل اجتماعی، فرهنگی و عوامل محیطی؛ و د) عوامل تشدیدکننده شامل عوامل درمانی، شناسایی و استخراج گردید. نتیجه گیری: عوامل متعددی در عود مجدد به سوء مصرف مواد مخدر و اعتیاد نقش دارند که می توان با شناسایی آن ها در محیط ها، فرهنگ ها و جوامع مختلف اقدامات پیشگیرانه را تنظیم و تدوین نمود و زمینه آگاهی عمومی را ایجاد نمود.
اهداف: افزایش قدرت پس از یک دوره تمرین مقاومتی و چند انقباض نسبتاً شدید (توانمندسازی پس فعالی) و همچنین کاهش قدرت بعد از انقباض های تکراری (خستگی) و حرکات کششی ایستا (ناتوانی پس فعالی)، فقط به عضله مربوط نیست؛ بلکه سایر عوامل نیز مانند سیستم عصبی در این امر دخیل هستند. در سال های گذشته روش های مختلفی همچون الکترومایوگرافی سطحی، ثبت بازتاب نخاعی و ثبت تک واحد حرکتی برای اثبات نقش عوامل عصبی در تغییرات زودگذر و ماندگار قدرت به کار برده شده است. در سی سال گذشته روش های نوینی همچون TMS برای بررسی سازوکارهای عصبی، در پاسخ و سازگاری به دنبال فعالیت مقاومتی به کار گرفته شده است و اهمیت برانگیختگی و سطح فعال سازی عصبی مرکزی در رخداد خستگی ورزشی و سازگاری های حاصل از تمرین مقاومتی نشان داده شده است. مواد و روش ها: در این مقاله به مبانی دستگاه TMS و سطوح کاربرد این تکنیک به طور اجمالی اشاره شده است. یافته ها: نتایج نشان داد سطح برانگیختگی، به ویژه در قشر حرکتی پس از تکرارهای مقدماتی با بار نسبتاً شدید و پس از یک دوره تمرین مقاومتی افزایش، پس از جلسات تمرینی خسته کننده کاهش می یابد و بعد از حرکات کششی ایستا تغییر نمی کند. نتیجه گیری: هرچند TMS ابزاری ارزشمند برای تعیین کمیت سهم عوامل عصبی است، اما به تنهایی توانایی پاسخگویی به تمام سازوکارها و سازگاری های رخ داده پس از مداخله را ندارد و ترکیبی از تکنیک های موجود در حیطه علوم اعصاب، بینش بیشتری درباره عملکرد مغز و انعطاف پذیری سیستم عصبی-عضلانی در پاسخ به ورزش حاد و مزمن فراهم می کند
امروزه مسائل اقتصادی، جزء لاینفک هر دولتی است. مطالعه ی حاضر به ارزیابی حقوق بین المللی مبتنی بر تجارت در کشور های عضو «سازمان همکاری های اقتصادی» صورت می پردازد. «سازمان اکو» با هدف بهبود اقتصاد و یاری کشورهای عضو برای رسیدن به توسعه ی اقتصادی پایدار تلاش می نماید لکن کشورهای عضو، کشورهایی در حال توسعه می باشند، به همین علت ناهماهنگی و بی نظمی های اقتصادی و حقوقی در آن ها وجود دارد. این یعنی دور ماندن از اهداف اصلی این سازمان و نتیجه ای جز بی حاصلی این سازمان منطقه ای به همراه نخواهد داشت. از این رو این مطالعه، در درجه ی اول به بررسی شاخص تجارت در کشور های عضو سازمان همکاری اقتصادی می پردازد و سپس تعیین کننده های اصلی تجارت را معرفی می نماید و در ادامه اثر معاهدات سرمایه گذاری بین المللی بر قواعد حقوق بین الملل را مورد بررسی قرار می دهد. نتایج مطالعه نشان می دهد که کشورهای عضو سازمان همکاری های اقتصادی با متوسط شاخص تجارت درون صنعتی در دوره 15-2003 بسیار پایین است و زیربنای صنعتی و حقوقی مناسب و پیشرفته ای ندارند. سطح تجارت درون صنعتی بسیار پایین تر از کشورهای صنعتی است و به خصوص در کشورهای اتحادیه ی اروپا که متوسط شاخص تجارت درون صنعتی در حدود، 69 درصد دارند. همچنین برخی از مناسبات سیاسی و روابط بین الملل بر عدم کارآمدی و پیشرفت این سازمان دامن زده است. این مقاله بر اساس مطالعه ی توصیفی و تحلیلی اسناد و منابع معتبر نگاشته شده است.
از مهم ترین مسائل درکشورهای درحال توسعه، سکونتگاه های غیررسمی می باشد؛ علل عمده ای همچون توزیع نابرابر امکانات، رشد فزاینده جمعیت کشور، عدم توجه ویژه به اقشارکم درآمد در برنامه ریزی مسکن، موجب پیدایش و توسعه این نوع از سکونتگاه ها می شوند . با وجود انتقادات ویژه به رویکردهای گذشته در مداخلات سکونتگاه های غیررسمی، رویکرد توانمندسازی با ویژگی ایجاد کارایی اقتصادی و کارآمدی اجتماعات در توسعه بخش مسکن، توانمندسازی سیاسی و اجتماع محلی مطرح گردیده؛ دستیابی به این رویکرد در ساماندهیِ سکونتگاه ها، با مشارکت ساکنین و مطابق با نیاز آنان، میسر خواهد بود؛ هدف پژوهش حاضر، بررسی امکان سنجی به منظور توانمندسازی سکونتگاه های غیررسمی محله زورآباد در خیابان شهید میرزایی، بر پایه ادراک ذهنی شهروندانِ شهر لوشان می باشد. پژوهش از نوع کاربردی، روش انجام پژوهش، توصیفی-تحلیلی و داده ها از طریق مطالعات اسنادی و میدانی گردآوری شدند. بدین منظور 5 مؤلفه اجتماعی، کالبدی، اقتصادی، محیط زیستی و دسترسی، که در شکل گیری سکونتگاه های غیررسمی دخیل بودند شناسایی شدند و در قالب 26 پرسش تخصصی و به صورت طیف لیکرت در اختیار نمونه آماری پژوهش (373 نفر) قرار گرفت. به منظور تجزیه وتحلیل اطلاعات از نرم افزار spss-v20بهره گرفته شد. در مرحله اول با استفاده از آزمون فریدمن، مشخص شد، از دیدگاه شهروندان میان مؤلفه های تشکیل دهنده ی سکونتگاه غیررسمی محله زورآباد تفاوت وجود دارد؛ در مرحله دوم، با استفاده از تحلیل عاملی، مشخص گردید که مؤلفه اقتصادی با ضریب 321/0، به عنوان بالاترین اولویتِ توانمندسازی و به ترتیب مؤلفه محیط زیستی با ضریب 309/0، اجتماعی با ضریب 297/0، کالبدی با ضریب 266/0 و دسترسی با ضریب 231/0؛ بایستی در اولویت رسیدگی توسط مسئولان ذی ربط قرار گیرند.
مفهوم پایداری و توسعه پایدار همواره در ارتباط با سه محور محیط زیستی، اجتماعی و اقتصادی و تاثیر متقابل آنها بر یکدیگر مطرح شده است. در پروژه های توسعه فضاهای شهری از آنجا که هر یک از محورها نیازمند تخصص های متفاوت است در اکثر موارد تنها یک محور مورد توجه قرار گرفته و برخلاف هدف اولیه، توسعه پایدار تنها در یک زمینه انجام می شود. هدف پژوهش حاضر ارزیابی میزان تعامل محورهای سه گانه پایداری در رودخانه خشک شیراز است. روش تحقیق پژوهش، نمونه موردی با استفاده از راهکارهای توصیفی-تحلیلی است. محدوده بالای رودخانه به عنوان محدوده مطالعاتی انتخاب و با بررسی های میدانی، مشکلات موجود شناسایی شده و شاخص های پایداری در سه محور، اجتماعی، اقتصادی و محیط زیستی استخراج گردید. برای تعیین پتانسیل های بالقوه و بالفعل محدوده ها از نظرات 14 نفر از اساتید رشته های معماری و شهرسازی، در قالب پاسخ به پرسشنامه بهره برده شد. با تحلیل داده های پرسشنامه ها، پتانسیل های بالقوه و بالفعل در هر محدوده مشخص گردید. طبق نتایج در حال حاضر تعامل محورهای سه گانه پایداری تنها در دو محدوده وجود دارد و به ترتیب محدوده های پل شاهد، پل معالی آباد، سد نهراعظم، پل عابر پیاده محمودیه، پل کوهسار مهدی و پل زرگری در دستیابی به فضاهای پایدار شهری، واجد بیشترین پتانسیلها برای تعامل محورهای سه گانه پایداری هستند. نتایج پژوهش چگونگی انتخاب محل های بهینه پیشنهادی را جهت دستیابی به فضای شهری پایدار از منظر محورهای سه گانه پایداری نشان می دهد که قابل تعمیم به فضاهای شهری مشابه است.
الگوی حکمروایی شهری به عنوان بدیلی برای الگوی سنتی مدیریت شهری بر گذار از نقش ساختارهای رسمی به عنوان محور تصمیم گیری به سوی نقش یابی جامعه مدنی در اعمال حقوق دموکراتیک و انجام وظایف تاکید دارد. این در حالی است که به نظر می رسد استانداردهای حکمروایی شهری، در کشورهای درحال توسعه، چندان مورد توجه قرار نگرفته است. پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی، بدنبال بررسی و ارزیابی جایگاه مدیریت شهری در ایران بر اساس شاخص های حکمروایی خوب در شهر کرج است. گردآوری داده ها با مطالعات میدانی و کتابخانه ای انجام شد. جامعه آماری نیز شامل گروه متخصصین برنامه ریزی شهری است که با نمونه گیری گلوله برفی، 30 نفر انتخاب گردید. برای تحلیل داده ها نیز از آزمون تحلیل عاملی، آزمون تک نمونه ای T، و الگوی تحلیل یکپارچه ANP با کمک نرم افزارهای SPSS و ANP استفاده شده است. یافته های تحقیق نشان داد که، شکل گیری حکمروایی خوب شهر با ضریب T 344/1 ، براساس نیازها و تمایلات شهروندان در حد متوسط است. همچنین، شاخص امنیت(با ضریب 7/938 =T) و قانون مداری(با ضریب 7/490 =T) بالاترین امتیار را کسب کرده است. طبق مدل ANP شاخص های شفاف سازی(C)؛ کارآیی و اثربخشی(E)؛ مسئولیت پذیری و پاسخگویی(F)؛ و وفاق محور(G) در ناحیه چهارم با سازوکاری شکننده و نیازمند بازنگری جدی قرار دارند. در نتیجه برای دستیابی به حکمروایی خوب شهری، تقویت تشکل های مردمی، تقویت فضای رقابتی، شفاف سازی، تقویت سازوکارهای اجرایی و برنامه ریزی، و حذف دیوانسالاری ضروری است.خوب شهری، تقویت تشکل های مردمی، تقویت فضای رقابتی، شفاف سازی، تقویت سازوکارهای اجرایی و برنامه ریزی، و حذف دیوانسالاری ضروری است.
اجرای سیاست هدفمندسازی یارانه ها در ایران ازجمله اقداماتی است که با هدف کاهش فقر، کاهش فاصله طبقاتی بین دهک های مختلف جامعه و به ویژه ارتقای شاخص های اقتصادی در مناطق روستایی انجام شده است. تحقیق پیش رو با هدف ارزیابی آثار هدفمندسازی یارانه ها بر فقر و ناپایداری اقتصاد خانوارهای روستاهایی انجام گرفته است. این تحقیق از نوع بنیادی اکتشافی و روش انجام پژوهش توصیفی تحلیلی است. داده های موردنیاز از دو طریق میدانی و اسنادی جمع آوری شده اند. در این تحقیق ، ابتدا شاخص های تحقیق طی دو دوره 6 ساله پیش از هدفمندی یارانه ها (1389-1384) و دوره 6 ساله پس از هدفمندی یارانه ها ( 1395-1390) در سطح تمام روستاهای کشور موردبررسی قرارگرفته و میانگین هر شاخص در دوره پیش و پس از هدفمندی یارانه ها مقایسه شده و سپس نتایج به دست آمده از این بخش، با بررسی های حاصل از پژوهش میدانی در نمونه موردمطالعه مقایسه شده است. نمونه آماری این تحقیق شامل 22 روستا از روستاهای شهرستان نیشابور، با استفاده از فرمول کوکران به عنوان نمونه به روش تصادفی سیستماتیک انتخاب شدند. نتایج این تحقیق نشان داد که اجرای طرح هدفمندی یارانه ها، در طی سال های 90، 91 و 92 نرخ تورم روستایی به ترتیب 37.2 ، 32.3 و 37 درصد بوده که در طی این دوره حتی بالاتر از تورم شهری بوده است. همچنین این طرح باعث تغییر در ترکیب هزینه های خانوار، تغییر در ترکیب هزینه های خوراکی خانوار و هزینه های غیرخوراکی خانوار شده است. اما اجرای این طرح به دلیل نرخ بالای بهره مندی خانوار از طرح درنهایت باعث افزایش درآمد خانوار شده و نیز باعث ایجاد منبع درآمدی جدید برای خانوار روستایی شده است.
کیفیت محیطی و ارتقاء آن از مباحث مهم و موثر در فرآیند توسعه روستایی است که همواره مورد توجه متخصصان و برنامه ریزان می باشد. در این راستا، هر گونه برنامه ریزی و تدوین سیاست ها، نیازمند شناخت و تحلیل وضع موجود با هدف دست یابی به توسعه پایدار در نواحی روستایی است. در پژوهش حاضر به بررسی وضعیت شاخص های کیفیت محیطی و نیز اولویت بندی روستاهای دهستان همت آباد(شهرستان بروجرد) اقدام شده است. تحقیق از نوع کاربردی و روش انجام آن توصیفی تحلیلی است. برای گردآوری داده های مورد نیاز از دو روش اسنادی و میدانی(پرسشنامه) استفاده شده است. در روش پرسشنامه ای داده های مورد نیاز در قالب پرسشنامه در سطح 13 روستای نمونه گردآوری و برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش های آماری توصیفی و استنباطی استفاده شده است. نتایج بدست آمده نشان داد کیفیت محیطی روستاهای مورد مطالعه بالاتر از حد متوسط قرار دارد. در بین شاخص های مورد مطالعه مناسب ترین وضعیت مربوط به شاخص محیط اجتماعی(میانگین برابر 04/38) و نامناسبترین وضعیت مربوط به شاخص کیفیت محیط بافت و شبکه های ارتباطی(میانگین برابر 36/16) است. همچنین نتایج بیانگر آنست که بین وضعیت کیفیت محیطی روستاها و تمایل به سکونت و ماندگاری جمعیت رابطه معناداری وجود دارد. نهایتاً اولویت بندی روستاهای نمونه از لحاظ وضعیت شاخص-های کیفیت محیطی نشان داد روستای والاشان در رتبه نخست(امتیاز9339/0) و روستای قلعه نو حکیمی در پایین ترین رتبه(امتیاز6774/0) قرار دارد.همچنین نتایج بیانگر آنست که بین وضعیت کیفیت محیطی روستاها و تمایل به سکونت و ماندگاری جمعیت رابطه معناداری وجود دارد. نهایتاً اولویت بندی روستاهای نمونه از لحاظ وضعیت شاخص های کیفیت محیطی نشان داد روستای والاشان در رتبه نخست(امتیاز9339/0) و روستای قلعه نو حکیمی در پایین ترین رتبه(امتیاز6774/0) قرار دارد.
پژوهش حاضر با هدف واکاوی و ارائه راهبرد های کیفیت محیطی سکونتگاههای غیررسمی مبتنی بر مشارکت محوری در فرحزاد صورت گرفته است. روش تحقیق کمی و مبتنی بر مطالعات کتابخانه ای، اسنادی و میدانی می باشد، همچنین به منظور تجزیه و تحلیل اطلاعات نیز از روش تحلیل عاملی تاییدی و با استفاده از نرم افزار AMOS، SPSS، و مدل های SWOT، و (FARAS، BMW)، و روش QSPM استفاده شد. پس از بیانیه مشکلات مطرح شده، نتایج رتبه بندی عرصه های موضوعی با استفاده از مدل FARAS نشان داد، از دیدگاه متخصصان، مشکلات وضع موجود در محله فرحزاد در عرصه کالبدی با مقدار وزن 456/0، بیشتر از سایر عرصه ها می باشد. در ادامه نیز، به منظور رتبه بندی هر مشکل در عرصه های موضوعی از مدل BMW استفاده شد، در بعد زیست محیطی: فقدان سیستم دفع فاضلاب با مقدار وزن 087/0، در بعد اجتماعی: امنیت اجتماعی با مقدار وزن 087/0، در بعد اقتصادی: وجود مساکنی بدون سند مالکیت عرصه با مقدار وزن 084/0، در بعد کالبدی: رشد سکونتگاه های غیررسمی شمال محله با مقدار وزن 085/0، در نهایت بعد تصمیم گیری و مدیریتی: ضعف حضور مردم در تصمیمات توسعه شهری با مقدار وزن 084/0، می باشد. در ادامه نیز به منظور ارتباط بین مشکلات مطرح شده در کیفیت محیطی و مشارکت شهروندان از آزمون همبستگی اسپیرمن استفاده شد، نتایج گویای ارتباط معنادار و مثبت بین مشکلات مطرح شده و نبود مشارکت شهروندان بود. در نهایت با استفاده از روش QSPM به تدوین اهداف در راستای ارتقاء کیفیت محیطی مبتنی بر مشارکت شهروندان پرداخته شد، نتایج نیز نشان داد، اهداف افزایش بهداشت و افزایش امنیت از جمله مهم ترین اهداف زیست محیطی و اجتماعی می باشند. مشارکت پذیر کردن مردم، افزایش پایداری اقتصادی و ساماندهی سکونتگاه های غیررسمی در محله نیز به ترتیب از مهم ترین اهداف عرصه های مدیریتی، اقتصادی و کالبدی هستند.
ارزیابی پتانسیل وقوع زمین لغزش در منطقه ای که به دلیل وضعیت جغرافیایی و ساخت و سازهای انساانی مستعد است ضروری می باشد. تحقیق حاضر به مطالعه و پهنه بندی پتانسیل وقوع زمین لغزش در محدوده ی سدّ علویان پرداخته است. در این تحقیق از روش فرآیند تحلیل سلسله-مراتبی(AHP) جهت بررسی پتانسیل وقوع زمین لغزش منطقه استفاده شده است. جمعاً 8 عامل مؤثر (شیب، جهت شیب، طبقات ارتفاعی، لیتولوژی، کاربری اراضی، پوشش گیاهی، فاصله از جاده، فاصله از آبراهه ) مورد تحلیل قرار گرفت و مؤثرترین عوامل تأثیرگذار در ناپایداری منطقه شناسایی شدند. ضرائب فاکتورها نشان داد که دو عامل شیب و لیتولوژی، مؤثرترین عوامل در وقوع زمین لغزش در محدوده مورد مطالعه می باشند. سپس وزن نهایی هر عامل در محیط GIS برای هر کدام از نقشه ها وارد شد. نقشه های عوامل با هم دیگر هم پوشانی شدند و در نهایت نقشه پهنه بندی خطر زمین لغزش منطقه تولید شد. مطابق این نقشه در ارتفاعات شرق منطقه، با توجه به وضعیت توپوگرافی و لیتولوژی، خطر زمین لغزش بسیار زیاد است. نتایج نشان داد که 29.8 درصد مساحت منطقه با بیشترین درصد، مربوط به خطر زمین لغزش متوسط است و 9 درصد مساحت منطقه با کمترین درصد مربوط به خطر زمین لغزش بسیار زیاد می باشد که بیشتر شامل ارتفاعات شرق منطقه است
فرسایش خاک و تولید رسوب امروزه به یکی از معضلات مهم زیست محیطی بشر تبدیل شده است. بنابراین مدیریت خاک به منظور بهره برداری مطلوب و کاهش تخریب آن ضروری می باشد. در این پژوهش اثر تلفیفی کاربری اراضی و بارش با استفاده از معادله تجدید نظر شده جهانی فرسایش خاک(RUSLE) و با بهره گیری از تصاویر ماهواره ای ETM+ سال 1383 و OLI سال 1398 فرسایش و رسوب حوضه پایین دست سد ایلام برای سال های 1383 و 1398 تهیه و با یکدیگر مقایسه شد. نتایج پژوهش نشان داد که میانگین فرسایش در سال 1383، 89/49 تن در هکتار در سال بوده است که در سال 1398 مقدار آن به 80/62 تن در هکتار در سال رسیده است که افزایش قابل توجهی را در طول 15 سال مطالعه نشان میدهد. مضافا"، مقدار رسوب از 0 تا 81101 تن در سال 1383 به 0 تا 102041 تن در سال 1398 رسیده است و افزایشی به میزان 20490 تن تجربه نموده که افزایش رسوبی معادل 77/4 تن در هکتار در طول دوره مطالعه شاهد بودیم که رقم قابل ملاحظه ای خواهد بود. بر اساس نتایج، افزایش جزئی بارندگی نه تنها با عث افزایش پوشش گیاهی نشده بلکه به دلیل تخریب آن در طول دوره مطالعه باعث افزایش قدرت فرسایندگی باران و در مجموع باعث افزایش فرسایش و رسوب گردیده است. نتایج این پژوهش اتخاذ استراتژهای مدیریتی مناسب را برای تصمیم گیران در اولویت بندی نواحی برای کاهش فرسایش خاک و رسوب در حوضه آبخیز مورد مطالعه امکان پذیر می سازد.