نویسنده در این مقاله، بی هیچ پیش داوری نسبت به مسألهی گفتگوی تمدنها، در پی یافتن نتیجهای تحلیلی است تا پس از بررسی سیر فعالیتها در ارتباط با این موضوع، آیندهی مسیر را روشن نماید. هر چند که در دنیای پر تحولی که در آن هستیم، همواره، یک مساوی نود ونه میباشد و نمیتوان بر حسب دادههای آماری چیزی را پیش بینی نمود.
نویسنده، با فرض گرفتن آن که خواننده در جریان رکود فعلی مسأله میباشد، قبل از ارائهی آمار تلاشهای چند ساله، در این رابطه، چشم اندازهای نظری و عملی آن را مورد تأمل قرار میدهد و هیچ احتمالی را از نظر دور نمیدارد؛ آن گاه دورخیز خود را از سالیان قبل از 2000 میلادی استارت میزند.
نوع بررسی به گونهی تعقیب روندی است، چنان که نیازی به استنباط و تحلیل جداگانهای ندارد، در عین حال قبل از ورود به هر سال اشارهای، به عنوان براعت الاستهلال، به نتایج آن مینماید، و با ذکر یک ملاحظهی عمومی، در همگی عرصهی این تلاشها، مقاله را خاتمه میدهد.
دستگیری صدام فصل تازهای را در تاریخ محاکمات کیفری بینالمللی گشود . پس از اظهار نظرهای گوناگون در موردشکل و نوع محاکمه صالح ، سرانجام شورای حکومتی عراق تصمیم به محاکمه صدام در یک دادگاه داخلی با عنوان « دادگاه ویژه عراقی » گرفت و اساسنامه این دادگاه در 10 دسامبر 2003 به تصویب رسید . این دادگاه کار خود را با برگزاری نخستین جلسه تفهیم اتهام در یکم ژوییه 2004 آغاز کرد . مسئله محاکمه صدام و شماری از سران حزب بعث ، نقطه آغاز بحثهایی در مورد نحوه موضعگیری ایران در این باره است . ...
هر زبان، در طول زمان، برای رفع نیاز خود در زمینه اختراعات، ابداعات و اکتشافات اقدام به استفاده از روشهای گوناگون کلمه سازی مانند: اشتقـاق(dérivation) ترکیب (Composition)، قرض گیری (Emprunt) و غیره … میکند. در این مقاله به بررسی کلمات بیگانه دخیل در زبان فرانسه خواهیم پرداخت. هدف اساسی این مقاله، بیان و ارائه روش عمومی عاریه گرفتن کلمات در زبان فرانسه است. این روش نوعی غنی سازی زبان بوده و موجب کمال آن میباشد. با مطالعة فرهنگها در مییابیم که کلمات زیادی از زبانهای مختلف وارد زبان فرانسه شده است. برای سهولت درک چگونگی و علل ورود این واژهها به زبان فرانسه، به مطالعه قرضگیری کلی آنها خواهیم پرداخت. برای پرداختن به این مهم و یافتن منشاء و مبدأ این کلمات در زبانها به مطالعه کوتاهی در تاریخچه زبان فرانسه خواهیم پرداخت. سپس تقسیم بندیهای اولیه موجـود در مقاله حاضر دست یابی به این کلمات را میسر خواهـد ساخت.
تحقیق حاضر به بررسی تاثیر سه فن پیش تغییر تفصیلی واژگانی به نامهای افزودن توضیح میان دو هلالی (یا توضیح واژگانی توجیهی)، مثال دار و بازگویی پرداخته است. این بررسی به منظور یافت تفاوتهای موجود میان تاثیر این سه فن بر درک مطلب (خواندن) دانشجویان فنی صورت گرفته است. فنون مطرح در سه متن علمی عمومی اعمال شدند که بر اساس معیارهای میزان قابلیت خواندن و عملکرد دانشجویان در آنها انتخاب شده بودنــد. نهایتاً چهـار صورت از متن ها، شامل سه متن از پیش تغییر یافته و متن اصلی از 171 دانشجوی ESP دانشگاه علم و صنعت ایران و دانشگاه اسلامی کار امتحان گرفته شدند . شایان ذکر است، دانشجویان به وسیله امتحان PET (آزمون مقدماتی زبان انگلیسی) دانشگاه کمبریج تعیین سطح و تقریباً همگون شده بودند. نتایج بیانگر تفاوت معنـی دار و عملکرد بهتر در درک مطلب دانشجویان در متون تغییر یافته افزودن توضیح میان دو هلالی و مثال دار بود. از سوی دیگر، تفاوت معنی دار میان درک مطلب دانشجویان در متن اصلی و متن تغییر یافته با کمک فن بازگویی واژگانی وجود نداشت. کاربرد نتایـج ایـن تحقیق بـرای نویسنـدگان مطالب آموزشی علمــی بااهداف ویـژه ESP -EST - EAP بوده که مایلند متون علمی ساده تری را جهت ارتقاء درک مطلب و ترجمه درون زبانی دانشجویان به منظور افزایش توانایی در خواندن مطالب در اختیارشان قرار دهند.
امروزه واژه "objective" به "عینی" و واژه "subjective" به "ذهنی" ترجمه میشود. اما این دو واژه از ابتدای کاربرد آن در قرون وسطی (از زمان دنس اسکاتس) معنایی کاملاً ضد معنای امروزین خود را داشتهاند. بدین ترتیب که واژه "objective" به معنای "ذهنی" و واژه "subjective" به معنای "عینی" به کار رفته است. این معانی _ که امروزه کاملاً غریب و دور از ذهن مینماید _ تا چند قرن بعد، یعنی حدود قرن نوزدهم، در میان فیلسوفان غرب به ویژه دکارت و فیلسوفان هم عصر وی، مانند اسپینوزا و بارکلی، کاملاً رایج بوده است. هدف از این مقاله ذکر شواهد و دلایل این نکته است که واژه "objective" در فلسفه دکارت _ که از اصطلاحات کلیدی فلسفه اوست _ (و نیز فیلسوفان دیگرتا قرن نوزدهم) به معنای "ذهنی" بوده است و به هیچ وجه نباید آن را با معنای امروزین آن (یعنی "عینی") خلط کرد.
هگل زیبایی را تجلی معقول یا صورت عقلی در امر محسوس میداند. زیبایی در دو ساحت طبیعت و هنر متجلی میشود و این هر دو ساحت واجد وجهی محسوس میباشند. اما خود زیبایی امری محسوس نیست بلکه صورتی است معقول. زیبایی تنها برای دیگری یعنی برای ما یعنی برای ذهنی که زیبایی را در مییابد، خلق شده است. به عبارت دیگر زیبایی شیء زیبا در حس آشکار نمیشود بلکه در ملاحظه وحدت اجزاء و اعضای امر زیبا آشکار میشود و این نیز با تفکر امکانپذیر خواهد بود. زیبایی طبیعت در سه مرتبه مورد ادراک ما قرار میگیرد: مرتبه اول مواجهه با زیبایی طبیعی است تنها به صورت هماهنگی درونی در محصولات عینی (مثل بلور طبیعی). در مرتبه دوم زیبایی طبیعی را به عنوان زندگی درونی همراه با تمایزهای ماهوی آن ملاحظه میکنیم. در مرتبة سوم زیبایی را در من خودآگاه ادراک میکنیم. زیبایی طبیعت ناقص است؛ زیرا واقعیت خارجی حداکثر دارای وجود درونی نامتعین و انتزاعی است و برخلاف نفس، وجود آن درونی نیست. به عبارت دیگر زیبایی طبیعت انتزاعی است نه انضمامی. هگل زیبایی انتزاعی را از سه جنبه مورد بررسی قرار میدهد: اول از حیث صورت؛ دوم از حیث وحدت انتزاعی ماده حسی و سوم از جنبه محدودیت وجود فردی بیواسطه.