پژوهش حاضر به بررسی چگونگی رابطه بین افسردگی و میزان اعتقادات مذهبی در میان دانش آموزان دبیرستانهای شهر زاهدان می پردازد. بدین منظور با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای یک نمونه 272 نفری از دانش آموزان سال دوم دبیرستان انتخاب شدند، ابزارهای مورد استفاده در این پژوهش، پرسشنامه افسردگی بک و پرسشنامه محقق ساخته مقیاس خودسنجی اعتقادات مذهبی می باشد. نتایج بدست آمده از پژوهش نشان میدهد که:
1.بین میانگین نمرات افسردگی و اعتقادات مذهبی دانش آموزان همبستگی معکوس وجود دارد.
2.بین میزان افسردگی دختران و پسران تفاوت معنی دار وجود دارد
3.بین اعتقادات مذهبی دختران و پسران تفاوت معنی دار وجود دارد.
هدف از این بررسی تعیین میزان اثر بخشی ارتباطات، میزان منطقی بودن رفتار و شناسایی همبستگی بین دو متغیر مذکور می باشد. همچنین از جمله اهداف دیگر این تحقیق ، بررسی میزان همبستگی ارتباطات و رفتارهای منطقی با سن، جنس و میزان تحصیلات می باشد. روش تحقیق توصیفی بوده و جامعه آماری (آزمودنیها) تمامی اعضای هیئت علمی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه باهنر کرمان در سال 1383 هستند. تعداد اعضای مذکور40 نفر بوده است که کلیه آنها با روش سرشماری (تمام شماری ) انتخاب شدند. برای جمع آوری اطلاعات در مورد ارتباطات از طریق پرسشنامه شناسایی ارتباطات سوسمان و کریونوس و در مورد رفتار منطقی از طریق پرسشنامه شرکی و وایتمن استفاده شده است. تعداد 38 پرسشنامه بوسیله اعضای هیئت علمی دانشکده ادبیات و علوم انسانی تکمیل شده و عودت داده شد. تجزیه و تحلیل اطلاعات با استفاده از نمودار پراکنش، ضریب همبستگی پیرسون و شاخصهای مرکزی (میانگین و میانه) و نمودار جعبه ای انجام گردید . نتیجه این پژوهش نشان داد که 8/83% آزمودنیهای از نظر ارتباطات خیلی مؤثر و مؤثر ، 5/10% تا حدی مؤثر بودند و همچنین از نظر میزان اثر بخشی ارتباطات اعضاء هیئت علمی با زیردستان 1/42% بسیار مؤثر ، 7/44% مؤثر ، 2/13% تا حدی مؤثر و با مافوقها 6/31% بسیار موثر، 8/36% مؤثر و7/23 % تا حدی موثر و همچنین با همکاران 6/31% بسیار موثر، 8/36% مؤثر و 7/23% تا حدی مؤثر بودند. در مورد رفتار منطقی 1/71% نسبتاً مناسب و نامناسب و 29% مناسب و کاملاً مناسب بودند و بین رفتار منطقی و تأثیر پذیری ارتباطات همبستگی منفی ضعیفی مشاهده شد.
مدیریت در هر سازمان به عنوان هسته مرکزی و مغز متفکر آن عمل می کند. این عنصر در واحدهای آموزشی از حساسیت و اهمیت خاصی برخوردار است و بهبود عملکرد در این زمینه تحت تأثیر عوامل گوناگونی است که از آن جمله می توان به خودپنداری مدیران اشاره کرد. هدف این پژوهش بررسی ارتباط بین خودپنداری مدیران و عملکرد آنان در مقطع متوسطه شهرستان لنجان بود که بررسی عملکرد در ابعاد پنجگانه نظارتی، برنامه ریزی، هماهنگی، هدف گذاری، انگیزشی صورت گرفت.
این پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود و جامعه آماری آن را کلیه مدیران و دبیران دبیرستان های شهرستان لنجان تشکیل می دادند. اطلاعات موردنظر در این پژوهش با استفاده از پرسشنامه های استاندارد راجرز برای سنجش میزان خودپنداری مدیران و پرسشنامه محقق ساخته برای سنجش عملکرد مدیران بدست آمد و برای تحلیل داده ها از آمار توصیفی و استنباطی استفاده شد. ضریب همبستگی،آزمونهای t با دو گروه مستقل، از جمله آزمونهای آماری مورد استفاده بوده است. نتایج تحقیق نشان داد بین خودپنداری مدیران و عملکرد آنان در تمامی ابعاد پنجگانه موردنظر(نظارتی، برنامه ریزی، هماهنگی، هدف گذاری و انگیزشی) رابطه وجود دارد. در ضمن این همبستگی در مدیران مرد بیشتر از مدیران زن بود.
پژوهش حاضر با هدف هنجاریابی فرم واقعی مقیاس جو خانواده برای خانواده های ایرانی بر اساس نظریه کلاسیک می باشد . نمونه آماری شامل 510 نفر از خانواده های عادی ، که به روش تصادفی و تصادفی چند مرحله ای انتخاب شدند ، 36 نفر از خانواده های مشکل دار هستند . ابزار پژوهش ، مقیاس جو خانواده ( فرم R ) می باشد . پایانی مقیاس به دو روش ضریب آلفای کرونباخ برای هر ده خرده مقیاس و روش باز آزمایی به فاصله 5/1 ماه و محاسبه ضریب همبستگی پیرسون برای هر یک از خرده مقیاس ها بدست آمد ...
پژوهش حاضر به مقایسه پرخاشگری و تنیدگی در والدین دانش آموزان عقب مانده ذهنی آموزش پذیر و والدین دانش آموزان غیر عقب مانده ذهنی پرداخته است . نمونه مورد بررسی شامل 40 زوج از والدین کودکان عقب مانده ذهنی آموزش پذیر دختر و پسر که در مدارس استثنایی شهر اصفهان شاغل به تحصیل بودند و 40 زوج از والدین دانش آموزان غیر عقب مانده دختر و پسر که در مقطع دبستان در شهر اصفهان مشغول به تحصیل بودند ، می باشد . روش نمونه گیری برای والدین دانش آموزان عقب مانده ذهنی ، به شیوه تصادفی - خوشه ای و در والدین دانش آموزان غیر عقب مانده ذهنی به شیوه تصادفی ساده بود ...
پژوهش حاضر با هدف بررسی ارتباط تفکرات غیرمنطقی و الگوهای دلبستگی با سازگاری زناشویی انجام گرفته است. فرضیه اصلی پژوهش این است که بین تفکرات غیرمنطقی و الگوهای دلبستگی با سازگاری زناشویی ارتباط معناداری وجود دارد. 100 زوج (200 نفر) به عنوان گروه نمونه از چهار منطقه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی شهر مشهد با روش نمونه برداری غیراحتمالی در دسترس انتخاب شدند. کلیه شرکت کنندگان، آزمون تفکرات غیرمنطقی (برگرفته از نظریه الیس)، پرسشنامه الگوهای دلبستگی بزرگسال (هزن و شیور) و آزمون سازگاری زناشویی (لاک و والاس) را تکمیل کردند. تحلیل نتایج نشان داد که به جز تفکرهای «عدم کنترل هیجانات» و «کمال طلبی»، رابطه منفی معناداری بین تفکرات غیرمنطقی و سازگاری زناشویی وجود دارد. همچنین بین الگوهای دلبستگی و سازگاری زناشویی روابط معناداری بدست آمد. از یافته های بدیع این پژوهش وجود تفاوت معنادار بین برخی از انواع تفکرات غیرمنطقی در الگوهای مختلف دلبستگی زوج هاست. تفسیر و تبیین نتایج، به بررسی نقش و چگونگی تاثیر باورها، نگرش ها و تفکرات در سازگاری زناشویی زوج ها می پردازد و نیز تاثیر الگوهای دلبستگی در کیفیت و سطح روابط زناشویی ـ سازگارانه و ناسازگارانه ـ می پردازد.
هدف از انجام پژوهش حاضر تعیین سهم عوامل خانوادگی موثر در بروز اختلال افسردگی در نوجوانان بود. نمونه مورد پژوهش شامل 1419 دانش آموز دختر و پسر مدارس راهنمایی، دبیرستان و مراکز پیش دانشگاهی نواحی پنجگانه شهر اصفهان بودند که بر اساس نمونه گیری خوشه ای به طور تصادفی انتخاب گردیدند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه خلق و احساس(MFQ) و پرسشنامه محقق ساخته عملکرد خانوادگی بود.
بررسی پایایی پرسشنامه خلق واحساس و پرسشنامه عملکرد خانواده به ترتیب آلفای کرنباخ 93/0 و 71/0 را نشان داد (001/0 P <). نتایج تحلیل رگرسیون با استفاده از روش گام به گام حاکی از آن بود که از بین متغیرهای مربوط به عملکرد خانواده، متغیر اختلاف نظر نوجوان با والدین بیشترین ارتباط را با افسردگی داشت، به طوری که 17% واریانس نمرات افسردگی ناشی از این متغیر بود (001/0 P<). در گامهای بعدی تحلیل رگرسیون، متغیرهای احساس امنیت و آرامش در خانواده، رابطه با خواهران و برادران، تحصیلات مادر، اختلاف و مشاجرات والدین با یکدیگر، رابطه نوجوان با والدین، در میان گذاشتن مسائل خصوصی با والدین، تنبیه توسط والدین و شغل پدر به ترتیب دارای بیشترین رابطه با افسردگی در نوجوانان بود (001/0 P <). این نتایج نشان داد حدود 30% نمرات افسردگی متاثر از عملکرد خانواده می باشد.
به طور کلی این گونه می توان نتیجه گیری کرد که ارتباط عاطفی مناسب و نزدیک والدین با فرزندان، ایجاد فضایی آرام، امن، گرم و صمیمی در خانواده، اجتناب والدین از مشاجره و درگیری با یکدیگر و با فرزندان، تقویت صمیمیت، دوستی و مهربانی بین فرزندان از عوامل موثر در پیشگیری و درمان افسردگی نوجوانان می باشد.