هدف پژوهش بررسی میزان اثربخشی برنامه های درسی دروس تربیتی دوره های کارشناسی رشته های مختلف دبیری بر ارتقای سطح دانش، نگرش و مهارتهای دانشجویان دانشگاههای آزاد اسلامی استان مازندران بوده است. روش تحقیق توصیفی از نوع مقطعی بود. جامعه آماری شامل دانشجویان دوره کارشناسی رشته های مختلف دبیری دانشگاههای آزاد اسلامی استان مازندران به تعداد 1644 نفر بود که در سال تحصیلی 86 ـ 85 مشغول به تحصیل بودند.
نمونه آماری با استفاده از فرمول تعیین حجم نمونه (نادری و سیف نراقی، 1380 و دلاور، 1384) به روش تصادفی طبقه ای نسبی به تعداد 310 نفر انتخاب گردید. ابزار جمع آوری اطلاعات، پرسشنامه بسته پاسخ محقق ساخته بود که براساس فرضیه های تحقیق و به شیوه مقیاس لیکرت پس از به دست آوردن اعتبار (74/0) اجرا شد.
به منظور تجزیه و تحلیل اطلاعات از روشهای آماری توصیفی از قبیل توزیع فراوانی، درصد فراوانی و جدولهای آماری مربوط به آن استفاده گردید. در بخش آمار استنباطی به منظور بررسی تاثیر برنامه های دروس تربیتی برحسب رشته ها و سالهای مختلف تحصیلی با توجه به مقایسه بیش از دو گروه مستقل از نظر یک متغیر رتبه ای، آزمون کروسکال ـ والیس به کار گرفته شد.
در ارتباط با متغیر جنسیت با توجه به اینکه در طرح مستقل دو موقعیتی از آزمودنیهای متفاوتی برای هر یک از موقعیتها استفاده می شود، از آزمون یومان ـ ویتنی استفاده شد.
نتایج نشان داد که دانش، نگرش و مهارتهای دانشجویان برحسب رشته های مختلف تحصیلی و جنسیت دستخوش تغییر مطلوبی شده است. این تغییر در رشته آموزش ابتدایی در مقایسه با سایر رشته ها با توجه به ارائه حجم وسیعی از واحدهای درسی دروس تربیتی، بیشتر و در مردان با توجه به برخورداری از شرایط و فرصت های بیشتر برای فراگیری و کاربرد آموخته ها، بیشتر از زنان بوده است. در ارتباط با متغیر سال تحصیلی، تنها دانش دانشجویان تغییر مطلوبی یافته، ولی نگرش و مهارتهای آنان با توجه به اینکه در برنامه های درسی سنتی به این حیطه ها توجه کمتری شده است، تغییر معنا داری پیدا نکرد.
هدف اصلی این پژوهش «بررسی تجارب زنان مدیر از رهبری در آموزش عالی ایران» است. در این پژوهش از روش تحقیق کیفی از نوع پدیده شناسی (فنومنولوژی) توصیفی استفاده گردیده است. جامعه پژوهش شامل کلیه زنان دارای رتبه دانشگاهی بوده است که دارای سِمت های مهم دانشگاهی در سطح استان اصفهان بوده اند. نمـونه گیری به روش مبتنی بر هدف و با استفاده از روش گلوله برفی از افراد مهم آغاز شده و تا پایان اشباع اطلاعات ادامه یافت. در پایان تعداد مشارکت کنندگان به 8 نفر رسید. جمع آوری اطلاعات با استفاده از مصاحبه عمیق و ضبط به وسیله دستگاه MP3 انجام شد. در تجزیه و تحلیل اطلاعات از روش 7 مرحله ای کلایزی استفاده شد. یافته های به دست آمده شامل عوامل و موانع موفقیت زنان مدیر در دانشگاه بود که موانع موفقیت در 3 مؤلفه اصلی و 8 زیرمؤلفه قرار گرفت که عبارت بودند از عوامل اجتماعی، عوامل سازمانی و عوامل فردی، لازم به ذکر است که هر کدام از این 8 زیرمؤلفه خود زیرمؤلفه های دیگری داشت که در کل 61 مؤلفه را تشکیل می دادند، همچنین عوامل موفقیت در 7 مؤلفه اصلی و 19 زیرمؤلفه دسته بندی شدند که عبارت بودند از نگرش مثبت اطرافیان، ویژگیهای شخصیتی زنان، نگرش های فردی زنان، نگرش های جامعه، مهارتهای مدیریت و رهبری، عوامل خانوادگی والدین و محیط دانشگاهی و آزاد، هر کدام از این 18 زیرمؤلفه خوددارای زیرمؤلفه های دیگری بودند که در مجموع می توان به 191 مؤلفه اشاره کرد. یافته های این مطالعه نشان می دهد که زنان در آموزش عالی ایران با وجود موانع متعددی که در سر راهشان قرار گرفته به ارتقای مهارتهای مدیریت و رهبری پرداخته و جایگاه خود را به عنوان مدیر موفق تثبیت کرده اند. آنان توانسته اند دیدگاه منفی جامعه را به سوی نگرش های مثبت تری نسبت به زنان سوق دهند.
این پژوهش به بررسی رابطه مؤلفه های هوش هیجانی با متغیرهای سلامت روان شناختی و موفقیت تحصیلی در دانشجویان دختر و پسر می پردازد. بدین منظور از میان کلیه دانشجویان مشغول به تحصیل کارشناسی دانشگاه تهران، تعداد 260 نفر به روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها نیز از ابزارهای هوش هیجانی (EIQ؛ شرینگ، 1999)، سلامت عمومی (GHQ؛ گلدبرگ و هیلر، 1979) و معدل کل واحدهای دوره لیسانس استفاده شد. نتایج به دست آمده با استفاده از شاخص های آماری میانگین، انحراف معیار، همبستگی پیرسون و آزمون تبدیل Z فیشر برای مقایسه دو همبستگی مستقل تجزیه و تحلیل شدند. نتایج بیانگر همبستگی معنادار بین مؤلفه های هوش هیجانی با متغیرهای سلامت روان شناختی و موفقیت تحصیلی در دو گروه دانشجویان دختر و پسر می باشد. از سوی دیگر تفاوت همبستگی های دو گروه دانشجویان دختر و پسر در مؤلفه های هوش هیجانی، سلامت روان شناختی و موفقیت تحصیلی معنادار است.
از آنجا که حفظ و ارتقای رضایت شغلی همواره برای سازمانها تعیین کننده است، این تحقیق با هدف بررسی تاثیر مرخصی و انواع تعطیلات (ملی، مذهبی) بر رضایت شغلی در سال 1388 در استان خوزستان انجام گرفت. تحقیق با روش پیمایشی بر روی 330 نفر از کارکنان 5 سازمان با دو روش نمونه گیری مبتنی بر هدف (برای مرخصی 206 نفر) و خوشه ای چند مرحله ای (برای تعطیلات 124 نفر) اجرا شد. سپس با توجه به 5 فرضیه مطرح شده در این تحقیق پرسشنامه استاندارد سنجش رضایت شغلی ویسوکی و کروم قبل و بعد از مرخصی و تعطیلات بین آنها توزیع گردید. داده ها با استفاده از آزمونهای t گروههای مستقل و وابسته، تحلیل واریانس و ضریب همبستگی تجزیه و تحلیل گردید.
نتایج نشان داد که مرخصی تعطیلات ملی و مذهبی (شاد) تاثیری بر رضایت شغلی ندارند، اما در تعطیلات مذهبی (تاسوعا و عاشورا) رضایت شغلی کارکنان افزایش داشت. همچنین نگرش کارکنان بعد از مرخصی نسبت به شغل بهبود پیدا کرد. مرخصی نقشی در افزایش رضایت شغلی ندارد، اما نبودن یا کیفیت پایین آن ممکن است به نارضایتی نیروی کار و در نتیجه ایجاد مشکل برای سازمانها منجر شود (نظریه دو عاملی هرزبرگ).
هدف از انجام این پژوهش که به روش توصیفی ـ مقایسه ای انجام شده، مقایسه پیشرفت تحصیلی دانش آموزان محبوب و دانش آموزان منزوی بوده است. کلیه دانش آموزان پسر سوم راهنمایی ناحیه 2 شهر شیراز جامعه تحقیق را تشکیل می دادند. به روش نمونه گیری خوشه ای از بین مدارس راهنمایی پسرانه شهر شیراز، 4 مدرسه به صورت تصادفی انتخاب و به دانش آموزان کلاس های سوم راهنمایی این مدارس (490 نفر) آزمون جامعه سنجی داده شد. از دانش آموزان خواسته شد که از بین افراد کلاس خود فردی را انتخاب کنند که ترجیح می دهند با او بازی کنند یا به گردش بروند. ملاک انتخاب افراد منزوی این بود که هیچ کدام از همکلاسی ها آنها را انتخاب نکرده باشند. بر همین اساس تمام دانش آموزانی که هیچ کدام از همکلاسی ها آنها را انتخاب نکرده بودند، به عنوان افراد منزوی تعیین شدند (36=n). به منظور داشتن تعداد مساوی برای مقایسه، 36 نفر نیز از دانش آموزانی که دارای بالاترین پایگاه جامعه سنجی بودند و بیشتر از همه انتخاب شده بودند، به عنوان گروه محبوب تعیین شدند دانش آموزان محبوب را حداقل یک چهارم همکلاسی ها انتخاب کرده بودند. میانگین مرکب نمره های درسی سالهای اول و دوم راهنمایی دانش آموزان دو گروه به عنوان شاخص پیشرفت تحصیلی در نظر گرفته شد. میانگین نمره های درسی دو گروه روش آماری t مستقل مقایسه شدند. نتایج نشان داد که میانگین نمره های درسی دانش آموزان محبوب به طور معناداری از میانگین نمره های درسی دانش آموزان منزوی بیشتر است (001/0P<). این نتایج نشان می دهند که شایستگی های اجتماعی و تحصیلی مستقل از یکدیگر نیستند. از این رو ممکن است با افزایش مهارت های تحصیلی دانش آموزان منزوی، میزان پذیرش اجتماعی آنها نیز افزایش یابد.
مقدمه: هدف از پژوهش حاضر بررسی ساختار عاملی، اعتبار و روایی مقیاس مشکلات رفتاری ایشنباخYSR در نوجوانان دختر و پسر 18-11 ساله دو قلوی همسان و ناهمسان بود.
روش: بدین منظور 236 جفت دوقلو (266 دوقلوی همسان و 206 دوقلوی ناهمسان شامل 259 دختر و 213 پسر) از طریق فراخوان انجمن دوقلوهای ایران با نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند و مقیاسYSR را تکمیل کردند. جهت بررسی ساختار عاملی تاییدی این نمونه از روش برآورد کمترین مقدار مجذورات وزن دار(WLS) با استفاده از بسته های سوال اجرا شد و برای ارزیابی کفایت برازش مدل با داده ها از شاخص های NNFI، RMR، RMSEA، CFI، AGFI، GFI، ECVI، X2، X2/df، Dc2 استفاده گردید.
یافته ها: یافته های پژوهشی حاکی از آن بود که مدل هشت عاملی متمایل مقیاس YSR با داده ها برازش رضایت بخش دارد. اعتبار آزمون به طور مجزا برای دو قلوهای همسان و ناهمسان و دختر و پسر به روش آلفای کرونباخ، بازآزمائی و همسانی بین ارزیابی کنندگان محاسبه شد. ضرایب به دست آمده برای اعتبار مقیاس رضایت بخش بودند. برای بررسی روائی آزمون از روائی وابسته به سازه با پرسشنامه شخصیتی نوجوانان آیسنک (JEPQ) استفاده گردید. ضرایب همبستگی خرده مقیاسهای دو آزمون، روایی وابسته به سازه مقیاس خود گزارشی مشکلات رفتاری ایشنباخYSR را تایید کردند.
نتیجه گیری: نتایج حاکی از آن بود که ساختار عاملی تاییدی و اعتبار و روایی این ابزار برای کاربردهای پژوهشی و تشخیص های بالینی در حد قابل قبول است.
مقدمه: این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی آموزش مهارت های مقابله ای مبتنی بر مدل مارلات در پیشگیری از عود و افزایش تاب آوری در افراد وابسته به مواد انجام شده است.
روش: در یک طرح شبه آزمایشی 27 مراجع با تشخیص اختلال سوء مصرف مواد افیونی که دوره سم زدایی را با موفقیت به پایان رسانده بودند، با روش نمونه گیری در دسترس در دو گروه آزمایشی (13 نفر) و گروه گواه (14 نفر) تقسیم شدند. گروه آزمایشی به مدت 12 جلسه گروهی تحت آموزش مهارت های مقابله ای قرار گرفتند و گروه گواه در طول این مدت هیچ درمانی دریافت نکردند. آزمودنی های مورد پژوهش توسط مقیاس تاب آوری کونور دیویدسون (CD-RIS) و آزمایش مورفین پیش از شروع درمان، پایان درمان و پس از اتمام مرحله پیگیری 4 ماهه، مورد ارزیابی قرار گرفتند. جهت تحلیل داده ها از آزمون خی دو و آزمون تجزیه و تحلیل کواریانس استفاده شد.
یافته ها: نتایج آزمون خی دو نشان دادکه تفاوت معنی داری بین فراوانی عود در دو گروه وجود دارد. همچنین نتایج آزمون تجزیه و تحلیل کواریانس نشان دادکه بین دو گروه در افزایش تاب آوری در مرحله پس آزمون و پیگیری تفاوت معنی دار است.
نتیجه گیری: نتایج نشان داد که آموزش مهارت های مقابله ای در پیشگیری از عود و افزایش تاب آوری در افراد وابسته به مواد مؤثر است.
این پژوهش با هدف بررسی نقش ویژگی های شغل، رهبری تحولی و دشواری هدف در عملکرد کارکنان به مرحله اجرا درآمد. جامعه آماری پژوهش را کارکنان هولدینگ صنایع و معادن شرکت احیاء فولاد سپاهان در تابستان 1388 (2500 نفر) تشکیل دادند که از این تعداد 329 نفر با استفاده از نمونه گیری دو مرحله ی انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه 22 سؤالی رهبری تحولی (با چهار خرده مقیاس موسوم به اهداف گروهی، حمایت شخصی، الگوی نقش هوشمندانه و انتظارات عملکرد بالا)، پرسشنامه پنج سؤالی دشواری هدف، پرسشنامه 23 سؤالی ویژگی های شغل (با پنج خرده مقیاس تنوع مهارت، هویت تکلیف، اهمیت تکلیف، خودمختاری و بازخورد) و پرسشنامه 6 سؤالی ارزیابی عملکرد (با سه خرده مقیاس عملکرد عمومی، عملکرد فنی و عملکرد بین فردی) بودند. داده ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون گام به گام مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج حاصل از تحلیل رگرسیون گام به گام نشان داد که به ترتیب برای عملکرد شغلی عمومی، دشواری هدف، تنوع مهارت و انتظارات عملکرد بالا، برای عملکرد شغلی فنی، اهداف گروهی، دشواری هدف و انتظارات عملکرد بالا، برای عملکرد شغلی بین فردی، دشواری هدف، تنوع مهارت والگوی نقش هوشمندانه و برای عملکرد شغلی کلی نیز تنوع مهارت، دشواری هدف و انتظارات عملکرد بالا دارای بالاترین توان پیش بین معنادار (01/0P<) هستند.
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه عدالت سازمانی ادراک شده با اعتماد ( اعتماد سازمانی و اعتماد به سرپرست) کارکنان مجتمع فولاد مبارکه انجام شد. این تحقیق توصیفی از نوع همبستگی بود. نمونه ی پژوهش را 290 نفر از کارکنان مجمتع فولاد مبارکه اصفهان در سال 1387تشکیل می دادند، که به صورت تصادفی ساده انتخاب شدند. در این پژوهش از چهار پرسشنامه عدالت رویه ای (نیهوف و مورمان ، 1993) (86/0=α)، عدالت توزیعی (کالکیت ، 2001)(91/0=α) ، اعتماد سازمانی مورمان، (بلاکلی و نیهوف، 1998)(66/0=α) واعتماد به سرپرست (هارتوگ وکوپمن، 2003)(87/0=α) استفاده شد، که روایی و پایایی آنها مورد تایید قرار گرفت. برای تحلیل داده ها روش رابطه ای (همبستگی و رگرسیون) به کار رفت. نتایج پژوهش نشان دهنده روابط مثبت و معنادار میان ابعاد عدالت و ابعاد اعتماد بود. (0/0>(p همچنین ابعاد عدالت قادر به پیش بینی ابعاد اعتماد بودند (0/0≥(p. پیشنهادهای کاربردی برای راهنمایی مدیران و مسؤولان سازمانی ارائه گردید.
هدف پژوهش حاضر، بررسی تاثیرآموزش شیوه-های تربیتی سیره عملی پیامبر اکرم (ص) بر تفکر دینداری، اعتقادات و باورهای مذهبی وسلامت روان دانش آموزان دختر دوره متوسطه شهراهواز درسال 87-1386 بود. آزمودنی ها80 نفر دانش آموز دختر بودند که به صورت نمونه گیری خوشه ای چند مرحله-ای انتخاب و به صورت تصادفی به دوگروه40 نفری-آزمایش وکنترل تقسیم شدند. این پژوهش از نوع تجربی بودکه درآن ازطرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه-کنترل استفاده شده است. ابزارهای اندازه گیری پژوهش عبارت بودنداز:آزمون تفکردینداری آرین(1377)، پرسشنامه اعتقادات و باورهای مذهبی آلپورت(1967) وآزمون 25Scl- جهت سنجش سلامت روان. ابتدا پیش آزمون برای هر دو گروه اجرا شد. سپس گروه آزمایشی به مدت 17 جلسه ی50 دقیقه ای تحت آموزش شیوه های تربیتی عملی پیامبر اسلام(ص) قرار گرفتند. پس از اعمال متغیرمستقل، مجدداً از هر دوگروه پس آزمون بعمل آمد. نتایج تحلیل واریانس چند متغیری (مانوا) نشان دادکه آموزش شیوه های تربیتی عملی پیامبر اکرم(ص) موجب افزایش تفکر دینداری، همچنین بهبود سلامت روانی عمومی گردیده (0001/0P< ) ولی بین گروه کنترل و آزمایش از لحاظ اعتقادات و باورهای مذهبی تفاوت معنی داری مشاهده نشد.
سنت ستیزی های نوآورانه هابرماس در فلسفه و علوم اجتماعی معاصر (از فلسفه های اجتماعی سیاسی، اخلاق و حقوق گرفته تا جامعه شناسی های سیاسی وفلسفی) که خود آن ها را نوعی بازسازی عقلانی نظریه های کلاسیک و مدرن نام نهاده است؛ بیش از پیش توجه نظریه پردازان معاصر را به نتایج این نوع جامعه شناسی سیاسی فلسفی و فلسفه سیاسی جامعه شناختی، که دارای بار تحلیلی وهنجاری نیز هست، جلب کرده است.
در این میان درخشش دو نظریه کلیدی جامعه شناختی فلسفی هابرماس، کنش ارتباطی و اخلاق گفتگویی، وکاربست و صورت بندی های مکرر آن در تمام و سرتاسر آثار هابرماسی هم چنان سرزنده بوده و لذا در مواضع نظری گوناگون، جامعه شناختی و فلسفی، به دقت هر چه تمام محل بحث های انتقادی فراوانی نیز قرار گرفته است.
در این راستا تمرکز مقاله بر تشریح فشرده نقطه نظرات انتقادی (هابرماس پژوهان) بر طرح تحلیلی– هنجاری است که هابرماس فیلسوف – جامعه شناس، در میان واقعیت بودگی و هنجاریت به منظور کاربست کنش ارتباطی و اخلاق گفتگویی در حوزه بهم پیوسته اجتماع – حقوق – سیاست صورت بندی کرده است؛ و از دل آن راهبردی هنجاری برای شکل دادن به نظم- قانون- دموکراسی گفتگویی بیرون آورده است. نظریه ای که بدیلی رقیب و جایگزین برای جامعه شناسی های فلسفی سیاسی حقوقی لیبرالی است.
در این تشریح انتقادی، مقاله (با مفروض گرفتن حداقل شناخت مخاطبان از نظریه های هابرماس و لذا صرف نظر از توضیح مقدمات بحث) هم زمان متکلف تشریح دو وجهه به هم پیوسته از این نظریه جامعه شناختی فلسفی چندسویه (اخلاقی، اجتماعی، سیاسی، حقوقی) هابرماسی است: نشان دادن امکانات تحلیلی هنجاری / برجسته سازی محدودیت های تحلیلی هنجاری.
موضوع این مقاله، فازی سازی دموکراسی است. مدعای این مقاله آن است که تئوری دموکراسی، روایت دو ارزشی از نظم سیاسی (دموکراتیک یا غیردموکراتیک) ارائه می دهد. اما روایت دو ارزشی در باب دموکراسی، با واقعیت ناسازگار است. در واقع، دموکراسی، حقیقت فازی دارد. در این مقاله، پس از بحث انتقادی در باب تئوری معرفت شناسی عقلانیتِ انتقادی، دستگاه معرفتی فازی فرموله شده است. در باب معرفت شناسی فازی گفته شده است که در این افق معرفتی، همه چیز به طور نسبی درجه بندی می شود و حقیقت، چیزی بین صفر و یک است. در این دستگاه معرفتی، حقیقتِ سیاه و سفید، به حقیقتِ خاکستری انتقال می یابد؛ هم برساخته های معرفت شناسانه و هم نهادهای اجتماعی و سیاسی، تابع اصل عدم قطعیت می شوند. بدین ترتیب، در معرفت شناسی فازی، تابع عضویتِ مبتنی بر ارزشهای صفر و یک، به تابع عضویت فازیِ مبتنی بر درجه بندی میزان عضویت در بازه [0،1]، تعمیم می یاید. در ادامه، در پرتو دستگاه معرفتی فازی، به استدلال تجربی در باب فازی سازی دموکراسی پرداخته ایم. شواهد، نشان می دهد که دموکراسی، به مثابه یک واقعیت، ارزش هایی را در بازه [0،1] دریافت می کند. ارزشِ یک، بیانگر کشورهای کاملاً دموکراتیک و ارزش صفر، بیانگر کشورهای کاملا غیردموکراتیک است و درجات بین صفر و یک، دلالت بر درجه بندی نظام های دموکراتیک و غیردموکراتیک دارد. بنابراین کشورهای امریکا، انگلیس، ژاپن، ترکیه، هند، فرانسه و ایران (1998 تا 2003) عضو کشورهای دموکراتیک می باشند، با این حال، نوع و درجه دموکراسی آنها تفاوت می پذیرد.
در این مقاله تأثیر سرمایه اقتصادی، سرمایه اجتماعی و سرمایه فرهنگی والدین به همراه کنش ارتباطی درون خانواده بر سرمایه اجتماعی جوانان بررسی شده است. جمعیت آماری این پژوهش دانش آموزان دختر و پسر پیش دانشگاهی شهر تهران است. حجم نمونه 302 نفر محاسبه، و نمونه ها در دو مرحله به روش نمونه گیری طبقه ای متناسب و تصادفی از بین سه منطقة سه، شش و هجده انتخاب شده است. برای داوری در باب فرضیات، از روش تحلیل رگرسیون و تحلیل مسیر استفاده شده است. یافته های تجربی نشان می دهد میان سرمایه اجتماعی فرزندان و ترکیب خطی متغیرهای مستقل به اندازه 71% هم تغییری وجود دارد. نسبتی از کل واریانس متغیر وابسته که از طریق مشارکت نسبی متغیرهای مستقل تبیین شده، معادل 51% است. وزن کنش ارتباطی درون خانواده در تبیین سرمایه اجتماعی فرزندان بیشتر از سایر متغیرهای مستقل موجود در تحلیل است.
این مقاله تلاش دارد با مطالعة شرایط مشترک مؤثر در وقوع انقلاب های مخملی در کشورهای هدف، با استفاده از رهیافت روش «توافق» جان استوارت میل، به مؤلفه های عِلّی مشترک دست یابد. جنبش های اجتماعی، نهادهای مدنی، احزاب، فرهنگ سیاسی حاکم بر جامعه، ساختار و موقعیت ملی و بین المللی دولت حاکم و میزان مداخلة قدرت های هژمونیک، هر کدام در تحقق انقلاب های مخملی نقش تعیین کننده ای دارند. در این پژوهش، با استفاده از نظریه های جنبش های اجتماعی کلاسیک و جدید، نظریه های رفتار جمعی، نظریه های انقلاب، و نیز در پرتو تحلیل تطبیقی، نقش و جایگاه مؤلفه های تأثیرگذار در انقلاب های مخملی در کشورهای هدف و وضعیت همان مؤلفه ها در شرایط اجتماعی و سیاسی جامعة ایران مورد مقایسه قرار گرفت. فقدان اعتماد و روحیة کار جمعی در فرهنگ سیاسی جامعه ایرانی، منع گسترش نهادهای مدنی، تجربة ناکام نوسازی معلول عدم آمادگی جامعة ایران برای پذیرش تغییرات بنیادی، جایگاه بی ثبات احزاب در ساخت سیاسی، وجود سطحی از انسجام ملی در جامعه، فقدان اپوزیسیون منسجم و قدرتمند، عمق نفوذ استراتژیک ایران در منطقه و اقتدار سیاسی ـ نظامی دولت، جملگی شاخص ها و مؤلفه هایی هستند که در شرایط موجود احتمال انقلاب مخملی را در ایران منتفی می سازند. از سویی، حضور پتانسیل های تهدیدکننده ای چون چالشگری ایران علیه منافع آمریکا و اسرائیل در منطقه، ضعف حوزة عمومی و نهادهای مدنی، تراکم شکاف های اجتماعی ـ سیاسی، برخورد جناحی و سلیقه ای جناح حاکم با رقیبان سیاسی اش درون نظام، اقتصاد تک محصولی، افزایش میزان تورّم، کاهش سطح اشتغال و افزایش جمعیت جوان کشور، مؤلفه های تهدیدکننده ای است که در شرایط حضور یا فقدان یک عامل ناشناخته (x)، ممکن است زمینه ای برای ظهور انقلاب مخملی در ایران باشد.
این مقاله با پذیرش رخداد رشد علمی در دوره طلایی اسلامی-ایرانی و به ویژه سال های 500-130 هجری می کوشد با نگاهی جامعه شناسی این رخداد را بفهمد و تبیین کند. فهم رشد علمی، در واقع، به معنای شناخت فرایندهای شکل گیری عناصر مختلف معرفت علمی و به طور خاص روش شناسی تجربی است. این مطالعه، به تفکیک انواع رویکردهای شناخت عقلانی در آن دوره می پردازد و از آن میان، بر علوم تجربی تاکید می کند. چارچوب نظری بر مبنای نظریات جامعه شناسی علم در مورد نفوذ فرهنگ در علم و به ویژه جامعه شناسی تفهمی علم در سنت وبر و مرتون فراهم آمده است. این چارچوب، امکان شناخت عوامل فرهنگی درونی را، فراتر از تبادلات فرهنگی و انتقال علم از بیرون، فراهم می سازد. این مطالعه، با بررسی متون علوم طبیعی و علوم انسانی در آن دوره نشان می دهد که چگونه روش شناسی تجربی دانش ها و از جمله دانش های تاریخی، جغرافیایی و مردم شناسی از تفسیر اجتماعی از مذهب نبوی و به طور خاص، از عناصر فرهنگی تعلق، تسویه و تعارف در اخلاقیات شعوبیه تاثیر پذیرفته است.
ابداع و بکارگیری برنامه ریزی متمرکز در راستای حل مسائل و مشکلات شهری و ایجاد تحولات در توسعه و عمران شهرها و در کل اقتصاد یک سرزمین در نظام جدید سوسیالیستی در شوروی انجام پذیرفت که بر اساس کلیت عمومی عوامل تولید و مداخله همه جانبه دولت استوار گردیده بود. این تدارکات در قالب برنامه های توسعه به اجرا گذاشته شد که با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی تجربه برنامه ریزی متمرکز سوسیالیستی به پایان عمر خود رسید. در این مقاله سعی شده است که به ابعاد مختلف تحولات شهری در شوروی از قبیل روند ایجاد و توسعه شهرهای جدید، تحولات مسکن و توسعه اجتماعی- اقتصادی و کالبدی، مسائل ناحیه ای٬ میکرورایون شهری و در کل سیاست شهری در قالب برنامه ریزی متمرکز پرداخته شود و تجربیات یک نظام متمرکز سوسیالیستی در تحولات شهرسازی شناخته شده و جنبه های مثبت آن مورد توجه برنامه ریزان قرار گیرد. هدف این مقاله بررسی روند تحولات شهرسازی و شهرنشینی و رشد اجتماعی – اقتصادی و توسعه شهری در قالب برنامه های سوسیالیستی اتحاد جماهیر شوروی قبل از فروپاشی و رسیدن به یک شناخت علمی در زمینه برنامه ریزی در یک سرزمین وسیع و آگاهی از تجربیات آنهاست.