برآورد رواناب حاصل از بارشها ی جوی پایه و مبنای مطلاعات بسیاری از طرحهای مختلف توسعه و بهره برداری از منابع آب را تشکیل می دهد بنابراین اندازه گیری و محاسبه آن به دلیل تنگناهای محیطی همواره دارای مشکلات فراوانی می باشد بررسی مولفه اغلب روشها و مدل های هیدرولوژیکی نشان می دهند که به دلیل عدم دقت و یا فقدان داده های آماری در اثر تغییر پذیری الگوهایی بارش ودیگر مسائل محیطی ضرایب آنها بعضا دارای خطا می باشد امروزه با ترکیب مدل ها و روشهای تجربی در روش سیستم اطلاعات جغرافیاییGIS می توان بسیاری از ضرایب مجهول آنها را جهت محاسبه رواناب به دست آورد برای بررسی این موضوع حوضه آبخیز رودخانه کشکان به مساحت 66/9275 کیلومتر مربع واقع در استان لرستان ناحیه جنوب غربی ایران به عنوان مطالعه موردی انتخاب شده است و برای دستیبای به اهداف آن نخست داده های بارندگی سالیانه به مدت 32 سال 1375-1343 استخراج شده و آنگاه جهت تحلیل مکانی داده ها با الگوریتم های GIS مدل نقشه های همباران تهیه شده است هدف از مطالعه آن آزمون نتایج این نقشه ها برای محاسبه بارندگی ناحیه ای و بارش موثر جهت بارگیری در مدل های شبیه سازی بارش رواناب می باشد بررسی نتایج این مطالعه نشان می دهد که ضریب همبستگی میان داده های محاسباتی و مشاهداتی ( بارندگی رواناب) سالیانه برای زیرحوضه های این منطقه بین 5/97 تا 99/99 در صد می باشد از این نظر الگوی نقشه های همباران باروش مذکور بعنوان مطمئن ترین شیوه جهت محاسبه بارندگی در مطالعات منابع آب توصیه میگردد
مقاله حاضر، تبیین و گزارشی دربارة مسائلی است که در زبان دین بر اساس حکمت متعالیه در عصر جدید مطرح شده و مدعایش این است که این مسائل، در میان متفکران اسلامی به شکلی مطرح بوده و پاسخهایی به آن داده شده که از میان آنها راهحل ملا صدرا که بر اساس مبانی حکمت متعالیه داده شده، مقبولتر به نظر میرسد و این نوشتار نیز بر همین اساس بر دیدگاه ملا صدرا ناظر است و در حقیقت، گزارشی از راه حل مشکلات زبان دین از دیدگاه او و حکمت متعالیه است.
ویلیام آلستون اعتقاد دارد: پرسش اصلی بحث «سخن گفتن از خدا» این است که «آیا ما میتوانیم از طریق زبان طبیعی به طور حقیقی، معنادار و صادق دربارة خداوند و اوصاف و افعال او سخن بگوییم».
آنچه سبب دشواری این شیوة خاص سخن گفتن شده است، از یکسو به محدودیتهای زبان طبیعی و قالبها و مدلهای آن و از سوی دیگر، به نحوة وجود منحصر به فرد خداوند و تعالی و به کلی دیگر بودن او مربوط میشود.
زبان عادی و رایج ما متناسب با همین عالم امکانی و جسمانی و محدود است. مفاهیم رایج در این زبان در خور این عالم و متناسب با آن هستند. چگونه میتوان از طریق همین مفاهیم و مدلها دربارة امری متعالی سخن گفت که با این عالم و حوادث رایج در آن هیچ شباهتی ندارد؟
مفاهیم امکانی، جسمانی و محدود چگونه میتوانند از موجود و واجبالوجود به بسیط، مجرد، نامتناهی حکایت کنند؟ آلستون در پاسخ به این پرسش معتقد است: ما میتوانیم با استفادة از همین زبان عادی و مفاهیم رایج در آن، زبان دیگری بسازیم که هم قابل اطلاق بر خداوند و هم قابل اطلاق بر انسان باشد.
او معتقد است که برای رسیدن به این مطلوب باید ویژگیهای امکانی، جسمانی و زمانی و مکانی این مفاهیم را کنار نهاده، هستة اصلی معنا را که امری مشترک بین خدا و انسان است، به خدا نسبت دهیم از دیدگاه آلستون، ما ممکن است بتوانیم مفاهیمی از قبیل عشق، علم و قدرت را پالایش کنیم؛ یعنی آنها را از تمام ویژگیهای مخلوقانهای که متناسب با زمانمندی، جسمانیت و غیره است، بپراییم و هستهای از معنا را باقی نگه داریم که قابل اطلاق بر خداوند باشد. چنین واژههای پیراستهای را میتوان به نحو حقیقی بر خداوند اطلاق کرد و با استفادة از آنها میتوان گزارههای صادقی دربارة خدا سامان داد.
آلستون در راه رسیدن به این مطلوب، به نظریة «کارکردگرایی» متوسل میشود. در نظر وی، کلید اصلی داشتن زبان حقیقی مشترک میان خالق و مخلوقات در این نکته نهفته است که ما بتوانیم مفهوم واحد و مشترکی را از اوصاف خدا و انسان بهدست آوریم. او مدعی است که به رغم تفاوت آشکاری که میان خدا و انسان وجود دارد میتوان به این مفاهیم مشترک دست یافت و خاستگاه انتزاع این مفاهیم مشترک کارکرد و عمل مشترک این اوصاف، در خدا و انسان است. واقعیت علم خدا و علم انسان فی حد ذاته مفهوم مشترکی با هم ندارند و ما میتوانیم با توجه به کارکرد مشترک و واحد علم در خدا و انسان، به مفهوم کارکردی واحد و مشترکی دست یابیم که هم قابل اطلاق بر خداوند و هم قابل اطلاق بر انسان باشد.