چکیده
رابطه عقل و ایمان همواره مسئلهای بحثانگیز بوده است. عالمان الهیات قرون وسطا در پی تلفیق فهم فلسفی و ایمان دینی بودند. اگوستین و آنسلم فهم را پاداش ایمان میدانستند و آکویناس تلاش کرد میان فلسفه ارسطویی و وحی مسیحی هماهنگی برقرار کند. پس از دکارت با تفکیک میان امور ذهنی و عینی، زمینه تفکیک قلمرو علم از الهیات فراهم شد. علاوه بر این، با نقادیهای کانت و هیوم از الهیات عقلی، امکان الهیات میشود، دین وحیانی به دین طبیعی تبدیل شود. از این رو، ادعاهای فلسفی را کنار گذاشتند تا حق ادعاهای مبتنی بر وحی را ادا کنند. گروه دیگری از مخالفان الهیات عقلی مثل بلانتینجا معتقدند که اگر از تصور مبناگرایی دکارتی دست برداریم و اعتقاد به خدا را اعتقاد پایه بدانیم، عقلانیت ایمان مسئلهدار نخواهد بود و مدافع ایمان مجبور به اتخاذ موضع ایمانگرایی نیست. مقاله حاضر، سیر تاریخ و نقاط قوّت و ضعف این دیدگاه را بررسی میکند.
از آنجا که اعتقاد به قضا و قدر الهی از مسلّمات دین مبین اسلام است و فلاسفه و متکلمان اسلامی بر طبق مبانی خود به تبیین آن پرداختهاند، یکی از سوءالاتی که مطرح است، سازگاری قضا و قدر با اختیار انسان است.
این نوشتار با تبیین مسأله قضا و قدر و ردّ دیدگاه اشعری و معتزلی درباره آن، در پی اثبات سازگاری قضا و قدر با اختیار انسان است.
فرایند فراگیرى مهارت هاى زبان خارجى بحثى است مفصل و در ابعادى گسترده، که از دیرباز مورد نظر استادان آموزش زبان و خود زبان آموزان بوده است. با اشراف به این گستردگى، آنچه که موضوع بررسى این نوشتار قرار مى گیرد، تنها اختصاص به افزایشى مهارت خواندن داردزیرا سایر ابعاد این آموزش مى تراند خود منشاء مقالات دیگر باشد. در دانشگاه هاى ایران برخورد اولیهء زبان آموزان بزرگ سال با متونى است که بیشتر با رشته تحصیلى آن ها ارتباط دارد. این که چگرنه مى توان دانشجویان را به خواندن صحیح یک متن و درک مطلب مؤثر آن عادت داد، همراره مد نظر بسیارى از متخصصان آموزش زبان بوده است و چنین است که مهارت خواندن نه تنها حاصل کندوکاو و تجربه مى شود بلکهء بیشتر از سایر مهارت ها، توجه و علاقهء دانشجو را جلب مى کند.