کاوشهای باستان شناسی که از سال 1965 به این طرف در پشت کوه لرستان انجام یافته است ، موجودیت قبرستان هایی را از دوره قدیم عصر مفرغ تا عصر آهن III روشن نموده و از میان دوران های فوق ، فرهنگ عصر آهن III بهتر از دوران های دیگر شناخته شده و این کاوش ها ، مطالعه بیش از 600 گور را ، به ویژه از دوره عصر آهن III فراهم نموده است . به همین لحاظ در این پژوهش ، برای روشن شدن گورستان ها ، ساختار گورها و اشیاء تدفینی ، در خلال نیمه اول هزاره اول ق . م. به ویژه در منطقه پشت کوه لرستان ، کنکاش صورت گرفته و ویژگیهای گورستان ها ، ساختار معماری گورها ، اشیاء تدفینی و سنت های به خاک سپاری مردگان روشن گردیده است . بر اساس این پژوهش ، چنین روشن می شود که سنت ها ، عرف و عادت و به ویژه فرهنگ تدفین ، در عصر آهن ، روی هم رفته تداوم سنت های تدفین عصر مفرغ بوده است. مقاله حاضر شامل سه بخش می باشد . در بخش اول به توصیف قبور و اشیائ تدفینی داخل قبرستانهای بردبال ، ورکبود و چم ژی مومه پرداخته شده و در بخش دوم نگاه اجمالی به معماری و ساختار گورها در نیمه اول هزاره اول ق.م. گردیده و در پایان نگاهی هر چند به اجمال ، وضعیت و چگونگی تدفین مردگان در منطقه لرستان در هزاره اول مورد بررسی قرار گرفته است.
تجربه عرفانی به دلیل ژرفا و پیچیدگی مشهودات خود، پرسش هایی را فراروی فیلسوفانی که در وادی فلسفه عرفان گام نهاده اند، برانگیخته است. یکی از این پرسش ها، پارادوکسیکال بودن آموزه های عرفانی، همچون وحدت شخصیه وجود، است. عارفان گاه میگویند حقیقت هستی هم عین اشیاست و هم غیر آن. گاه از مشهودات خود چنین تعبیر میکنند: او هم واحد است و هم در دل کثیر حاضر بوده و کثیر است; هم متشخص است و هم نامتشخص; دلبر حقیقی در عین ظهور، باطن و در عین بطون، ظاهر است.
پرسش این است که آیا این احکام برآمده از شهود عارف، به راستی متناقض اند، یا ظاهری تناقض آمیز دارند و در ذات آن ها تناقضی وجود ندارد. اگر چنین تناقضی در ذات حقایق عرفانی و به ویژه وحدت شخصیه نهفته باشد، ناگزیر این آموزه ها با عقل سازگار نخواهند بود; زیرا بنیاد عقل با اصل عدم تناقض و اصل این همانی سامان مییابد. در این صورت، عقل نمیتواند در حوزه عرفان و حقایق خارجی آن گام نهاده، آنها را به نیکی بفهمد، و بر آنها استدلال کند. بنابراین، پرسش این است که آیا عرفان با عقل و فلسفه سازگار است؟ و به طور کلی عرفان عقل گریز است یا عقل پذیر؟
و.ت. استیس در فصل پنجم کتاب عرفان و فلسفه به این موضوع پرداخته است. این مقاله میکوشد تا دیدگاه آقای استیس را تحلیل، نقد و بررسی کند.