حقیقت، همگام با وجود، محور اصلی فلسفه هایدگر است. او در این مبحث ابتدا به نقد دیدگاه سنتی و مابعدالطبیعی حقیقت، یعنی مطابقت معرفت و گفتار با واقعیت، اقدام می نماید و آن را برای توجیه معرفت انسان نسبت به اشیا و انتساب آن به واقعیت ناکافی می شمارد. سپس با ارایه تفسیری جدید از حقیقت، آن را ناپوشیدگی، ظهور و آشکاری معنا می کند. این تفسیر ریشه در برداشت یونانیان باستان از حقیقت دارد که با عبارت «الثیا» بیان می شده است. در این تفسیر، حقیقت با اموری چون دازاین، آزادی، ناحقیقت، پوشیدگی، خطا، ذات و وجود ارتباط می یابد که در این تحقیق به ترتیب از آنها بحث شده است. دازاین گشوده به عالم است و موجودات برای او ناپوشیده اند و این ارتباط در قلمروی گشوده که همان حقیقت است صورت می پذیرد. ذات حقیقت همان آزادی است که به معنای رها بودن موجود در قلمرو باز و آزاد بودن او برای نمایاندن خویش است. آزادی انسانی نیز به این معناست که انسان بگذارد موجودات باشند و آن گونه که هستند خود را نمایان کنند. ذات حقیقت همان ناحقیقت است. ناحقیقت هم به معنای پوشیدگی خود ناپوشیدگی با خودپوشانی آن و هم به معنای پوشیدگی موجودات ازدسترس انسان است. این پوشیدگی و ناحقیقت منشا خطاهای انسانی است. سرانجام، ذات حقیقت همان حقیقت ذات است که با وجود موجودات و تحقق آنها پیوند درونی دارد.
هدف: در این مطالعه شیوع اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)، اختلال نسبی استرس پس از تروما (partial PTSD)، و علایم آن در جمعیت بازماندگان زلزله بم مورد بررسی قرار گرفت.
روش: برای تعیین شیوع PTSD و علایم آن در این مطالعه مقطعی که حدود هشت ماه پس از وقوع زلزله انجام شد از مصاحبه بالینی بر اساس CIDI (مصاحبه تشخیصی جامع بین المللی) استفاده شد. نمونه مطالعه شامل 786 نفر از جمعیت بم بود که به صورت تصادفی و با مراجعه خانه به خانه انتخاب شد.
یافته ها: حدود 98 درصد از پاسخ دهندگان حداقل با یک تروما مواجهه داشتند. در 2/87 درصد بدترین ترومای تجربه شده دیدن جراحت یا جسد دیگران بود. شیوع PTSD طول عمر 1/59 درصد، شیوع PTSD نسبی (وجود برخی علایم PTSD بدون تکمیل کامل معیارها) و PTSD فعلی به ترتیب 2/20 درصد و 9/51 درصد بود. تفاوت شیوع در زنان و مردان از نظر آماری معنی دار نبود. از گروه های علایم، «اجتناب و کرختی» کم ترین و «تجربه مجدد واقعه» بیشترین شیوع را داشتند.
نتیجه گیری: PTSD در بازماندگان زلزله بم بسیار شایع می باشد که ضرورت مداخلات مبتنی بر جامعه را برای جمعیت آسیب دیده مطرح می سازد.
"در فرایند برنامهریزی استراتژیک ، زمان و عدم قطعیت، نقش مهمی ایفا میکنند [1، صص 361-384]. تغییرات غیرقابل پیشبینی در محیط، بسیاری از صنایع را زمینگیر ساخته و یا از صحنه رقابت حذف کرده است و پیشبینیها در مورد آینده را با شکست روبهرو ساخته است. سازمانها بهطور غیرقابل پیشبینی با تکنولوژیهای جدید، محصولات جدید و بازارهای جدید روبهرو میباشند و استراتژیهای تدوین شده، پاسخگوی نیاز آنها در چنین محیط پویا و متغیری نیست. این فشارها در آینده افزایش نیز خواهد یافت، زیرا که تغییرات تکنولوژیکی، اقتصادی و اجتماعی همچنان رو به گسترش است.
بدیهی است که آینده قابل پیشبینی نیست. اما نکته قابل توجه این است که سازمانها میتوانند خود را برای مقابله با آن آماده کنند و این آمادگی سبب ایجاد مزیت رقابتی برای آنها میشود. هر چه عدم قطعیتها تشدید شود، مزیت رقابتی سازمانهایی که استراتژیهای پایدار و مقاوم را در برابر تغییرات تدوین کردهاند، نیز افزایش مییابد. هدف این مقاله معرفی روشی است که به سازمانها قابلیت تدوین استراتژیهای استوار در شرایط عدم قطعیت را میبخشد و آنها را در جهت مصون کردن استراتژیهای خود در برابر تغییرات محیطی هدایت میکند.
روش معرفی شده در این مقاله، از این جهت که روش عمومی تدوین استراتژی را با دو ابزار مقابله با عدم قطعیت، یعنی برنامهریزی سناریو و سیستم استنتاج فازی ترکیب میکند، از تازگی و نوآوری برخوردار ساخته است. این روش با استفاده از عوامل غیرقطعی در محیط، اقدام به طراحی سناریوهای محتمل پیش روی سازمان کرده و با استفاده از اطلاعات فازی بیان شده بهوسیله خبرگان در سیستم استنتاج فازی اقدام به انتخاب استوارترین استراتژی سازمان در مواجهه با سناریوهای طراحی شده میپردازد.
این روش به مدیران و برنامهریزان استراتژیک سازمانها، کمک میکند تا بتوانند با ارزیابی محیط آینده خویش، به بینش درستی در تدوین استراتژیهای سازمان دست یابند و مزیت رقابتی سازمان را در محیط آشفته و متغیر آینده حفظ کنند.
این روش به مدیران و برنامهریزان استراتژیک سازمانها، کمک میکند تا بتوانند با ارزیابی محیط آینده خویش به بینش درستی در تدوین استراتژیهای سازمان دست پیدا کنند و مزیت رقابتی سازمان را در محیط آشفته و متغیر آینده حفظ کنند."
عملکرد، ابزاری میباشند که پس از اجرا میتوانند اطلاعات گوناگونی را در اختیار تصمیمگیرندگان قرار دهند. بنابراین استفاده از اینگونه مدلها به منظور پاسخگویی به سؤالات و مسائلی که در ذهن تصمیمگیرندگان شکل گرفته است، اجتنابناپذیر میباشد. در این صورت در این مقاله سعی شده تا مدل ریاضی تحلیل پوششی دادههای مناسب، رتبهبندی کارایی گروههای آموزشی، نقاط ضعف و قوت هر یک از گروهها و وضعیت استفاده بهینه از منابع در دسترس در دانشکده علوم انسانی از منظر مدل DEA بیان شود. از آنجا که مدلهای گوناگونی از DEA در طول سالهای گذشته به منظور استفاده در حوزههای گوناگون توسعه یافتهاند، یکی از گامهای بسیار مهم قبل از ارزیابی واحدهای مطالعه شده، انتخاب مدل یا مدلهای متناسب با آنها میباشد. این مقاله مجموعهای از گامهای پیدرپی را در قالب یک مدل مفهومی به منظور انتخاب صحیح مدل ارزیابی عملکرد، ارائه میکند. این مراحل به مثابه حلقههای یک زنجیر تکاملبخش فرایند ارزیابی است و نبود هر یک از آنها میتواند اعتبار مدل ارزیابی را از حیث ضعفهای ذاتی روش DEA، خدشهدار کند.