این پژوهش با هدف تعیین ابعاد توانمندسازی مدیران آموزشی، به منظور ارائه چارچوب مناسب برای مدیران مدارس کشور، انجام پذیرفته است. بررسی ادبیات تحقیق در جهان نشان می دهد که تا کنون توانمندسازی منابع انسانی در سه رویکرد ارتباطی، انگیزشی و شناختی مورد مطالعه قرار گرفته است. بر همین اساس، برای دست یابی به هدف فوق، پژوهشی طی دو مرحله به روش پیمایشی در سطح ملی اجرا شد. نتایج به دست آمده نشان می دهد که 93 درصد کارشناسان و متخصصان حوزه ستادی وزارت آموزش و پرورش، چارچوب پیشنهادی این تحقیق برای توانمندسازی مدیران مدارس کشور را کاملاً مناسب و مناسب تشخیص دادند. بنابراین با توجه به نتایج به دست آمده و تایید آن توسط تحقیقات قبلی و نظریه های موجود، می توان نتیجه گرفت که چارچوب ارائه شده از پشتوانه نظری و تجربی و اعتبار کافی برخوردار است و اجرای آن، به منظور توانمندسازی مدیران عملیاتی و ارتقای آنان به مدیران عالی و میانی وزارت آموزش و پرورش پیشنهاد می شود.
تحولات جهانی صورت گرفته در دهه های اخیر، کیفیت را به یک ضرورت برای بقاء سازمان ها تبدیل کرده است. سیر توسعه مکاتب کیفیت به مدیریت کیفیت فراگیر انجامیده است که اعمال و ارتقاء کیفیت را به همه بخش های سازمان تسری می دهد. در این راستا هزینه های مختلفی در بخش های مختلف سازمان صرف می شود که «هزینه های کیفیت» نام دارد. هزینه یابی کیفیت با هدف شناسایی سطح بهینه کیفیت در سازمان انجام می شود که می تواند نقشی مؤثر در ارتقاء سازمان ایفا کند، چرا که در این سطح از کیفیت محصول، هزینه ها حداقل و منافع حداکثر است. سازمان های ایرانی نیز بعضاً با درک ضرورت توجه به کیفیت برای بقاء یا توسعه خود، اقدام به پیاده سازی سامانه های کیفیتی نموده اند که در چنین شرایطی عدم توجه به هزینه یابی کیفیت می تواند موجب اتلاف منابع و بازدهی پایین در این سازمان ها شود. این پژوهش با هدف بررسی نگرش مدیران واحدهای پتروشیمی به هزینه یابی کیفیت و جایگاهی که برای آن و اقلام مختلف هزینه های کیفیت در مدیریت ارتقاء سازمانی قائل هستند، انجام شده است. در این موردکاوی از روش نظرسنجی خبرگان استفاده شده و خبرگان مورد مطالعه از مدیران ارشد و مسئولان واحد کیفیت شرکت های فعال در صنایع پتروشیمی انتخاب شده اند. همچنین مدل P-A-F به عنوان مبنا جهت بررسی هزینه های کیفیت به کار رفته و نتایج مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.
"رویکرد مبتنی بر منابع1 "، بر منابع داخلی شرکت به عنوان ریشه مزیت رقابتی تاکید دارد. بررسی و تجزیه و تحلیل محیط خارجی برای کشف فرصت ها و تهدیدها به تنهایی نمی تواند موجب برتری رقابتی شرکت شود. از سوی دیگر، تغییرات محیط بیرون زیاد و ناشناخته است و در این شرایط، برنامه ریزی بر مبنای عوامل خارجی ریسک بالایی دارد. لذا منابع و قابلیت های داخلی شرکت مبنای مطمئن تری برای تدوین برنامه های راهبردی سازمان هستند. هنگامی می توان راهبردهای مبتنی بر منابع را تدوین کرد که درک کاملی از "شایستگی های محوری2 " سازمان وجود داشته باشد. هدف این پژوهش ارائه مدل شناسایی شایستگی های محوری است. سؤال های اصلی تحقیق عبارت اند از: کدام قابلیت ها، به شایستگی محوری تبدیل می شود؟ قابلیت های راهبردی در چه صورتی به شایستگی های محوری تبدیل می شود؟ شایستگی محوری شرکت ایران خودرو چیست؟ لذا تحقیق دارای دو فرضیه است. از "تکنیک های آماری آزمون T "، "آزمون کلموگروف – اسمیرنف" و "آزمون فریدمن" برای تحلیل داده ها گردآوری شده، و آزمون فرضیه ها استفاده می شود. تحقیق به صورت مطالعه موردی در شرکت ایران خودرو انجام گرفت و جامعه آماری آن مدیران ارشد شرکت است، داده های تحقیق با استفاده از پرسش نامه جمع آوری شدند. یافته های تحقیق نشانگر این است که قابلیت طراحی بر مبنای نیاز مشتری و قابلیت تطبیق و توسعه فناوری های خریداری شده؛ "شایستگی محوری" در شرکت ایران خودرو است.
پژوهش حاضر با هدف شناسایی تاثیر عدالت رویه ای بر رفتار شهروندی کارکنان و با لحاظ کردن اعتماد سازمانی به عنوان متغیر میانجی یا واسطه، انجام شده است. بدین منظور، پرسش نامه ای برای سنجش این متغیرها طراحی شد و پس از اطمینان از روایی و پایایی ابزار اندازه گیری توسط تحلیل عاملی اکتشافی و تاییدی، در میان نمونه ای متشکل از 154 نفر از کارکنان رده تخصصی بانک ملت توزیع گردید. روش تحقیق حاضر، پیمایشی- هم بستگی و به طور مشخص مبتنی بر مدل معادلات ساختاری بود. نتایج حاصل از مدل تحقیق نشان داد که عدالت رویه ای می تواند طبق مدل تحلیل مسیر ارائه شده، بر رفتار شهروندی کارکنان این بانک تاثیر بگذارد. در پایان، برای بهبود رفتار شهروندی سازمانی از طریق افزایش سطح اعتماد سازمانی، پیشنهاداتی به مدیران ارائه گردید.
این مقاله به بحث در مورد نقش سرمایه اجتماعی در کارآفرینی که امروزه بسیاری از سازمان ها بر آن تاکید دارند، پرداخته است. ابتدا به طور مختصر مفهوم کارآفرینی سازمانی بررسی می شود و در ادامه، مطالعه ای که توسط لیائو و ولش در مورد سازمان ها انجام گرفته است، مطرح می شود. مطالعات انجام شده در مورد سازمان ها را می توان به سه دسته کلی طبقه بندی کرد: شاخه اول، مطالعات متمرکز بر "فرد"، شاخه دوم مطالعات متمرکز بر "فرایند" و شاخه سوم، مطالعات متمرکز بر "نرخ". در نظر گرفتن مفهوم سرمایه اجتماعی در درک کارآفرینی حائز اهمیت است. از این رو در ادامه مقاله، سرمایه اجتماعی در هر یک از این دسته های فوق مورد بررسی قرار می گیرد. از آن جا که سرمایه اجتماعی خود ابعاد متفاوتی دارد، به هر یک از ابعاد آن که شامل بعد ساختاری، رابطه ای و هنجاری است، و نیز ارتباط هر بعد با "تمایل" و "توانایی" که مورد نیاز کارآفرینی است، پرداخته می شود. در پایان این بحث، با توجه به مباحث مطرح شده، مدلی از سرمایه اجتماعی می آید و رابطه سرمایه اجتماعی و کارآفرینی سازمانی به تفصیل شرح داده می شود.
"تلفن همراه، امکان برقراری نوعی ارتباط همه زمانی و همه جایی را برای افراد امکان پذیر ساخته و از این رو، بیش از دیگر رسانه ها، عرصه ارتباطات بین فردی را دگرگون کرده است. ارزانی، سهولت ارتباط و رفع محدودیت های ارتباطات چهره به چهره، از جمله کارکردهای مهم پیام کوتاه است. بررسی محتوای پیام های کوتاه مبادله شده می تواند ذهنیت ارتباطی در ارتباطات بین فردی بردارد. مقاله حاضر می کوشد با تحلیل محتوای پیام های کوتاه مبادله شده میان دانشجویان دانشگاه های تهران، به بخشی از ذهنیت ارتباطی دانشجویان پی ببرد. به این منظور 2651 پیام کوتاه ارسال شده به 80 دانشجوی دختر و پسر دانشگاه های تهران که هر کدام 30 پیام دریافتی آخر خود را در پرسشنامه نوشته اند و اطلاعات آن را ذکر کرده اند، مورد تحلیل قرار گرفته است. پرسش های اصلی این مقاله از قرار زیر است: پیام ها بیشتر بین افراد و کدام یک از منسوبانشان رد و بدل می شود؟ چه محتوایی و با چه فراوانی ای توسط دانشجویان دریافت شده است؟ بیشترین پیامها در چه ساعتی ارسال و دریافت شده اند؟ آیا رابطه ای بین جنسیت افراد و محتوای پیام های دریافتی شان وجود دارد ؟ آیا رابطه ای بین وضعیت تاهل افراد و محتوای دریافتی و ارسالی آنان وجود دارد؟
"
"در این مقاله به بررسی نحوه تفسیر زنان از بازنمایی هویت زنانه مجموعه های تلویزیونی پرداخته شده است. این مقاله نسبت به تعمیم دادن پژوهش هایی که مجموعه های داستانی را در بازتولید نقش همسری و مادری در زنان مؤثر می دانند، رویکردی انتقادی دارد و می کوشد با استفاده از مدل «رمزگذاری و رمزگشایی» استوارت هال، به بررسی این موضوع بپردازد که مخاطبان زن با توجه به آنکه ویژگی های متفاوتی از نظر اشتغال، تاهل و میزان تحصیلات دارند، چگونه نسبت به محتوای مجموعه های تلویزیونی که سعی در بازتولید هویت زن خانه دار دارند، به خوانشی متضاد با اهداف این مجموعه ها می پردازند.
"