مقدمه: با توجه به اهمیت موضوع شادکامی در زندگی، این پژوهش به منظور تعیین سهم عوامل جنسیت، نوع سکونت، دینداری و عملکرد خانواده در پیش بینی شادکامی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی تبریز انجام گرفت.
مواد و روش ها: این تحقق از نوع توصیفی ـ همبستگی بود. جامعه آماری شامل دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی تبریز و مشغول به تحصیل در نیمسال دوم سال تحصیلی 88-1387 بود، 372 دانشجو به شیوه نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شده و به ابزار سنجش خانواده (FAD)، مقیاس شادکامی (MUNSH) و مقیاس سنجش دینداری با تکیه بر اسلام پاسخ دادند؛ سن، جنسیت و نوع سکونت آنان پرسیده شد. داده ها با استفاده از روش های آماری ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندگانه به شیوه گام به گام تجزیه و تحلیل شد.
یافته ها: بین عملکرد خانواده و نیز دینداری با تکیه بر اسلام، با شادکامی رابطه وجود دارد (01/0< P). عوامل جنسیت، نقش ها، نوع سکونت، دینداری و ارتباط، 32 درصد تغییرات احساس شادکامی را پیش بینی می کنند (01/0< P). ضرایب بتای متغیرهای پیش بین نشان می دهد جنسیت نقش مهمتری در پیش بینی تغییرات شادکامی دارد.
نتیجه گیری: دانشجویان بومی نسبت به دانشجویان غیربومی، و پسران نسبت به دختران شادتر هستند. دانشجویان با عملکرد خانوادگی سازگارانه و گرایش و تعهد به دین اسلام، شاد تر هستند. بنابراین، برگزاری کارگاه های آموزش خانواده و مراسم مذهبی مناسب برای افزایش شادکامی دانشجویان پیشنهاد می شود.
زمینه و هدف: وابستگی به سیگار، به عنوان اولین عامل قابل پیش گیری مرگ و میر در دنیا شناخته میشود. با وجود تأثیر منفی مصرف سیگار در فشار خون بالا، توجه به درمان های روان شناختی بر کاهش وابستگی به نیکوتین در این بیماران، کمتر مورد توجه درمان گران قرار گرفته است.
مواد و روش ها: مطالعه حاضر یک طرح نیمه تجربی از نوع پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه شاهد می باشد، که با هدف بررسی اثربخشی درمان شناختی– رفتاری، بر کاهش وابستگی به نیکوتین در بیماران مبتلا به فشار خون اساسی، در مرکز تحقیقات قلب و عروق دانشگاه علوم پزشکی اصفهان (1388)، انجام شد. آزمودنی ها بر اساس ملاک های سابقه فشار خون بالا، جنسیت مذکر، دامنه سنی 45-25 سال، وابستگی به نیکوتین، مصرف بیش از یک بسته سیگار در روز، به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (15 = N) و شاهد (15 = N) وارد مطالعه شدند. کلیه بیماران قبل از شروع مداخله نسبت به تکمیل پرسش نامه مقاومت به نیکوتین فاگشتروم اقدام، سپس درمان شناختی– رفتاری، طی شش جلسه نود دقیقه ای بر روی گروه آزمایش اجرا گردید. مفروضه اساسی استفاده از درمان شناختی– رفتاری این بود که رفتار هایی مثل سیگار کشیدن، ناشی از اشتباهات در نحوه تفکر بیماران می باشد و مداخلات شناختی- رفتاری، احساسات، تفکر و رفتارهای مثبت تری در بیماران ایجاد می نماید. بعد از اعمال مداخلات درمانی، بیماران دوباره نسبت به تکمیل پرسش نامه تحقیق اقدام نمودند. داده های مطالعه در نرم افزار 16SPSS و با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس و آزمون ناپارامتری 2χ دو مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته ها: درمان شناختی– رفتاری موجب کاهش مصرف سیگار آزمودنی های گروه آزمایش نسبت به گروه شاهد در مرحله پس آزمون شده است (05/0 > P).
نتیجه گیری: این تحقیق، استفاده از درمان شناختی– رفتاری را به منظور کاهش میزان وابستگی به نیکوتین در بیماران مبتلا به فشار خون اساسی پیشنهاد می کند.
مقدمه: این پژوهش به منظور تعیین رابطه سلامت روانشناختی و هوش هیجانی با فرسودگی شغلی پرستاران بیمارستان های دولتی شهر تبریز انجام گرفت.
مواد و روش ها: این تحقق از نوع توصیفی - همبستگی است. برای دستیابی به هدف پژوهشی، تعداد 300 پرستار با سابقه کاری بیش از 5 سال از میان کارکنان بیمارستان های دولتی شهر تبریز به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شده و به سه آزمون سلامت عمومی گلدنبرگ (GHQ)، فرسودگی شغلی مازلاک (MBI) و هوش هیجانی برادبری و گروز پاسخ گفتند. داده ها به وسیلة آزمون آماری ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندگانه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته ها: یافته ها نشان داد که متغیرهای سلامت روانشناختی و هوش هیجانی نقش معنی داری در پش بینی تغییرات فرسودگی شغلی پرستاران داشت، این دو متغیر 12 درصد از تغییرات فرسودگی شغلی را پیش بینی کرد. همچنین، بین هوش هیجانی و سلامت روانی همبستگی وجود داشت (196/0 - = r ، 01/0 < P).
نتیجه گیری: درنهایت، براساس نتایج پژوهشی، توجه فزاینده به فرسودگی شغلی پرستاران از طریق آموزش هوش هیجانی و توجه به سلامت روانی آنان پیشنهاد می شود.
زمینه و هدف: نقش نظام های بازداری و فعال ساز رفتاری به عنوان عوامل زمینه ساز در آمادگی نوجوانان برای ابتلا به مشکلات رفتاری و هیجانی در سال های اخیر بسیار مورد مطالعه قرار گرفته است. هدف این پژوهش بررسی رابطه این دو نظام با مشکلات رفتاری- هیجانی نوجوانان بود.
مواد و روش ها: جامعه پژوهش شامل همه دانش آموزان دختر و پسر مقطع راهنمایی شهر تهران بود، که تعداد 303 دانش آموز (160 دختر و 143 پسر) از بین مدارس مناطق 1، 2 و 13 تهران به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای (همراه با طبقه بندی) انتخاب شدند. مطالعه از نوع توصیفی- همبستگی بود. شرکت کنندگان پرسش نامه خود گزارش دهی نوجوان و مقیاس نظام بازداری و فعال ساز رفتاری را تکمیل کردند. برای تجزیه و تحلیل اطلاعات از روش های آماری توصیفی (میانگین و انحراف استاندارد) و استنباطی (ضریب همبستگی و تحلیل رگرسیون) استفاده شد.
یافته ها: نظام بازداری رفتاری رابطه مثبت معنی داری با اضطراب و مشکلات جسمانی و رابطه منفی معنی داری با نشانه های اختلال نقص توجه / بیش فعالی داشت. از سوی دیگر نظام فعال ساز رفتاری دارای رابطه مثبت معنی دار با نشانه های اختلال سلوک و رابطه منفی معنی داری با مشکلات عاطفی بود.
نتیجه گیری: نتایج به دست آمده همسو با نتایج پژوهش های پیشین بوده، نشان داد که عوامل زیست شناختی زیربنای نظام های بازداری و فعال ساز، می توانند به عنوان عوامل تبیین کننده و پیش بینی کننده مشکلات رفتاری و هیجانی در نوجوانان در نظر گرفته شوند.
زمینه و هدف: ماهیت پیچیده مشکلات عاطفی کودکان به کارگیری درمان های جدید را ایجاب میکند. پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی درمان مبتنی بر دلبستگی بر علایم افسردگی دانش آموزان دختر دوره ابتدایی با مشکلات دلبستگی انجام شد.
مواد و روش ها: این پژوهش یک طرح آزمایشی پیش آزمون- پس آزمون و پیگیری با گروه شاهد بود. نمونه هدف 34 نفر بودند که از بین 388 نفر از دانش آموزان مقطع دوم و چهارم ابتدایی شهر اصفهان انتخاب شدند که بیشترین نمره را در مشکلات مربوط به دلبستگی و علایم افسردگی به دست آوردند. ارزیابی با استفاده از پرسش نامه مشکلات دلبستگی Randolph (RADQ یا
Randolph attachment disorder questionnaire) و فرم سلامت روان کودکان انتاریو انجام شد. مادران در 10جلسه گروهی درمان مبتنی بر دلبستگی شرکت کردند و تأثیر آن بر میزان افسردگی کودکانشان طی دو مرحله پس آزمون و پیگیری سه ماهه بررسی شد. نتایج حاصل از پژوهش با استفاده از نرم افزار SPSS16 و به کمک آمار توصیفی و استنباطی مورد ارزیابی قرار گرفت.
یافته ها: از آن جا که کسب نمره بیشتر در علایم اختلال افسردگی نشان از شدت علایم دارد، ملاحظه میشود که میانگین نمرات افسردگی گروه مداخله در مرحله پس آزمون و پیگیری نسبت به گروه شاهد به میزان معنیداری پایین تر است (05/0 < P). میزان کاهش علایم افسردگی گزارش شده توسط آزمودنیها در مرحله پس آزمون 38/0 و در پیگیری سه ماهه 50/0 بود.
نتیجه گیری: درمان مبتنی بر دلبستگی در کاهش علایم افسردگی دختران دارای مشکلات دلبستگی مؤثر بود و پایبندی مادران به تداوم روش های درمانی باعث بهبودی بیشتر در مرحله پس آزمون شد.
دلبستگی به مکان مسکونی مبیّن احساس تعلقی است که افراد نسبت به محلة مسکونی خود دارند. این پیوندهای عاطفی، به ویژه با خاطرات، تجربیات و حوادث مهم زندگی اشخاص مرتبط است. دلبستگی به محیط های مسکونی از آن رو اهمیت دارد که عمل جمعی را تسهیل می کند، مشارکت سازمانی را افزایش می دهد، سرمایه گذاری را تشویق می کند و فرصت مناسبی جهت رشد و توسعة اجتماعی محلات مسکونی فراهم می سازد.
تحقیق حاضر با بهره گیری از الگوی نظام مند، مفهوم ارزش کاربری محلة مسکونی و نظریة بی سازمانی اجتماعی، به مطالعة دلبستگی به محلة مسکونی می پردازد و علل آن را مورد بررسی قرار می دهد. این تحقیق از نوع پیمایشی است که در آن با استفاده از شیوة نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای با 320 نفر از افراد بالای بیست سال، ساکن در مناطق مسکونی شهر کرمان مصاحبه شده است که از بین آن ها، اطلاعات 300 پرسش نامه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.
یافته ها نشان داد که متغیرهای پیوندهای اجتماعی محلی، دسترسی به امکانات و تسهیلات، احساس امنیت و نظم اجتماعی، اثرات معنی داری بر دلبستگی به محلة مسکونی دارند. همچنین، تأثیر غیر مستقیم متغیر مدت اقامت که از طریق پیوندهای اجتماعی محلی صورت می گیرد، بیش از تأثیر مستقیم آن بر متغیر وابسته است. در مجموع، نتایج تحلیل رگرسیون نشان می دهد که متغیرهای اصلی تحقیق 59 درصد از تغییرات دلبستگی به محلة مسکونی را تبیین کرده اند.
تحقیق حاضر با هدف بررسی عوامل مؤثر بر هویت بازاندیشانة دانشجویان دانشگاه شهید باهنر کرمان صورت گرفت. چارچوب نظری پژوهش، از نظریات آنتونی گیدنز و پیتر برگر استخراج شد و بر این اساس مدل و فرضیات تحقیق طراحی شدند. متغیرهای مستقل عبارت اند از: میزان استفاده از فناوری های اطلاعاتی و ارتباطی (اینترنت و تلفن همراه)، مقطع تحصیلی، تحصیلات والدین، پایگاه شغلی پدر و اشتغال مادر، جنسیت، محل تولد، هویت مذهبی در بُعد مناسکی، درآمد خانوار، میزان استفاده از منابع مطالعاتی غیر درسی و آنتن ماهواره. حجم نمونه 377 نفر برآورد گردید که برای اطمینان از نتایج 391 پرسش نامه تکمیل شد و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. روش نمونهگیری با توجه به تنوع رشته ها و دانشکده ها تصادفیِ طبقه بندی انتخاب شد. برای سنجشِ ابعادِ هویت بازاندیشانه، هویتِ مذهبی (در بعد مناسکی)، و وابستگی به اینترنت، از طیف لیکرت استفاده به عمل آمد. به طور کلی، در تحلیل دو متغیره در میان متغیرهای مستقلِ 12گانه، 8 متغیر رابطة معناداری با هویت بازاندیشانه نشان دادند. این متغیرها عبارت اند از: 1. میزان استفاده از فناوری های اطلاعاتی و ارتباطی
2. تحصیلات پدر 3. تحصیلات مادر 4. جنسیت پاسخگو 5. محل تولد 6. هویت مذهبی 7. استفاده از آنتن ماهواره 8. منابع اطلاعاتی. همة متغیرهای فوق با متغیرهای وابسته رابطة مثبت داشتند، به استثنای متغیر هویت مذهبی و یکی از زیرمجموعه های منابع مطالعاتی؛ یعنی منابع مطالعاتی مذهبی، که این دو در برابر رشد هویت بازاندیشانه مانع عمده و جدی محسوب می شوند. متغیرهایی که رابطة معناداری با هویت بازاندیشانه نداشتند عبارت اند از: مقطع تحصیلی، پایگاه شغلی پدر، وضعیت اشتغال مادر و درآمد ماهیانه. در میان متغیرهای زیرمجموعة منابع مطالعاتی غیر درسی نیز دو متغیر، یعنی میزان مطالعه و علاقهمندی به تاریخ و ادبیات ایران، رابطة معناداری با هویت بازاندیشانه نشان نداد.
هدف این مقاله، به دست دادن اصولی از نوعی روش شناسی تلفیقی در حوزة علوم اجتماعی است که برمبنای خوانش آرای ویتگنشتاین، هایک و گادامر در افق فکری یکدیگر شکل گرفته است. در ابتدا و پس از بیان مسئله و ضرورت پرداختن به آن، ادبیات بحث بهطور خلاصه مرور شده است و سپس بهطور اجمالی امکان تلفیق آرایاین سه متفکر مورد بحث قرار گرفته است. این امکان با مرور شش شباهت مهم در قالب معادل یابی واژگان کلیدی هر متفکر در بازی زبانی متفکران دیگر مورد بحث قرار گرفته است، این شباهت ها عبارت اند از: وجود بستر اجتماعی قاعده مند در پس زمینة کنش های فردی؛ اصالت فعالیت عملی و ناآگاهانه درمقابل فعالیت نظری و آگاهانه؛ کاربرد استعارة بازی به معنای حفظ وجهی از عاملیت در بستر ساختار؛ آغاز از مبنایی سوبژکتیویستیدر عین دست یابی به عینیتی فراتر از افراد؛ محدودیت شناخت و رد موضع ناظر؛ و درنهایت، تلاش برای به دست دادن معیاری به منظور پرهیز از نسبی گرایی. این شباهت ها همزمان اصول بنیادین روش شناسی تلفیقیِ پیشنهادی را نیز شکل داده اند. در آخرین قسمت مقاله، این اصول در پاسخ به پرسش های سه گانة چیستی موضوع علوم اجتماعی، چگونگی مطالعة آن (الزامات روش شناختی) و هدف از انجام یک مطالعة اجتماعی مورد تصریح و صورت بندی قرار گرفته اند. بر این مبنا، موضوع علوم اجتماعی «نظم های زبانی ـ تاریخی» عنوان شده است که در آن نظم به تعبیر هایک، زبانی بودن به تعبیر ویتگنشتاین و تاریخی بودن به تعبیر گادامر به کار رفته است و هدف از انجام یک مطالعة اجتماعی، «انکشاف» این نظم ها به تعبیر هایدگری - گادامری کلمه و همچنین به دست دادن پیش بینی های محدود برمبنای این انکشاف عنوان شده است؛ برمبنای این موضوع و هدف، الزامات روش شناختیِ انجام یک مطالعة اجتماعی نیز مورد بحث قرار گرفته است.
تحلیل شبکه برای مطالعه ساخت اجتماعی، مجموعه¬ای از نظریه ها، مفاهیم، روش¬ها، تکنیک¬ها و ابزارها را ارائه می¬کند. در این مقاله روش تحلیل شبکه اجتماعی با رویکرد شبکه کل مطالعه می شود. در این مقاله پس از مرور نظریه شبکه های اجتماعی، تحلیل شبکه به¬عنوان روش تحقیق مطالعه می¬شود. برای این کار، نوع داده های شبکه ای، شیوه های جمع آوری و اصول و شاخص های مورد نیاز برای تحلیل و تفسیر آنها توضیح داده شده است. برای روشن تر شدن این روش و نحوه استفاده از آن، نمونه ای از تحقیق انجام شده روی اجتماعات توسعه¬دهندگان نرم افزارهای آزاد یا متن باز با رویکرد شبکه های کل ارائه شده است. در این نمونه تحقیق، علاوه بر توضیح شیوه تحلیل شبکه، نحوه استخراج اطلاعات شبکه های آنلاین نیز بیان شده است. در مجموع مقاله نشان می¬دهد که چگونه می توان از تحلیل شبکه برای مطالعه ساخت استفاده کرد.
تحلیل گفتمان تا جایی که به پژوهش ها و آثار میشل فوکو بازمی گردد، به هیچ روی منحصر به تحلیل متن نبوده است. اما ساماندهی به روشهای پژوهش گفتمانی که عموماً بعد از مرگ فوکو انجام گرفت بیشتر بر تحلیل متن متمرکز بوده است. به تدریج ساماندهی به روشهای تحلیل گفتمانی به منزلة روشی پدیدارشناختی و تجربی از صرف پژوهش متن فاصله می گیرد. محصولات فرهنگی، کنش های اجتماعی و نهادها نیز میتوانند موضوع تحلیل گفتمان واقع شوند. در این مقاله فضا به منزلة میدانی تازه برای پژوهش گفتمانی معرفی شده است و ضمن عرضة جوانب نظری به برخی از تکنیک های فضا پژوهشی نیز اشاره شده است.
ارزش ها از بنیادی ترین عوامل جهت دهنده رفتارهای انسانی در هر جامعه ای به شمار می آیند و نقش مهمی در رشد و توسعه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ایفا می کنند. اولویت های ارزشی که از جامعه ای به جامعة دیگر تفاوت دارند بازتاب تجربه های متفاوت مردم مختلف هستند. این مطالعه با استفاده از نظریة تحول فرهنگی اینگلهارت، درصدد شناخت اولویتهای ارزشی معلمان و ارتباط آن با برخی عوامل اقتصادی-اجتماعی است. دادههای پژوهش بهشیوه پیمایشی و با استفاده از پرسشنامه گردآوری شده است. حجم نمونه شامل 343 معلم شاغل در اداره آموزش و پرورش شهرستان بروجن بوده که به شیوه تصادفی چند مرحله ای انتخاب شده بودند. نتایج حاصل از یافته های پژوهش نشان دادند که معلمان دارای اولویت های ارزشی مادی گرایانه هستند و تفاوتی در اولویت های ارزشی گروه های سنی مختلف معلمان مشاهده نشد. از بین متغیرهای مستقل تحقیق ""احساس امنیت اجتماعی""، ""جنسیت"" و ""درآمد"" رابطة معناداری با اولویتهای ارزشی داشتند.
با وجود سالها ناکامی در بومیکردن علوم اجتماعی در ایران، امروزه همان پروژه با عنوان اسلامیکردن علوم انسانی با لحنی شدیدتر و تسامح کمتر دوباره مطرح شده است. یکی از چالشهای تاریخی بین علوم اجتماعی و قلمرو قدرت در ایران این است که برخلاف علوم طبیعی دولت امکان تسلط کامل بر علوم انسانی و بهره برداری از آن را به عنوان ابزار مقوم سلطه نیافت. از طرف دیگر، دولت به موضوعات علوم اجتماعی مانند مسائل و آسیب های اجتماعی و انحرافات، همانند امری سیاسی نگریسته و بر دامنة چالش ها افزوده است. در این کشمکش، از طرفی قدرت سیاسی در پی کنترل فضای سیاسی با طرح «مهندسی اجتماعی – فرهنگی» است و از طرف دیگر روشنفکران حوزة علوم انسانی و اجتماعی، در پاسخ، به نظریة اجتماعی همچون مبارزهای سیاسی رجوع می کنند. در چنین شرایطی نه علوم اجتماعی در ایران توانست توسعه پیدا کند و نه قدرت سیاسی توانست بر علوم اجتماعی غربی فائق آید و انحرافات اجتماعی را کاهش دهد.
This paper examines the effects of the predictive ability of accruals and cash flows on earnings quality in Tehran Stock Exchange (TSE). In this study we have used two methods: cross-section and pooled for testing hypothesis. The results show that Sloan model has the strongest ability to predict future earnings، and cash component earnings have more ability than accruals component earnings for predicting future earnings. Also this study indicats that prediction quality of earnings components affects on future earnings. Also this paper shows that the ability prediction of future earnings and persistence of earnings (as two assessment criteria of earnings quality) increases when earnings contain a stronger predictive ability of the accrual component and/or a cash flow component but، earnings-returns relation (as an assessment criterion of earnings quality) not increases
رفتار توده وار یا شبیه جمع رفتار کردن، یکی از تورش های رفتاری در بین سرمایه گذاران است. در این تحقیق وجود رفتار توده وار بین سرمایه گذاران بورس اوراق بهادار تهران مورد بررسی و آزمون قرار گرفته است. توده واری به معنای تبعیت کردن از یکی از شاخص ها، نظیر بازده بازار یا بازده یک صنعت خاص تعبیر شده و سرمایه گذاران با توجه به آن و بدون توجه به ریسک و بازده شرکت، اقدام به خرید و فروش سهام می کنند. این پژوهش با در نظر گرفتن شاخص بازار، از بتای توده وار به عنوان معیار تشخیص توده واری استفاده می کند. محققان برای محاسبه بتای توده وار، از روش پنجره متحرک با اندازه پنجره های 24 ماهه (پیشنهادی هوانگ و سالمون در سال 2006) استفاده کرده اند. در این پژوهش مقادیر توده واری برای هر یک از ماه های سال های 86-1382 محاسبه و مورد بررسی قرار گرفت. با توجه به نتایج به دست آمده، توده واری معنادار در طی دوره زمانی تحقیق مشاهده گردید. در ادامه، جهت سنجش تطبیق رفتار متغیر توده واری، مانایی و هم انباشتگی رفتار بلندمدت آن، در کنار متغیرهای ویژه بازار سهام، همچنین تورم به عنوان متغیر خاص اقتصاد کلان مورد بررسی قرار گرفت. نتایج آزمون هم انباشتگی انگل-گرنجر نشان داد که متغیرهای مورد نظر با معیار تشخیص توده واری دارای همگرایی هستند.
از آنجا که بازار سرمایه نقش بسزایی در جذب سرمایه های عمومی و مردمی و تقویت بنیه مالی و سرمایه گذاری بنگاه های بزرگ اقتصادی و در نتیجه توسعه اقتصادی کشورها دارد، تابع مقررات خاصی می باشد. قواعد عمومی قراردادها و همچنین ضمانت های اجرایی سنتی مقرر در قانون مدنی مانند بطلان، فسخ، انفساخ و جبران خسارت کفایت لازم برای اداره معاملات بازار سرمایه را ندارد. مقنن سازوکار تحقق این معاملات و همچنین ضمانت اجرای حاکم بر آن را در قانون بازار اوراق بهادار جمهوری اسلامی ایران مصوب 1384 و سایر مصوبات و دستورالعمل ها به نحو متفاوت از معاملات سنتی و با یک نوآوری که مقتضای این معاملات است، مورد تصریح قرار داده است. بازار سرمایه علاوه بر ضمانت اجرای سنتی از ضمانت اجراهایی از قبیل تایید، تعلیق نماد معاملات، توقف نماد معاملات هم استفاده کرده است. مقاله حاضر با مطالعه تطبیقی در سایر کشورها به نقد و تحلیل مقررات بازار سرمایه پرداخته است.
This study examines the association between auditor type (public versus private) and earnings quality as measured by the levels of discretionary accruals in Iran. This study hypothesize that there is no significant difference in discretionary accruals between public and private sector audit firms when there is low incentives for auditors to provide high-quality audits in Iran. Using a sample of listed firms in the Tehran Stock Exchange from 1998-2003 (1378-1383)، this study finds that there is no significant difference between discretionary accruals of firms with a public sector auditor and firms with a private sector auditor. This result implies that there may be no significant difference in audit quality between public and private sector audits. Partitioning the sample into sub-periods to examine the effect of increased competition، as a result of establishing the Iranian Certified Public Accountants (ICPA) in 2001(1381)، on audit quality، this study finds some evidences of an increase in the levels of discretionary accruals of firms with a public sector auditor. This is consistent with the argument that increased competition in the audit market which may reduce the quality of audits.