مقالات
حوزههای تخصصی:
در خصوص وضعیت بیع مال مرهونه و آثار آن، سالهاست در رویه قضائی ایران اختلافنظر وجود دارد. زمانی هیئت عمومی دیوان عالی کشور با صدور رأی وحدت رویه شماره 620 در سال 1376 آن را غیر نافذ اعلام کرد. بهرغم آن، شهرت نظریه صحت بیع مال مرهونه در دکترین، سبب تمایل محاکم به سمت این نظر شده و اغلب با تأویل مدلول رأی وحدت رویه و تفسیر محدود آن از قلمرو اجرایی آن کاستهاند. در این میان اختلاف دیگری در بین محاکم آشکار گردید و آن، نحوه برخورد با دعوی «الزام فروشنده مال مرهونه به فک رهن» بود که از سوی خریدار مطرح میشد. دادگاهها در این خصوص آرای متعارض صادر میکردهاند؛ برخی این دعوی را غیرقابل استماع دانسته و برخی دیگر آن را میپذیرفتهاند. سرانجام رأی وحدت رویهی جدیدی به شماره 832 در سال 1402 صادر گردید که بهموجب آن، دعوی الزام فروشنده به فک رهن قابلپذیرش دانسته شده است. مفاد این رأی مبهم و البته غیر مستدل است و روشن نیست که هیئت عمومی دیوان عالی کشور از رأی قبلی خود عدول کرده و بیع مال مرهونه را صحیح دانسته است یا همچنان معتقد به عدم نفوذ آن است؛ زیرا با فرض غیر نافذ بودن بیع مال مرهونه، پذیرش دعوی الزام بایع به فک رهن، بهویژه اگر او ضمن عقد بدان متعهد نشده باشد، مشکل مینماید. در این مقاله ضمن بررسی موضوع از دیدگاه فقهی و حقوق موضوعه بهنقد و تحلیل این رأی پرداخته و نتیجه گرفتهایم که دعوی الزام بایع (راهن) به فک رهن در فرضی که او در ضمن عقد بیع متعهد به آن نشده بر بنیاد محکمی استوار نبوده و قابلپذیرش نیست و ازاینجهت رأی هیئت عمومی دیوان عالی کشور قابل نقد است.
بررسی عملکرد قضات کیفری و تأثیر آن در افزایش جمعیت کیفری زندان ها(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
افزایش شمار زندانیان در جوامع گوناگون به بحرانی ساختاری، حقوقی و اجتماعی تبدیل شده است. این بحران باعث شده است تا تصمیمگیران جنایی و فرهنگی بهدنبال راهحلهایی برای کاهش این مشکل باشند. سیستمهای حقوقی نیز متوجه شدهاند که مشکلاتی مانند پذیرش فرهنگ زندان از سوی زندانیان، تأثیرات منفی تجربیات جنایی در زندانها، انتقال اندیشههای مجرمانه بیشتر در میان زندانیان، ثبات نرخ جرم در جامعه و بازگشت مجدد بسیاری از زندانیان به زندان پس از آزادی، نشاندهنده ناکارآمدی ساختارهای کیفری، حقوقی، اجتماعی و قضایی در مدیریت جرم و ناهنجاریها هستند. ازدیاد جمعیت کیفری معلول علل و عوامل متعددی ازجمله عوامل قضایی است، که در این مقاله نقش و تأثیر عملکرد قضات کیفری در افزایش جمعیت کیفری زندانها بررسی و تلاش شده است تا عوامل قضایی مؤثر بر این افزایش شناسایی شود. در این مطالعه از روش تحقیق ترکیبی مشتمل بر روش توصیفی ـ تحلیلی در سطح نظری و نیز روش میدانی (از نوع مصاحبه کیفی با جامعه آماری 15نفره از قضات بندرعباس) برای اعتبارسنجی یافتههای نظری تحقیق استفادهشده است. بر اساس تحلیل دادههای بهدستآمده از مصاحبهها، عوامل متعددی در افزایش جمعیت کیفری زندان بندرعباس نقش داشتهاند، ازجمله تفکرات سنتی و رویکرد قوانین و قانونگذار، غلبه گفتمان عدالت کیفری حبسگرا در میان قضات، همسو شدن محاکم باسیاستهای افراطی حبس گزینی در قوانین و مقررات، استقبال محاکم از تفکر کیفرگرا و امنیتمحور قانونگذار، آگاهی ناکافی قضات از آسیبهای اقامت در زندان، بیاعتمادی قضات به برنامههای غیرکیفری اصلاح و درمان و سیاست حبسمحوری ناشی از گرایشهای عوامگرایانه.
دادگاه اداری در نظام مالکیت صنعتی ایران؛ با نگاهی به حقوق آمریکا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
«هیئت رسیدگی به اختلافات ثبت مالکیت صنعتی» موضوع ماده ۲۳ قانون حمایت از مالکیت صنعتی مصوب ۱۴۰۳ بهعنوان یک دادگاه اداری از نوآوریهای این قانون محسوب میشود که با هدف ایجاد تحولی بنیادین در حلوفصل اختلافات مربوط به ثبت مالکیت صنعتی در ایران تشکیل شده است. این مرجع تخصصی تلاش دارد کارآمدی و سرعت در رسیدگی به اعتراضات مرتبط با ثبت اختراعات، طرحهای صنعتی، علائم تجاری و سایر حقوق مالکیت صنعتی را ارتقا بخشد و از سویی، استانداردهای دادرسی منصفانه و شفافیت را تضمین کند. مقاله حاضر با تحلیل سابقه تقنینی، ساختار، ترکیب، هنجارهای آیین دادرسی و صلاحیتهای هیئت مذکور، مهمترین چالشهای مرتبط با استقلال نهادی، تعارض منافع، تشکیل شعب متعدد و خلأهای قانونی را بررسی کرده است. بهمنظور درک عمیقترِ جایگاه «دادگاه اداری در نظام مالکیت صنعتی ایران»، قوانین و مقررات پیشین نیز بهفراخور نیاز تحلیل شدهاند و حتیالامکان به دادگاههای اداری متناظر در ایالات متحده آمریکا از حیث ساختار، ترکیب و صلاحیت اشاره شده است. بر اساس یافتهها فقدان استقلال کافی، نبود سازوکار وحدت رویه و ابهامات بسیار در حدود صلاحیت و آیین دادرسی هیئت، از موانع اصلی اثربخشی و کارآمدی هیئت تلقی میشوند که در این نوشته تحلیل شده است. سرانجام، پیشنهادهایی مانند تدوین قواعد شفاف برای انتصاب و عزل اعضا، تضمین استقلال نهادی و تشکیل شورای عالی برای وحدت رویه ارائه شده است تا این مرجع به الگویی کارآمد و پیشرو در نظام دادگاههای اداری ایران تبدیل شود.
نظارت قضایی بر مصوبات شوراهای فرا قوه ای در نظام حقوقی ایران با تأکید بر نظارت دیوان عدالت اداری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در هر نظام حقوقی، نظارت قضایی بر تصمیمات و اعمال اداری از مهمترین ضمانتهای اجرایی تحقق اصل حاکمیت قانون است. در نظام حقوقی ایران، شوراهایی وجود دارند که در این پژوهش با عنوان شوراهای فرا قوهای معرفیشدهاند و این شوراها در کنار مجلس شورای اسلامی و دیگر نهادهای مصرح در قانون اساسی، وظیفه تدوین مقررات و تصویب مصوبات را بر عهدهدارند. این شوراها عبارتاند از: شورای عالی امنیت ملی، شورای عالی انقلاب فرهنگی، شورای عالی فضای مجازی و شورای عالی هماهنگی اقتصادی سران قوا. نظارت قضایی بر مصوبات این شوراها همواره محل اختلاف و چالش بوده و در تحولات قوانین مربوط به این حوزه نیز به این موضوع توجه شده است. این پژوهش با رویکرد توصیفی ــ تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانهای و بامطالعه آرای قضایی درصدد پاسخ به این پرسش است که نظارت قضایی اعم از نظارت قضایی دیوان عدالت اداری و نظارت عام محاکم دادگستری بر مصوبات شوراهای فرا قوهای در نظام حقوقی ایران و نیز با توجه به تحولات جدید قانون دیوان عدالت اداری چگونه است؟ بر اساس یافتههای این پژوهش نظارت قضایی دیوان عدالت اداری طبق قانون جدید دیوان در سال 1402، با ملاحظاتی همراه است و مطابق این قانون و رویه دیوان، مصوبات شورای عالی امنیت ملی و شورای عالی هماهنگی اقتصادی سران قوا از شمول نظارت قضایی خارجاند، اما نظارت قضایی بر مصوبات دو شورای دیگر با شرایطی ممکن است. همچنین نظارت عام قضات محاکم در ارتباط با مصوبات اینگونه شوراها نیز قابلتأمل است.
نقش توافق طرفین دعوا در اعتبار ادله اثبات دعوا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
شکلگرایی در حقوق مدنی امروزه برخلاف اصل حاکمیت اراده جایگاه گذشته خود را از دست داده است، درحالیکه شکلگرایی در نظام دادرسی باهدف کاستن از اطاله دادرسی همچنان اهمیت دارد و تأثیرگذار است. پذیرش شکلگرایی در دادرسی مدنی گاه به انحراف از عدالت میانجامد و عدالت و کشف حقیقت فدای فصل خصومت میشود؛ بنابراین یکی از ایرادهای شکلگرایی در دادرسی مدنی قربانی شدن عدالت است. درواقع سلطه شکلگرایی در دادرسی مدنی و بهویژه در نظام اثبات سبب میشود تا دادرس محصور در ادله شمارششده در قانون، منفعل و خنثی به داوری بنشیند و نتواند برای کشف حقیقت دست به تحقیق بزند و ازاینرو است که نظامهای حقوقی راه را برای بازنگری و اصلاح باز کردهاند. درعینحال این نوشتار در پی آن است تا روشن سازد که آیا در نظام اثبات ایران دو طرف دعوا میتوانند با توافق یکدیگر دلیلی را بر سایر دلایل ترجیح دهند و از دادگاه بخواهند که فقط بر پایه آن دلیل رسیدگی کند. همچنین بررسی میشود که آیا این توافق میتواند دادگاه را مکلف کند دعوا را با توجه به دلیل مرضیالطرفین رسیدگی کند یا آنکه اختیار دو طرف دعوا محدود و توافق آنها باطل است و دو طرف نمیتوانند حقگذاری را بهمثابه خدمتی عمومی محدود کنند. در صورت پذیرش این دیدگاه میتوان تأثیر شکلگرایی در نظام اثبات را دید و از این منظر باور داشت که اراده دو طرف دعوا نقشی در دعوا و کشف حقیقت ندارد و دادرس را محدود نمیسازد، درحالیکه پذیرش دیدگاه نخست راه را برای «قراردادی کردن دادگستری» هموارتر میکند
جرم نبودن عمل ارتکابی؛ تحلیل بند «چ» ماده 474 قانون آیین دادرسی کیفری در پرتو رویه قضایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
«جرم نبودن عمل ارتکابی» یکی از جهات اعاده دادرسی است که در ماده 474 قانون آیین دادرسی کیفری به آن تصریح شده است. حقوقدانان و طبعاً رویه قضایی تفاسیر متفاوتی از این بند ارائه کردهاند. بهطور کلی، دیدگاههای حاکم بر این بند را میتوان به دو رویکرد مضیق و موسع تقسیم کرد. دیدگاه مضیق حکایت از فقدان رکن قانونی جرم و رویکرد موسع بیانگر نبود یکی از عناصر سهگانه جرم است. هریک از این رویکردها در آرای صادرشده دیوان عالی کشور تبلور یافته است. در این مقاله با روش توصیفی ــ تحلیلی و با استناد بر رویه قضایی سعی میشود هر دو رویکرد تبیین و نقاط قوت و ضعف آن ارزیابی شود و درنهایت رویکرد سومی با نام بینابین پیشنهاد میشود. تفسیر بینابین بهمثابه دستاورد تحقیق، درصدد بیان این موضوع است که گاه عنوان مندرج در آرای بدوی و تجدیدنظر وصف مجرمانه دارند، اما تفسیر مقامات قضایی در خصوص ماده قانونی صحیح و قابل پذیرش نیست. همچنین گاهی رفتار تحتتعقیب با وجود قرار گرفتن ذیل آن عنوان مجرمانه، بهمثابه مصداق آن رفتار مجرمانه شناسایی نمیشود؛ به عبارت دیگر، تفسیر مرجع قضایی از عنوان مندرج در قانون صحیح نبوده است و در حالی که عمل ارتکابی ثبوتاً (نه اثباتاً) جرم نیست، اما به محکومیت منجر شده است. از این رو، دیوان عالی کشور در راستای وظایف نظارتیاش در تفسیر قانون ورود میکند. «جرم نبودن عمل ارتکابی» در پرتو این دیدگاه با وظیفه نظارتی دیوان بر تفسیر قوانین، استثنایی بودن اعاده دادرسی و اعتبار امر مختوم مطابقت دارد.
چالش های ضبط وجه الوثاقه و وجه الکفاله در محکومیت های مالی از منظر رویه قضایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ببا تصویب قانون نحوه اجرای محکومیتهای مالی، محکومٌله با رعایت شرایط قانونی حق مراجعه به شخص ثالثی به نام کفیل یا وثیقهگذار را دارد که یک نهاد حمایتی از محکومٌله است. این نهاد اگرچه در محکومیتهای مالی نوآورانه است و نحوه صدور قرار، قواعد ضبط وجهالکفاله یا وجهالوثاقه و سایر مقررات مربوطه در قانون آیین دادرسی کیفری بهتفصیل آمده است، خصوصیات ویژه محکومٌبه مالی نسبت به محکومیت کیفری، باعث تفاوتهایی شده و در برخی موارد سکوت قانون سبب شکلگیری دیدگاههای گوناگون در رویه قضایی شده است. در این مقاله، شرایط تحقق مسئولیت کفیل یا وثیقهگذار و موارد اختلافی در رویه قضایی بررسی میشود؛ از جمله امکان مراجعه همزمان به کفیل یا وثیقهگذار و محکومٌعلیه، مسئولیت کفیل یا وثیقهگذار در فرض صدور قرار یا در خصوص پیشقسط تعیینی در دادنامه اعسار، امکان اعمال ماده ۲۳۶ قانون اخیر در محکومیتهای مالی، محدوده و میزان مسئولیت کفیل یا وثیقهگذار پس از تحقق شرایط و امکان تبدیل مال موضوع وثیقه یا توقیفی از باب کفالت با مال دیگر. همچنین ضرورت تفکیک بین قرار کفالت یا وثیقه در محکومیتهای مالی با محکومیت کیفری بهصورت تحلیلی ــ توصیفی تبیین میشود.
بررسی رأی وحدت رویه شماره 729 هیئت عمومی دیوان عالی کشور بر پایه سرشت حقوقی انتقال الکترونیکی وجوه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
انتقال الکترونیکی وجه یکی از ابزارهای پرکاربرد در راستای پرداخت و جابهجایی وجه است. در این روش مشتری دستور انتقال وجه را ازطریق ابزار الکترونیکی به بانک میدهد و بسته به اینکه انتقال درون بانکی یا برون بانکی باشد، یک یا چند بانک در اجرای آن دخیل خواهند بود. هرگاه شخصی ازطریق ابزارهای الکترونیکی وجهی را از حساب خود بهحساب متهم یا بزهکاری واریز کند و حسابها در دو حوزه قضایی متفاوت باشند، این پرسش پیش میآید که کدام دادگاه صالح است. درباره تعیین دادگاه صالح در بزههای مالی که مقید به نتیجه و بردن مالاند همچون کلاهبرداری رایانهای میان شعب دادگاهها اختلافنظر وجود داشته است. برخی دادگاهها دادگاه محل بانک شاکی (بانکی که به وی دستور انتقال دادهشده است) را صالح دانستهاند و برخی دیگر دادگاه محل بانک متشاکی را (بانکی که متهم در آن حساب دارد). هیئت عمومی دیوان عالی کشور با صدور رأی وحدت رویه شماره 729 نخستین محل یعنی جایی را که پول از حساب بزه دیده بیرون میرود، شایسته رسیدگی دانست. روش تحقیق بهکاررفته در این نوشتار، توصیفی-تحلیلی است که با بهرهگیری از ابزار کتابخانهای و مطالعه دیدگاههای حقوقی و آرای قضایی نشان داده میشود که از دید ماهیت حقوقی انتقال الکترونیکی وجه در هیچ حالتی نمیتوان دادگاه محل بانک شاکی را صالح دانست، بلکه همواره باید دادگاه محلی را که بانک متشاکی در آن قرار دارد، صالح به رسیدگی دانست.