در این پژوهش با هدف"تعیین روش بهینه قراردادها در تامین مالی و اجرای پروژه ها در بخش بالا دستی،برای میادین مستقل و مشترک نفت و گاز ایران"،دو گزینه روش قراردادی بیع متقابلو مشارکت در تولید را مورد بررسی قرار داده و با استفاده از مدل"تحلیل فرایند سلسله مراتبی"(AHP) با هم مقایسه کرده ایم.به این منظور،معیارهای تصمیم گیری برای انعقاد قراردادها در بخش بالا دستی صنایع نفت و گاز به دو دسته کلی "معیارهای پیش از عقد قرارداد " و"معیارهای درون قرارداد"تقسیم کرده ایم.برای مقایسه دو نوع روش قرارداد در دو مرحله تکمیل پرسشنامه توسط افراد متخصص و صاحب نظر در صنعت نفت و به کارگیری نرم افزارEC از "معیارهای درون قرارداد"استفاده کرده و برای انتخاب انها به روش علمی از رش دلفی استفاده کردهایم.با توجه به معیارهای انتخاب شده برای سنجش این دو نوع روش قرارداد،با ورود داده ها به نرم افزارECو تجزیه و تحلیل های مربوطه به این نتیجه رسیده ایم که به کارگیری روش قراردادهای مشارکتدر تولید در میادین مستقل 65.7 درصد و در میادین مشترک 68.3 درصد،نسبت به قراردادهای بیع متقابل برتری دارند.
اصلاح قیمت حاملهای انرژی از حساسیت بالایی در اقتصاد کشور به خصوص بخش صنعت برخوردار است.صنعت فولاد از جمله صنایع انرژی بر،سرمایه بر و نیازمند تکنولوژی بالا می بتشد که سهم بالای انرژی در تولید ان(حدود 8 درصد) سبب می شود که افزایش قیمت حاملهای انرژی ،قیمت تمام شده تولید و فروش محصول را تحت تاثیر قرار دهد.لذا به علت وجود ارتباطات پسین و پیشین این صنعت با سایر صنایع،تغییر قیمت فولاد آثار مهمی بر سایر بخش های اقتصادی و صنعتی نیز خواهد داشت.نتایج این تحقیق نشان می دهد که در صورت افزایش قیمت حاملهای انرژی آثار مستقیم این سیاست بر هزینه تمام شده صنعت فولاد در هر سال به صورت مشروط قابل تحمل خواهد بود.دلیل مشروط بودن امر این است که اگر بسته سیاسی غیر قیمتی مانند اصلاح فرایند،بهبود تکنولوژی تولید و اصلاح الگوی مصرف انرژی در واحدهای صنعتی همزمان و به موازات سیاست قیمتی به کار گرفته نشود،به دلیل انباشت آثار تجمعی افزایش قیمت حاملهای انرژی ،احتمال ورشکستگی و تعطیلی واحدهای صنعتی کشور وجود دارد.