بلت دو مسیر درهم تنیده رشد بهنجار و فرایندهای درمانی را توضیح می دهد: مسیر اتکایی و مسیر درون فکنی شده. در همین راستا دو نوع افسردگی درون فکنی شده و اتکایی را نیز مطرح می کند؛ که با وجود علائم مشابه به درمان های مستقل با تأکیدهای متفاوتی نیاز دارند. درمان های موجود بدون در نظر گرفتن دو نوع کاملاً متفاوت افسردگی تنها بر علائم مشابه تأکید دارند و در جهت کاهش علائم مشابه در تمام بیماران افسرده هستند. با وجودی که بلت و همکاران سال هاست به لحاظ نظری دو گروه از بیماران افسرده را تفکیک کرده اند، اما روان درمانگران با علائم، سبب شناسی و الگوی درمانی این دو نوع افسردگی آشنایی ندارند. در پژوهش حاضر، به مرور نظری دو نوع افسردگی اتکایی و درون فکنی شده و بررسی عوامل زمینه ساز و تاکیدهای درمانی هر یک از آنها خواهیم پرداخت.
در این مطالعه به مدلسازی محاسباتی پیوندگرای تصمیم گیری پرداخته شده است. مهمترین مناطق تصمیم گیری در مغز، عبارتند از تالاموس، کورتکس پیش پیشانی و آمیگدال. مدل محاسباتی پیوندگرا با سه بخش که نماینده این سه منطقه است بر پایه آزمون برد و باخت آیوا ساخته شد. در مطالعات بسیاری از آزمون آیوا برای بررسی تصمیم گیری هیجانی استفاده شده است. در تصمیم گیری هیجانی و مبتنی بر احساسات نقش آمیگدال بسیار اساسی است و انتظار می رود مدلی دو بخشی (نماینده تالاموس و آمیگدال) و بدون وجود پردازش های کورتکس نیز بتواند تصمیم گیری در این آزمون را مدل کند، هر چند که از منظر ریاضی تنها وجود همین دو بخش در مدل (مفاهیم مستخرج از آزمون و عناصر تابع ارزش) برای پیشبینی تصمیمات شرکت کنندگان کافی است. با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس، از 56 نفر شرکت کننده متشکل از 20 مرد و 36 زن با میانگین سنی 52/43 سال خواسته شد در آزمون تصمیم گیری آیوا شرکت کنند. پس از آن هر دو مدل برای این افراد اجرا شد و نتایج مقایسه شد تا مشاهده شود کدامیک تطابق بیشتری با انتخاب های آزمون دهندگان دارد. یافته های تحقیق نشان می دهند مدل دو بخشی 57/62 و مدل سه بخشی منجر به پیشبینی 46/68 درصدی انتخاب های آزمون دهندگان شده است که این اختلاف معنی دار بود. در نتیجه می توان گفت پردازش های کورتکس در این نوع تصمیم گیری نیز نقش بسزایی دارد.
هدف: هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی تأثیر کیفیت ارتباط زوجین در پیش بینی احساس تنهایی در میان دانشجویان متأهل می باشد. روش: این پژوهش مقطعی- توصیفی و از نوع همبستگی می باشد. نمونه پژوهش مشتمل بر 196 نفر (114 زن و 80 مرد)، است که به شیوه تصادفی طبقه ای از خوابگاه های متأهلین دانشگاه های تهران انتخاب شدند و به پرسشنامه های مقیاس کوتاه تنهایی اجتماعی و هیجانی بزرگسالان SELSA-S و کیفیت ارتباط زوجین پاسخ دادند. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از روش های آماری همبستگی، رگرسیون و آزمون t صورت گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد بین کیفیت ارتباط زوجین و سه خرده مقیاس احساس تنهایی، رابطه منفی و معناداری وجود دارد و کیفیت ارتباط می تواند 27 درصد از واریانس مربوط به خرده مقیاس تنهایی رمانتیک، 17 درصد از واریانس تنهایی خانوادگی و 8 درصد واریانس تنهایی اجتماعی را تبیین کند. در کیفیت ارتباط زوجین، تفاوت معناداری بین گروه زنان و مردان مشاهده نشد، اما در خرده مقیاس های احساس تنهایی، زنان در خرده مقیاس تنهایی رمانتیک میانگین معنادار بالاتری داشتند. نتیجه گیری: با توجه به این یافته ها می توان نتیجه گرفت که کیفیت ارتباط زوجین می تواند در احساس تنهایی آنها نقش داشته باشد. بنابراین در انجام مداخله های مربوط به خانواده، تقویت و بهبود کیفیت ارتباط زوجین به عنوان روش مناسبی برای کاهش احساس تنهایی و عواطف منفی و افزایش شادکامی و سلامت روان شناختی پیشنهاد می گردد.
زمینه و هدف:اختلال نافرمانی مقابله ای یکی از شایع ترین اختلال های رفتار مخرب است. هدف پژوهش حاضر مقایسه نظریه ذهن، نگهداری توجه، و همدلی در دانش آموزان دبیرستانی مبتلا به اختلال نافرمانی مقابله ای و بهنجار بود. روش:روش پژوهش توصیفی از نوع علی-مقایسه ای بود. جامعه آماری شامل تمامی دانش آموزان پسر اول تا سوم دبیرستان شهرستان اهواز در سال تحصیلی 95-1394 بود که از بین آنها نمونه ای به حجم 100 نفر (50 نفر دانش آموز بهنجار و 50 نفر دانش آموز مبتلا به اختلال نافرمانی مقابله ای) با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده در این پژوهش شامل پرسشنامه خودگزارشی مشکلات رفتاری نوجوانان آخنباخ (1991)، آزمون ذهن خوانی از طریق چشم ها (بارون-کوهن، 2001)، آزمون عملکرد پیوسته، پرسشنامه همدلی بارون-کوهن (2003) و مصاحبه بالینی ساختاریافته (2013) بود. جهت تجزیه وتحلیل داده ها از تحلیل واریانس چندمتغیره استفاده شد.
یکی از نظریه های تبیین کننده ی پرخاشگری نظریه ی ناکامی – پرخاشگری است. در دانش آموزان یکی از منابع ناکامی، ناکامی های تحصیلی است. تحقیقات نشان داده اند که هوش و خودکارآمدی تحصیلی بالا می توانند باعث موفقیت تحصیلی و پیش گیری از ناکامی تحصیلی شوند. هدف از تحقیق حاضر بررسی رابطه ی انواع پرخاشگری با دو متغیر هوش و خودکارآمدی تحصیلی بود. 210 دانش آموز دختر و پسر بندرعباسی از پایه ی دوم دبیرستان به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شده و آزمون های پرخاشگری باس و پری، ماتریس های پیشرونده ی هوش ریون و خرده مقیاس خودکارآمدی تحصیلی پرسشنامه ی خودکارآمدی کودکان و نوجوانان بر این دانش آموزان اجرا شد. یافته ها حاکی از رابطه ی منفی پرخاشگری کلی و انواع پرخاشگری کلامی، بدنی، خشم و خشونت با خودکارآمدی تحصیلی و همچنین رابطه ی منفی پرخاشگری کلی، پرخاشگری بدنی، کلامی و خشم با هوشبهر بود. در تحلیل رگرسیون هم خودکارآمدی و هم هوشبهر توانستند پرخاشگری را پیش بینی کنند. به نظر می رسد با توجه به تاثیر احتمالی نقصان هوش و خودکارآمدی تحصیلی بر ایجاد ناکامی تحصیلی و تاثیر احتمالی این ناکامی بر پرخاشگری بتوان پیش بینی پذیری پرخاشگری بر اساس هوش و خودکارآمدی تحصیلی را توضیح داد. این پژوهش همچنین نشان داد که هیچ تفاوتی بین دو جنس در متغیرهای این تحقیق وجود ندارد. به نظر می رسد باورها و شواهد مبتنی بر بالاتر بودن پرخاشگری مردان چندان هم قابل تعمیم به همه ی جوامع آماری نباشد.
مقدمه: در این مقاله، جایگاه هوش های چندگانه در اثربخشی نظام آموزش الکترونیکی بررسی شده است. بدین منظور، ابتدا مشکلات فراروی موسسات آموزشی الکترونیکی، نحوه کار تیمی و مفهوم هوش های چندگانه معرفی شده و سپس به معرفی الگو پرداخته شده است. به نظر می رسد که استفاده از هوش های چندگانه در ایجاد و ترکیب نیروهای کاری تیم ها در این نوع موسسات که مدیریت منابع انسانی را به عهده دارند، مفید باشد.
نتیجهگیری: با توجه به ساختار و ماهیت فعالیت در موسسات آموزشی الکترونیکی، اعضا با همافزایی از طریق فعالیت تکمیلی و با جهتگیری متحدانه، میتوانند تکالیف و وظایف محوله را بهتر انجام دهند. به عبارتی ماهیت سازمانی مؤسسات آموزشی الکترونیکی به وجود ساختارهای سیستمی مشخص نیازمند است که نمیتوان در طراحی و تحقق چنین سیستمی، آنها را نادیده گرفت. هیچکدام از این اجزای نظام آموزش الکترونیکی، در حالت معمول، به طور منفرد کار نمیکنند. در واقع امکان عملکرد مؤثر و موفقیت آمیز برای هر بخش در فعالیت های انفرادی بدون دریافت کمک از دیگر واحدها غیرعملی است. هم کوشی فعالیت ها در این رویکرد سازمانی، کارکنان چنین سازمان هایی را مجبور مینماید تا دارای مهارت های متنوع و بسیاری باشند. به کارگیری گسترده مهارت ها و توانمندی های هوش چندگانه در کار تیمی سنگ بنای کیفیت نتایج و خدمات است .
هدف از نوشتار حاضر، بررسی سطوح خلاقیت بر اساس حکمت متعالیه است. بدین منظور از رویکرد کیفی و روش توصیفی تحلیلی استفاده شده است. در دیدگاه صدرا، خلاقیت، بخشی از توانایی نفس انسان است. خداوند، نفس انسان را به گونه ای آفریده که قدرت و توانایی ایجاد صور اشیا مجرد و مادی را دارد. این تحقیق نشان می دهد که از منظر صدرا، واژگان «خلق» و «ابداع»، دو واژه بسیار مهم و کلیدی ناظر بر مفهوم خلاقیت اند، که خود بیانگر دو سطح مختلف خلاقیت (خلق از ماده و خلق از عدم) می باشد. براین اساس، برای خلاقیت انسان دو سطح کلی در نظر گرفته شده است که عبارتست از خلاقیت متعارفه و متعالیه. خلاقیت نوع اول در حیطه خیال متصل شکل می گیرد و محصول آن در مقام تحقق خارجی مسبوق به ماده و مدت است و خلاقیت نوع دوم مستلزم اتصال به خیال منفصل(عالم مثال) و داشتن نفس مزکی و همت است. در این سطح حقایقی که نفس مزکی بعد از مشاهده صور خیالی (در خیال منفصل)، در نفس خود انشا می کند، در مقام تحقق خارجی، بدون واسطه ماده و عوامل دیگر و بدون صرف مدت زمان، به صورت دفعی، در عالم خارج ایجاد می شود. از منظر صدرا در خیال متصل انسانی، قوه متصرفه با کارکردهای چهارگانه خود، نقش مهمی در تکوین خلاقیت دارد. خلاقیت این قوه (خلاقیت متعارفه) به سطوح جزئی تر تقسیم بندی می شود که عبارتنداز: 1) تصرف در صور و معانی (به واسطه ترکیب و تجزیه)؛ 2) محاکات محسوسات؛ 3) محاکات معقولات.