هدف از پژوهش حاضر شناسایی راهکار های ارتقاء مشارکت اجتماعی دانشجویان در پیشگیری از مصرف مواد مخدر و روان گردان بود. روش تحقیق حاضر کیفی مبتنی بر روش دلفی است. 30 نفر از خبرگان واجد شرایط از بین اساتید دانشکده های روان شناسی و علوم تربیتی، ادبیات و علوم اجتماعی، اقتصاد و علوم اداری و حقوق دانشگاه اصفهان در سال 1393 به عنوان نمونه آماری شناسایی و انتخاب شدند و در طی دو مرحله و از طریق پرسشنامه به شناسایی و اولویت بندی راهکار اساسی ارتقاء مشارکت اجتماعی دانشجویان در پیشگیری از مصرف مواد پرداخته شد. طبق نتایج به دست آمده براساس نظر خبرگان برای دستیابی به هدف تحقیق، 40 راهکار ارائه و از بین آنها 10 راهکار اساسی اولویت بندی شدند که در آن ها بر راهکارهای افزایش دانش، توانایی و مهارت ها، اعتماد، همدلی، صمیمیت و حمایت، ترویج ارزش های فرهنگی، معنوی و دینی، همکاری، پیوند وتعلق، شأن و منزلت دانشجو و مساوات و برابری، گفتگو، تبادل نظر و نقد مسائل وآسیب های اجتماعی، یکپارچگی و مسئولیت پذیری اجتماعی، حساس سازی دانشجویان نسبت به سلامت جسمی و روانی یکدیگر و الگوبرداری از رفتار های صحیح و ارزش گذاری به آنها در دانشجویان تأکید شده است.
هدف : از پژوهش حاضر مقایسه ساختار رغبت های شغلی براساس مدل کروی فردی تریسی در میان دانش آموزان مدارس تیزهوش و عادی شهرکرد بوده است. روش پژوهش : توصیفی از نوع علی مقایسه ای بود و به این منظور، 400 نفر از دانش آموزان مدارس تیزهوش و عادی در سال تحصیلی 92-91 به صورت تصادفی انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از فرم مشاغل موجود در سیاهه کروی فردی تریسی جهت سنجش رغبت های شغلی دانش آموزان استفاده گردید. داده ها با استفاده از آزمون t مستقل مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت . یافته ها: نتایج نشان داد، دانش آموزان مدارس عادی در رغبت های پایه(خرده مقیاس های تسهیلگری اجتماعی، مدیریت، تجارت خرد، پردازش اطلاعات و مکانیکی)، پرستیژ پایین( خرده مقیاس های کیفیت، خدمات پایه)، هالند (خرده مقیاسهای واقع گرایی، اجتماعی،تهوری و قراردادی) نمرات بالاتری را نسبت به دانش آموزان تیزهوش کسب کرده اند و در رغبتهای چندبعدی (خرده مقیاسهای افراد-اشیاء، داده ها-ایده ها) دانش آموزان تیزهوش نمرات بالاتری را نسبت به دانش آموزان عادی بدست آوردند. نتیجه گیری: براساس یافته های این پژوهش می توان نتیجه گرفت که با وجود صفات شخصیتی ویژه دانش آموزان مدارس تیزهوشان، به دلیل محیط آموزشی متفاوت، سبک های غیرعادی آموزش،تحت فشار بودن آنها و سرکوبی علایقشان از دید جامعه و والدین این تفاوتها در مقیاس های محدودی دیده می شود که توصیه می شود والدین و مسئولین به شناسایی رغبتهای افراد نیز در کنار دیگر ابعاد آموزشی توجه کنند تا آینده شغلی موفقیت آمیزی برایشان بسازند.
هدف: هدف پژوهش حاضر مقایسه نگرش های ناکارآمد، تحریف های شناختی و دشواری تنظیم هیجان در افراد دارای سوء مصرف مواد با افراد بهنجار بود. روش: روش پژوهش، توصیفی از نوع علی-مقایسه ای بود. جامعه آماری عبارت بود از: مردان دارای سوء مصرف مواد از نوع تریاک و شیره که به یکی از کمپ های ترک اعتیاد شهرستان ماهنشان مراجعه کرده بودند. همچنین افراد بهنجار این شهرستان جامعه مقایسه را تشکیل داد. برای نمونه گیری تعداد90 نفر افراد دارای سوء مصرف مواد با توجه به ملاک های ورود و خروج از روش نمونه گیری هدفمند و تعداد90 نفر افراد عادی که از نظر سن و میزان تحصیلات با گروه دیگر همتا شده بودند بصورت در دسترس انتخاب شدند. سپس مقیاس های نگرش های ناکارآمد (DAS-40)، تحریف های شناختی و دشواری تنظیم هیجان در هر دو گروه اجرا شد. یافته ها: نتایج نشان داد که تفاوت دو گروه در هرسه متغیر معنادار است و افراد سوء مصرف کننده مواد دارای نمرات بالاتری در باورهای ناکارآمد، ناسازگاری و تحریف های شناختی می باشند. نتیجه گیری: این تفاوت ها در طراحی مداخلات بالینی برای درمان حائز اهمیت می باشند.
هدف این پژوهش تعیین نقش واسطه ای انواع بخشش در رابطه بین کمال گرایی و مشکلات بین شخصی بود. تعداد 286 نفر (154 دختر، 132 پسر) از دانشجویان دانشگاه های تهران در این پژوهش شرکت کردند. شرکت کنندگان مقیاس کمال گرایی چندبعدی تهران (بشارت، 1386)، مقیاس بخشش هارتلند (تامپسون و دیگران، 2005)، و پرسشنامه مشکلات بین شخصی (بشارت، 1395) را تکمیل کردند. نتایج پژوهش نشان داد که ابعاد کمال گرایی با انواع بخشش رابطه منفی معنادار دارند و این رابطه در دختران و پسران متفاوت بود. همچنین ابعاد کمال گرایی در هر دو جنس با مشکلات بین شخصی رابطه مثبت داشت. نتایچ پژوهش نشان داد که به طور کلی، بخشش در رابطه بین کمال گرایی و مشکلات بین شخصی نقش واسطه ای ایفا می کند. مقایسه دختران و پسران نشان داد که جنس نقشی تعیین کننده در مدل رابطه بین این متغیرها دارد. بر اساس یافته های این پژوهش، می توان نتیجه گرفت که کمال گرایی در روابط الزاماً آسیب زا نیست و اگر با بخشش همراه شود، می تواند کارآمد و مؤثر باشد.
زمینه و هدف: نقایص زبانی و ارتباطی، همچنین مشکلاتی در برتری طرفی اندام هادر اختلال اتیسم می تواند با سن افراد اتیستیک مرتبط باشند. هدف این پژوهش بررسی برتری طرفی اندامها و عملکردارتباطی در دانش آموزان مبتلا به اتیسم در ارتباط با سن آنها می باشد. روش بررسی: این پژوهش توصیفی تحلیلی و از نوع مقطعی مقایسه ای است و 40 دانش آموز مبتلا به اتیسم با میانگین سنی ده سال و 8ماه (انحراف استاندارد2سال و 5ماه) با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. از پرسشنامه ی ارزیابی عملکردارتباطی و چک لیست مشاهده ای ارزیابی برتری طرفی اندام ها برای گردآوری اطلاعات استفاده گردید و افراد مورد مطالعه در دو گروه یک سو توان و دو سوتوان و همچنین از نظر سنی در دو گروه کمتر از 13 سال و 13سال و بیشتر قرار گرفتند .جهت بررسی فرضیه ها از آزمون Friedman k2و آزمون (independent samples t- test ) T-testاستفاده شد. یافته ها: مقایسه دانش آموزان اتیستیک در دو گروه سنی کمتر و بیشتر از 13 سال نشان داد ، در گروه سنی 13سال و بالای آن گرایش به یک سوتوانی در دو اندام دست و گوش بیشتر است (p<0.05)ولی در دو اندام پا و چشم تفاوت معنا داری مشاهده نگردید (p>0.05). داشتن عملکردارتباطی بهتر در گروه سنی 13سال و بالای آن ، مشهود است ( (p<0.05. نتیجه گیری: می توان به اقدامات توانبخشی درتثبیت برتری طرفی اندام ها به ویژه در سنین پایین تر ،در جهت ایجاد زمینه لازم برای بهبود قابلیت های زبانی و ایفای نقش ارتباطی بهتر، اهمیت و اولویت داد.
هدف از پژوهش حاضر تبیین نقش واسطه گری خودکارآمدی بین متغیرهای سبک های یادگیری و انگیزش پیشرفت بود. جامعه ی آماری کلیه دختران دبیرستانی شهرستان ابرکوه را در بر گرفت. نمونه آماری شامل 200 دانش آموز دختر رشته ی انسانی بود. روش نمونه گیری مورد استفاده در این پژوهش خوشه ای چند مرحله ای بود. ابزار مورد استفاده شامل پرسشنامه انگیزش پیشرفت و پرسشنامه خودکارآمدی و پرسشنامه سبک های یادگیری می باشد.داده ها به شیوه ی آماری تحلیل مسیر مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج تحلیل حاکی از آن بود که خودکارآمدی نقش واسطه گری معناداری برای متغیر سبک های یادگیری همگرا و واگرا و متغیر انگیزش پیشرفت ایفا می کند و سبک های یادگیری جذب کننده و انطباق یابنده با خودکارامدی و انگیزش پیشرفت رابطه معناداری ندارد.
هدف این پژوهش با هدف بررسی نقش توانایی همدلی، مهارت های ارتباطی و حل تعارض در کاهش رفتارهای خشونت آمیز نوجوانان انجام شده است. مواد و روش ها طرح پژوهشی استفاده شده در این مطالعه از نوع آزمایشی به شیوه پیش آزمون پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل تمام دانش آموزان پسر دوره متوسطه استان های تهران و همدان بودند. برای انتخاب نمونه در مرحله اول از روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای و در مرحله دوم، از روش جایگزینی تصادفی سود برده شد. همچنین به منظور افزایش ضریب اطمینان از نظر کنترل افت آزمودنی ها، برای هر گروه ۲۰ نفر در نظر گرفته شد و به شیوه جایگزینی تصادفی افراد در چهار گروه ۲۰نفری قرار گرفتند. ابتدا پرسش نامه خشونت بین فردی بین دانش آموزان مدارس انتخاب شده در استان های تهران و همدان توزیع شد. سپس، ۸۰ نفر (هر استان ۴۰ نفر) از آن ها که نمره شان بالاتر از خط برش قرار داشت انتخاب و به صورت تصادفی در گروه های آزمایش (گروه آزمایش ۱ و ۲) و گواه (گروه ۱ و ۲) قرار داده شدند. برنامه آموزش مهارت های اجتماعی در قالب یک دور ه ۱۰ جلسه ای (جلسات گروهی ۹۰دقیقه ای) اجرا شد. ابزارهای اندازه گیری علاوه بر پرسش نامه خشونت بین فردی، شامل پرسش نامه هوش بهر هیجانی بار اون، مقیاس کنترل عواطف و نسخه دوم مقیاس شیوه مقابله با تعارض «رحیم» بودند. برای تحلیل داده ها از روش های آماری تحلیل MANCOVA سود برده شد. یافته ها نتایج پژوهش نشان داد آموزش مهارت های اجتماعی در ارتقای مهارت همدلی، ارتباط مؤثر و حل تعارض دانش آموزان مقطع متوسطه مؤثر بوده است. همچنین نتایج بیانگر آن است که آموزش مهارت های اجتماعی در کاهش گرایش رفتارهای خشونت آمیز (خشونت کلامی و عملی) تأثیرگذار است. نتیجه گیری بنابراین می توان گفت که آموزش مهارت های اجتماعی مؤثر هستند.
این پژوهش به منظور بررسی اثربخشی مشاوره گروهی به شیوه شناختی – رفتاری بر کاهش علایم اضطراب دانش آموزان دختر شهرستان شبستر انجام شده است. جامعه آماری پژوهش، دانش آموزان دختر دوره پیش دانشگاهی شهرستان شبستر بودند. نمونه پژوهش 30 نفر از دانش آموزان بود که بطور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. نوع مطالعه تجربی و طرح مورد استفاده در این پژوهش از نوع پیش آزمون –پس آزمون با گروه کنترل بود. ابزار اندازه گیری، مقیاس خودسنجی اضطراب یافته های تحقیق نشان داد که روش مشاوره گروهی به شیوه شناختی- رفتاری علایم اضطراب کلی، علایم جسمانی و علایم ذهنی اضطراب را بطور معنی دار کاهش می دهد. در نتیجه می توان روش مشاوره گروهی به شیوه شناختی – رفتاری را به عنوان یک روش مستقل یا در کنار سایر روش های درمانی از جمله دارودرمانی در کنترل یا کاهش علایم اضطراب نوجوانان و جوانان بویژه دانش آموزان به کار برد.
پژوهش حاضر باهدف ارائه مدل به کارگیری هوش مصنوعی در نظام آموزش وپرورش کشور با در نظر گرفتن پیشایندها و پیامدها انجام شد. روش پژوهش برحسب هدف، کاربردی برحسب نوع داده، آمیخته (کیفی-کمی) از نوع اکتشافی بود. جامعه آماری پژوهش را سه بخش اسناد و مدارک علمی، بخش کیفی (خبرگان) و بخش کمی (مدیران مدارس شهر تهران) تشکیل دادند. حجم نمونه در بخش کیفی شامل 18 خبره بود که با استفاده از اصل اشباع و روش نمونه گیری غیر تصادفی هدفمند انتخاب شدند. همچنین در بخش کمی، 265 نفر با روش نمونه گیری خوشه ای مرحله ای انتخاب شدند. در بخش کیفی این پژوهش برای گردآوری داده ها از مصاحبه های نیمه ساختاریافته و در مرحله کمی از پرسش نامه محقق ساخته برگرفته از بخش کیفی استفاده شد. در بخش کیفی برای محاسبه روایی ازنظر خبرگان و برای محاسبه پایایی از توافق درون موضوعی و همچنین توافق بین دو کدگذار استفاده شد که نتایج بیانگر روا و پایا بودن داده های بخش کیفی بود. همچنین، به منظور تعیین روایی پرسش نامه از روایی محتوایی و سازه و برای محاسبه پایایی از ضریب آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی استفاده شد که نتایج بیانگر روا و پایا بودن ابزار بود. روش تحلیل داده ها در بخش کیفی تحلیل مضمون با نرم افزار MAXQDA 2020 بود. در بخش کمی با توجه به سؤال های پژوهش از روش های آمار توصیفی و استنباطی (آزمون تی تک نمونه ای و تحلیل عاملی تأییدی) با استفاده از نرم افزارهای SPSS-V23 و SMART PLS استفاده شد. یافته های پژوهش نشان داد پیشایند های به کارگیری هوش مصنوعی در نظام آموزش وپرورش کشور شامل توانمندسازی معلمان، زیرساخت های فنی و پذیرش امنیت داده و پیامد های آن شامل کیفیت آموزش، کیفیت ارزشیابی و خلق یاددهی/یادگیری بود، همچنین بر اساس پیشایندها و پیامدهای شناسایی شده مدل پژوهش طراحی شد که از اعتبار مناسبی برخوردار بود.