اهداف: پرستاران از جمله گروه های ارایه دهنده مراقبت هستند که در معرض استرس، اضطراب و افسردگی قرار می گیرند و استرس، افسردگی و اضطراب از مشکلات رایج آنهاست . هدف این مطالعه، بررسی تاثیر آموزش احیای قلبی- ریوی بر میزان افسردگی، اضطراب و استرس پرستاران بخش های ویژه، مبتنی بر مدل تثبیت موقعیت بود.
روش ها: این مطالعه به روش نیمه تجربی در سال 1391 انجام شد. جامعه آماری، همه پرستاران شاغل در بخش های ویژه بیمارستان منتخب شهر تهران بودند که از بین آنها تعداد 30 پرستار به شیوه نمونه گیری تصادفی و بر اساس فرمول آلتمن انتخاب شدند . ابزار گردآوری داده ها شامل فرم اطلاعات دموگرافیک و فرم کوتاه پرسش نامه افسردگی، اضطراب و استرس بود . به این منظور، قبل و بعد از آموزش احیای قلبی- ریوی مبتنی بر مدل تثبیت موقعیت، میانگین نمرات افسردگی، اضطراب و استرس پرستاران مقایسه شد و داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS 15 و آزمون های آماری توصیفی و استنباطی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت .
یافته ها: میانگین نمرات افسردگی، اضطراب و استرس پرستاران، قبل و بعد از آموزش دارای تفاوت معنی دار بود (0001/0>p). بین وجود افسردگی، اضطراب و استرس در افراد با ویژگی های فردی آنان رابطه معنی داری مشاهده نشد.
نتیجه گیری: آموزش احیای قلبی- ریوی مبتنی بر مدل تثبیت موقعیت برای پرستاران در بخش های ویژه موجب کاهش استرس، اضطراب و افسردگی شده و به دنبال آن تثبیت موقعیت که همان مراقبت در بخش ویژه است، تقویت می شود .
این پژوهش، از نوع نیمه تجربی، کاربردی و به صورت انتخاب نمونه در دسترس، انجام شد. هدف از این پژوهش، بررسی رابطه تحریک سیستم نورون های آینه ای از طریق تقلید حرکات قصدمند تقلید کلامی با رشد مهارت درک دستوری کودکان اوتیستیک است. به همین منظور ابتدا یک مدل کاربردی برای توانبخشی آزمودنی ها بر مبنای تحریک سیستم نورون های آینه ای با استفاده از تقلید حرکات قصدمند و تقلید کلامی، توسط محققین طراحی شد. سپس به کمک روش آموزش TPR یک پژوهش آزمایشی در 12 جلسه روی یک دختر 7 ساله اوتیستیک اجراشد و نتایج مثبتی مشاهده شد. پس از مشاهده نتایج مثبت، 5 دختر اوتیستیک پنج تا هشت ساله انتخاب شدند؛ و 42 جلسه در طی 14 هفته تحت آموزش، قرارگرفتند. رشد مهارت درک دستوری پیش و پس از مداخله با آزمون TOLD نسخه P3ارزیابی شد. هر آزمودنی به عنوان شاهد یا کنترل خودش در قبل و بعد از مداخله، تحت بررسی قرارگرفت. ضمنا پس از گذشت دو ماه توقف دوره، کلیه آزمودنی ها، مجددا مورد بررسی قرار گرفتند و نهایتا پایداری نتایج بررسی شد. یافته ها با استفاده از نرم افزار SPSS به کمک آزمون تی زوج مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان می دهند که تفاوت معنی داری میان نمرات پیش آزمون و پس آزمون مهارت درک دستوری ( 0.003p=) وجوددارد( فرض0.05 p
یش زمینه و هدف: با توجه به اهمیت پیشگیری و مقابله با خودکشی، هدف پژوهش حاضر مقایسه الگوهای بالینی شخصیتی در افراد اقدام کننده به خودکشی و بهنجار است.
مواد و روش کار: پژوهش حاضر از نوع علی - مقایسه ای و پس رویدادی است و برای انجام آن از 90 فرد اقدام کننده به خودکشی که در سنین 18-21 سال قرار داشته اند، استفاده شده است. برای این منظور از پرسشنامه چند محوری بالینی میلون استفاده شده است. تجزیه و تحلیل آماری داده های این پژوهش به کمک نرم افزار آماری SPSS 19 و روش تحلیل واریانس چند متغیره صورت گرفته است.
یافته ها: یافته های آماری نشان می دهد که میان گروه های مورد بررسی در تمامی مقیاس های الگوهای بالینی شخصیت، به جز الگوی بالینی وسواسی و آزارگر تفاوت معنا داری وجود دارد (در سطح 001/0>p). همچنین این یافته ها نشان می دهند که بیشترین تفاوت معنادار بین گروه ها، مربوط به الگوی بالینی افسرده است.
بحث و نتیجه گیری: افراد اقدام کننده به خودکشی بیش از افراد گروه گواه دارای الگو های بالینی شخصیت نابهنجار هستند.
آگهی های خدمات عمومی که یک مقوله مهم در بازاریابی اجتماعی است، افزایش هوشیاری عمومی و توسعه راه حل های ممکن برای مسائلی است که مربوط به عموم مردم بوده و باورها، طرز تلقی، رفتار و قصد آن ها را تحت تاثیر قرار می دهند. با این زمینه، پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر آگهی های خدمات عمومی بر قصد کمک مالی با در نظر گرفتن نقش میانجی ترشح هورمون اکسی توسین صورت گرفته است. طرح تجربی پژوهش، طرح پیش آزمون و پس آزمون با یک گروه آزمایش و یک گروه کنترل است. جامعه ی آماری پژوهش دانشجویان زن دانشگاه مازندران بودند که از طریق همتاسازی نمونه لازم انتخاب و برای هر گروه 10 نفر تعیین شد. در این پژوهش افراد در معرض نمایش فیلم تبلیغاتی با مضمون آگهی های خدمات عمومی قرار گرفتند. البته قبل و بعد از نمایش فیلم از هر فرد خونگیری به عمل آمد. در نهایت افراد به پرسشنامه ای که جهت سنجش متغیر قصد کمک مالی تهیه شده بود، پاسخ دادند. جهت تجزیه و تحلیل داده ها و آزمون فرضیه ها از SPSS18 استفاده شده است. در پایان نتایج نشان داد که میانگین ها برابر شده و آگهی های خدمات عمومی بر قصد کمک مالی با در نظر گرفتن نقش میانجی ترشح هورمون اکسی توسین تاثیرگذار نمی باشد و فرضیه های پژوهش رد شدند.
مقدمه: بهزیستی روان شناختی همواره در محیط های شغلی و علمی مورد توجه روان شناسان بوده است. معلمی یکی از مشاغل مهمی است که پیامدهای جدی جسمانی و روانی ایجاد می کند. با توجه به اهمیت موضوع، پژوهش حاضر به تعیین نقش حمایت اجتماعی ادراک شده در پیش بینی بهزیستی روان شناختی معلمان زن پرداخته است. روش کار: پژوهش حاضر توصیفی-همبستگی است، جامعه ی آماری شامل کلیه معلمان زن مقطع متوسطه نواحی سه گانه شهر کرمانشاه در سال 95-1394 بود که 200 نفر به صورت نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها از فرم مشخصات جمعیت شناختی، پرسش نامه حمایت اجتماعی ادراک شده زیمت و همکاران، پرسش نامه بهزیستی روان شناختی ریف استفاده گردید. داده بر اساس ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون، با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه ی 20 تحلیل شدند. یافته ها: تحلیل داده های پژوهش نشان داد که بین حمایت اجتماعی ادراک شده و بهزیستی روان شناختی معلمان زن، رابطه ی معنی داری وجود دارد. لذا حمایت اجتماعی ادراک شده توان پیش بینی بهزیستی روان شناختی را به صورت معنی دار دارد. نتیجه گیری: با توجه به نتایج پیشنهاد می گردد آموزش و شیوه های افزایش حمایت اجتماعی ادراک شده در تدوین برنامه های آموزش ضمن خدمت معلمان و داوطلبان مشاغل معلمی، مد نظر قرار گیرد و به اهمیت بهزیستی روان شناختی با توجه به نقش معلمان در تربیت و توسعه نیروی انسانی و انتقال دانش در آموزش و پرورش به عنوان یکی از نهادهای مهم و تاثیرگذار در جامعه توجه گردد.
هدف پژوهش حاضر پیش بینی کیفیت زندگی کاری معلمان براساس تعارض کار-خانواده و تعهد سازمانی بود. جامعه پژوهش شامل همه معلمان زن متأهل است که در سال تحصیلی 94-93 در مقاطع ابتدایی، متوسطه اول و دوم مشغول کار بودند. تعداد 128 معلم زن متأهل به روش تصادفی خوشه ای چند مرحله ای در پژوهش شرکت داده شدند. نوع پژوهش توصیفی - همبستگی و ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه های کیفیت زندگی کاری (والتون، 1973)، تعارض کار خانواده (رستگارخالد، 1385) و تعهد سازمانی (آلن و می یر، 1990) بودند. داده های پژوهش با استفاده از ضریب همبستگى پیرسون و تحلیل رگرسیون گام به گام مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج تحلیل نشان داد که بین مؤلفه های تعارض کار-خانواده و تعهد سازمانی با ابعاد کیفیت زندگی کاری، رابطه معنی داری وجود دارد. مؤلفه های تعارض کار خانواده (تداخل نقش کاری با نقش خانوادگی، خرده مقیاس تداخل نقش خانوادگی با نقش کاری، اضافه بار نقش خانوادگی و اضافه بار نقش کاری) با ابعاد کیفیت زندگی کاری، همبستگی منفی و معنی دار نشان دادند (05/0P≤). بین مؤلفه های تعهد سازمانی (تعهد عاطفی، مستمر و هنجاری) و ابعاد کیفیت زندگی کاری، رابطه مثبت و معنی داری وجود داشت (05/0P≤). علاوه براین، تحلیل رگرسیون گام به گام نشان داد که «تداخل نقش کاری با نقش خانوادگی» به همراه «تعهد هنجاری» و «تداخل نقش خانوادگی با نقش کاری» قادر به پیش بینی نمره کلی کیفیت زندگی کاری بودند (05/0P≤). بنابراین پژوهش حاضر نشان داد مؤلفه های تعارض کار خانواده و تعهد سازمانی، پیش بینی کننده ابعاد کیفیت زندگی کاری هستند.
ظرفیت بالای خودمهارگری به طور نیرومندی سازگارانه است و افراد را قادر می سازد تا شادتر و سالم تر زندگی کنند. خودمهارگری به نتایج مثبتی مثل سبک زندگی سالم تر، وضعیت مالی بهتر و روابط بین شخصی بهتر می انجامد، درحالی که شکست در خودمهارگری می تواند به معنی تسلیم در برابر این تکانه ها و انجام رفتارهای آسیب رسان باشد. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی گر شفقت خود در رابطه بین سبک های دلبستگی و خودمهارگری انجام شد. شرکت کنندگان در پژوهش حاضر 245 نفر (134 زن و 111 مرد) از افراد عادی جامعه بودند که به صورت نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند تا به پرسشنامه شفقت خود ( SCS )، سبک های دلبستگی ( RAAS ) و خودمهارگری ( SCS ) پاسخ دهند. داده ها به روش مدل یابی معادلات ساختاری با نرم افزار ایموس تحلیل شدند. یافته های پژوهش نشان داد سبک دلبستگی ایمن به صورت مثبت و معنادار و سبک های دلبستگی اضطرابی و اجتنابی به صورت منفی و معنادار، شفقت خود را پیش بینی می کنند. همچنین، نتایج نشان دهنده رابطه مثبت و معنادار بین شفقت خود و خودمهارگری بود. در نهایت، نتایج نشان داد شفقت خود رابطه بین سبک دلبستگی ایمن با خودمهارگری را به صورت مثبت و رابطه بین سبک های اضطرابی و اجتنابی را به صورت منفی میانجی گری می کند. بنابراین با توجه به نتایج بدست آمده سبک های دلبستگی و اتفاقات کودکی می تواند در شفقت افراد نسبت به خود و همچنین خودمهارگری آن ها تاثیر بسزایی داشته باشد و در واقع کمک کننده تنظیم هیجانات و رفتار افراد در بزرگسالی باشند
زمینه و هدف :کیفیت روابط زناشویی میان زوجین، مهم ترین جنبه خانواده های دارای عملکرد مطلوب می باشد. هدف از انجام پژوهش حاضر، مقایسه اثربخشی زوج درمانی شناختی- رفتاری (Cognitive-behavioral couple therapy یا CBCT) و زوج درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد (Acceptance and commitment therapy یا ACT) بر کیفیت زناشویی زوجین متعارض بود. مواد و روش ها:در این پژوهش از یک طرح شبه آزمایشی، پیش آزمون، پس آزمون با گروه شاهد استفاده شد. جامعه آماری شامل کلیه زوجین متعارض بود که در سال 1395 به مراکز مشاوره شهر اصفهان مراجعه کرده بودند. نمونه گیری به صورت داوطلبانه انجام گرفت. 90 نفر (زن و شوهر) در سه گروه CBCT (30 نفر)، ACT (30 نفر) و گروه شاهد (30 نفر) قرار گرفتند. هر دو گروه آزمایش، دوازده جلسه درمان را یک بار در هفته دریافت کردند. ابزار پژوهش شامل فرم مشخصات دموگرافیک و پرسش نامه سازگاری زوجی اصلاح شده (Revised Dyadic Adjustment Scale یا RDAS) بود. داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس در نرم افزار SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها:یافته ها نشان داد که روش های CBCT و ACT، تغییرات معنی داری در کیفیت زناشویی در مرحله پس آزمون ایجاد کرد (05/0 > P). همچنین، نتایج آزمون تعقیبی Bonferroni حاکی از آن بود که بین میزان اثربخشی روش های CBCT و ACT بر کیفیت زناشویی تفاوت معنی داری وجود نداشت (05/0 < P). نتیجه گیری:روش های CBCT و ACT هر دو تغییرات معنی داری در کیفیت زناشویی ایجاد کرد و بین اثربخشی این دو روش درمانی تفاوت معنی داری مشاهده نشد. از این رو، نتیجه پژوهش حمایتی تجربی برای هر دو درمان در جهت افزایش کیفیت زناشویی فراهم می کند.
تحقیقات پیشین نشان داده که مشکلات هیجانی تعداد زیادی از افراد جوامع مختلف را درگیر کرده است که از جمله می توان به اختلالات سیستم ایمنی، افسردگی، اضطراب، شخصیت و مشکلات بین فردی اشاره کرد. هدف از مقاله حاضر، روشن سازی اهمیت هیجانات در زندگی روزمره و در حیطه روان درمانی است. با توجه به اهمیت اصالت و بیان تجربه در روابط و زندگی آدمی، مثلث شخص و مثلث تعارض اساس کار روان درمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت را شکل می دهد. مثلث تعارض به عوامل درونی مشکل مانند احساس، اضطراب و دفاع اشاره دارد و مثلث شخص به بافت و عوامل بین فردی مشکل می پردازد. اساس درمان از طریق بازسازی مثلث تعارض (سیر توالی احساس، اضطراب و دفاع) در قالب مثلث روابط خصوصاً رابطه بیمار با درمانگر در جلسه درمانی است. احساسات سرکوب شده بیمار نسبت به والدین این بار در بافت درمانی و به صورت آگاهانه نسبت به درمانگر، تجربه و پردازش و نام گذاری شده و تجربه هیجانات منجر به خنثی شدن دفاع ها و رهایی از رنج خودساخته می شود. رنج خود ساخته نتیجه وجدان بیماری است که سوخت آن احساس گناه ناهشیار فرد و تمایل به قربانی شدن و مقاومت است. در این مقاله مکانیزم اثربخشی این درمان در کاهش علائم رنج آور بیماری های پزشکی و روانی مطرح شده و سعی بر گسترش افق دید روان شناسان و علاقه مندان نسبت به این حوزه جدید درمانی شده است.
مقدمه: هدف پژوهش حاضر، بررسی رابطه ی بین انواع بدرفتاری در دوران کودکی با شفقت بر خود و سلامت روانی در افراد متاهل بود.
روش کار: در این مطالعه ی توصیفی–تحلیلی مقطعی، 350 نفر (زن و مرد) متاهل ساکن شهر تهران در سال 1392 به صورت تصادفی با روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند و پرسش نامه های خودگزارشی کودک آزاری، شفقت بر خود و سلامت عمومی را تکمیل نمودند. پرسش نامه های 13 شرکت کننده به دلیل نقص، حذف و پرسش نامه های 337 نفر مورد ارزیابی قرار گرفت. برای تحلیل داده های از نرم افزار SPSS نسخه ی 19 و آزمون همبستگی پیرسون، رگرسیون خطی و چندگانه استفاده شد.
یافته ها: بین بدرفتاری و شفقت بر خود رابطه ی منفی و معنی داری وجود دارد (001/0>P و 521/0- =r). بین بدرفتاری و سلامت عمومی همبستگی مثبت و معنی داری وجود دارد (001/0>P و 306/0=r). نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد که خرده مقیاس های آزار جسمی، آزار عاطفی و خرده مقیاس غفلت، پیش بین های معنی داری برای شفقت بر خود هستند. خرده مقیاس غفلت بیشترین سهم را در تبیین شفقت بر خود دارد. هم چنین تنها خرده مقیاس آزار عاطفی قادر به پیش بینی سلامت عمومی می باشد (001/0>P).
نتیجه گیری: نتایج نشان داد هر چقدر فرد در دوران کودکی آزار بیشتری را تجربه کرده باشد از میزان شفقت بر خود کمتری در بزرگسالی برخوردار است، هم چنینهر چقدر فرد در دوران کودکی آزار بیشتری را تجربه کرده باشد از میزان علایم روانی بیشتری در بزرگسالی برخوردار است.
زمینه و هدف :پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی درمان مواجهه و بازداری از پاسخ (Exposure and Response Prevention Therapy یا ERP Therapy) و درمان پذیرش و تعهد (Acceptance and Commitment Therapy یا ACT) در کاهش وسواس فکری و عملی بیماران مبتلا به اختلال وسواس فکری- عملی (Obsessive-compulsive disorder یا OCD) انجام شد. مواد و روش ها:این پژوهش آزمایشی و از نوع پیش آزمون و پس آزمون، همراه با گروه شاهد بود. جامعه پژوهش را همه بیماران وسواسی بالای 18 سال که در سال 1393 به مراکز مشاوره خصوصی و مراکز بهداشتی- درمانی شهری و روستایی شهرستان رشت مراجعه کرده بودند، تشکیل داد. نمونه آماری شامل 45 بیمار مبتلا به OCD بود که از میان مراجعه کنندگان به این مراکز انتخاب شدند و به صورت تصادفی در یکی از گروه های آزمایشی (ACT و ERP) یا شاهد قرار گرفتند. گروه های آزمایشی هشت جلسه درمان 45 دقیقه ای دریافت نمودند. به منظور سنجش شدت وسواس فکری و عملی، مقیاس شدت وسواس فکری و عملی Yale-Brown استفاده گردید. یافته ها:در نمرات پس آزمون وسواس فکری و وسواس عملی، بین سه گروه تفاوت معنی داری وجود داشت (010/0 ≥ P). بر اساس نتایج آزمون تعقیبی Tukey، در وسواس فکری و عملی میانگین نمرات ACT و ERP و میانگین نمرات هر دو گروه درمانی از گروه شاهد به طور معنی داری کمتر بود (050/0 ≥ P). نتیجه گیری:نتایج پژوهش حاضر نشان داد که درمان ACT کاهش بیشتری در شدت وسواس فکری و عملی ایجاد می کند. بنابراین، متخصصان بهداشت روانی می توانند از آن به عنوان یک گزینه درمانی دارای پیشینه پژوهشی استفاده نمایند.