پژوهش با هدف بررسی تأثیر مداخله آموزشی مبتنی بر رویکرد تجربه زبانی بر مهارت بیان نوشتاری [1] (انشا) دانش آموزان پایه پنجم ابتدایی انجام گرفت. روش پژوهش آزمایشی و از طرح پیشآزمون- پسآزمون با گروه کنترل استفاده شد. بدین منظور، با استفاده از روش نمونه گیری چند مرحلهای از میان دانشآموزان پایه پنجم ابتدایی شهر اصفهان تعداد 55 نفر دختر انتخاب و در پژوهش شرکت داده شدند. برای گردآوری اطلاعات از آزمون محقق ساخته که پایایی و روایی آن تأیید گردید، استفاده شد. دادههای پژوهش با استفاده از روش آماری تحلیل کوواریانس و بهرهگیری از نرم افزار spss مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته های حاصل از پژوهش نشان داد که بین عملکرد دو گروه کنترل و آزمایش درکل آزمون و در پنج خرده مهارت بیان نوشتاری(توصیف، خاطره نویسی، خلاصه نویسی، داستان نویسی و نامه نویسی) تفاوت معنی داری وجود دارد(005/0> ( p . بنابراین، می توان نتیجه گرفت که مداخله آموزشی مبتنی بر رویکرد تجربه زبانی بر عملکرد دانشآموزان در مهارت بیان نوشتاری تأثیر دارد و می توان از این رویکرد در بهبود مهارت بیان نوشتاری (انشای) کودکان استفاده نمود.
هدف پژوهش حاضر، بررسی اثر ویژگی های محیط کار و حمایت اجتماعی ادراک شده بر قصد ترک شغل با میانجی گری خشنودی شغلی و فرسودگی عاطفی بود. نمونه ی این پژوهش شامل 309 نفر از کارکنان اقماری شرکت ملی حفاری ایران بود که به روش تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده شامل پرسش نامه های امنیت شغلی ادراک شده، اعتماد به مدیریت ارشد، عدالت توزیعی ادراک شده، تبادل اطلاعات، حمایت اجتماعی ادراک شده، خشنودی شغلی، فرسودگی عاطفی و قصد ترک شغل بودند. ارزیابی الگوی پیشنهادی از طریق الگویابی معادلات ساختاری (SEM) و با استفاده از نرم افزارهای SPSS ویراست 16 و AMOS ویراست 16 انجام گرفت. جهت آزمودن اثرهای واسطه ای در الگوی پیشنهادی از روش بوت استراپ استفاده شد. یافته ها نشان دادند که الگوی پیشنهادی از برازش خوبی با داده ها برخوردار است. برازش بهتر از طریق حذف مسیرهای غیرمعنی دار و همبسته کردن خطاهای یک مسیر حاصل شد. همچنین روابط غیرمستقیم ویژگی های محیط کار و حمایت اجتماعی ادراک شده با قصد ترک شغل از طریق خشنودی شغلی و فرسودگی عاطفی مورد تأیید قرار گرفتند.
هدف از اجرای این تحقیق، مقایسه اثربخشی درمان اسلامی و درمان شناختی- رفتاری در کاهش علائم مبتلایان به اختلال وسواس فکری - عملی بود. به این منظور از بین بیماران مراجع کننده به مراکز درمانی روانپزشکی و روانشناسی شهر مشهد که توسط روانپزشک یا روانشناس مسئول مرکز درمانی اختلال وسواس فکری - عملی آنان تأیید شده بود، تعداد 45 نفر به صورت تصادفی ساده انتخاب شدند و به طور تصادفی در سه گروه درمان اسلامی، درمان شناختی- رفتاری و گروه کنترل گمارده شدند. با استفاده از پرسشنامه ییل براون پیش تست و پس تست اجرا شد. جلسات درمانی یک بار در هفته و هر جلسه به مدت یک ساعت و در مجموع 12 جلسه برگزار شد. تحلیل نتایج با استفاده از روش تحلیل واریانس نشان داد که هر دو روش درمان اسلامی و درمان شناختی- رفتاری در کاهش علائم اختلال وسواس فکری - عملی مؤثر بوده و تفاوت معناداری بین آنها دیده نشد.
هدف از پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی معنادرمانی بر افسردگی، اضطراب و کیفیت زندگی بیماران مبتلا به سرطان در بیمارستان بزرگ نفت اهواز بوده است که بدین منظور، نمونه اولیه مشتمل بر 60 بیمار با روش نمونه گیری در دسترس و با استفاده از همتاسازی و در نظر گرفتن کلیه متغیرهای مورد نظر در پژوهش انتخاب و در نهایت تعداد 30 بیماری که در اضطراب و افسردگی یک انحراف معیار بالاتر از میانگین بودند، برگزیده و به شکل تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه 15 نفر) قرار گرفتند. ابزار مورد کاربرد در این پژوهش پرسشنامه های اضطراب عمومی (ANQ)، افسردگی بک (BDI)و کیفیت زندگی بیماران سرطانی (QLQ – C30) بود. هر دو گروه پرسشنامه های پژوهش را به عنوان پیش آزمون تکمیل کردند. تعداد 10 جلسه ی معنادرمانی روی گروه آزمایش اجرا شد در حالی که در همین زمان گروه کنترل هیچگونه مداخله ای دریافت نکردند. پس از پایان جلسات درمانی، داده های حاصل از پژوهش با استفاده از روش تحلیل واریانس چند متغیری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.یافته های پژوهش بیانگر کاهش معنی دار میانگین نمرات اضطراب و افسردگی و افزایش معنی دار میانگین نمرات کیفیت زندگی گروه آزمایش به نسبت گروه کنترل بود که در این صورت می توان بیان داشت که معنادرمانی گروهی باعث کاهش اضطراب و افسردگی و افزایش کیفیت زندگی در بیماران مبتلا به سرطان می شود.
این پژوهش، با هدف بررسی ساختار عامل پرسشنامه ی طرحواره ی یانگ (نسخه ی سوم فرم کوتاه، 2005) در دو گروه افراد بالینی و غیربالینی در شهر تهران انجام شد. جامعه ی آماری پژوهش عبارت بود از تمامی افراد بالینی و غیربالینی در شهر تهران در تابستان و پاییز سال 1387. نمونه ی غیربالینی، 470 نفر (مرد= 165 نفر، زن= 305 نفر) از افرادی بودند که به کلینیک های ارایه دهنده ی خدمات روانشناختی و روانپزشکی مراجعه نکرده بودند و گروه بالینی 82 نفر (مرد= 37 نفر، زن= 45 نفر) از افرادی بودند که تشخیص روانپزشکی بر مبنای DSM IV-TR را دریافت کرده بودند. افراد شرکت کننده در دو گروه به شیوه ی نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند. کلیه ی آزمودنی ها به پرسشنامه ی طرحواره ی یانگ (نسخه ی سوم فرم کوتاه) و مقیاس نگرش های ناکارآمد پاسخ دادند. داده ها با روش تحلیل عامل تأییدی، تحلیل ممیز و ضریب همبستگی پیرسون تحلیل شدند. طی تحلیل عامل در گروه غیربالینی، 12 عامل حاصل شد که سه عامل با عامل های 18 گانه ی یانگ مطابقت کامل داشتند. ضریب آلفای کرونباخ 94/0، میزان ویژگی بین 57/0 تا 73/0، میزان حساسیت بین 20/51 تا 60/64 و میزان روایی همزمان 64/0 برای عامل های استخراج شده به دست آمد. یافته های پژوهش نشان داد نقاط برش عامل ها به منظور تشخیص سرندی توسط پرسشنامه ی طرحواره ی یانگ (نسخه ی سوم فرم کوتاه)، قدرت تشخیص بین دو گروه افراد بالینی و غیربالینی را دارد. نتایج این پژوهش،تا حدودی هماهنگ با پژوهش های گذشته می باشد.