مقدمه: پژوهش حاضر با هدف مقایسه ی میزان اثربخشی گروه درمانی شناختی-رفتاری مبتنی بر مهارت های مقابله ای و درمان نگه دارنده با متادون در بهبود راهبردهای تنظیم هیجان و پیشگیری از عود به مصرف مواد انجام شد. روش: پژوهش حاضر یک طرح شبه آزمایشی پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه بود. برای نمونه گیری 45 نفر از افراد سوء مصرف کننده ی مراجعه کننده به مراکز درمانی ترک اعتیاد انتخاب و بطور تصادفی در سه گروه درمان شناختی-رفتاری، درمان نگه دارنده با متادون و گروه گواه گمارده شدند. شرکت کنندگان هر سه گروه قبل و پس از پایان مداخله پرسش نامه ی هوش هیجانی را تکمیل نمودند. داده ها با استفاده از روش تحلیل کواریانس تجزیه و تحلیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد که درمان شناختی-رفتاری در مقایسه با درمان نگه دارنده با متادون و گروه کنترل به بهبود معنادار تنظیم هیجان افراد مصرف کننده ی مواد منجر شد، ولی تفاوت معناداری بین گروه درمان نگه-دارنده با متادون و گروه کنترل مشاهده نشد. همچنین میزان عود به مصرف مواد در افراد شرکت کننده در گروه درمان شناختی-رفتاری نسبت به گروه درمان نگه دارنده با متادون و گروه کنترل به طور معناداری کمتر بود ولی تفاوت معناداری بین گروه دارودرمانی و گروه کنترل مشاهده نشد. نتیجه گیری: درمان شناختی- رفتاری درمان مؤثری است که می تواند متغیرهای رفتاری و شناختی مرتبط با سوء مصرف مواد مانند راهبردهای تنظیم هیجانی را تغییر دهد. بنابراین با توجه به این یافته ها، برنامه های درمان سوء مصرف مواد باید این متغیرهای میانجی مصرف را هدف قرار دهند.
مقدمه: مصرف کانابینویید ها از جمله حشیش و(WIN) WIN 55212-2 در طول دوره جنینی می تواند با آسیب در روند رشد جنین و نقص در عملکرد سیستم اعصاب مرکزی همراه باشد.
روش: موش های گروه درمان روزانه 5/0 یا 1 میلی گرم بر کیلوگرم WIN از روز 5 تا 20 حاملگی دریافت کردند. اثر WIN در مرحله جنینی بر میزان مرگ و میر، وزن، تغییرات بافتی، رفتار حرکتی و حافظه نوزادان در انتهای هفته های سوم، پنجم و هفتم پس از تولد مورد بررسی قرار گرفت.
یافته ها: مصرف WIN در طول حاملگی باعث تخریب لایه های پورکنژ وگرانولار مخچه نوزادان شد. در بررسی فعالیت حرکتی در انتهای هفته سوم، پنجم و هفتم پس از تولد کاهش معنی داری در تعداد برخاستن بر روی دو پا و افزایش معنی داری در تعداد لیسیدن و خاراندن سر و صورت در گروه تحت درمان با WIN نسبت به گروه های گواه و حلال مشاهده شد. افزایش و کاهش معنی داری در تعداد دفعات و زمان ورود به اتاق تاریک در روز اول و هفتم پس از اکتساب در نوزادان موش هایی که دوره جنینی تحت درمان WIN بودند، نسبت به گروه گواه و حلال مشاهده شد. تعداد نوزادان و طول دوره حاملگی کاهش معنی داری در گروه mg/kg 1WIN نسبت به گروه گواه، حلال و mg/kg 5/0WIN نشان داد درحالیکه درصد مرگ و میر افزایش معنی داری یافت.
نتیجه گیری: مصرف کانابینوییدها در طی حاملگی باعث تخریب سلول های مغز شده و موجب آسیب به عملکرد سیستم اعصاب مرکزی از جمله کنترل حرکت، توان به خاطرآوری و یادگیری نوزادان می شود.
زمینه و هدف: تعدادی از بیماران مبتلا به اختلال وسواس فکری- عملی (OCD)، اعتقاد دارند که افکار غیر قابل قبول و ناخوشایند آن ها می تواند حوادث بیرونی را تحت تأثیر قرار دهد. این اعتقاد تحت عنوان باور اغتشاش فکر- عمل نام گرفته است. هدف مطالعه حاضر بررسی رابطه بین محتوای اغتشاش فکر- عمل با خوشه های علایم اختلال وسواس فکری- عملی در بیماران وسواسی است.
مواد و روش ها: این پژوهش مقطعی به روش همبستگی، در یک نمونه60 نفری از بیماران مبتلا به اختلال وسواس اجرا گردید، که به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب شده بودند. ابزار پژوهش پرسش نامه وسواس فکری- عملی Maudsley و پرسش نامه اغتشاش فکر- عمل تجدید نظر شده بود. برای تحلیل نتایج از ضریب همبستگی Pearson و رگرسیون چندگانه استفاده شد.
یافته ها: بین خوشه های علایم اختلال وسواس فکری- عملی با خرده مقیاس های اغتشاش فکر- عمل همبستگی مثبت و معنیدار وجود داشت (05/0 = P). نتایج رگرسیون گام به گام نشان داد که افکار مربوط به رویدادهای منفی پیش بینی کننده خوشه علایم شستشو و احتمال وقوع رویداد منفی با داشتن فکر آن، پیش بینی کننده نشانه های خوشه علایم وارسی میباشند. نیز احساس مسؤولیت در قبال افکار مثبت، پیش بینی کننده نشانه های خوشه علایم تردید و احتمال برای خود، پیش بینی کننده وسواس فکری میباشد.
نتیجه گیری: نتایج نشان داد که بین باورهای در هم آمیختگی فکر- عمل و علایم اختلال وسواس فکری- عملی رابطه مثبت و معنیدار وجود دارد. بنابراین، به نظر میرسد وقوع سوگیریهای شناختی مانند اغتشاش فکر- عمل، آسیب پذیری شخص را نسبت به وسواس افزایش میدهد.
زمینه و هدف: با توجه به شیوع زیاد اضطراب و افسردگی در بیماران مبتلا به سندرم روده تحریکپذیر (irritable bowel syndrom یا IBS)، استفاده از داروهای مهارکننده اختصاصی بازجذب سروتونین (SSRI) در این بیماران توصیه می شود. هدف این مطالعه تعیین اثر داروی فلووکسامین بر شدت علایم IBS و کیفیت زندگی بیماران بود.
مواد و روش ها: این مطالعه از نوع کارآزمایی بالینی دوسو کور است، که در کلینیک های گوارش الزهرا (س) و نور انجام شد. در این کارآزمایی افراد 50-20 سال با تشخیص سندرم روده تحریک پذیر، بر اساس معیارهای Rome III توسط متخصص گوارش در کلینیک های گوارش الزهرا (س) و خورشید، به طور متوالی انتخاب و سپس به صورت تصادفی در دو گروه 30 نفری تقسیم شدند. گروه اول با فلووکسامین و گروه دوم به عنوان گروه شاهد با دارونما تحت درمان قرار گرفتند. قبل از شروع مطالعه، ماه اول و ماه سوم برای بیماران هر دو گروه، پرسش نامه شدت علایم بالینی و پرسش نامه کیفیت زندگی تکمیل گردید. در نهایت کلیه داده ها به وسیله آزمون ANCOVA با انداره گیری مکرر مورد بررسی قرار گرفت.
یافته ها: میانگین شدت علایم بالینی در گروه تحت درمان با فلووکسامین قبل از شروع مداخله 8/206 گزارش شد، ولی این میزان یک ماه پس از شروع مداخله 2/165 و سه ماه پس از شروع مداخله 5/137 نمره به دست آمد، که در مقایسه با زمان قبل از شروع مداخله مقادیر کمتری را نشان داد. هر چند در هر دو گروه میانگین نمره شدت علایم بالینی در ماه های اول و سوم پس از شروع مداخله نسبت به زمان قبل از شروع مداخله کاهش داشته است، اما از لحاظ آماری این کاهش تنها در گروه تحت درمان با فلووکسامین معنی دار بوده است (032/0= P). میانگین نمره کیفیت زندگی بیماران تحت درمان با فلووکسامین در زمان قبل از شروع مداخله 3/55، یک ماه پس از شروع مداخله 63 و سه ماه پس از شروع مداخله 1/68 بود، که در ماه های اول و سوم نسبت به زمان قبل از شروع مداخله افزایش داشته است، ولی این افزایش معنی دار نبود.
نتیجه گیری: مطالعه حاضر نشان می دهد که استفاده از داروی فلووکسامین در درمان بیماران مبتلا به سندرم روده تحریک پذیر منجر به کاهش شدت علایم بالینی این بیماران می شود.
زمینه و هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسه کارکردهای اجرایی و توجه پایدار در دانشجویان دارای علایم وسواسی- اجباری، اسکیزوتایپی بالا و علایم همپوش با گروه بهنجار صورت گرفت.
مواد و روش ها: این پژوهش به روش پس رویدادی (علی- مقایسه ای) بررسی دانشجویان دوره کارشناسی دانشگاه تبریز انجام شد. با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای، 1570 نفر انتخاب شدند و پرسش نامه شخصیت اسکیزوتایپی و پرسش نامه بازنگری شده وسواسی- اجباری را تکمیل کردند. سپس در مرحله غربال گری به صورت تصادفی از بین افراد باقیمانده در هر گروه 35 نفر و در کل 140 نفر انتخاب شدند و آزمون رنگ- واژه استروپ، آزمون دسته بندی کارت های ویسکانسین و آزمون عملکرد مداوم را اجرا کردند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آمارهای توصیفی و ANOVA استفاده شد.
یافته ها: نتایج نشان داد که بین کارکردهای اجرایی و توجه پایدار در گروه همپوش و اسکیزوتایپی بالا با گروه بهنجار تفاوت معنی داری وجود دارد (05/0 < P). اما بین گروه وسواسی- اجباری و گروه بهنجار به استثنای خطای ارتکاب در آزمون، عملکرد مداوم در بقیه شاخص ها تفاوت معنی داری وجود ندارد (05/0 < P).
نتیجه گیری: در گروه همپوش نقایص کارکردهای اجرایی و توجه پایدار، الگوی متفاوتی از گروه وسواسی- اجباری و اسکیزوتایپی بالا داشت و به نظر می رسد که این اختلال سیمای بالینی خاصی داشته باشد.
زمینه و هدف: اسکیزوفرنیا اختلال روان پزشکی مزمنی است که علایم مثبت و منفی در پیش آگهی آن نقش مهمی دارد و با کیفیت زندگی این بیماران مرتبط است. از این رو، این پژوهش با هدف تعیین رابطه علایم مثبت و منفی با کیفیت زندگی بیماران اسکیزوفرنیک مزمن بستری در بیمارستان سینای جونقان انجام شد.
مواد و روش ها: در این مطالعه مقطعی، نمونه پژوهش کلیه بیماران اسکیزوفرنیک مزمن بستری در بیمارستان سینای جونقان استان چهارمحال و بختیاری بود، که در مجموع شامل 62 بیمار اسکیزوفرن بود. گردآوری داده ها با کمک پرسش نامه عوامل فردی و اجتماعی، پرسش نامه کیفیت زندگی بیماران اسکیزوفرن و پرسش نامه علایم مثبت و منفی Anderson انجام شد. تمامی بیماران اسکیزوفرنیک بستری بیمارستان سینا (62 نفر) با پرسش نامه کیفیت زندگی، پرسش نامه علایم مثبت و منفی و پرسش نامه عوامل فردی و اجتماعی توسط روان شناس بررسی شدند. سپس اطلاعات با استفاده از روش های آماری توصیفی و استنباطی ضریب همبستگی Pearson مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
یافته ها: میانگین نمرات علایم منفی (57/32 ± 67/99)، علایم مثبت (5/19 ± 14/71) و کیفیت زندگی بیماران اسکیزوفرنیک
06/13 ± 55/93 بوده است. همچنین ضریب همبستگی Pearson نشان داده است که علایم مثبت با کیفیت زندگی (48/0 = r،
001/0 ≥ P) و علایم منفی با کیفیت زندگی (38/0 = r، 01/0 ≥ P) رابطه معکوس معنی دار دارد. بدین صورت که با افزایش علایم مثبت و منفی، میانگین نمره کیفیت زندگی بیماران بالا می رود و میانگین نمره بیشتر به معنی داشتن مشکلات بیشتر در آن حیطه و کیفیت زندگی پایین تر است.
نتیجه گیری: با توجه به این که علایم مثبت و منفی باعث افت کیفیت زندگی بیماران اسکیزوفرن می شود، با کاهش و کنترل این دسته از علایم می توان تا حدودی کیفیت زندگی این بیماران را بهبود بخشید و زندگی بهتری برای آنان فراهم کرد. بنابراین توجه به علایم بیماران و درمان به موقع آنان از اهمیت خاصی برخوردار است.
هدف؛ هدف پژوهش بررسی رابطه شادکامی و سلامت روان در بین دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد بهبهان بوده است. روش؛ روش پژوهش، توصیفی- تحلیلی و از نوع همبستگی بوده است. جامعه آماری این پژوهش را کلیه دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد بهبهان در سال تحصیلی 90-1389 و نمونه آن را 300 نفر از این دانشجویان که به روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند، تشکیل می دهند. ابزار مورد استفاده در این پژوهش عبارت از پرسشنامه شادکامی آکسفورد و پرسشنامه چک لیست سلامت روان بود. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها علاوه بر روش های آمار توصیفی نظیر میانگین و انحراف معیار، از روش های آمار استنباطی همانند ضریب همبستگی ساده پیرسون استفاده شد. یافته ها؛ نشان داد که بین رابطه شادکامی و سلامت روان دانشجویان رابطه مثبت و معنی داری وجود دارد(05/0>p). نتیجه گیری؛ معمولا انسان ها به دنبال شادمانی هستند و شادمانی اهمیت ویژه ای در زندگی مردم دارد. در حالی که تجربه ی استرس، احساس شادکامی را به طور معنی داری کاهش می دهد.
بسیاری از تحقیقات نشان داده اند که خانواده های کودکان اتستیک، به خصوص والدین آن ها با استرس شدیدی مـواجـه می شونـد و دچـار مشکلات روان شناختی می گردند. بنابراین به-کارگیری مداخلات درمانی که علاوه بر کودک والدین را نیز مد نظر دارند، شایان توجه است.یکی از این برنامه ها پرنده کوچولو است که در این تحقیق اثر آن بر سلامت عمومی مادران کودکان اتیستیک سنجیده شده است. تحقیق از نوع شبه آزمایشی است که در آن یک گروه آزمایش و یک گروه کنترل مورد مطالعه قرار می گیرند. بدین-منظور 24 مادر کودک اتیستیک انتخاب شدند که در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند، شیوه نمونه گیری به صورت همتاسازی بود. مداخله روی گروه آزمایش اجرا و گروه کنترل در لیست انتظار قرار گرفت. در هفته قبل از اجرای برنامه، در هفته شانزدهم (هفته اتمام برنامه) و یک ماه پس از اجرا پرسشنامه سلامت عمومی (GHQ) به دو گروه آزمایش و کنترل داده شد و در انتها نتایج دو گروه مقایسه گردید. داده های بدست آمده با روش آماری تحلیل واریانس با استفاده از اندازه های مکرر صورت گرفت. نتایج نشان دادند برنامه بر بهبود سلامت عمومی اثرگذار بوده است.
برنامه با تصحیح بازخوردها و ادراک هایی که والدین نسبت به رفتارهای دشوار فرزندشان داشته اند ، به افزایش توانایی مقابله در رویارویی با وظایف والدگری منجر شده و کاهش استرس والدینی و در نتیجه بهبود سلامت روان را به دنبال داشته است.
هدف این پژوهش فراهم ساختن زمینه ای برای کمیسازی و سنجش سبک زندگی اسلامی است. با مطالعه روشمند متون اسلامی و روان سنجی، پرسش نامه ای 135 سؤالی تهیه شد. جامعه آماری، دانشجویان دانشگاه اصفهان و طلبه های حوزه علمیه قم در سطح کارشناسی بوده اند. سیصد نفر به روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب و دو آزمون «سبک زندگی اسلامی (محقق ساخته)» و «جهت گیری مذهبی» روی آنها اجرا شده است. داده ها، با روش تحلیل عاملی، آلفای کرونباخ و تحلیل مانوا، تحلیل شده و نتایج نشان میدهد که آزمون سبک زندگی اسلامی از پایائی «786/.» بهره مند است. نتایج تحلیل عوامل نیز روائی و ساختار عاملی مناسبی را نشان میدهد. روائی هم زمانِ آن با آزمون جهت گیری مذهبی نیز از طریق ضریب همبستگی پیرسون (644/.)، به دست آمد این پژوهش نشان میدهد که سبک زندگی اسلامی قابل کمی شدن است و آزمون ساخته شده، ویژگیهای روان سنجی لازم را دارد.
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه بین جهت گیری مذهبی و تاب آوری در بین مادران دارای فرزندان مبتلا به بیماری انجام شده است. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه مادران دارای فرزندان مبتلا به بیماری است که فرزندانشان در بهمن 1389 پرونده پزشکی در بیمارستان امام خمینی داشته اند. روش پژوهش به کار گرفته شده همبستگی بوده است. با روش نمونه گیری در دسترس، یگ گروه صد نفری از مادران انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده در این پژوهش پرسش نامه های تاب آوری فرایبرگ (شامل 43 گویه) و جهت گیری مذهبی بهرامی احسان (64 گویه) بوده است. نتایج به دست آمده از تجزیه و تحلیل آماری نشان میدهد که رابطه معناداری بین جهت گیری مذهبی و تاب آوری وجود دارد. همچنین رابطه مثبت و معناداری بین سن، سطح تحصیلات و تاب آوری و جهت گیری مذهبی وجود دارد.
هدف مقاله حاضر این است که با رویکردی علمی – دینی و به روش نظری، هوش هیجانی را از نگاه روان شناسی و اسلام، بررسی و مطالعه کند. برای فهم بهتر و غنای بیشتر بحث ابتدا هوش شناختی، تاریخچه و انواع آن مطرح و سپس به روش توصیفی - تحلیلی هوش هیجانی، به صورت مفصل بررسی شده است. در ادامه به مقایسه هوش هیجانی و هوش شناختی و شیوه های سنجش و اندازه گیری هوش هیجانی پرداخته میشود. در بخش پایانی، درباره رویکردهای هوش هیجانی از دیدگاه روان شناسی و اسلام به روش تحلیل متون دینی و استنباط عقلی، بحث و بررسی، صورت گرفته است. نتیجه نهایی این است که حتی اگر بپذیریم که هوش هیجانی در روان شناسی، موضوع تازه ای است، از دیدگاه اسلام چیز جدیدی شمرده نمیشود و زیرمجموعه ای از عقل و احکام آن است.