متون دست اول تاریخی و شواهد باستان شناختی نظیر محوطه های باستانی و مواد فرهنگی (سفال، سکه و ..) و نیز کتب جغراف یانویسان ق رون اولی ه ی اسلامی آگاهی هایی از تقسیمات اداری ایالت پارس در دوران تاریخی به ما می دهن د و جملگی شهرستان نائین را جزء کوره ی اصطخر فارس می دانند. شهرستان نائین یکی از بخش های استان اصفهان در حاشیه-ی کویر است. شواهد متعدد و آثار برجای مانده از منطقه پاکوه نایین، نشان از اهمیت این منطقه در روزگار باستان به ویژه در دوره ی ساسانی دارد. پاکوه در 30 کیلومتری شمال غرب شهرستان و محوطه ی شیرکوه در 6 کیلومتری غرب روستای سپرو واقع شده است. به دلیلِ موقعیت جغرافیایی و سوق الجیشی، منطقه مستعد شکل گیری استقرارهای انسانی در طول زمان های مختلف بوده است. از جمله شواهد حضور ساسانیان در این منطقه می توان به قلعه، صفه و بنای چهارطاقی آن، اشاره نمود که حاکی از اهمیت این منطقه در دوران پیش گفته است و احتمالاً در گذشته این محل، در مسیر راهی با اهمیت قرار داشته است که ساسانیان در آن اقدام به احداث قلعه ی در فراز کوه شیرکوه (کوه زرد) در آن کرد ه اند. مقاله حاضر با روش ارزیابی شواهد باستان شناختی و متون نوشتاری به حضور ساسانیان در این بخش از فلات مرکزی پرداخته و نتیجه اولیه بدست آمده نشان از اهمیت آن در دوره ساسانی دارد.
هنر ایرانی از متن تحولات فرهنگی، سیاسی و اجتماعی برآمده است. این مطلب خود رابطه ای مستقیم را با فرضیه ای کلی تر که به مسئله ی هویت فرهنگی و چگونگی اقتباس یا انطباق ایده های نو می پردازد، مطرح می کند. ایران به عنوان کشوری با فرهنگی کهن و سنت های غنی، همواره شاهد مواجهه های فرهنگی متفاوت بوده و از آن ها متاثر شده است؛ اما هم زمان نیز قادر به تبادل فرهنگی و حتی ایجاد تأثیر متقابل بر فرهنگ های مهاجم و محصولات آن بوده است. امروزه، اندیشمندان و مصلحان اجتماعی به تکثر فرهنگی برپایه ی حفظ فرهنگ های بومی تمایل دارند. پست مدرنیسم سرنوشت محتوم بشریت است و ما نیز اکنون در سرنوشت خود با دنیای غرب شریک هستیم و ناچاریم در پرتو آن به آینده ی خود بیندیشیم. هم اکنون نیز، در رویارویی با معضلات گسترده ی فرهنگ غرب و تمایل سیطره جویانه ی آن، با وضعیت پیچیده ای روبه روییم و با سهل انگاری، فرصت های بسیاری را برای بررسی تمام جنبه های آن از دست داده ایم.
نقاشی ایرانی به مثابه ی میراث فرهنگی، سرمایه ی نمادین و معنوی ماست که باید آن را در جایگاه خاصش به عنوان میراث معنوی و تجربه ای تاریخی پاس داری کنیم و با بررسی امکانات و ایجاد شرایط انتقال آن به آیندگان بکوشیم.
در این مقاله، با هدف بررسی موقعیت نقاشی ایرانی، به طرح آخرین نظریه ها درباره ی سنت، مدرنیسم و پست مدرنیسم می پردازیم و با توجه به تحولات سریع هنری در غرب، به نظر می رسد برای درک آن ها، بررسی تحولات اندیشه به عنوان متن تاریخی این تحولات، راه گشا باشد.
روش و رویکرد این مطالعه، تحلیلی و شیوه ی گردآوری داده ها اسنادی است. یافته های کیفی نشان می دهند همچنان که مدرنیته به مفهوم گسست از سنت نیست، اقتباس از سنت و فهم نوزایش های آن ممکن و ضروری است. باید درصدد پاسخ های ممکن برای این پرسش اساسی بود که چگونه می توان اندیشه و فرهنگ هنر سنتی را در تلاقی با اندیشه و فرهنگ هنر جهانی، از نو آفرید و گفتمان تازه ای خلق کرد و درنهایت، آموزش عالی هنر برای نیل به آگاهی فرهنگی جامع از مبانی فکری هنر سنتی و مدرن برنامه ریزی کند.