در مطالعات باستان شناسی هزارۀ دوم قبل ازمیلاد نیمۀ شمالی ایران براساس گاه شناختی رایج و مرسوم عصر مفرغ و عصر آهن ایران، عموماً بازۀ زمانی (2000) 1900 تا 1500 ق.م. معرّف عصر مفرغ پایانی و حدوداً 1500 ق.م. به عنوان آغاز عصر آهن شناخته می شود. ازسوی دیگر، برپایۀ شواهد و مدارک باستان شناسی، در اکثر محوطه های هزارۀ دوم قبل ازمیلاد نیمۀ شمالی ایران تصویر روشنی از توالی گاه شناختی و فرهنگی پایان عصر مفرغ و آغاز عصر آهن ارائه نشده است. این محدودیت بیشتر ناشی از بستر و ماهیت مواد و مدارک این دوره است که غالباً حاصل کاوش در گورستان های این دوره بوده و اطلاعات موجود در رابطۀ توالی لایه نگاری مشخص و دقیق در محوطه های استقراری این دوره در نیمۀ شمالی ایران، اندک است. در عین حال مدارک موجود نشان می دهد که اکثر مراکز اصلی و محوطه های این دوره، به ویژه در شمال شرق و شرق ایران (و دشت گرگان)، جنوب ترکمنستان و شمال افغانستان، در حدفاصل حدود 1700 تا 1500 ق.م. (پایان عصر مفرغ تا آغاز عصر آهن) متروک می شوند و در توالی استقراری این محوطه ها گسست فرهنگی و گاه شناختی مشهودی ایجاد می شود. در رابطه با علل متروک شدن محوطه های این دوره و گسست ایجادشده در توالی استقراری (و گاه شناختی و فرهنگی) اواسط هزارۀ دوم قبل ازمیلاد فرضیاتی مطرح شده است. غالب این فرضیات با رویکرد باستان شناسی به مواد فرهنگی، به ویژه مطالعه و تحلیل تغییرات ایجادشده در سنت های سفالی، به توجیه علل بروز گسست ایجادشده پرداخته است و عواملی نظیر مهاجرت ها و تهاجمات اقوام و فرهنگ های جدید، تغییرات زیست محیطی، افزایش جمعیت و در نتیجۀ آن افزایش میزان بهره برداری از منابع طبیعی و شوک زیست محیطی ناشی از آن و تغییر در شیوۀ اقتصاد معیشتی را به عنوان دلایل بروز گسست ایجادشده در توالی استقراری و متروک شدن مراکز این دوره در مناطق شرقی فلات ایران، پیشنهاد و مطرح کرده است. در این نوشتار، براساس یکی از فرضیات، مبتنی بر نتایج مطالعات زبان شناسی متون مذهبی منسوب به «هندو ایرانی عصر ودایی-گاهانی» پرسشی مطرح خواهد شد مبنی بر این که، آیا تحولات ناشی از اصلاحات مذهبی زرتشت که در بازۀ زمانی حدوداً 1700 (1800) تا 1500 ق.م. در شرق ایران روی داده است، به تنهایی و یا احتمالاً همراه با دیگر عوامل (احتمالاً تغییرات زیست محیطی) می تواند به عنوان یکی از عوامل تاًثیرگذار (تسریع کننده) در روند متروک شدن مراکز و محوطه های پایان عصر مفرغ شرق ایران و ازجمله عوامل گذار جوامع از عصر مفرغ به عصر آهن به شمار آید؟ با این وصف در نوشتار حاضر، بازۀ زمانی تقریبی (1600) 1700 تا (1400) 1500 ق.م. به عنوان دورۀ گذار از عصر مفرغ به عصر آهن مطرح و پیشنهاد می شود.
در این پژوهش عملکرد بلدیه (شهرداری) های کوچک در روزگار پهلوی اول بررسی شده است. منظور از بلدیه های کوچک در این مقاله، بلدیه های فارس به استثنای شیراز (مرکز ایالت فارس) است؛ یعنی بلدیه مناطق کوچک که تعداد اعضای انجمن بلدی در آنها تنها شش نفر بود. در این مناطق، بلدیه پدیده ای نوپا بود و برای نخستین بار مردم طعم برخورداری از خدمات شهری را می چشیدند. پرسش هایی که این پژوهش درصدد پاسخ گویی به آنها است، عبارت اند از: الف) حاکمیت در مناطق کوچک و دور از مرکز از چه شیوه ای برای برقراری خدمات عمومی استفاده می کرد؟ ب) مهم ترین مشکل حاکمیت در برقراری این خدمات در مناطق دور از مرکز چه بود؟ دستاوردهای این پژوهش حاکی از آن است که: 1) دولت سعی داشت تعداد بلدیه ها را افزایش دهد؛ 2) بلدیه های کوچک در نقاط مختلف فارس در حد توان به ارائه خدمات شهری پرداختند؛ 3) در بیشتر نقاط بلدیه ها به علت کمبود منابع مالی فاقد مؤلفه های لازم برای خدمات رسانی شهری بودند.
شوشتر، یکی از مهم ترین شهرهای خوزستان در عصر صفوی بود که به سبب موقعیت جغرافیایی، نظامی و راهبردی آن به عنوان حاکم نشین خوزستان انتخاب شد. احداث روستاهای جدید در شوشتر و پیرامون آن به دست حاکمان محلی صفوی موجب رونق بیشتر این شهر گردید. ورود اقوام و طایفه های مختلف ترکان قزلباش (شاملوها، روملوها، افشارها، استاجلوها، ترکمان، ذوالقدر)، خاندان جَغَتایی، چَرکِس ها، گُرجی ها، مشایخ بزرگی از منطقه جبل عامل، سادات جزایری و سادات کلانتر به شوشتر در آن روزگار، تنش های قومی و جمعیتی فراوانی در این شهر به وجود آورد و در پایان این دوره، بلایای طبیعی هم چون سیل، تأثیری منفی بر اوضاع سیاسی و اجتماعی شوشتر گذاشت. این پژوهش سعی دارد تصویری از موقعیت سیاسی و اجتماعی شوشتر ارائه کند و نشان دهد خاندان های پرنفوذ چگونه در این شهر به عنوان مرکز سیاسی خوزستان آن دوره، نقش ایفا می کردند؟ یافته های این پژوهش نشان گر آن است که خاندان های متنفذ سادات، تُرک تباران و گرجی تباران با توجه به مقوله هایی مانند خاستگاه قومی، منافع طایفه ای، جایگاه شغلی و ارزش های مذهبی و اجتماعی، نقشی تعیین کننده در تحولات سیاسی و توسعه این شهر داشته اند
انحطاط اندیشی تمدن ایرانی اسلامی در تاریخ پژوهی زرین کوب منوچهر محمدیوسفی[1]، صالح پرگاری[2]، اسماعیل چنگیزی اردهائی[3] ، فوآد پورآرین[4] چکیده عبدالحسین زرین کوب از جمله ادیبان و تاریخ پژوهان ایرانی است که آثار گوناگونی در زمینه های مختلف به رشته تحریر درآورد. اندیشه انحطاط شناسانه از جنبه های پُرمحتوای نوشته های اوست. او متأثر از میراث فکری تاریخ نگاران عصر ناصری و متجددان نظریه پرداز دوره رضاشاه، به عوامل مؤثر بر انحطاط تمدن ایرانی اسلامی پرداخت. زرین کوب در لابه لای آثارش با مقایسه ادوار تاریخ ایران، نه فقط تبیین های پیشینیان را بازتولید کرد، بلکه عناصری دیگر بر آن افزود. بر این اساس، یکی از مهم ترین تلاش های وی برای خروج از این وضعیت منحط، طرح دوباره مسئله انحطاط بود. او با طرح این مسئله، با رویکردی تاریخی به انحطاط مزمن تاریخی ایران و تمدن اسلامی پرداخت. یافته های این تحقیق، بر اساس روش تحلیلی توصیفی نشان می دهد که زرین کوب راز و رمز چرایی انحطاط را به مؤلفه هایی همچون بی تسامحی، یونانی مآبی، جبرگرایی و خردستیزی نسبت می دهد. وی توجه به مُدارای دینی، بیگانه دوستی، آزادی فکر و خردورزی را برای سیاست مداران امروزی جامعه ایران آموزنده و انحراف از این ویژگی ها را مصیبت بار می داند. از این حیث، کانون اندیشگی وی برای حلِ مسئله انحطاط در ایرانِ پیشامدرن و معاصر، بازآفرینی و استمرار عناصر فرهنگی و قومی ِبرجای مانده از گذشته تاریخی است. واژه های کلیدی: اسلام، انحطاط، ایران، بی تسامحی، خردستیزی، جبرگرایی، یونانی مآبی [1]. دانشجوی دکتری تاریخ ایران بعد از اسلام دانشگاه خوارزمی تهران (نویسنده مسئول) manochehryosefi44@gmail.com [2]. دانشیار گروه تاریخ دانشگاه خوارزمی pargari@khu.ac.ir [3]. استادیار گروه تاریخ دانشگاه خوارزمی changizi@khu.ac. ir [4]. دانشیار گروه تاریخ دانشگاه خوارزمی f.pourarian@khu.ac.ir تاریخ دریافت : 27/11/1400- تاریخ تأیید : 20/2/1401
تیموریان سلسله ای ترکی – مغولی بودند که در فاصله سال های ( 913- 771 ق ) عموماً در نواحی ماوراءالنهر و ایران حاکمیت داشتند . تجربه هم زمان زندگی یکجانشینی و کوچ نشینی در الوس جغتای و آسیای مرکزی باعث شد تا تیمور و جانشینانش با اسلام و فرهنگ ایرانی آشنایی هرچند مختصری داشته باشند. به همین سبب مؤلفه های هویت ایرانی ازجمله هنر ایرانی و مذهب تشیّع در این زمان فرصت رشد و وحدت بیشتری یافتند . سیاست تسامح گرایانه دولتمردان تیموری ، پیوند تشیّع با جریان تصوّف و تلاش شیعیان چه در درون جنبش های شیعی و چه به صورت فردی زمینه ای را فراهم ساخت تا مذهب تشیّع به ویژه در بُعد اجتماعی رشد بیشتری نسبت به ادوار گذشته پیدا کند . از طرفی هنر ایرانی و شاخه های متعدّد آن به ویژه هنر خوشنویسی در این زمان همانند ظرفی هستند که سایر مؤلفه های هویت ایرانی ازجمله مذهب تشیّع موضوع و مظروف آن را تشکیل می دهند. هنر خوشنویسی که با عنوان هنری اسلامی و مقدّس شناخته می شود ، در عصر تیموری در دو بُعد نظری و عملی با مفاهیم ، ارزش ها و شخصیت های شیعی ارتباط نزدیک و ملموسی پیدا کرد . الهام روحانی و الگوبرداری استادان خوشنویس از شخصیت امام علی (ع) و کاربرد فرهنگ شیعی در نظام استاد – شاگردی این دوره از ابعاد نظری و نگارش نسخه های خطی ، اشعار و کتیبه های شیعی در بُعد عملی قرار می گیرند . تحقیق حاضر باهدف تبیین نقش هنر خوشنویسی در نشر و نمایش معتقدات مذهبی جامعه تیموری از یک سو و چگونگی ارتباط این هنر با مذهب تشیّع در این زمان از سوی دیگر ، به دنبال بررسی علل و زمینه های این ارتباط و ثانیاً ویژگی های آن در دوره تیموری است. مواردی که به شیوه تحلیلی – توصیفی و با استفاده از منابع و اسناد تاریخی و هنری به آن ها پرداخته خواهد شد.
ظهور و حضور اندیشه های متنوع و متعدد فکری و فرهنگی در جهان اسلام پس از رحلت رسول الله(ص) تا به امروز، چالش ﻣﺴﺌﻠﮥ همگرایی امت اسلام را رقم زده است. دوره امامت امام جواد(ع) (203تا220ق/825تا882م) نیز فصل رونق فرقه گرایی، جریان سازی فکری ، قیام ها، شورش های داخلی و تعرض های خارجی علیه خلافت اسلامی بود. فعالیت این گروه ها در شبهه افکنی، امت اسلامی را تهدید می کرد. یکی از تهدیدها، تفرﻗﮥ امت بود. مواﺟﻬﮥ امام جواد(ع) با عوامل تفرقه انگیز، در تقویت و ایجاد همگرایی نقش بسزایی داشت. این مقاله با پرسش چیستی مؤلفه های راهبردی همگرایی از منظر امام جواد(ع)، به شیوه توصیفی تحلیلی و با استناد به کتاب های تاریخی و حدیثی و رجالی، درصدد است با شناخت این مؤلفه ها در سیره امام در موقعیت هایی نظیر مناظره ها و مواجهه با خلفا و جریان های فکری، الگویی از روش های نیل به همگرایی اسلامی ارائه کند. آموزه های حضرت در قالب مؤلفه های تصحیح باورهای کلامی توأم با احترام، نداشتن تنش در مناسبات سیاسی، حُسن خُلق، تمسک به قرآن و سنت و برائت از افراط گرایی اسلامی نمود یافت. فرﺿیﮥ مقاله آن است که امام جواد(ع) بر مبنای اندیشه های بنیادین اسلامی، ریشه های واگرایی را در درک نکردن حقیقت دین و برتری جویی و تمایلات جدایی طلبانه می دانستند. اقدامات امام در راستای همگرایی امت در قالب تدابیر صحیح در تعامل با جریان های مختلف و زدودن شبهات و اجتناب از هرگونه اقدام واگرایانه در برابر یکپارچگی امت اسلامی بوده است.
منابع تاریخی دوره غزنویان، منطبق با رویکرد سلطان محمود غزنوی، مبنی بر بزرگ شماری آل سبکتگین نگارش یافته اند. دستگاه تبلیغاتی غزنویان برپایه نگارش آثار تاریخی و ادبی، از دوره سلطان محمود پدید آمد. قهرمان سازی از سبکتگین و محمود، مهم ترین مؤلفه تاریخ نگاری غزنویان در این دستگاه تبلیغاتی بود. روش مورخان غزنوی بر تاریخ اسلاف آل سبکتگین نیز تأثیر گذاشت؛ به همین علت، بخش مهمی از تاریخ غزنویان به نفع بزرگ شماری خاندان سبکتگین، کوچک شماری شد یا در کل حذف شد.پژوهش پیش رو با هدف ترسیم بخشی از تحریف وقایع توسط مورخان غزنوی نوشته شده است؛ پس تلاش شده است با خوانش مجدد و بازنگری در روایت های منابع، به ویژه واکاوی بخش های ازمیان رفته تاریخ بیهقی که در سایر آثار، ازجمله مجمع الانساب و طبقات ناصری، باقی مانده است، تاریخ نگاری دوره غزنویان نقد شود.مقاله حاضر با روش تحلیلی و با بهره گیری از منابع دست اول تاریخی و هم سنجی روایت های آنها، در پی پاسخ گویی به این پرسش است که رویکرد مورخان به امرا و سلاطین غزنوی چگونه بود. یافته های پژوهش نشان می دهد تاریخ نگاری غزنویان به طور عمده به طرفداری از آل سبکتگین تحریر یافته و بخشی از تاریخ فرمانروایان غزنه، در فاصله آلپتگین تا سبکتگین، حذف شده یا دچار کوچک شماری شده است؛ اما بخش مربوط به آل سبکتگین و مخدومان آنها، به طور معمول با بزرگ نمایی و برجسته کردن نقش آنها در تحولات سیاسی توأم است.
رستاخیز شیعه در میان شیعیان خلیج فارس نوعی اعتراض به محرومیت هایی بود که در طول تاریخ همواره بر آنان تحمیل شده بود. در جامعه کویت نیز عقاید سیاسی موجود در میان شیعیان طیفی را در بر می گیرد که از نگرش های چپ گرا، لیبرال، سکولار تا ایدئولوژی محافظه کار اسلام گرا امتداد دارد.و علیرغم این تنوع گرایش ها ، شیعیان کویت از طیف های مختلف با ایجاد گروه ها و تشکل هایی ، به دنبال احقاق حقوق از دست رفته خود بوده و با این که شیعیان بیش از 30 درصد از جمعیت کویت را تشکیل می دهند ولی تا چند سال گذشته حق دخالت در امور سیاسی واجتماعی کویت را نداشتند. اما سرانجام با پافشاری و ایجاد تشکیلاتی منظم برای پیگیری خواسته های خود، سرانجام توانستند در مسائل سیاسی و اجتماعی کویت نقشی هرچند کمرنگ ولی امیدوار کننده داشته باشند البته باید اذعان داشت که ایدئولوژی مذهبی شیعی در کویت از انقلاب اسلامی ایران متاثر بوده است. بر این اساس هدف اصلی این مقاله واکاوی جایگاه شیعیان در تحولات سیاسی کویت می باشد در ضمن روش تحقیق توصیفی- تحلیلی و بر اساس منابع کتابخانه ای است.
ماهی جایگاه مهمی در تاریخ اجتماعی و اقتصادی ایران در ادوار مختلف به انحاء گوناگون داشته است. تنوع گونه های ماهی و نقش آن در تفریحات شاهان صفوی، درآمد دولت و سفره غذایی مردم و هم چنین نقر شدن تصویر آن بر روی بخشی از سکه های رایج و فرش های دست باف حکایت از اهمیت این پدیده آبزی در دوره صفویه است. این پژوهش با روشی توصیفی- تحلیلی به نقش چند وجهی ماهی در اوضاع اجتماعی و اقتصادی عصر صفوی می پردازد. مسئله اصلی در این پژوهش این است که جانوری آبزی هم چون ماهی چه نقشی می تواند در حیات اجتماعی و اقتصادی یک جامعه در یک دوره تاریخی خاص هم چون صفویه داشته باشد؟ یافته های تحقیق نشان می دهد که با این که تنوع گونه های ماهی در مناطق مختلف قلمرو صفویان زیاد است، اما گوشت ماهی نقش بسیار کمی در سفره غذایی مردم و دربار صفوی دارد و ذائقه ی آنان بیشتر گوشت قرمز و دیگر گوشت های سفید است. هم چنین سنت شکار ماهی یکی از سنت هایی است که از همان دوره اختفای شاه اسماعیل در گیلان به عنوان یک سنت مورد توجه قرار می گیرد و او و دیگر شاهان صفوی علاقه خاصی به این سنت و سرگرمی پیدا می کنند به طوری که روزها یا ماه ها در کنار رودخانه ها و دریاچه ها به این کار مشغول می شوند. نقش ماهی بر روی فرش های دست باف و سکه های فلوس ضرب شده در شهرهای نزدیک به رودها و دریاچه ها نیز دلیل مهمی بر اهمیت این پدیده آبزی در باورها و اعتقادات مردم و حکمرانان می باشد
اهمیت تاریخ نگاری و تأثیرگذاری آن بر ابعاد مختلف حیات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جامعه، ضرورت همگانی سازی آن را در سطح عمومی آشکار می کند. محققان برای پاسخ گویی به این نیاز، راه کارهایی اندیشیده اند؛ یکی از سازوکارهای مؤثر در این زمینه، «تاریخ جایگزین» است که در نقطه عطف ها ی تاریخی، مسیرهای احتمالی و موازی رخدادهای تاریخی را به چالش م ی کشد. درحقیقت نتایج مترتب از حادثه تغییریافته، با به چالش کشیدن شرایط سیاسی اقتصادی دنیای کنونی، جهانی جایگزین و غیرواقع را تصویر می کند. این رویه، به دلیل قابلیت های بالقوه آن، در عرصه تاریخ نگاری نیز کارکردهای مفیدی می یابد. ایجاد جذابیت برای عامه مردم، بالابردن قدرت تخیل و تعقل در درک گذشته، ارائه اشکال نوینی از واقعیت های اجتماعی، شکل دهی به تفکرات تاریخی و تقویت حافظه تاریخی، بخشی از قابلیت های تاریخ جایگزین به شمار می آید. این مقاله که با رویکرد توصیفی و تحلیلی و بر اساس مطالعات کتابخانه ای تدوین شده، به ضرورت اجتماعی سازی تاریخ، تاریخ جایگزین و چگونگی شکل گیری، توسعه وکارکرد آن در همگانی سازی تاریخ می پردازد.
طریقت صوفی نقشبندیه که به سبب ماهیت و عملکرد خاص اعتقادی و سیاسی اش، در چند سده اخیر مورد توجه شرق شناسان بوده است در حال حاضر نیز به عنوان پدیده ای زنده و تأثیرگذار، موضوع ویژه ای برای پژوهش در محافل علمی و سیاسی غرب به شمار می آید. روند مطالعات غرب در این باب، بنا بر سیاست ها و راهبردی های دول غربی در شرق، در دوره های مختلف و همچنین در پی تحولات علمی- فرهنگی آنها، تغییر و تحولاتی را از سر گذرانده است. بنا بر یافته های پژوهش حاضر، اگرچه تا نیمه نخست قرن نوزده اطلاعات غرب در باب طریقت صوفی نقشبندیه بسیار کلی و آشفته بود اما در پی شکل گیری و توسعه علایق و منافع کشورهای غربی در شرق و نمودار شدن نقشبندیه به عنوان سردمدار برخی مقاومت های محلی، وضع تغییر کرد. چالشی که نقشبندیه آسیای مرکزی، برای قدرت روزافزون روسیه در آن منطقه ایجاد می کرد، موجب شد تا در آثار نویسندگان روسی، با نوعی تعصّب و یکجانبه نگری به آنها پرداخته شود. در قرن بیست و به دنبال شکل گیری شوروی این وضع ادامه یافت. اواخر قرن بیست و متعاقب فروپاشی شوروی و تأسیس جمهوری های مستقل در آسیای مرکزی، نقطه عطفی در تاریخ مطالعات نقشبندیه به شمار می آید. از یکسو چالش هویتی در دولت-ملت های تازه تاسیس، توجه به پیشینه تاریخی و فرهنگی- که نقشبندیه جزو جدایی ناپذیر آن به شمار می آمد- را ضرورت می بخشید و از طرف دیگر غرب برای فهم دقیق چگونگی تعامل با این دولت ها به پژوهش هایی گسترده در این زمینه اقدام کرد ضمن اینکه خود نیز در نتیجه توسعه روزافزون نقشبندیه و حضور قابل توجه آنها در جهان غرب به نوعی مبتلا به آن محسوب می شد.
عشق گمشده دنیای پُرتخاصم امروز است. اکنون، اصنافی از بشر گرفتار عصبیت در معنای منفی آن قوم مدارانه و نفس سرکش خود شده اند. اینان با سلطه گری و زیاده خواهی زمینه نابودی محیط زیست و زوال روح انسانی و به هدر دادنِ زحماتِ دانشمندان در کاستن از آلامِ بشری را فراهم می آورند. البته این پدیده تازه ای نیست. در گذشته تاریخی نیز کسانی دست به چنین اقدامات مخرّبی می زدند. در برابر اینان کسانی هم هستند و در گذشته تاریخی نیز بوده اند که به سلامت و سعادت بشر می اندیشند. تعصب و خودمداری نیروی محرکه گروه نخست و عشق و ایثار، انگیزه گروه دیگر در حیات اجتماعی شان است. به نظر می رسد راه حل این مسئله را باید در غلبه تفکر انسان گرایانه و طبیعت دوستانه جستجو کرد. متصوفان و عارفان از دیرباز برای پرورش روح انسانی در خود و مریدانشان، به پاک نفسی روی آورده و با سرکوب نفس امّاره به مبارزه با جهل، خشم، بُغض، قهر، کبر، کینه، حسد، بخل، کفر و نفاق می پرداخته اند. آنان عشق به انسان و طبیعت را جایگزین آن ذمائم می کردند و خود و پیروانشان را آماده پذیرش عشق الهی می نمودند. انسان امروزی برای شکستن مرزهای عصبیت و نفس پرستی و اشاعه انسان دوستی، نیازمند چنین نقش هایی است؛ الگوهایی که بعضاً جان بر سر اهداف انسانی خود نهاده اند. داراشکوه شاهزاده تیموری هند از جمله کوشندگان این راه بود.
مواجهه ی نخبگان ایرانی عصر مشروطه با تمدن غربی زمینه ساز فرآیند فرهنگ پذیریِ مفاهیم و دستگاه های اندیشه ی غربی از سوی اندیشه وران این برهه ی تاریخی و به تبع آن صورت بندی گفتمان های سنت گرا، تجددگرا و اصلاح معرفت دینی شد. بازتابندگی باورداشت های این گفتمان ها در زیست جهان کنونی ایران ضرورتی حیاتی به بازاندیشی شاخصه های گفتمان های مزبور می دهد. بازشناسی شاخصه های گفتمان اصلاح معرفت دینی در روزنامه ی حبل المتین تهران پاسخی بدین ضرورت است. تحلیل انتقادی گفتمان چارچوبی نظری است که با تکیه بر آن از شاخصه های گفتمان اصلاح معرفت دینی در روزنامه ی حبل المتین پرده برداری می کنیم. از کاربست این چارچوب نظری چنین برداشت می شود که مؤلفه های بافتار تاریخی عصر مشروطه همچون ورود اندیشه های جدید، استبداد، استعمار و شکست اصلاحات سیاسی تعین بخش «مناسبات شریعت و تجدد» به مثابه ی گره گاهی بود که گفتمان اصلاح معرفت دینی حول آن مفصل بندی شد. احیای آموزه های قرآنی، بازگشت به اسلام اصیل، بازتعریف نقش روحانیت، ضرورت وحدت مسلمانان و رعایت حقوق اقلیت های دینی مهم ترین شاخصه های گفتمان اصلاح معرفت دینی در روزنامه ی حبل المتین بود که به واسطه ی کنش بیناگفتمانی جذب عناصر گفتمان های سنت گرا و تجددگرا حول گره گاه «مناسبات شریعت و تجدد» مفصل بندی شد.
جنگل ها و محصولات جنگلی در طول تاریخ به عنوان عاملی جهت رفع نیازهای انسانی چه در تأمین بخشی از مواد غذائی و سوخت مورد نیاز بشر و چه در برآوردن برخی از نیازهای صنعتی نقش مهمی بازی کرده اند. یکی از مصارف جنگل ها در ایران از دیرباز تأمین ذغال مورد نیاز شهرها و روستاها بوده است. به همین جهت قسمت عمده ای از جنگل های مرکز و غرب و جنوب ایران در اثر بهره برداری بی رویه جهت تأمین ذغال مورد نیاز از بین رفتند. همچنین جنگل های شمال نیز به میزان قابل توجهی در اثر همین عامل تخریب گردیدند. لذا با شروع برنامه های عمرانی از سال 1327 ش سیاست گذاری هایی از جانب دولت جهت کاهش تولید و مصرف ذغال اجرا گردید؛ بنابراین در این پژوهش با استفاده از داده های به دست آمده از اسناد و مدارک دولتی، به توضیح سیاست گذاری های دولتی طی دوران برنامه های هفت ساله اول و دوم عمرانی (1327-1341ش/1948-1962م) در این عرصه پرداخته خواهد شد و نشان خواهیم داد که سیاست گذاری های دولتی در دو جهت تغییر شیوه ذغالگیری و کاهش تولید و مصرف این سوخت از طریق جایگزینی سوخت های دیگر مانند نفت موفقیت های قابل توجهی به دست آورد.