در ایران باستان فرمانروایان از القاب وعناوین بسیاری استفاده می کردند تا اندیشه ها و دیدگاههای خود را رواج دهند. برخی از آن ها با تأسی به گذشتگان و برخی دیگر متأثر از عوامل مختلف در گذر زمان انتخاب می شدند. فرمانروایان با القاب و عناوین غالباً درصدد قدرت نمایی، تمایز و تقدس خویش در میان مردم بودند. بررسی القاب و عناوین سران در روزگار کهن و عوامل تأثیر گذار در شکل گیری آن ها با نگاهی به تاریخ و تمدن اقوام انجام می پذیرد.
ایران معمولاً به عنوان اولین امپراتوری جهانی ایجاد شده در تاریخ و به لحاظ ایدئولوژیک، حاکمیت بر سرزمینی با جمعیت متنوع فرهنگی دیده شده است. امپراتوری هخامنشی (550-330 قبل از میلاد) نهادها، دستگاه ها و ابزارهای شاهنشاهی با عظمتی را، ایجاد، توسعه و بهبود بخشید. شاهنشاهی هخامنشی مفهوم فرمانروا به عنوان حاکم جهان و سایه خدا بر روی زمین را معرفی نمود. فرمانروایان هخامنشی هم چنین در طراحی مکانیسم ها و روش های مختلف برای نظارت بهینه از طریق جمع آوری اطلاعات بوسیله شبکه ای از جاسوسان با مفهوم نظام مند یا حداقل عمگرایانه، همراه با تساهل دینی خاص از سوی دولت در مواجه با باورها و اعمال مذهبی رعایای امپراتوری، به شمار می رود. با توجه به این پیشینه، این حلقه اتصال بوسیله دیگر امپراتوری تکرار ناشدنی ایران، یعنی ساسانیان (644-250 بعد از میلاد) تقویت شد، که باید به طور ناخودآگاه با دولتی ارتباط داشته باشد که یک هزار سال بعد قدرت گرفته باشد، یعنی امپراتوری صفوی. صفویان در واقع نماینده امروزین سنت پادشاهی در خاورمیانه بودند که به ابتدای هزاره دوم بعد از میلاد برمی گشتند. دولتی که آن ها ایجاد کرده و به مدیریت آن می پرداختند ترکیبی از ساختارهای شرق باستان بود که در تمام ابعاد آن به آشوریان، بابلیان، هخامنشیان برمی گشت و عناصر ترکی مغولی آن از ساختار تشکیلات استپی آسیای مرکزی و میانه نشأت می گرفت که بر زمین های حاصلخیز غرب و جنوب آسیا با شروع هزاره دوم تسلط داشتند. اگرچه نتیجه این مداخله تنش بود امّا با این وجود تعامل پویایی بین یکجانشینان با چادرنشینان دامداروشهر های متمدن شکل گرفته شده در اطراف مناطق تولید کننده محصولات کشاورزی و محیطی سیار مبتنی بر جنگ اقتصادی ایجاد شد. بسیاری از این شیوه ها و نهادهای متمرکز در طول زمان تداوم یافت و به دوره صفوی منتقل شد. ایران صفوی ممکن است به صورت واضح و مشخص یک امپراتوری نباشد آن گونه که در خصوص حکومت عثمانی ها و مغولان هند می گویند، چرا که نهادهای سیاسی این حکومت ها از تنوع زیست محیطی، قومی و تمدنی دارای دوام و قوام بیشتری هستند. امّا حکومت صفویان از سنت های مشابه بوجود آمد و در مواجهه با شرایط زیست محیطی نسبتاً سخت و پایه های اقتصادی ضعیف برای مدت زمان قابل توجهی دوام آورد. بر اساس معیارها و الگوهای ایرانیان، فرمانروایی صفوی واقعاً برای دوام و پایداری اش، ایستادگی کرد: صفویان با 221 سال حکومت، در تاریخ ایرانیان از زمان ساسانیان به بعد، حکومتی با بیش ترین طول عمر بودند.
هدف از این پژوهش تحلیل و بررسی تزئینات معماری ستون های چوبی مساجد مراغه است. روش پژوهش برمبنای مطالعه پیمایشی و توصیفی و جمعیت آماری مشتمل بر 14 مسجد ستون دار چوبی شهر مراغه است که 8 مسجد به دلیل تجدید بنای کلی و یا فاقد تزئینات بودن ستون های چوبی آن ها از جمعیت آماری کنار گذاشته شده و نمونه های مورد مطالعه شامل 6 مسجد است. امروزه به دلیل عدم استفاده از این نوع تزئینات در ساخت مساجد و منحصر به فرد بودن آن ها چنین پژوهشی ضروری به نظر می رسد. این سرستون های چوبی با آرایه مقرنس کاری و خراطی شده به اشکال هندسی آویزان، پله پله و کنگره دار تزئین شده اند، به طوری که بر روی این سرستون ها تزئینات غنی با نقش مایه های گل و بوته اسلیمی به وفور دیده می شود. رنگ های استفاده شده در این نقوش شامل مشکی، سفید، قرمز، سبز، زرد، آبی، قهوه ای روشن و تیره، فیروزه ای و طیف های مختلف این رنگ ها هستند. در کنار این موضوعات تزئینی، از خوشنویسی آیات، عبارات و اسماء جلاله نیز استفاده شده است. نتایج حاصل از این پژوهش بیان گر آن است که تزئینات معماری ستون های چوبی مساجد مراغه ضمن تبعیت از سبک هنری واحد و خاص، از نوعی تنوع رنگ، طرح و فرم ستون ها در مساجد مختلف برخوردار بوده و تا حدودی با همدیگر متفاوت هستند.
نگاهی به تولیدات پژوهشی مورخان، به ویژه مورخان نسل جدید بیانگر غفلت آنان از پرداختن به رویدادهای تاریخی عصر خویش است. علت این غفلت، احتمالا مشی محافظه کارانه و سیطره تفکر سنتی در مورد قلمروِ زمانیِ علم تاریخ است؛ بدین معنا که تفکر غالب مورخان این است که حوادث تاریخیِ نزدیک، از جنس موضوعات مورخانه نیستند و حوادث تاریخی آنگاه بایسته ی تحقیق و پژوهش می شوند که گرد و غبار تاریخی بر روی آنها بنشیند و از زمان حال فاصله کافی گرفته باشند. مقاله ی حاضر در واقع نقدی بر این دیدگاه و تفکر رایج در باب تاریخ نگاری است. نویسندگان مقاله معتقدند که با توجه به پیچیدگیهای دنیای امروز و سرعت تحولات نمی توان تفکر و قلمفرسایی در باب رخدادهای تاریخی (تاریخنگاری) را به مدت 30 یا 50 سال به عقب انداخت. بنابراین فرض این پژوهش بر این استوار است که هر رویدادی که ماهیت تاریخی داشته باشد و وارد قلمرو گذشته شده باشد، (یک روز پیش، یک هفته پیش، یک سال پیش و ...) می تواند موضوعی مورخانه باشد و غفلت مورخان از این رویدادها پیامدهای متعددی برای علم تاریخ دارد. نگارندگان بر این باور هستند که شاخه مطالعاتی «تاریخ نزدیک» می تواند به رفع این کاستی کمک کند.
مطالعات اسلامی درغرب، همواره با انگیزه ها و اهداف مختلف تبشیری، سیاسی، استعماری و اقتصادی بوده، چنان که دسته ای از نویسندگان و پژوهشگران به نقد و بررسی آن ها روی کرده اند، اما وجه دیگر مطالعات مسشترقان؛ یعنی مطالعه و تحقیق در باب اسلام و به قصد ایمان آوردن و گروش به این دین، تاکنون مورد توجه درخور قرار نگرفته است. یکی از اینان لئوپولد ویس خاورشناس برجسته یهودی بود که با گرایش به اسلام و گزینش نام محمد اسد برای خویش وارد جرگه مسلمانی شده است. پژوهش حاضر با رویکرد زمینه شناسانه، به بررسی دلایل و زمینه های گروش او به دین اسلام می پردازد و علاوه بر آن نشان می دهد که چگونه محمد اسد در آثاری که درباره اسلام نوشته است، اندیشه های اسلامی معاصر را به نقد می کشد و از اندیشه های اسلامی، به زعم خویش اصیل، دفاع می کند. اسد در جستجوی راهی برای برون رفت از سیر نزولی مسلمانان و درمان عقب ماندگی آنها بوده و می کوشید با تأکید بر حس اعتماد در میان مسلمانان، آنها را به مقاومت در برابر فرهنگ های دیگر برانگیزد.
در دوره قاجار ایران دارای ارتش آموزش دیده و متحدالشکلی نبود و اندک واحدهای منظم آموزش دیده موجود کشور زیر نظر فرماندهان و مستشاران خارجی قرار داشتند. پس از کودتای 3 اسفند 1299ش./22 فوریه 1921م. رویکرد نوینی در ساختار ارتش ایجاد شد، به تشکیل ارتش واحد توجه جدی شد و ایجاد مدارس و دانشکده های نظامی در اولویت برنامه های رضاخان قرار گرفت. این سیاست در دوره سلطنت او در مدارس غیر نظامی نیز دنبال شد و آموزش نظامی دانش آموزان به صورت نظری و عملی در برنامه های وزارت معارف تصویب و اجرا شد. این پژوهش بر آن است تا با روش تاریخی و مبتنی بر منابع کتابخانه ای و آرشیوی به این پرسش که آموزش نظامی در مدارس نظامی و غیرنظامی دوره پهلوی اول با چه رویکردی و چه تغییرات و تحولاتی همراه بوده است، پاسخ مناسبی بدهد. پژوهش حاضر بر این فرضیه استوار است که رویکرد پهلوی اول بیش از هر چیز تقویت هویت ملی در قالب ایجاد ارتش ملی و تحول و تقویت نظم و انضباط در محیط مدارس غیرنظامی از طریق آموزش نظامی به منظور آماده سازی جوانان و ترویج فرهنگ اطاعت پذیری بوده است. حکومت پهلوی برای دستیابی به این منظور، به ایجاد و تقویت مدارس و آموزشگاه های نظامی، استخدام مستشاران و فرستادن محصل به خارج از کشور، اعزام افسران آموزش دیده به مدارس غیر نظامی و آموزش نظامی دانش آموزان و دانشجویان اقدام نمود.