نوشتارحاضر با هدف بررسی انگار ه های هویت ایرانی درنگارش بناکتی در روضه اولی الباب انجام گرفته است. عرصه ی تاریخ نگاری محمل مناسبی برای اهل قلم ایرانی بوده تا روایت گر گفتمان دور ه ی خود باشند. تاریخ بناکتی روایت گر حلقه ی دوم هویتی ایران در دوره ی ایلخانان، یعنی عهد-مسلمانی آنان است. مقاله به دنبال پاسخ گویی به این سوال عمده است که انگار ه های هویت ایرانی در اندیشه تاریخ نگاری بناکتی چگونه بازتولید و بازیابی شده اند؟ بدین منظور با بهره گیری ازمفهوم حافظه ی جمعی و سهم آن در حفظ هویت جوامع به واکاوی و ردیابی خوانش این مورخ از مؤلفه های کلان هویت ایرانی می پردازیم.
دستاورد تحقیق حاکی از این است که بناکتی در بازیابی انگار ه های هویت بخش ایرانی، رخدادها را به گونه ایی معنا دار روایت کرده است. وی بااستفاده از قالب هایی نظیر روایت گونه کردن، بازتعریف قهرمان و اسطور ه های ملی مذهبی و بازتفسیر نمادها و عناصر هویتی به بازتولیدآگاهانه ی انگار-ه های هویت ایرانی دست زده است. نگرش تساهلی ایلخانان از یک سو، و قلم زدن بناکتی در عهد مسلمانیِ ایلخانان _ که جامعه ایرانی دوره ی تقابل و ستیز با مغولان را از سرگذرانده بود_ سبب شد وی مجال بیشتری از پیشینان خود برای رّدگیری انگار ه های هویت بخشِ ایرانی داشته باشد.
بحران سالار، به مثابه یکی از مهم ترین بحران های سیاسی- اجتماعی دوره ی قاجار، از جهات گوناگون شایان تأمّل است. این نوشتار به روش تاریخی و با تأکید بر نگاه جامعه شناسانه به تاریخ، این موضوع را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و تلاش کرده است به این پرسش پاسخ دهد که، کارکرد دولت مردان ایلی و سیاسی کُرد در چارچوب استراتژی دولت مرکزی در مدیریت بحران سالار، بر پایه ی چه مؤلفه هایی تحلیل پذیر است.
از مهم ترین یافته های این تحقیق آن است که اولاً جهت گیری حرکت و کارکرد دولت مردان ایلی - خاندانی و سیاسی کُرد در بحران سالار در خراسان، در مسیر حفظ تمامیت ارضی و تثبیت موقعیت دولت مرکزی بوده؛ و ثانیاً، استفاده ی حداکثری و نگاه موسّع دولت مرکزی در به کارگیری ظرفیت های انسانی و مدیریتی بخش های گوناگون جامعه، از جمله دولت مردان ایلی- خاندانی و سیاسی کُرد، نقش اساسی در مدیریت بحران سالار در خراسان داشته است.
محمدبن ابوبکر از معدود چهره های شاخص در تاریخ فرهنگ اسلامی است که اصالت و شرافت خاندانی و ایمانی را توأمان در خود جمع کرده بود. از یک سو، پیوند نَسَبی او با ابوبکر، و از سوی دیگر، پیوند ولایی او با امام علی(ع) موجب شد که چهره ی وی در منابع شیعی و سنی بازتاب های مختلف یابد.
چرایی بازتاب متفاوت چهره ی محمدبن ابوبکر در منابع فریقین، عمده ترین مسئله ای است که این مقاله میکوشد با توسل به روش توصیفی- تحلیلی، به ایضاح آن همت گمارد و نشان دهد که تاریخ نگاری اسلامی، با عنایت به موقعیت دودمانی و ایمانی او، چهره ی دوگانه ای از وی ترسیم کرده است که از حیث ارزشی با یکدیگر برابر نیستند. این نابرابری که در قالب دو سیرت پاک و ناپاک از او بازتاب یافته است، ریشه در نوع نگرش منابع شیعی و سنی به زیست نامه و شجره نامه ی وی دارد که به مثابه ی ابزاری برای این ترسیم دوگانه، مورد بهره برداری قرار گرفته اند.
یکی از خصوصیات بارز جامعه ایرانی از گذشته های دور تاکنون که دستاوردهای باشکوهی در عرصه توسعه فرهنگ و تمدن ایرانی خارج از مرزها در مقاطع مختلف تاریخی به دنبال داشته است، مهاجرت قبایل ایرانی به سرزمین های دور و نزدیک جهان است. مهاجرت ایرانیان بلوچ به زنگبار و نقش محوری این جزیره در استقرار بلوچ ها در بخش هایی از کشورهای امروزین تانزانیا، کنیا و اوگاندا به همراهِ مناسبات دوستانه آن ها با بومیان مسلمان این کشورها، یکی از این نمونه هاست که نتایج مهمی را نیز به دنبال داشته است. در این مقاله با پرداختن به دلایل مهاجرت و نحوه مهاجرت و مهاجرت بلوچ های ایرانی از بلوچستان ایران و عمان به زنگبار، وضعیت عمومی بلوچ ها در این جزیره از حدود 350 سال پیش تاکنون و نقش آفرینی آنها در انتشار جلوه هایی از فرهنگ و تمدن ایرانی در زنگبار بررسی شده است. سؤال اصلی پژوهش عوامل اصلی مهاجرت و نحوه اقامت بلوچ های ایرانی در زنگبار و فرضیه اصلی نیز چگونگی ارتباط مردمان بلوچ با بومیان زنگبار و مقبولیت عمومی آنان است. چارچوب مقاله بر مبنای نقش مؤثر مهاجران ایرانی در توسعه فرهنگ و تمدن ایران است و نتایج سیاسی- فرهنگی حاصل از استقرار بلوچ ها در زنگبار متغیرهای پژوهش قلمداد می شوند. در این مقاله با بهره گیری از روش تحلیل و توصیف تلاش شده است عوامل اصلی کنشگر بر فرایند مهاجرت و سکونت ایرانیان بلوچ در زنگبار بررسی شوند.
روابط و مناسبات مرزی ایران و افغانستان در سال های 1324-1344ه.ق دارای فراز و نشیب های بسیاری بود. این افت وخیزها دلایل متعددی داشت که ریشة بسیاری از مشکلات کنونی دو کشور نیز محسوب می شود. عامل اصلی این مسائل، جدایی افغانستان از ایران بود. تحرک های جمعیتی مهم ترین معلول این فضا، خود محملِ گره هایِ کور دیگری شد که می توان به مهاجرت بخش هایی از جمعیت شهرنشین غرب افغانستان و قبایلی از هزاره به واسطه موج تکفیر علیه آن ها اشاره کرد. عبور غیرقانونی افراد و ایلات مرزیِ افغانستان، که گاهی به سرقت و ناامنی در مناطق مرزی ایران منجر می شد و نیز جریان قاچاق اسلحه، روی دیگرِ سکة تحرکات جمعیتی بود. همچنان که انتقال بخشی از مشکلات داخلی افغانستان مانند جریان فتاوای جهاد علیه انگلیس و بیماری های واگیردار در همین بستر رخ نمود. در کنار عامل اصلی یعنی جدایی افغانستان، مدیریت سیاست خارجی افغانستان که به موجب عهدنامة گندمک در اختیار انگلستان بود نیز در آشفتگی مناسبات مؤثر بود. مدیریت غیربومی سیاست خارجی در افغانستان، حل معضلات را در بسیاری مواقع ناممکن می کرد. شرایط آشفتة ایران و خراسان در سال های1324-1344ه.ق نیز به عنوان عامل مکمل، این مسائل و تنش ها را پیچیده تر ساخت. پس از مشروطه، انسجام امور از میان رفته بود و حکام خراسان با شورش های شهری و قبیله ای فراوانی روبه رو بودند. در پی این تحرکات، توجه و ارادة لازم برای تأمین امنیت مرزها و حل مسائل پیش آمده شکل نمی گرفت.