محدودیت زمان و امکانات ما را ملزم می سازد تا تنها به تلاش برای پاسخ به مسائلی بپردازیم که حل کننده چالش های زندگی ملموس باشد. پذیرش این تعهد از سوی جوامع انسانی منجر به طرح این پرسش می شود: پژوهش های معرفت شناسانه پیرامون تاریخ پاسخ گوی چه نیازی هستند؟ در پاسخ بایست گفت: کارکردهای فردی و اجتماعی تاریخ، به ویژه نقش تاریخ در حمایت معرفتی از پارادایم های رقیب در جوامع انسانی ، زمینه ساز اهمیت یافتن طرح پرسش از اعتبار گزاره های تاریخی است. این کارکرد های فردی و اجتماعی تحت هشت عنوان مورد بررسی قرار می گیرد. کارکرد انسان شناسانه تاریخ، لذت بخشی و ارضای حس کنجکاوی، تاریخ و هویت جمعی، درک زمان حال، درک معنای زندگی، تاریخ به مثابه نیروی تحول و تداوم، عمق بخشی به ارزیابی های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و تاریخ همچون خزانه حکمت.
انسانها در طول زندگی خود با کسان زیادی سروکار دارند که بر آنان تاثیر مثبت یا منفی میگذارند و متقابلا از آنان اثر نیز میپذیرند. در این میان، آنان که شخصیتی برونگرا و منشی انسانی دارند، بیشتر طرف توجه افراد قرار میگیرند و دایره ارتباطات و گستره تاثیرپذیری و اثرگذاری آنان نیز بیشتر و بیشتر خواهد بود. جلال آلاحمد در زمره این افراد شمرده میشود.
علوم غریبه پس از حمله مغول در ایران رواج فوق العاده ای یافت. شکست های پی در پی از اقوام بیگانه در این گروش عام، نقش عمده ای داشت. این موضوع موجب رسوخ برخی باورها در میان مردم گردید که عده ای از آنها را می توان از اسباب انحطاط فکری ایرانیان و از موانع رشد و پیشرفت علوم طبیعی (تجربی) دانست. ملاحسین واعظ کاشفی که یکی از وعّاظ خوش نام و علمای دینی کثیرالتالیف این دوره بود در گسترش و رواج این علوم نقش عمده ای ایفا کرد. او در آثار خود کوشید دانش خود را در این زمینه در اختیار توده مردم قرار دهد. محتوای آثار او نشان می دهد باورهایی همچون محتوم بودن سرنوشت، تسخیر اجنّه و سایر نیروهای غیبی برای رفع حوائج مادی، متوسّل شدن به ستارگان برای آگاهی از سرنوشت خود و سپس پناه بردن به اوراد و طلسمات و ادعیه ساختگی برای دفع شومی این حوادث، در آن روزگار امری کاملا پذیرفته شده و عادی بود.
رژیم های برآمده از انقلاب، همواره با دو الگوی تداوم و عدم تداوم روبه رو می شوند؛ از همین رو پس از پیروزی هر انقلاب، حفظ قدرت سیاسی به عنوان یکی از دستاوردهای اصلی از مباحث مهمی است که قابلیت بررسی و تحلیل دارد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، اسلام گرایان توانستند در مقابل بحران های سیاسی، خود را حفظ کرده و حکومت شان را بیش از سی سال ادامه می دهند، در حالی که در مصر، در مقابل بحران های سیاسی، ضعف نشان دادند و از قدرت کنار زده شدند. مسأله اصلی مقاله حاضر بر این امر تأکید دارد که چه عواملی موجب تداوم قدرت سیاسی اسلام گرایان در ایران شد و چرا همتایان آن ها در مصر، پس از دست یابی به قدرت، نتوانستند نظام سازی کرده و حکومت اسلامی تشکیل دهند. فرضیه مقاله بر این است که نقش آفرینی و ناکارآمدی رهبری اسلام گرایان در نظام سازی، عدم تعامل منطقی با ارتش، و واقعه انقلاب دوم، در تداوم قدرت و نظام سازی نقش اساسی داشت. این پژوهش درصدد است با روش توصیفی- تحلیلی و بر مبنای مطالعات اسنادی و کتابخانه ای به بررسی موضوع بپردازد.