تأسیس موزه در عصر جدید به عنوان نهادی چندوجهی و چند کارکردی، نشانگر تحولی بنیادین در نظام معرفتی انسان بود. زمینه شکل گیری این نهاد بر اساس زمینه های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی خاصی استوار بود. ایجاد محلی به عنوان محل نگهداری اشیاء عتیقه یا موزه به دنبال آشنایی ایرانیان با موزه های اروپایی و اکتشافات آثار باستانی به عصر ناصرالدین شاه قاجار برمی گردد. ناصرالدین شاه در پی ایجاد موزه، در کاخ گلستان محلی را برای حفظ و نمایش آثار عتیقه و باارزش تاریخی دایر کرد، اما این اقدام قوام نیافت. با آشنایی ایرانیان با اندیشه های جدید و اهمیت موزه و آثار باستانی، اندیشه تأسیس موزه توسط نخبگانی که در انجمن آثار ملی جمع شده بودند، دنبال شد و درنهایت با تشکیل دولت مدرن پهلوی، بنای موزه ایران باستان در ضلع غربی میدان مشق و در موقعیت مرکزی پایتخت آغاز شد. این مقاله با روش تاریخی تحلیلی بر آن است که علل ایجاد و مهم ترین کارکردهای موزه ایران باستان را در بافتار دولت پهلوی تحلیل و بررسی نماید. دستاوردهای پژوهش بیانگر آن است که تأسیس موزه در ایران در پیوند عمیق با اندیشه ناسیونالیسم شکل گرفت. هرچند تأسیس این نهاد از آمال روشنفکران مشروطه بود، به دست دولت پهلوی نهایی و عملی شد. باوجود کارکردهایی چون گردآوری و نگهداری و حفاظت، نمایش، آموزش و پژوهش، هویت سازی و مشروعیت جویی از این نهاد مهم ترین هدف و خواست دولت پهلوی بود و به دنبال برساخت و بازتولید روایت هایی از تاریخ باستانی بود که از ایدئولوژی دولت پهلوی پشتیبانی نماید.
حکومت ساسانی با اتکاء به دو اصل اساسی و انقلابی تمرکز دین و دولت با ساختار سیاسی- نظامی قدرتمندی شکل گرفت. این حکومت در ابتدا با پشتیبانی نیروهای قدرت گرای اشرافیت درباری متکی بود و این عاملی برای فزونی اقتدار چنین گروه هایی در تمام امور لشکری و کشوری شد . چنین روندی به تناوب قدرت و ضعف شاهان تا دوره قباد و خسرو اول تداوم یافت. با ظهور قباد و پسرش خسرو ، روند جدایی و تنش میان پادشاه و اشرافیت درباری نمایان شد که به شکل بحران در ساختار سیاسی و اجتماعی و نظامی ظهور کرد.در این میان اصلاحات خسرو اول در راستای افزایش تمرکز قدرت در دست پادشاه و جلوگیری از بحران آفرینی گروه های قدرتمدار حاکم اشرافیت درباری در تشکیلات حکومتی با کامیابی مواجه شد. ولی اصلاحات نتوانست زمینه های قدرت خواهی اشرافیت را با نظم نوین منطبق نماید. با این رویکرد در عصر پادشاهی هرمزد چهارم، اشراف و اعیان در راستای قدرت از دست رفته و کسب نفوذ در هرم قدرت سیاسی وارد کارزار با حکومت شدند. هرمزد که خود شاهد تنش ها و تقابل های اقشار بالادست در حکومت های قبلی بود، در مسیر کاهش و تزلزل پایه های قدرت آنان گام نهاد. هدف وی بیشتر تداوم اصلاحات از بالا به پایین در راستای پیشگیری از وقوع شورش ها و ناآرامی ها و ایجاد امنیت سیاسی و اجتماعی و حفظ جایگاه تاج و تخت شاهی و تداوم استبداد سیاسی در رأس هرم قدرت سیاسی و تمرکزگرایی در سیستم حکومتی بود. با این وجود اجرای چنین سیاستی نه تنها بحران هایی را در دربار و دستگاه حکومتی فراهم نمود، بلکه به شکل کودتای نظامیان و با حمایت اشرافیت سیاسی و روحانیان، پادشاهی هرمزد را در آتش کینه و خصومت رقابت ها گرفتار ساخت . این پژوهش تلاش دارد زمینه ها و علل تضاد و تقابل های درون حکومتی عصر هرمزد چهارم و میزان تاثیرگذاری آن بر ساختار سیاسی و اجتماعی حکومت ساسانی را مورد نقد و تحلیل قرار دهد.
سازوکارهای سلطه، محصول و مول ّ د دانش و روایت های تاریخی اند. فرودستان به عنوان ابژه های کنترل و اعمال ِ قدرت، اگرچه بازنمایی می شوند اما خود صدا و تاریخی ندارند. تاریخِ فرودستان را نمی توان از طریق اسناد و آرشیوهای دولتی بازسازی کرد، چراکه این اسناد خود به شیوه ای گزینش شده اند که روایتی را فراهم کنند. بازنمایی های صورت گرفته امکان تفکر به شقوق و روایت های دیگر را مسدود می کنند. از این رو برای بازسازی روایتی ورای بازنمایی ها باید به جستجوی ردپاها و آثار پراکنده از فرودستان گشت. در دوره پهلوی اول، عشایر ایران با سیاست های سرکوب و اسکان روبه رو شدند. اما این رنج و آزار تحمیل شده بر بیش از یک چهارم جمعیت ایران در تاریخ های ملی گرا بازتاب نیافته و تحت عنوان برقراری امنیت خلاصه و مسکوت گذاشته می شود. نخبگان ملی گرایِ شهری و ایدئولوژی دولتی با بازنمایی عشایر به عنوان یاغی، سرکوب خشن آنان را مشروعیت بخشیده اند. این پژوهش اشعار یکی از زندانیان این دوره، آغاعنایت جوانرویی، را همچون پاره ای پراکنده از تاریخ فرودستان بررسی می کند. پژوهش با تحلیل بازنمایی های صورت گرفته از عشایر ایران و روایت مسلطِ برآمده از آن، با رویکردی تفسیری به بازسازی روایتی ورای بازنمایی ها دست می زند.
مشارکت پدیده ای است که می توان آن را فرآیند سهیم شدن در تصمیمات، اقدامات و درگیری های فرد در یک وضعیت گروهی دانست که با هدف به انجام رساندن مقصود گروه، اندیشه و اقدام می نماید. این پدیده در ایران به سبب وجود گروه های مختلف قومی و مذهبی، شرایط ویژه ای دارد و میزان همدلی و همکاری گروه های مختلف مردم، در شکل گیری مشارکت نقش مهمی دارد. جنگ ایران و عراق از جمله مقاطع مهم تاریخ ایران است و انگیزه گروه های مختلف مردم از مشارکت در آن، قابل تامل و بررسی است. زرتشتیان نیز از جمله اقلیت های دینی مشارکت کننده در این جنگ بودند که در این پژوهش، انگیزه ها و زمینه های مشارکت آنان براساس نظریه «کنش اجتماعی» تالکوت پارسونز، مورد بررسی قرار گرفت. پرسش اصلی این پژوهش بر این مبناست که براساس نظریه کنش اجتماعی، مشارکت زرتشتیان در جنگ ایران و عراق از چه زمینه های فکری و فرهنگی برخوردار است؟ در این پژوهش از روش توصیفی-تحلیلی بهره گرفته شده و براساس نتایج بدست آمده، مشخص شد که نظام فرهنگی دین زرتشت و نیز احساس وظیفه و رضایت قلبی زرتشتیان سبب کنش مشارکت از سوی آنان در جنگ بوده است.
یکی از مورخان عصر صفوی که تاریخ نگری و تاریخ نگاری وی مبتنی بر معرفت شناسی پیشینی و رویکردهای کیهانی و نجومی بوده ، ملا جلال الدین منجم یزدی است. اهمیت بررسی این رویکردها در تاریخ نگارانه ی ملاجلال منجم یزدی در تاریخ عباسی(روزنامه ملاجلال) از آنجاست که با ابتنا بر آن ، عرصه ای مهم (از حیات فرهنگی ایران و خصوصاً عصرصفوی(1135 – 905 ه ) ایضاح می شود. بر این اساس می توان گفت در تاریخ عباسی(روزنامه ملاجلال)مولفه های مقبولیت بخش و مشروعیت ساز برپایه تبیین های کیهانی و نجومی و همچنین تفکرات اعتقادی و مذهبی صورت می پذیرد که این اثر را از دیگر آثار پیشین تاریخ ایران و دوره عصرصفوی متمایز کرده است.بر این اساس نویسنده گان کوشیده اند که چگونگی رابطه فاکت های تاریخی با ستاره شناسی، نجوم و کیهان و اندیشه های اعتقادی در بینش تاریخ نگارانه ی ملاجلال در تاریخ عباسی را با رویکرد توصیفی-تحلیلی مورد واکاوی قرار دهد. یافته های تحقیق نشان می دهد گرچه اندیشه تاریخ نگری ملاجلال در تاریخ عباسی همچون سایر منابع عصرصفوی، برگرفته از رهیافت های فکری اسلام، تشیع و صوفی گری بوده که تاریخ نویسی وی را در قالب تاریخ نویسی دینی در آورده است اما وی تحت تأثیر معرفت پیشینی خود که مبتنی بر حرفه منجمی بوده است ، به پیوند تاریخ با ستاره شناسی و تنجیم دست یازیده است که برآیند آن در مؤلفه هایی همچون مشروعیت بخشی به شاه صفوی براساس نجوم، استفاده از قران به مثابه مدخل، ترسیم تاریخ خطی، موعودگرایی، تقدیرگرایی و مشیت گرایی و لزوم رعایت ساعات سعد و نحس متبلور شده است.بنابراین رابطه اندیشه های اعتقادی و رویکردهای نجومی در اندیشه تاریخ نگاری ملاجلال در تاریخ عباسی، رابطه ای دوسویه و متقابل بوده است.
نقش آفرینی امام حسن(ع)به عنوان یکی از خلفای اسلامی و نیز امام بلامنازع شیعی،از منظرهای گوناگونی قابل تبیین است، بویژه پرچالش ترین اقدام ایشان،یعنی صلح با معاویه که برابر آن، امام خلافت مشروع و قانونی خویش را بناگزیر طی پیمانی به رقیب خود وانهاد. ریشه یابی و ارزیابی این اقدام، از زاویه های علت جویانه،از سوی نویسندگان و محققان زیادی دنبال شد، اما تاکنون با نگاه تمدن اندیشانه به آن نظر نشده است. بی گمان امامان(ع)که در دوره های مختلف به انجام مأموریت می پرداختند، هدف و مقصد یگانه ای داشتند، اما تحقق آن، سازکارهای متناسب با زمان، مکان، مخاطبان و اقتضائات سخت افزاری و نرم افزاری خود را طلب می کرد، از این رو کنش گری های به ظاهر ناهمگنی از خود نشان می دادند. در این میان،امام حسن(ع)گویی زندگی متمایزی داشته اند.ایشان با کناره گیری از خلافت،عملا حاکمیت رقیب را پذیرا شد.این که به راستی چه مسأله ای موجب اتخاذ چنین تصمیمی گردیدوعلت غایی نرمش وی چه بود، پرسش کانونی این پژوهش است. مقاله با روش تحلیل محتوا و رویکرد تاریخی، بااین فرضیه پیش می رود که در تصمیم امام، دو اصل تمدنی امنیت وهمگرایی اجتماعی ، به عنوان دو راهبرد اصلی نقش بنیادی داشته است.
ویلفرد مادلونگ یکی از برجسته ترین خاورشناسانِ شیعه پژوه معاصر است که آثارش در همسنجی با سایر شیعه پژوهان غربی از امتیازهای علمی و روشی بسیاری برخوردار است. اولین مقاله مدخل «حسین بن علی علیه السلام» در دایره المعارف ایرانیکا در مورد حیات و اهمیت امام حسین علیه السلام در شیعه، توسط وی نگاشته شده است. در این پژوهه با روش توصیفی تحلیلی به بررسی و نقد مقاله مادلونگ پرداخته شده است. برایند بررسی و نقدِ گزارشِ وی، خصوصاً در مورد شیوه استفاده از منابع در روایتِ رخدادهای پیرامون صلح و تدفین امام مجتبی علیه السلام و برخی از مواضع حضرت اباعبدالله علیه السلام است. مادلونگ در مقاله خود، صرفاً به نقل مبتنی بر منابع بسنده نکرده و در بسیاری از موارد، برداشت ها و تحلیل های شخصی خود را نیز ارائه کرده است.