با سقوطِ هخامنشیان، واجدان و وارثان فرهنگِ یونانی به قدرت رسیدند. با این حال بیش از آنکه شاهد جایگزینی آنتی تز هلنیستی به جای تز هخامنشی باشیم، با یک سنتز شرقی – غربی روبروییم. در این مقاله به مفهومی بسیار تازه بنیاد در بسترِ دوره پسااسکندری با عنوان Persianism یا هخامنشی مآبی پرداخته می شود. استبداد بی رحمانه شرقی، تجمل افسانه ای، زن صفتی و لذت های جنسی مفرط با بهره گیری از زنان بی شمار، تکرارِ کلیشه های کهنه ای است که در تصویر ارائه شده رومیان از ایرانیان می بینیم. پرسش این است که انگاره رومیان از شرق به ویژه در دوره امپراتوری، تعمدی و ایدئولوژیک بود یا تخیلی و سهوی؟ ظاهراً در آن زمان، لازم بود که نویسندگان به بازنویسی تاریخ شکوهمند گذشته یونان و برساخت دوقطبی یونانی و بربرِ شرقی دست بزنند. کیکرون، مهم ترین اندیشمند روم، نخستین بار اندیشه جدایی شرق و غرب را مطرح کرده و آن را خواستِ خدایان دانست. او را باید پدرِ استعاره های اورینس (شرقی) و اوکسیدنس (غربی) در تاریخِ ذهنیت دانست. دستگاه تبلیغاتی آگوستوس با به کارگیری کلیشه ها نگاهِ تبعیض آمیز خود نسبت به "اوئکومنه" (جهان متمدن) را تکامل بخشید و "اوربیس آلیوس" (جهان بیگانه) را نسبت به "اوربیس رومانوس" (قلمروی روم) پست و خوار معرفی کرد.
جنگ لای در اول ماه رمضان سال 766ق. میان الیاس خواجه، فرمانروای الوس جَغتای، با جبهه امیرحسین و امیر تیمور گورکانی و به قصد بازپس گیری سمرقند در ساحل رود چِرچیق به وقوع پیوست. یک سال پیش ازاین امیرحسین و امیرتیمور در حوالی شهر کِش با لشکریان الیاس خواجه به جنگ پرداختند. در این جنگ سپاه الیاس خواجه شکست خورد و متواری شد؛ اما الیاس خواجه به قصد انتقام و بازپس گیری سمرقند به ماوراءالنهر آمد. این نوشتار درصدد است تا با روش توصیفی تحلیلی ضمن توصیف چگونگی جنگ لای و اشاره به تعامل امیرحسین و تیمور، به این پرسش پاسخ دهد که توسعه اختلاف بین امیرحسین و امیرتیمور پس از جنگ لای چگونه در جلوس تیمور بر تخت سلطنت سمرقند مؤثر واقع شد؟ نتایج این بررسی چگونگی غلبه مغولان شرق در جنگ لای به علت عدم توافق امیران لشکر غرب و اهمیت جنگ لای در تقدیر امیرتیمور و آینده سیاسی ماوراءالنهر را مورد پژوهش و ارزیابی قرار می دهد.
نفوذ و گسترش دین اسلام در شبه قاره هند از مباحث و مسائل مهمی است که از دیرباز، ذهن پژوهشگران را متوجه خود کرده است. در گسترش و نفوذ اسلام، عوامل متعددی تاًثیر داشته اند که می توان به ورود مهاجمان نخستین و تجار و بازرگانان مسلمان و مهاجرت علما و اهل تصوف اشاره کرد. در این بین نقش و سهم صوفیان از سایرگروه ها بیشترو پررنگ تر بوده است. صوفیان با رفتارهای مناسب و انسانی و تعامل با ساکنان شبه قاره هند و ادیان هندی، موفق شدند تاحدودی، نفرت و بدبینی هندی ها را از عملکرد مهاجمان در حملات دوره آغاز گسترش اسلام از بین ببرند. یافته های پژوهش از آن حکایت دارد که تعامل مبلغان و رهبران صوفیان و کارکرد آنها، در عمیق شدن باورهای اسلامی و دینی در میان ساکنان شبه قاره هند نقش مؤثری داشته است. محتوای دعوت صوفیان، اشتراک های فکری تصوف با ادیان و آیین های هندی، سلوک معنوی صوفیان، دادوستد های طریقت های صوفیانه با ادیان هندی و نیز کاستن و زدودن پیامد های منفی لشکرکشی های نظامی را باید از مهم ترین عوامل موفقیت صوفیان در گسترش اسلام در شبه قاره هند دانست. این مقاله به روش توصیفی تحلیلی و بر پایه منابع کتابخانه ای جمع آوری شده و هدف آن،بررسی سهم صوفیان در اسلام پذیری بومیان در هند عصر ترکان است.
حکومت ممالیک، به رغم گذشته باشکوه خود، به تدریج دچار ضعف و در نهایت فروپاشی شد. کالبدشکافی این مسئله، همواره ذهن مورخان را به خود مشغول ساخته است. از این رو پژوهش حاضر در پی پاسخ به این پرسش اساسی است که مهم ترین عوامل اقتصادی مؤثر در سقوط ممالیک کدام اند؟ نوشتار پیش رو به روش توصیفی تحلیلی و با بهره گیری از منابع معتبر، دریافته است که ضعف و فروپاشی این حکومت، افزون بر زمینه های سیاسی مانند فقدان مشروعیت، اختلافات و کشمکش های داخلی، بحران های جانشینی، وقوع شورش ها و تهاجم عثمانی ها بر اثر مجموعه ای از عوامل اقتصادی رخ داد. در رأس این عوامل می توان به وقوع بحران های اقتصادی، کشف دماغه امیدنیک و در نتیجه، از رونق افتادن مسیرهای تجاری ممالیک، وقوع بلایا و حوادث طبیعی، رکود اقتصادی، کاهش تولید، فساد اداری، احتکار و نارضایتی عمومی اشاره کرد؛ محورهایی که ممکن است در کنار دلایل سیاسی، هر حکومتی را با خطر تضعیف و فروپاشی مواجه سازد.