"هدف از این پژوهش مقایسه ی اولویت های ارزشی دانش آموزان دوره ی متوسطه ی استان لرستان، و والدین و آموزگاران آن ها، و هم چنین میزان هم خوانی و توافق پاسخ گویان در اولویت بندی ارزش ها است. بدین منظور، با نمونه گیری خوشه یی چند مرحله یی، 1474 دانش آموز از دبیرستان های استان لرستان به هم راه والدین و آموزگاران آن ها گزیده شدند و به آزمون ارزش سنج منصور پاسخ دادند
یافته ها نشان داد میان نسل جدید (دانش آموزان)، نسل میانه (آموزگاران)، و نسل گذشته (والدین)، جز در ارزش های «شاگرد خوب بودن» (P=0.229)، «هم دردی با دیگران» (P=0.115)، و «دفاع از منافع خود» (P=0.289)، در دیگر ارزش های بررسی شده تفاوتی معنادار در سطح P?0.01 دیده شد.میان دانش آموزان دختر و پسر، جز در ارزش های «دلیری»، «خوش سیمایی»، «ورزیدگی دست ها»، «حرف شنوی»، «دفاع از منافع خود»، در دیگر ارزش های بررسی شده تفاوتی معنادار در سطح P?0.05 دیده شد.دانش آموزان و والدین آن ها بیش ترین میزان هم خوانی را در اولویت بندی ارزش ها داشتند هر سه گروه پاسخ گویان، «اعتقاد به خدا» را مهم ترین ارزش و اولویت نخست، و «پول داری» را کم اهمیت ترین ارزش و آخرین اولویت از ارزش های بیست گانه دانستند.پنج اولویت نخست همه ی پاسخ گویان چنین بود: «اعتقاد به خدا»، «تربیت و فرهنگ»، «راست گویی»، «هم دلی با پدر و مادر»، و «نظم و ترتیب». پنج اولویت آخر پاسخ گویان نیز چنین بود: «ورزیدگی دست ها»، «خوش سیمایی»، «نیرومندی»، «سرزبان داشتن»، «پول داری».
"
این آزمایش ارتباط متقابل فیزیولوژیکی را در زوجهای مادر - دختر با استفاده از سازه های نظریه وارونه سازی (Apter, 1982) شامل حالت های فراانگیزشی، و فرآیندهای وارونه سازی مورد بررسی قرار داده است. ارتباط متقابل فیزیولوژیکی مقیاسی از کیفیت و میزان پیش بینی پاسخ های فیزیولوژیکی یک فرد از الگوهای پاسخ فیزیولوژیکی فرد دیگر است. از بین 63 زوج مادر - دختر که در یک آزمایش قبلی (غفار تبریزی، 2003) شرکت کرده بودند، یک گروه پر تعارض (12 زوج) و یک گروه کم تعارض (12 زوج) بر اساس خرده مقیاس تعارض از مقیاس محیط خانواده (Moss&moss 1994) تشکیل شد. این مطالعه سطح ارتباط متقابل فیزیولوژیکی بین زوج ها و همچنین پیش بینی کننده های هیجانی و فرا انگیزشی ارتباط متقابل فیزیولوژیکی را در تعاملات خنثی، متعارض و مطبوع مطالعه نمود. نتایج نشان داد که پاسخ های فیزیولوژیکی دختران پاسخ های مادران را بهتر پیش بینی کرد تا بر عکس این مورد طبق نتایج، میزان عناد طلبی و آرامش دختران پیش بینی کننده ارتباط متقابل بود. سود و زیان تعاملی نیز با فیزیولوژی مشترک ارتباط داشتند. برای گروه پرتعارض، ارتباط متقابل فیزیولوژیکی در زمان مکالمه متعارض قوی تر از زمان مکالمه مطبوع بود. به طور کلی، داده ها سودمندی سازه های نظریه وارونه سازی را در توضیح تداخل اثر بین فرآیندهای فرا انگیزشی، هیجانی حین تعاملات و ارتباط متقابل فیزیولوژیکی بین زوج های مادر - دختر نشان داد. با این وجود، عوامل شناختی، کلامی و غیرکلامی که ارتباط متقابل فیزیولوژیک را بر می انگیزند، باید هدف مطالعات آینده قرار گیرند
مقدمه: صمیمت رابطه ای است که در آن مراقبت، اعتماد متقابل و پذیرش وجود دارد. با توجه به اهمیت وجود صمیمیت در رابطه زناشویی هدف پژوهش حاضر پیش بینی صمیمیت زناشویی بر اساس ذهن آگاهی، الگوهای حل تعارض، حمایت اجتماعی ادراک شده و بهزیستی اجتماعی بود. روش: روش پژوهش حاضر از نوع همبستگی بود. به این منظور از میان جامعه زنان شهر تهران 264 نفر با استفاده از نمونه گیری دردسترس از سرای محله های 2،1و 3 تهران انتخاب شدند. شرکت کنندگان به مقیاس صمیمت زناشویی (تامپسون و واکر، 1983)، پزسشنامه سبک های حل تعارض (رحیم، 1983)، فرم کوتاه پرسشنامه ذهن آگاهی فرایبورگ (والاچ و همکاران، 2006)، مقیاس حمایت اجتماعی ادراک شده (زیمت، 1988) و مقیاس بهزیستی اجتماعی (کیز، 1998) پاسخ دادند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از رگرسیون استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که متغیرهای الگوهای حل تعارض، ذهن آگاهی، حمایت اجتماعی ادراک شده و بهزیستی اجتماعی با صمیمیت زناشویی رابطه معنادار دارند. این متغیرها در مجموع قادر به پیش بینی 23 درصد از واریانس صمیمیت زناشویی بودند. نتیجه گیری: یافته های پژوهش حاضر نشانگر اهمیت متغیرهای الگوهای حل تعارض، ذهن آگاهی، حمایت اجتماعی ادراک شده و بهزیستی اجتماعی در تبیین صمیمیت زناشویی زنان است. بنابراین آموزش شیوه های صحیح حل تعارض و تمرینات ذهن آگاهی، ارائه حمایت کافی از سوی خانواده و افراد مهم زندگی و تقویت انگیزه رشد ابعاد اجتماعی شخصیت زنان، توصیه می شود.
هدف پژوهش حاضر مقایسه سبک های هویت دانش آموزان قلدر، قربانی و عادی بود. طرح پژوهش حاضر از نوع طرح های علی – مقایسه ای می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل دانش آموزان پسر دوره متوسطه بود که در سال تحصیلی 94- 93 در شهر تبریز مشغول به تحصیل بودند. نمونه آماری پژوهش را، 372 نفر از دانش آموزان مدارس پسرانه با میانگین سنی 16 سال تشکیل می دادند که به روش نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای و از طریق سرند کردن برگزیده شدند. برای انجام این پژوهش نمونه مد نظر از طریق انتخاب معلمان و تکمیل پرسشنامه قلدر- قربانی الویوس انتخاب و به وسیله پرسشنامه سبک های هویت برزونسکی مورد آزمون قرار گرفتند. برای تحلیل داده های جمع آوری شده از روش تحلیل واریانس چند متغیره استفاده شد. یافته های این پژوهش نشان داد که بین سبک های هویت دانش آموزان قلدر، قربانی و عادی تفاوت معنا دار وجود دارد، به طوری که دانش آموزان قلدر، دارای سبک هویت اجتنابی/ سردرگم و دانش آموزان قربانی دارای سبک های هویت هنجاری و اطلاعاتی و دانش آموزان عادی دارای سبک های هویت هنجاری هستند؛ از نظر تعهد هویت بین سه گروه تفاوت معنا داری مشاهده نشد. یافته های پژوهش حاضر تأثیر ویژگی های قلدری و قربانی را در سبک های هویت برجسته نمود؛ لذا این یافته ها می تواند، راهگشای تحقیقات بیشتر، در خصوص متغیرهای پژوهش، در آینده باشند
هدف این پژوهش بررسی و تبین تاثیر آموزش هوش هیجانی برمهارتهای ارتباطی دانشجویان بود. پژوهش حاضر از نوع تجربی دو گروهی همراه با پیش آزمون و پس آزمون بود.جامعه آماری پژوهش دانشجویان ساکن خوابگاههای دانشگاه آزاد اسلامی واحد نجف آباد در نیمسال اول سال تحصیلی 1389- 1390 بودند. ازبین جامعه آماری تحقیق، با ملاحظه ریزش احتمالی افراد شرکت کننده در طرح تعداد 180 نفردختر و 220 نفر پسر به عنوان نمونه تحقیق انتخاب گردید. سپس با استفاده از روش تصادفی طبقه ای،حجم نمونه تحقیق به دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند.از همه افراد نمونه تحقیق پیش آزمون با استفاده از پرسشنامه سنجش مهارتهای ارتباطی کویین دام بعمل آمد. سپس دانشجویان گروه آزمایش نمونه آماری در معرض متغیر مستقل(دوره آموزشی هوش هیجانی) قرار گرفتند. اما دانشجویان گروه کنترل هیچگونه مداخله ای دریافت نکردند. پس از پایان دوره آموزشی تمام دانشجویان گروه کنترل و آزمایش مجدداً در معرض سنجش مهارتهای ارتباطی با استفاده از پرسشنامه کویین دام قرار گرفتند. نتایج تحقیق نشان داد که آموزش هوش هیجانی موجب عملکرد بهتر دانشجویان در برقراری ارتباط با اطرافیان می گردد.