در این مطالعه عوامل موثر بر پذیرش ارقام زودرس و میان رس ذرت توسط زارعین با استفاده از مدل لاجیت مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. داده های مورد نیاز بر اساس روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای جمع آوری شدند. بر این اساس 158 تولیدکننده ی ذرت از شهرستان های مرودشت و داراب انتخاب و وضعیت تولید آنها مورد بررسی قرار گرفت. نتایج بیانگر این است که عواملی نظیر سطح زیرکشت، سطح تحصیلات زارع، شرکت در کلاس های ترویجی، نوع مالکیت و دسترسی به ارقام زودرس و میان رس در جهت مثبت و سن کشاورز در جهت منفی احتمال استفاده از تکنولوژی مورد بررسی را تحت تاثیر قرار می دهند. عملکرد در واحد سطح بذر رقم 704 از ارقام زودرس و میان رس بیشتر است؛ ولی این رقم نیاز به آب بیشتری دارد. با توجه به پرداخت یارانه صرفا به بذر رقم 704 هزینه این رقم برای کشاورزان از هزینه ارقام زودرس و میان رس کمتر می باشد. براین اساس علیرغم نیاز آبی بیشتر رقم 704، کشاورزانی که دسترسی به آب بیشتری دارند، استفاده از این رقم را ترجیح داده و حاضر به استفاده از ارقام زودرس و میان رس نمی باشند. به نظر می رسد غیر واقعی و پایین بودن قیمت آب و پرداخت یارانه به رقم 704 از دلایل اصلی عدم پذیرش ارقام زودرس و میان رس بوده و لازم است رفع این موانع مورد توجه قرار گیرد. همچنین برنامه ریزی در جهت ارتقای دانش کشاورزان، دسترسی به موقع به بذور زودرس و میان رس و افزایش اندازه مزرعه(از طریق یکپارچگی اراضی) که بر پذیرش استفاده از ارقام مورد بررسی موثر بوده اند، توصیه می گردد.
پژوهش حاضر با هدف تعیین نقش واسطه ای تعهد دینی در رابطه بین اضطراب اجتماعی با ایده پردازی خودکشی در دانش آموزان نوجوان دختر شهرستان ورامین انجام شد. تحقیق حاضر در زمره تحقیقات بنیادی و از لحاظ روش اجرا در زمره تحقیقات توصیفی از نوع همبستگی و تحلیل مسیر بود. کلیه دانش آموزان دختر دبیرستانی از مدارس منطقه دو شهرستان ورامین تشکیل دادند و نمونه به وسیله جدول مورگان 200 نفر تعیین شد. ابزار گردآوری اطلاعات شامل پرس شنامه تعه د دین ی س ندیچ(1999)، پرسشنامه فوبی اجتماعی فوا و همک اران (2000) و مقیاس ایده پردازی خودکشی بک توسط بک (1979) بودند. برای تجزیه و تحلیل داده ها و اطلاعات بدست آمده و آزمون فرضیات پژوهش از آزمون تحلیل مسیر با استفاده از نرم افزار AMOS طبقه بندی و تجزیه و تحلیل شد. یافته های پژوهش نشان می دهد که تأثیر مستقیم اضطراب اجتماعی بر تعهد دینی(11/0-)، در سطح 01/0 معنادار است، تأثیر مستقیم باورهای خودکشی (24/0 )، تأثیر غیرمستقیم اضطراب اجتماعی بر ایده پردازی (03/0) از طریق تعهد دینی در سطح 01/0 معنادار است. نتیجه این که تعهد دینی در رابطه بین اضطراب اجتماعی با ایده پردازی خودکشی نقش واسطه ای دارد.
پژوهش حاضر باهدف بررسی مهمترین موانع مؤثر بر اشتغال زنان روستایی انجام شده است. جامعه آماری شامل کلیه زنان روستایی شهرستان زیرکوه در سال 1396 بود (بر اساس آخرین آمارها 19737 نفر)؛ که از بین آن ها تعداد 358 نفر، با استفاده از روش های نمونه گیری در دسترس، به عنوان نمونه انتخاب شدند. طرح پژوهش از نوع توصیفی مقایسه ای بود. ابزار پژوهش یک پرسشنامه محقق ساخته برای سنجش موانع اشتغال زنان بود. جهت تجزیه وتحلیل داده ها از تحلیل واریانس چند متغیره استفاده شد. نتایج نشان داد که بین زنان شاغل و خانه دار در موانع فرهنگی و اجتماعی (003/0=P)، موانع آموزشی مدیریتی (048/0=P) و موانع فنی (001/0=P) تفاوت معنی دار ولی در موانع اقتصادی (999/0=P)، موانع روان شناختی (440/0=P) و موانع سیاست گذاری (084/0=P) تفاوت معنی داری وجود ندارد.
گستردگی قلمرو سلوکیان در شرق و نیاز آن به تسلط بر اتباع ایرانی، منجر به ایجاد پایگاه های حامی خود با مجبور ساختن اتباع یونانی-مقدونی به مهاجرت در درون سرزمین های شرقی شد. ساخت زنجیرگونه کلونی ها درطول مسیر های تجاری شرق و عملکرد سیاسی-اقتصادی آن ها سبب استحکام حکومت سلوکی و دوام بیشتر آن نسبت به حکومت اسکندر مقدونی شد. وجود کلونی های هلنیستی در آسیای مرکزی سبب شد تا جمعیت انبوهی از مهاجران یونانی-مقدونی به سوی این منطقه گسیل شوند که خود پنجره جدیدی به روی تجارت شرق به غرب باز کرد. مقاله حاضر، بر آن است تا با تکیه بر داده های باستان شناختی و متون تاریخی و به روش توصیفی-تحلیلی، نخست به روشن ساختن ماهیت شهرسازی سلوکیان و تفاوت کلونی ها و پولیس ها بپردازد؛ سپس علل ساخت و کاربرد کلونی ها در آسیای مرکزی و فلات ایران را شرح دهد. از آنجا که تمرکز پژوهش های گذشته بیشتر به نحوه ساخت و تجدیدبنای شهرهای سلوکی در سوریه و آسیای صغیر بوده است. پژوهش حاضر، سعی دارد تا بر این پرسش اصلی تمرکز کند که، هدف سلوکیان در ساخت کلونی ها و شهرهای مختلف چه بوده است؟ فرضیه تحقیق آن است که سلوکیان علاوه بر استفاده نظامی از این شهرها، به استفاده اقتصادی از آن ها نیز می اندیشیدند؛ چراکه جایگاه این کلونی ها که بعد ها به شهرهای بزرگ تبدیل شدند، درطول جاده های تجاری شرق بوده است که خود بر نقش اقتصادی آن ها افزوده است.
اخوان الصفا و خلان الوفاء گروهی از فلاسفه مسلمان دارای آرمان ها و دیدگاه های علمی، دینی و سیاسی اند. معرف شناسی آنان مبتنی بر فلسفه یونانی و مبانی دین اسلام است. به عقیده آنان، یکی از عوامل اصلاح نظام فکری و اجتماعی به کارگیری فلسفه یونانی است. از لحاظ سیاسی، با توجه به انحطاط، فساد و عدم تمرکز سیاسی در دستگاه خلافت عباسی یا تجزیه امپراتوری اسلامی، در مخالفت با آن حکومت و مترصد بنیاد نهادن نظام یکپارچه بر مبنای ارزش های سیاسی اسلام بودند. از این رو، مطالعه درباره اخوان الصفا، نسبت به دیگر جنبش ها و حرکت های انقلابی، دارای اهمیت بیشتری است. این اشخاص که جز پنج نفر از هویت آنان اطلاع نداریم، مجموعه هایی از علوم مختلف و از جمله فلسفه، اخلاق، سیاست و علم الاجتماع، موسوم به «رسایل اخوان الصفا»، تدوین و به صورت پنهانی منتشر می کردند. این رسایل، اولین دائره المعارف در تاریخ تمدن اسلامی است.
این مقاله گردآورى مباحثه اى از رابطة زیبایی شناسى و اکولوژى است که ارائه مدلى تأثیرگذار از زیبایی شناسى اکولوژیکى بر برنامه ریزى، طراحى و مدیریت منظر، از اهداف اصلى آن به شمار می رود. در همین راستا، ادراکات رایج و سؤالات بی پاسخ دربارة رابطة یادشده تشریح می شود که خود مشتمل است بر اهمیت زیبایی شناسى در چگونگى ادراک و تأثیرگذارى آن بر تغییرات منظر و راه هایى که زیبایی شناسى و اکولوژى به گونه هاى مکمل و یا متناقض بر منظر دلالت دارد.
براى کمک به درک بهتر این موضوع، مدلى مفهومى از رابطه زیبایی شناسى و اکولوژى مطرح می شود:
1. اگرچه گستره مقیاس پدیده هاى محیطى و انسانى بسیار متنوع است، اما انسان با آن پدیده ها در مقیاسى ویژه ارتباط دارد؛ به عبارتى، تجربه انسان از منظر محیط اطراف، قلمرو ادراکى او به شمار می رود.
2. مواجهه با این قلمرو، منجر به تجربیات زیبایی شناسى می شود که خود می تواند به تغییرات مؤثر بر انسان، منظر و به دنبال آن، اکوسیستم ها منتهى شود.
3. بسترها با تأثیرگذارى بر چگونگى تجربه زیبایی شناسى از منظر، شامل تأثیرات انواع مختلف منظر (بکر، کشاورزى، فرهنگى و منظر شهرى) و تأثیرات دغدغه ها یا فعالیت هاى فردى- اجتماعى مربوط به آن موقعیت است. بعضى بسترها منجر به تجربه هاى زیبایی شناسى یا زیبایى منظر می شود، درحالی که دیگر زمینه ها، تجارب زیبایی شناسى مختلفى از جمله توجه به ادراکات، تعلقات و هویت را درپى دارد.
این نوشتار در پایان به چگونگى مداخله در مدیریت، طراحى و برنامه ریزى منظر یا ارتقاى دانش می پردازد که می تواند در ایجاد ارتباطى مطلوب بین زیبایی شناسى و اکولوژى مؤثر واقع شود؛ همچنین ویژگی هاى بحث برانگیز این نوع از زیبایی شناسى اکولوژیکى بازبینى می شود. به علاوه باید توجه داشت؛ اگرچه چنین مداخلاتى می تواند شیوه ها و الگوهاى منظر را پایدار نگه دارد، اما ماهیت ضابطه مندى دارد و مفاهیم اخلاقی شان نیز بایست مدنظر قرار گیرد.
شناخت بیشتر سامانه های همدید در هر منطقه، تصویر روشنی از اقلیم منطقه را به دنبال خواهد داشت. اقلیم به عنوان یکی از ساختارهای اساسی کره ی زمین، در کنش مستقیم با زندگی و فعّالیّت بشر است. شناسایی شرایط گردشی جو در هر منطقه، تعیین کننده ی الگوهای غالب آب وهوایی است که می تواند کمک شایان توجّهی به شناخت بیشتر شرایط زیستی کند. در پژوهش پیش رو تلاش شده، بارش های سنگین استان گیلان در ماه سپتامبر، در ارتباط با الگوهای همدید، طیّ سال های 1976 تا 2005 مورد مطالعه و تحلیل قرار گیرد. برای تحلیل همدید بارش های مذکور، از نقشه های فشار روزانه ی تراز دریا، 850 و 700 هکتوپاسکال، وزش باد و وزش رطوبتی استفاده شده است. همچنین، از داده های بارش روزانه ی 23 ایستگاه (9 ایستگاه سازمان هواشناسی و 14 ایستگاه باران سنجی وزارت نیرو) در سطح استان استفاده شد. در این نوشتار با یک رویکرد محیطی به گردشی، از روش صدک ها، برای استخراج روزهای همراه با بارش سنگین و از روش همبستگی لوند، برای طبقه بندی نقشه های تراز دریا و استخراج الگوها استفاده شده است. نتایج حاکی از تأثیر سامانه های پُرفشار (شمال غرب دریای سیاه، شمال روسیه جنب قطبی، شمال غرب اروپا دریای نروژ، شمال دریای خزر و غرب دریای سیاه دریای مدیترانه) بر بارش های سنگین، در پنج الگوی استخراج شده است. شکل گیری ناوه در سطوح بالا، ریزش هوای سرد عرض های بالا روی دریای خزر و دریای سیاه و واقع شدن جلوی محور ناوه بر فراز گیلان، به همراه مهیّایی شرایط همرفت در سطح زمین ، شرایط مناسب برای ناپایداری و درنتیجه وقوع بارش های سنگین را در الگوهای مورد مطالعه به همراه داشته است. در برخی از الگوها، افزون بر رطوبت دریای خزر، دریای سیاه نیز در بارش های منطقه دخیل بوده است. همچنین در الگوهای استخراج شده، سازوکار همرفت وزشی را می توان مشاهده کرد.
Drama courses are core at the English departments in the Palestinian Universities. Teaching drama properly will help students have an excellent command of English language and culture. The research aimed to find out the problems English majors at Al-Aqsa University in Palestine encounter in understanding drama. It also aimed to propose ways to reduce the problems students encounter in drama. In order to achieve the study objectives, the study used the descriptive analytical approach. A questionnaire consisting of (25) items was designed (25) items and distributed to (75) male and female English majors at Al Aqsa University. The researchers also conducted interviews with (3) drama teachers at Al Aqsa University to offer ways to help reduce problems in learning drama. The study revealed that more (73%) of the students believed that the major problem encounter them in learning drama is that there is no chance to act the play. The study also found that there is no statistically significant difference attributed to gender or the level of the students in learning drama, and English Language Education students face more problems in learning drama than English Language Literature students. The study offered a number of suggestions to reduce problems in learning drama.
The present study was an investigation of metacognitive strategy training on improving Iranian EFL learners’ listening performance and the differences and similarities at three levels of elementary, intermediate, and advanced levels. Few studies have been conducted to investigate three levels. So, 348 third grade female senior high school students of Zanjan/Iran were selected through multistage cluster random sampling method and based on Cambridge placement test (2010), 116, 132, and 100 students in 3 elementary, advanced, and control groups participated in this experimental study. During two months and over period of nine forty-minute sessions, students in experimental groups received metacognitive and listening instructions. To address the research question, ANOVA test was conducted and the results showed that there were meaningful differences between students’ performance and the students of experimental advanced group showed more improvement than students in experimental intermediate and elementary groups, and students of intermediate experimental group showed more improvement than students in experimental elementary group. The implication of the study is that metacognitive strategy training should be incorporated into the regular listening teaching programs to help students become more effective listeners.
پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی بر خودتنظیمی تحصیلی و ابراز وجود دانش آموزان دختر دوره متوسطه اول شهرستان جلفا انجام شد. طرح پژوهش نیمه آزمایشی و از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری، کلیه دانش آموزان دختر دوره اول متوسطه شهرستان جلفا در سال تحصیلی 99-98 به تعداد 2000 نفر بود که با استفاده از نمونه گیری تصادفی ساده ، پرسشنامه های خودتنظیمی تحصیلی سواری و عرب زاده (1392) و مقیاس ابراز وجود شرینک (2000) در بین دانش آموزان اجرا شد و از بین آنهایی که در هر دو پرسشنامه یک انحراف معیار پایین تر از میانگین نمره کسب کردند 30 نفر به صورت هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی به نسبت مساوی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. گروه آزمایش در برنامه آموزش کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی در قالب 8 جلسه آموزش دریافت کرد ولی آزمودنی های گروه کنترل هیچ آموزشی دریافت نکردند. سپس از هر دو گروه پس آزمون به عمل آمد. داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس تجزیه و تحلیل شد. یافته ها نشان داد که برنامه آموزش کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی به طور معناداری به افزایش خودتنظیمی تحصیلی و ابراز وجود دانش آموزان دختر منجر شده است )05/0 (P< . با توجه به یافته های پژوهش حاضر می توان از برنامه آموزش کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی به منظور افزایش خودتنظیمی تحصیلی و همچنین افزایش مهارت های ابراز وجود استفاده کرد.
وجود ابعاد و اثرات گوناگون و ذینفعان مختلف دخیل در توسعه گردشگری موجب پیچیدگی و پویایی رفتارهای این حوزه شده است. امری که شناخت صحیح و دقیق صنعت گردشگری و ارزیابی و ارائه راهکارهایی برای بهبود و توسعه آن را ضروری می نماید. لذا، پژوهش حاضر سعی بر آن دارد که با بهره مندی از مدلسازی دینامیکی در قالب روش تحلیل پویاییهای سیستمی، مدل توسعه گردشگری کشور را با تاکید بر بازارهای همسایه ارائه دهد. در این خصوص با شبیه سازی رفتاری عوامل مختلف مساله در محیط نرم افزار Vensim و تجزیه و تحلیل ابعاد گوناگون آن، ضمن توصیف وضعیت صنعت گردشگری کشور راهکارهایی برای دستیابی به وضعیت مطلوب بهره مندی از این بازارها ارائه شد. از جمله مهمترین سیاستهایی که جهت بهبود وضعیت گردشگری کشور با اولویت قراردادن بازارهای همسایه پیشنهاد می شود عبارتند از: بهبود روابط با همسایگان و اولویتبخشی به آنها در برنامه های بازاریابی، تقویت زیرساختها و سیاستگذاری جهت توسعه گردشگری داخلی برای همه اقشار درآمدی، فرهنگ سازی جهت تقویت نگاه عموم جامعه ایرانی به گردشگران همسایه، افزایش تسهیلات و امکانات برای سرمایهگذاری داخلی و خارجی، توجه به تمام پتانسیل های گردشگری در تمام نقاط کشور، تسهیل و حذف مقررات زائد برای ایجاد کسب و کارهای گردشگری و آسان سازی سفر و بستر سازی برای تبادلات مالی با بازارهای هدف. در نهایت، با توجه به شبیه سازی سناریو های پیشنهادی در مدل دینامیکی می توان اذعان نمود که اعمال این سیاست ها می تواند موجبات توسعه گردشگری کشور در سالیان آتی را فراهم نماید.
زمینه و هدف: تاکنون مدل های چند متغیره روان شناختی و اجتماعی متعددی برای پیش بینی رفتارهای خودزنی نوجوانان موردبررسی قرار گرفته است. این پژوهش با هدف بررسی رابطه بین سبک های دلبستگی و رفتارهای خودزنی غیر انتحاری با توجه به نقش میانجی خود انتقادی و تحمل پریشانی انجام شد. مواد و روش ها: این پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان دوره متوسطه شهر کاشمر در سال ۹۸-۱۳۹۷ بود. در ابتدا نمونه ای به حجم ۷۰۰ نفر به روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شد، اما تحلیل نهایی بر روی ۲۹۲ دانش آموزی انجام شد که حداقل تجربه یک بار رفتارهای خودزنی انتحاری را گزارش کردند. ابزارهای پژوهش شامل سیاهه خود آسیب رسانی آگاهانه و تعمدی، مقیاس دل بستگی دوران کودکی نسبت به هر والد، مقیاس تحمل پریشانی و مقیاس خود انتقادی/حمله به خود/ خود اطمینان بخشی بود. داده ها به کمک نرم افزارهای SPSS و LISREL و با استفاده از روش مدل یابی معادلات ساختاری تحلیل شد. یافته ها: یافته های پژوهش نشان داد که مدل مربوط به رابطه بین سبک های دلبستگی و رفتارهای خودزنی غیر انتحاری نوجوانان با توجه به نقش میانجی تحمل پریشانی و خود انتقادی از برازش مناسبی برخوردار است. همچنین یافته های پژوهش نشان داد که ۳۴ درصد واریانس مشاهده شده رفتارهای خودزنی از طریق ترکیب متغیرهای دلبستگی به والدین، تحمل پریشانی و خود انتقادی قابل تبیین است. نتیجه گیری: یافته های این پژوهش نشان دهنده نقش میانجی خود انتقادی و تحمل پریشانی در رابطه بین سبک های دلبستگی و رفتارهای خودزنی غیر انتحاری است؛ بنابراین در نظر گرفتن نقش این متغیرها توسط متخصصان، درمانگران و برنامه ریزان به هنگام کار با نوجوانان دانش آموز و به طور خاص در مراکز مشاوره ای و درمانی، ضروری به نظر می رسد.