هر اثر هنری برای جذابیت و تاثیرگذاری بیشتر، سعی دارد مخاطب را وارد فضای اثر هنری کند. این فضا در ابتدا شکلی مجازی دارد و ناشی از ذهن هنرمند است؛ سپس شکل عینی یافته و در قالب اثر هنری بروز می کند. فیلمساز نیز فضای مجازی فیلم را که درون ذهن وی و نویسنده فیلمنامه نهفته است با واسطه تصویر، در قالب توالی نماها آشکار می کند. قبل از قرارگیری پلان ها، صحنه ها و سکانس ها در کنار هم، برای تحقق تصور مجازی فیلمساز، به کمک ابزار پیش تصور مانند طراحی ها و فیلمنامه مصور، فضاهای اولیه عینی برای روایت فیلم خلق می شوند. فضاسازی، اولین گام برای عینی شدن تصورات فیلمساز است. خلق فضاها در سینمای زنده به اشکال مختلفی مانند، تعیین لوکیشن و گاه با طراحی دکورها به صورت طبیعی، مصنوعی، دیجیتالی و تلفیقی امکان پذیر است. در این مقاله تحقیقی می توان دریافت که: در سینمای انیمیشن شیوه های خلق فضا از تنوع بیشتری برخوردار است. تعدد روش و تکنیک در ساخت فیلم انیمیشن به ساختار خلق فضاهای جدید منجر می شود؛ می توان برای هر انیمیشن در هر روش و تکنیک، بر پایه نیازهای دراماتیک فیلمنامه، فضای مناسب را طراحی و ارائه کرد.
این مقاله مطالعه ای معناشناسانه از «موسیقی مقاومت» است و تلاش دارد ساختار کلی حاکم بر موسیقی مقاومت در ایران را تحلیل کند. روش اجرای این مطالعه تحلیل انتقادی گفتمان بوده و از روش کشف و استخراج مفاهیم فرهنگی «مقاومت» در متن ترانه های موسیقی عامه پسند از طریق مقایسه تاریخی تولیدات موسیقی مقاومت در دو دوره قبل از انقلاب و دوره حاضر نیز استفاده کرده است. حوزه مطالعاتی و علمی مقاله همانا مطالعات فرهنگی و رسانه بوده، اما به حوزه مطالعاتی جامعه شناسی هنر نیز ربط ساختاری دارد، زیرا این نوع هنر حاصل تأثیر و تأثر سازوکارهای بومی جامعه ایرانی در دوران معاصر است. در عین حال، آنجا که به ناگفته های فرهنگی و جلوه های نهان جامعه ایرانی می پردازد، به مطالعات فرهنگی ایرانی نزدیک میشود و چون این موسیقی همچون رسانه ای زندگی روزمره نهان را به سطح می آورد به حوزه مطالعات فرهنگی نیز مربوط می شود. این مقاله از این جهت مطالعه ای چندرشته ای را درباره موسیقی، هنر و اجتماع ایرانی عرضه می کند و مدعی است جلوه هایی از زندگی ایرانی، از جمله زمینه های رشد رپ فارسی و تفاوت آن با رپ ایرانی، را کشف و معرفی می کند که تاکنون از آن غفلت شده است. برای مطالعه موسیقی مقاومت ایرانی به دو دوره قبل و بعد از انقلاب اسلامی توجه کرده ایم، زیرا معتقدیم مقایسه این دو دوره دانش نوینی را درباره جامعه ایرانی و تحولاتش آشکار می سازد. ضمناً جنس متون مطالعه در این مقاله ما را برآن داشت که از تحلیل انتقادی گفتمان و رویکرد ون-دایک استفاده کنیم.
لوح سفالین استوانه ای که از آن به عنوان منشور حقوق بشر کوروش یاد می کنند، در سال 538 پیش از میلاد در زمان کوروش دوم هخامنشی پادشاه و بنیان گذار امپراطوری عظیم هخامنشی نگاشته شده است.
جنس این لوح از گِل پخته شده است، چه شگفت انگیز است!... خداوند انسان را از این گل بی ارزش خلق کرده است و با دمیدن روح خویش بر گِل، انسان را به بالاترین مرتبه رسانید تا جایی که خود می فرماید: «فتبارک الله احسن الخالقین...».
ظهور اثرات مواجههی ایران با تمدن غرب، علاوه بر عرصه های فکری و فرهنگی در حوزه های گوناگون هنری نیز قابل مشاهده است؛ در این میان موسیقی به دلیل پیشینهی طولانی در سنت ایرانی از جایگاه مهمی در میان شاخه های هنر برخوردار است. در گفت و گو با فرشاد توکلی، نوازندهی سه تار، پژوهشگر موسیقی و مدرس دانشگاه به بررسی تاریخ معاصر موسیقی ایران پرداخته ایم.
تناسب هنر و تفکر امری نیست که پذیرش آن نیازمند مرور شواهد تاریخی باشد، اما بررسی این نسبت در تاریخ، زوایای پنهان این رابطه را هویدا خواهد کرد. این نسبت نه محدود به هنر خاص و نه محدود به تفکر خاصی است؛ پس بررسی رابطهی موسیقی و اسلام و همچنین داستان جدال آن موسیقی با موسیقی برآمده از تفکر یونانی در دورهی خلافت عباسیان از زبان کسی که هم تحصیلات حوزوی و هم پژوهش های فراوان در زمینهی موسیقی انجام داده، بسیار شنیدنی است. ایرج نعیمایی عضو گروه موسیقی فرهنگستان هنر و مدیرعامل سابق انجمن موسیقی ایران و مدرس دانشگاه میباشد. آنچه میخوانید نتیجهی مصاحبهی ما با ایشان است که به صورت یادداشت تنظیم شده است.
این مقاله درباره ی انگاره ی شقاوت آرتوست. واژه ای که معانی آن از حیطه ی کلمه ای معمولی فراتر رفته و تبدیل به نوعی نگاه فلسفی به زندگی می شود. مقاله ی حاضر درصدد بررسی وجوه معنایی و مفهومی این انگاره در سینما است و برآن است تا خوانش جدیدی از آن را در این هنر ارائه دهد. به دستاورد این مقاله؛ انتقال این مفهوم به قالب هنری دیگر (سینما)، با تمام کاستی ها و افزودنی هایش در آثار فیلمساز آوانگارد آمریکا، دیوید لینچ، میسر شده است. در این مسیر، یافتن واسطه های تئوریک برای انتقال نگاه آرتو به سینما به عنوان راه حل کاربردی مورد نظر قرار گرفته، چرا که مبنای نظریه ی آرتو در صیرورت دائمی و استحاله است و برای درک آن می بایست از انعطاف پذیری بیشتری برخوردار بود. این مقاله تعریف نوینی از شقاوت بر مبنای ""توسعه به سمت آگاهی"" ارائه می دهد و شرح بصری این سیروسلوک را در سینمای لینچ دنبال می کند. در ضمن بنیان اصلی دیگر این مقاله بر رابطه ی تجریدی سینما و تئاتر قرار گرفته که از آرتو میتوان به عنوان فصل مشترک این رابطه یاد کرد. آنچه در نهایت این مقاله ارائه می کند، نمونه های بصری تازه، از یک فرم جدید هنری مبتنی بر مفاهیم آرتو و از همه مهم تر «شقاوت» وی، در آثار دیوید لینچ است.
بی شک با توجه به آنکه انگاره های شکل گرفته در هر تمدنی ریشه در اعتقادات و تفکرات آن دوران دارد و از طرفی رمزگشایی هنرِ برآمده از این اعتقادات، بدون شناخت این باور ها ممکن نیست، در این مقاله کوشش شد تا با تعمق در یکی از کهن ترین باورهای بشری به نام"" آیین ور""، چگونگیِ نمادپردازیِ این تفکر را در هنر تصویرگری ایرانی بازجست. این باور کهن، گونه ای از داوری و آزمون است که در محاکمات پیچیده صورت میپذیرفت و آن جا که به دلیل کم بودن قراین و مدارک، قضاوت ناممکن مینمود از عناصر طبیعت استعانت جسته میشد. در میان روایاتی که دربردارنده مضامین ور هستند،"" گذر سیاوش از آتش"" یکی از نام آشناترین آنهاست و به همین جهت در این نوشتار یک نگاره با این مضمون مورد تحلیل قرار گرفت و چگونگیِ تجلیِ باور ور در آن بررسی و تلاش شد تا با رمزگشایی اعتقاد به آیین ور و جایگاه آتش در دوران کهن به روش تحقیق کیفی و مقایسه ای به شناختی هرچه عمیق تر از نوع نگرش اداور گذشته و بالخص هنرمندِ نگارگر دست یافت. نتیجه آن که شاید ریشه های باور ور در طول تاریخ رنگ باخته باشد، اما تجلی آن در هنر تصویرگری، همواره به صورت یک سنت باقی مانده است.
در این مقاله برای دستیابی به نگاه متفاوت از دیدگاه عکاسان ایرانی و اروپایی در عکس برداری از ایران دوره قاجار، از روش کتابخانه ای و تطبیق عکس ها استفاده شده است با این دریافت که عکس ها تأثیری مستقیم و غیر مستقیم بر روابط سیاسی ـ فرهنگیِِ شرق و غرب در قرن نوزدهم دارند و نقش تعیینکننده شاه و دربار در عکاسی ایرانی را نشان میدهند. دو فرضیه در این مقاله پی گرفته شده است: میزان تأثیر نگاه عکاسان غربی از جریان شرق شناسی قرن نوزدهم و دلایل عدم گرایش عکاسان ایرانی آن دوره به مستندنگاری اجتماعی. دراین میان به نیاز ضروری ریشهیابی تاریخی علل اعجاب گری عکاسی ایرانی نیز توجه شده است. عکاسان مورد بررسی قرار گرفته شده عبارتند از: آقا رضا عکاسباشی، عبدالله میرزا، ناصرالدین شاه، فرانسیس کارلهیان، لوئیجی مونتابونه، ارنست هولتسر و آنتوان سوریوگین. نتیجه نشان دهنده تأثیر بصری فرهنگ دیداری غرب و هنر ایرانی بر عکاسان ایرانی و جریانات حاکم بر کار هر دو طرف است. این نتیجه با توجه به شناختی که از تاریخ عکاسی ایران بر مبنای این دوگانگی به دست میآورد، در یافتن مسیر آینده این هنر و روابطی که از این طریق در حوزه ارتباطات بینافرهنگی ایجاد میشود، کاربرد پیدا میکند.
دستبافته بایو، یکی از آثار گرانبها و ارزشمند، به لحاظ تاریخی و هنری در تاریخ اروپای غربی و بطور دقیق تر فرانسه و انگلستان می باشد و از جنبه تاریخی اطلاعات تصویری ارائه شده از وقایع سده یازدهم میلادی قرون وسطی، نبرد ها، پوشاک و زندگی روزمره مورد توجه بسیاری از مورخین است. پرده آویز بایو با عنوان پرده آویز ""ملکه ماتیلد"" نیز معروف است و به نظر می رسد که بوسیله اودون دو بایو برادر"" گیوم فاتح"" سفارش داده شده است. این پرده شرح ماجرای فتح نرماند انگلستان در سال 1066 میلادی است که حوادث کلیدی این فتح، بویژه نبرد هاستینگ را با جزئیات تصویر می کند. نقوش سوارکاران به خصوص سوارکار با شاهین بر روی دست و همچنین روش نقش پردازی جانوری حیوانات واقعی و تخیلی و شیوه ترسیم آنها، این فرضیه را که هنر ساسانی و اسلامی در خلق این شاهکارهنری تاثیرگذار بوده اند را مطرح می نماید. دو نوع تصویر در این پرده بافته تاثیر پذیرفته از هنر ساسانی و اسلامی است: 1- حیوانات تخیلی و واقعی متقابل روبرو و همچنین پشت به پشت، 2- سوار کار با شاهینی بر روی دست.
نقد تکوینی"" مبتنی بر مطالعة فرآیند شکل گیری آثار بر اساس ""پیشامتن""ها یعنی بقایای مادی برجامانده از طرح ریزی های اولیه منتهی به شکل نهایی آثار است. این شیوة نقد که در دهة 70 قرن بیستم م و ابتدا در ادبیات پدید آمد و به تدریج در هنرهای دیگر، مانند نقاشی نیز به کار گرفته شد، امروزه در محافل هنری و مجامع علمی، علاقمندان فراوانی یافته و درحال پیشرفت است، اما هنوز درعرصة عکاسی به کاربرده نشده است. گاه در نقد و بررسی عکس ها، مواجه با نوعی از شرح مراحل تولید عکس ها و یا مسائل پیرامونی خلق آنها هستیم، اما این گزارش ها، مبتنی بر اصول و روش نقد تکوینی نبوده و اهداف آن را محقق نمی سازند. در این مقاله، ابتدا پیدایش و روش نقد تکوینی و عناصر مربوط به آن، مانند پیرامتن، پیش متن و پیشامتن، بصورت اجمالی معرفی شده است. پس از آن با نگاه به تجارب منتقدان تکوینی در عرصه های دیگر و بررسی فرآیند های خلق عملی عکس، عنصر محوری نقد تکونی یعنی پیشامتن، در عکاسی، تعریف شده و امکان و شیوة کاربرد نقد تکوینی در عکاسی مورد بحث قرار گرفته است. در پایان نیز به عنوان مثال، عکس ""پسرک با نارنجک دستی اسباب بازی"" اثر دایان آربُس، تحلیل شده است
در این پژوهش معایب چوب برای کاربرد در ساخت آلات موسیقی از جمله حساسیت بالا به رطوبت، خواص متفاوت چوب در درخت های مختلف از یک گونه و همچنین در قسمت های مختلف از یک درخت، ساخت زمان بر و مشکل سازهای چوبی، مقاوت پایین در برابر ضربه و سایر موارد که به صورت مفصل به آنها پرداخته شده است، مورد بررسی قرار گرفت و نسل جدید کامپوزیت های پلیمری برای جایگزینی چوب در ساخت ادوات موسیقی معرفی شد. بکارگیری کامپوزیت های چوب پلاستیک برای جایگزینی چوب در ساخت آلات موسیقی میتواند بسیاری از مشکلات ذاتی چوب برای کاربرد در ساخت آلات موسیقی را بر-طرف نماید، با این حال برای ساخت تخته صدای کامپوزیتی استفاده از کامپوزیت های لیفی که ساختاری دقیقاً مشابه چوب دارند، به دلیل خواص ارتعاشی و آکوستیکی ویژه آنها، رشد بسیاری نموده است. در این مقاله از سه نوع مختلف الیاف مصنوعی (الیاف شیشه، کربن و کولار) و یک رزین پلی استر غیر اشباع استفاده گردید. همچنین خواص آکوستیک این نمونه ها در قیاس با نمونه های چوب درخت توت سفید و سرو سیمین مورد بررسی قرار گرفت. مطالعات نشان داد که الیاف کربن به همراه رزین پلی استر بالا ترین پارامتر های آکوستکی را در بین سایر نمونه ها به خود اختصاص می دهد و در نتیجه می تواند به عنوان یک جایگزین بسیار خوب برای چوب با خواص استثنایی در ساخت آلات موسیقی به کار رود.