ارتباطات و فرهنگ ازاین رو که ارتباط محصول فرهنگ و فرهنگ مشخص کننده ساختار فضا و زمینه های ارتباطی است، محکوم به هم زیستی اند. از سویی دیگر، ارتباطات محمل و مسیر زندگی فرهنگ است و درنتیجه، هیچ فرهنگی بدون ارتباطات قادر به بقاء نیست. اقبال گستردۀ ایرانیان به استفاده از فضای مجازی را می توان به عنوان پدیده ای فرهنگی و رسانه ای از زوایای مختلف موردبررسی قرارداد. از همین منظر، پژوهش حاضر به مطالعه و بررسی سرمایۀ فرهنگی در بین کاربران فضای مجازی با استفاده از روش پیمایشی پرداخته است. در این تحقیق، منظور از سرمایۀ فرهنگی مجموعه ای از روابط، معلومات و امتیازات است که فرد برای حفظ کردن یا به دست آوردن یک موقعیت اجتماعی از آن استفاده می کند. در این راستا، دیدگاه نظری پیر بوردیو ، تکیه گاه فضای مفهومی پژوهش است. برای سرمایۀ فرهنگی سه بُعد تعریف شده است که شامل بُعد بدنی (مجموعۀ توانایی ها و دانایی های ذهنی و مهارت های عملی و رفتاری و تجربی)، بُعد عینی (اشیاء و لوازم فرهنگی مثل کتاب، مجلات، تابلوهای نقاشی و...) و بُعد نهادی (مدارک تحصیلی، فنی و حرفه ای و فرهنگی و هنری) می باشد. روش پژوهش حاضر بر مبنای اصول روش شناختی کمی است و با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای،400 نفر به عنوان حجم نمونه از میان دانشجویان دانشگاه پیام نور مرکز اصفهان انتخاب شده و از ابزار پرسشنامه برای جمع آوری اطلاعات استفاده شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد متغیرهای جنسیت و ساعات حضور در فضای مجازی بر میزان سرمایه فرهنگی کاربران این شبکه مؤثر است و متغیرهای سن، وضعیت تأهل، سال ورود به دانشگاه، نوع دانشکده، سابقه استفاده از فضای مجازی، نوع شبکۀ اجتماعی و عضویت در گروه های مجازی تأثیری در میزان سرمایه فرهنگی کاربران ندارد.
خانه های دوران مدرن و پس از آن، غالباً نتوانستند نقش «مأمنی محبوب» را برای ساکنانشان ایفا کنند و حتی نوعی بیگانگی و عدم تعلق خاطر، برای ساکنانشان فراهم کردند. به نظر بسیاری از صاحب نظران، این مسئله از عدم هماهنگی مسکن با ابعاد مختلف وجودی انسان و پس از آن، فقدان معانیِ مرتبط با این ابعاد و در نتیجه منفعل بودن ساکن نشأت می گیرد. در این راستا مقاله حاضر، چگونگی پیوند ساکن و مسکن را پرسش اصلی خود قرار داده و در جهت دستیابی به این مهم، به جای مسکن ابژکتیو، در پی خانه ای است که ذهن انسان را برای کشف ابعاد پنهان خود به جستجو و کاوش بکشاند. ضمن آن که در تعاملِ دو سویه با ساکن خویش قرار گیرد و همچون آیینه ای باشد که ساکنین بتوانند خود را در آن ببینند و با آن به گفتگو بنشینند. به منظور دستیابی به این اهداف، نوشتار حاضر توجه به «خوانش پذیری مسکن» و «معنای استنباطی ساکنین» را در این زمینه راه گشا می داند. از این رو در قالب تحقیقی از نوع کیفی و با تکیه بر مطالعات کتابخانه ای و تحلیل دیدگاه ها و نظریه های مرتبط، ابتدا به بررسی «بده بستان معنا بین ساکن و مسکن» می پردازد. پس از آن با بررسی ابعاد مختلف آن سعی می کند عواملی را که در شکل گیری پیوند میان ساکن و مسکن نقش دارند، شناسایی کند؛ از آن جهت که خوانش پذیری مسکن و معنای استنباطی ساکن را در این پیوند، حائز اهمیت می داند. در این رابطه، بر اساس کیفیت خوانش و بده بستان معنا، مراتبی از ارتباط میان ساکن و مسکن در قالب «معناداری»، «معناسازی ساکن» و «معناسازی مسکن» ارایه می شود. سرانجام ویژگی های مسکنی که در تعامل با ساکن قرار می گیرد، بر اساس مراتب مذکور در سه مرتبه «مسکن خوانا و آشنا»، «مسکن پرسش انگیز و خیالین» و «مسکن متعالی» معرفی می شود.
شهر خلاق مکانی برای رشد و نمو خلاقیت در دینامیک خوشه های خلاق جامعه است که این خوشه ها، طبقة خلاق را در خود حفظ کرده و پرورش می دهند. مکان دانشگاه نیز به عنوان مکان گردهمایی نیروی فکری خلاق به عنوان دارایی ارزشمند شهرها محسوب می شود که می تواند به عنوان خوشه ای خلاق برای نیل به اهداف شهر خلاق بسیار تأثیرگذار باشد. هدف از این مقاله، بررسی معیارهای مکانی جاذب طبقة خلاق در فضای واسط دانشگاه هنر اصفهان و میدان نقش جهان است که پتانسیل های این فضا در جهت تبدیل به خوشه ای خلاق مورد واکاوی قرار می گیرد. در این راستا، مقاله درصدد پاسخگویی به این سؤالات است : میدان نقش جهان و دانشگاه هنر اصفهان به عنوان فضاهای شهری چه معیارهایی را در راستای انطباق با خوشه های خلاق شهری دارا هستند؟ فضای واسط میدان نقش جهان و دانشگاه هنر اصفهان چه پتانسیل هایی جهت تبدیل به خوشه ای خلاق دارد؟ این فضا چگونه و به چه میزان در جذب و ترویج طبقة خلاق موفق بوده است؟. بنابراین این پژوهش ابتدا با رویکرد کیفی با روش تحلیل محتوای ادبیات موضوع به بررسی نقش خوشه های خلاق شهری و نقش مؤلفه های محیطی موجود در این مکان ها در جذب طبقة خلاق می پردازد. سپس با رویکرد کیفی پتانسیل های میدان نقش جهان و دانشگاه هنر اصفهان را در راستای انطباق با معیارهای خوشه های خلاق شهری مورد بررسی قرار داده و با واکاوی رابطة تعاملی میان این دو خوشه به استخراج معیارهای مکانی جاذب طبقة خلاق در فضای واسط با این دو خوشه می پردازد. در گام نهایی با رویکرد کمی به بررسی میزان نفوذپذیری دانشگاه هنر اصفهان با میدان نقش جهان از طریق فضای واسط به عنوان مکانی با پتانسیل جذب طبقة خلاق می پردازد. دستاورد نهایی این پژوهش تدقیق معیارهای مکانی جاذب طبقة خلاق در فضای واسط میدان نقش جهان و دانشگاه هنر اصفهان است که در این راستا راهکارهایی پیشنهادی مانند ارتقاء تعاملات اجتماعی، افزایش امنیت و ارتقاء دخل و تصرف کاربران در جهت عمومیت بخشیدن به عرصة فضای باز دانشگاه با هدف تبدیل این فضای واسط به مفصل ارتباط دانشگاه و شهر ارایه می شود.
مسئله پژوهش : ارتباط هنر و فضای شهری در طول تاریخ موجب انتفاع هر دو پدیده بوده است. اما شتاب تحولات سده گذشته موجب چالش هایی در زمینه ارتباط هنر با فضاهای شهری در کشور ما شده، به گونه ای که هنر به کارگرفته شده در شهر بیش از هر چیز ماهیتی فرمایشی و الصاقی دارد و نه مردمی، واجد معنا و همخوان با ویژگی های فضا. در ارتباط با ارتقای کیفی فضاهای شهری دو نگاه اصلی به پدیده هنر شهری وجود دارد : «هنر به منزله وسیله ای برای زیباسازی فضا» و «هنر به منزله وسیله ای برای تقویت ارتباط ذهنی مخاطب با فضای شهری». در دیدگاه دوم، تأکید اصلی بر ارتقای معنای فضای شهری از طریق هنر است. ارتباط هنر و فضای شهری در لایه عمیق تر ذهنی و معنایی، مستلزم کشف سازوکار ارتباط مخاطب/کنشگر با فضا و هنر شهری است که دغدغه اصلی این پژوهش است. هدف پژوهش : این پژوهش به دنبال ارایه چارچوبی مفهومی به منظور توضیح ارتباط بهینه دو پدیده هنر و فضاست. با این هدف، پس از بررسی بعد معنایی فضای شهری از خلال آرای صاحبنظران، نیز بررسی سازوکار انتقال معانی توسط هنر، مدلی برای نحوه همکاری هنر در ساخت، تقویت و بازیابی معنای فضای شهری ارایه شده است. روش پژوهش : روش مورد استفاده در پژوهش، تحلیل محتوای کیفی است. در مرحله اول، از طریق تحلیل مقایسه ای سازوکار انتقال معانی هنر و فضای شهری، مدل اولیه پژوهش ارایه شده است. مضامین ارتباطی در قالب «هنرمند و قدرت ها/کالبد»، «مخاطب جمعی/اجتماع»، «مخاطب فردی/شخص» از مدل، استخراج شده و سپس با بررسی این مضامین از طریق تحلیل محتوای پژوهش های صورت گرفته در این زمینه، ابرهنجارها و هنجارهای معطوف به هنر و فضای شهری استنتاج شده است. نتیجه گیری : ابر هنجارها، سه مفهوم اصلی «زمینه گرایی فرهنگی»، «دموکراسی» و «تجربه زندگی روزمره» هستند که خود به هنجارهایی هم در ارتباط با به کارگیری هنر در فضا و هم در ارتباط با نحوه انطباق فضای شهری با هنر مشتق می شوند. همچنین به تأثیراتی که این هنجارها از طریق معنابخشی به فضای شهری بر کیفیت آن می گذارند نیز پرداخته شده است.
این نوشتار مؤید آن بوده که ماهیت بدتعریفِ مسائل طراحی نیازمند ساختاردهی به مسأله، همزمان با تلاش برای حل آن است. بنا بر نظریات طراحی پژوهان، طراحی فرآیندی دوسویه است که با توسعه همزمان مسأله و راه حل آن رخ می دهد. به عبارت دیگر، طراحی بیش از آنکه فرآیند حل مسأله باشد، فرآیند کشف مسأله است. دراین حالت، فهم آنکه طراحان چگونه به یک مسأله ساختار می دهند، می تواند در شناخت واقعی ضعف ها و قوت های طرح مؤثر باشد. از سوی دیگر، طرح های برگزیده در مسابقات معماری ایران (بالاخص جایزه معمار که مهمترین مسابقه داخلی تلقی می شود)، با استقبال قابل توجهی در میان جامعه حرفه ای و دانشگاهی روبرو شده است. دراین صورت، کم وکیف نحوه ساختاردهی به مسائل این طرح ها می تواند از قوت ها و ضعف های واقعی طرح ها پرده بردارد. بنابراین، تحقیق پیشِ رو به دنبال پاسخ دادن به این سوال است که طراحان برگزیده مسابقات معماری ایران چگونه به مسائل طراحی خود ساختار می دهند. تحقیق پیشِ رو از الگوی لاوسون درخصوص ساختار مسائل طراحی بهره برده که بر سه مؤلفه مولدها (طراح، کارفرما، بهره بردار، قانونگذار)، قلمروها (درونی، بیرونی) و کارکردهای عوامل سازنده آن (بنیادین، شکلی، نمادین، عملی) متکی است. این تحقیق برای پاسخگویی به سوال خود، از تحلیل محتوای متون مرتبط با طرح ها که در ویژه نامه این مسابقه (مجله معمار شماره 76) ارائه شده، استفاده کرده است. برای این منظور، ابتدا متون مربوطه به کوچکترین واحدهای معنایی تجزیه شده، سپس این واحدها براساس مؤلفه ها و زیرمؤلفه های الگوی لاوسون کدگذاری گردید. یافته های تحقیق مؤید آن بوده که در این طرح ها بیشتر بر مؤلفه های طراح، شکل و قلمرو درونی تأکید شده است. درحقیقت، ساختار مسائل این طرح ها برآیند همین سه مؤلفه بوده و بر ابعاد فردی تأکید نموده است.
تزیینات معماری در دوره قاجار دارای ویژگیهای متمایز و بسیار مهمی است. ورود برخی نقوش جدید همراه با طیف رنگ های گرم و تجلی نوعی تصویر پردازی خاص، تزیینات بناهای این دوره را از دیگر دوره های تاریخی جدا می کند. نقش فرشته از نقوش بدیع و خاص عصر قاجار است که در تزیینات بناهای این دوره بارها و بارها مشاهده می شود، در بیشتر این موارد، نقش فرشته دارای ویژگی های بارز همراه با اصول تصویرگری مشخص مانند رنگ های مشخص و حالات یکسان می باشد. قرار گیری نقش فرشته بر قسمت ورودی بنا همراه با پوشش نیمه عریان، چند رنگ بودن بال فرشته و یا ارجحیت رنگ قرمز و آبی بر دیگر رنگ ها در پوشاک آن، از ویژگی های مشخص آن است. این دقت در اسلوب و قواعد طراحی نقش فرشته، نمایانگر اهمیت ویژه این نقش در تزیینات معماری است. این تحقیق از نوع تاریخی است که به شیوه ی تحلیلی- توصیفی و با جمع آوری اطلاعات از منابع کتابخانه ای، الکترونیکی و ثبت مشاهدات عینی انجام شده است.