واژه کلمه در قرآن کریم و عهد جدید دارای مفاهیم گوناگونی است که مهم ترین مفهوم آن توصیف چگونگی ولادت عیسی(ع) است. آفرینش عیسی(ع) در قرآن کریم به صورت یک معجزه منحصر به فرد بیان گردیده، و خلقت وی در انجیل یوحنا نیز جنبه الوهی به خود می گیرد. بدین لحاظ، معنی و مفهوم این واژه همواره توسط مفسران اسلامی مورد پژوهش قرار گرفته، و آباء نخستین کلیسا نیز درباره آن با چالش های فراوانی مواجهه بودند. به طوری که مسلمانان، عیسی(ع) را هم چنان پیامبر الهی دارای رسالت می دانند، درحالی که مسیحیان وی را تجسد خداوند بر روی زمین می پندارند. این گفتار کوشش بر این دارد با بهره گیری از روش توصیفی تحلیلی و مطالعه آثار، آراء و افکار این اندیشمندان به بررسی این دو نگاه کاملاً متفاوت بپردازد. هرچند نمی توان میان این دو دیدگاه به تطابق و سازگاری چندانی دست یافت، باوجود این می توان با مطالعه دقیق و محققانه این دو کتاب آسمانی به دور از هر گونه تعصب و جدل، به یک نگاه همدلانه در راستای همزیستی مسالمت آمیز میان پیروان این ادیان دست یازید.
این نوشتار که ترجمه ای از مدخل«لوهان» در دایرهالمعارف فلسفه و ادیان شرق، ویراسته «شان بالا» است، به سیر بودیسم از هند به چین و معرفی یکی از مکاتب بودیسم در چین همراه با ترجمه انگلیسی یکی از اصطلاحات این مکتب به صورت گذرا می پردازد.
تحقیق حاضر با مقایسه اخلاق و فرزانگی در دو نظام فلسفی فارابی و کنفوسیوس، به بررسی تحلیلی نقش و جایگاه اخلاق در این دو نظام پرداخته است. ابتدا هر یک از دو نظام فلسفی را با توجه به تأکیدهایشان بر مفاهیم اخلاقی خاص، بررسی کرده، سپس به نتیجه گیری پرداخته ام و شباهت ها و تمایزهای این دو نظام فلسفی را بررسی نموده ام. نظام فلسفی فارابی نظامی مبتنی بر حکومت «رئیس اول» است که از لحاظ کمالات عقلانی به عقل فعال متصل شده است و می تواند حقایقی را دریافت کند که سعادت انسان بر آن متوقف است و آن گاه می تواند مردم را به سوی آن هدایت کند. مدینهٔ فاضله تحت رهبری رئیس اول است که نبی یا فیلسوفی که به کمال عقلانی رسیده است فضایل اخلاقی را در جامعه گسترش می دهد، و با همکاری و همیاری افراد آن، به سعادت حقیقی خویش نایل می شود. نظام فلسفی کنفوسیوس، نظامی است تحت رهبری انسان فرزانه ای که به کمالات نظری و عملی نایل شده است و می تواند جامعهٔ انسانی را به سعادت برساند. هر دو نظام فلسفی، هدف خود را تربیت انسان و کمال او می دانند، هر دو نگرشی جامعه گرا دارند و اخلاق و سیاست را به هم پیوند می زنند. اما فارابی هدف از تربیت انسان در مدینهٔ فاضله را سعادت اخروی می داند، در حالی که کنفوسیوس به سعادت دنیوی می اندیشد. نظام فلسفی فارابی، اتحاد فلسفه و دین را مطرح می کند؛ در حالی که نظام کنفوسیوسی نظامی عقلانی است. همچنین این دو نظام در نقش حاکم فرزانه در جامعه متفاوت هستند. فارابی مدینه ای را که هیچ گونه حاکم فرزانه در آن حاکم نباشد، «مدینهٔ جاهله» می داند که نمی تواند انسان را به کمال برساند؛ اما کنفوسیوس به هر حال برای حاکم فرزانه در جامعه نقش مثبتی قائل است.