۱.
این پژوهش با رویکردی تحلیلی تطبیقی به بررسی و مقایسه دیدگاه های علامه مصباح و پلانتینگا درباره مسئله شرّ، با تمرکز بر بُعد منطقی آن، می پردازد. مسئله اصلی پژوهش حاضر تبیین امکان هم افزایی و تکمیل دیدگاه پلانتینگا در خصوص «آزادی اراده» با برداشت مصباح از «حکمت الهی» و مفهوم «شرّ» است. پلانتینگا با تأکید بر آزادی اراده شرّ را معلول انتخاب های آزادانه انسان می داند و بر مسئولیت اخلاقی وی در قبال آن تأکید می کند. در مقابل، علامه مصباح شرّ را جزء لاینفک نظام هستی و زمینه ساز تحقق خیر و کمال انسان تلقی می کند. این پژوهش نشان می دهد، به رغم تفاوت های ظاهری، دیدگاه های این دو متفکر در نقاط کلیدی همپوشانی دارند و مکمل یک دیگرند؛ هر دو فیلسوف بر نقش محوری انسان در مواجهه با شرّ تأکید می ورزند، همچنین هر دو در پی تبیین سازگاری وجود شرّ با صفات خداوند هستند. در نهایت، این مقاله تبیین می کند که درک جامع مسئله شرّ مستلزم توجه هم زمان به جنبه های فردی و اخلاقی شرّ (مطابق نظر پلانتینگا) و نقش آن در نظام هستی و فرایند کمال انسان (مطابق دیدگاه مصباح) است. این رویکردِ تلفیقی به حل تعارض های ظاهری کمک می کند و به درک عمیق تر معنای زندگی، رنج، و مسئولیت های اخلاقی انسان یاری می رساند.
۲.
در مقالات شمس تبریزی، به نوعی هم با اندیشه انحصارگرایی در حوزه حقانیّت و نجات روبرو می شویم، و هم با دیدگاه شمول گرایی و بیش از همه با نظریه کثرت گرایی؛ و نکته قابل تامّل آن که انحصار گرایی و شمول گرایی در طول نظریه کثرت گرایی اند؛ نه در عرض و در تقابل با آن؛ از این رو، در کنار دعاوی سه گانه متعارض ادیان، دیدگاه شمس تبریزی، و البته نظرگاه بیشتر عارفان مسلمان، را می توان کثرت گرایی ذومراتبی دانست. از منظر شمس تبریزی در سیر به سوی کمال، هم مراتب متعدد و حتّی بی شمار است؛ و هم انسان ها دارای مراتب و ظرفیت های مختلف اند .لذا برخلاف تلقی رایج در الهیات معاصر که با دیدگاه جان هیک پیوند می خورد، و بر این اساس، تمام ادیان در مواجهه با حقیقت غایی از ارزش و حقانیت یکسانی برخوردار اند، در مقالات شمس تبریزی با خوانشی کثرت گرایانه که ذومراتبی است مواجه می شویم. در این نگاه حقایق ذومراتبی و لایه به لایه هستند که شدت و ضعف نزدیکی آنها به منبع انوار آفرینش با هم متفاوت است. این پژوهش با روش تحلیلی و با بهره گرفتن از آراء شمس تبریزی در مقالات، نگاه کثرت گرایانه ایشان را در باب حقانیت ادیان واکاوی می کند و نشان می دهد که در نگاه کثرت گرایی ذومراتبی شمس، رهیافت های ادیان در مواجهه با حقیقت غایی، هرگز در یک نسبت مساوی قابل تصور نیست و با منظر جان هیک تفاوت ماهوی دارد.
۳.
این پژوهش به بررسی رابطه دوسویه میان مبانی انسان شناختی سورن کرکگور با نگرش ایمان گرایانه اراده محور او می پردازد. کرکگور، به عنوان بنیان گذار اگزیستانسیالیسم مسیحی، انسان را موجودی دوبعدی (مادی و روحانی)، صاحب فردیت اصیل، آزاد در انتخاب، فاقد ماهیت پیشینی، و دارای تناقض و هراس وجودی می داند. این ویژگی ها بستر لازم برای شکل گیری ایمان اراده گرایانه را فراهم می سازند؛ ایمانی که در آن عقل به حوزه آفاقی محدود و ورود به سپهر دینی از رهگذر جهش و گزینش ارادی ممکن می شود. در مقابل، برخی مؤلفه های انسان شناسی او نیز تحت تأثیر دیدگاه ایمانی اش شکل گرفته اند؛ از جمله تأکید بر درون نگری، تعلیق اخلاق و عقل در مواجهه با آموزه های مسیحیت، و تفسیر هراس به عنوان زمینه پذیرش آموزه های غیر قابل درک عقلانی یا تناقض نما. نتیجه تحقیق نشان می دهد میان انسان شناسی و ایمان گرایی کرکگور رابطه تعاملی و هم پوشانی برقرار است که ساختار اندیشه او را به صورت یک منظومه پیوسته شکل داده است.
۴.
اصل علیت، همچون اصل امتناع تناقض، از ارکان بنیادین معرفت شناسی و هستی شناسی است که نقض یا انکار آن ها، به ویژه در نظریه های چندجهانی، چالش هایی جدّی در فهم فلسفی ایجاد کرده است. این جستار با رویکردی تحلیلی توصیفی و تطبیقی جایگاه اصل علیت را در دو منظومه فکری بررسی می کند: نخست، نظریه های چندجهانی در قالب جهان های ممکن و موازی که با تقلیل علیت به روابط فیزیکی یا ساختارهای ریاضی از ابعاد متافیزیکی آن غفلت کرده و گاه کلیت آن را نقض کرده است؛ دوم، خوانش وجودشناختی فلسفه اسلامی با محوریت آرای آیت الله مصباح یزدی که با تکیه بر «علم حضوری»، «ربط وجودی علل»، و «سلسله طولی» کلیت علیت را تثبیت کرده و پاسخگوی چالش های نظریات موازی، حبابی، و کوانتومی است. این مقاله با تلفیق تحلیل های غربی و اسلامی گامی نو در مطالعات تطبیقی برداشته و به واکاوی کاربردهای اصل علیت در نظریه های برجسته چندجهانی پرداخته است.
۵.
تجربه عرفانی مواجهه ای شهودی با حقایق قدسی و تجلیّات الهی است که منجر به رؤیت هستی به عنوان یک کل واحد می شود. چنین تجربه ای، در صورت مصونیت از القائات شیطانی و نفسانی، می تواند منبعی معتبر برای شناخت حقیقت وجود باشد. مفهوم «ووهوآ» برآمده از تجربه فراحسی چوانگ تزو، فیلسوف برجسته چینی، است. او این تجربه را به اصلی فلسفی برای تبیین حقیقت وجود تبدیل کرده است. از سوی دیگر، مفهوم عوالم خیال نیز محصول تجربه عرفانی ابن عربی، عارف مسلمان، است؛ که وی نیز از این تجربه برای تبیین ساختارهای چندلایه وجود استفاده کرده است. این دو اندیشمند، به رغم فاصله های فرهنگی و تاریخی زیاد، زمینه های فلسفی مشترکی دارند؛ از جمله اینکه هر دو مبنای تفکر خود را بر نوعی ادراک از وجود استوار کرده اند که فراتر از ادراک حسی است. این پژوهش، با رویکردی توصیفی و موضوع محور، به تبیین دو مفهوم ووهوآ و عوالم خیال و تمرکز بر شباهت های این دو می پردازد. با توجه به پیچیدگی مباحث عرفان اسلامی در زمینه وجود و مراتب آن، سادگی بیان چوانگ تزو می تواند به درک بهتر این مفاهیم کمک کند و راهگشایی برای پژوهشگران و علاقه مندان به حوزه عرفان باشد. روش شناسی پژوهش بر پایه منابع کتابخانه ای است. یافته ها نشان دهنده مشابهت های فراوان میان این دو سنت فکری است.
۶.
این پژوهش با رویکردی فلسفی-قرآنی، به تبیین رابطه دیالکتیکی عبادت و یقین در منظومه معرفتی قرآن می پردازد. فرضیه اصلی آن است که قرآن، فهم را نه یک امر نظری محض، بلکه معرفتی می داند که در پراکسیس (کنش وجودی) عبادت تحقق می یابد. با تحلیل آیات کلیدی، استدلال می شود که عبادت به مثابه یک «پراکسیس هستی شناختی»، با تغییر «شیوه بودن» انسان، شرط امکان دستیابی به یقین است و یقین حاصل شده، به نوبه خود، کیفیت عبادت را تعمیق می بخشد. چالش محوری این نظریه - که چگونه می توان پیش از حصول یقین، به عبادت متعهد شد - مورد بررسی قرار گرفته است. در پاسخ به آن، با تفکیک سطوح معرفت (از علم الیقین تا حق الیقین) و با تکیه بر مفاهیم فطرت و پیش فهم، نشان داده شد که این رابطه یک دور باطل نیست، بلکه یک حرکت مارپیچی صعودی است که با حداقلی از معرفت گزاره ای و انگیزش وجودی آغاز شده و در سیر التزام عملی، به معرفتی وجودی و تام می رسد. این خوانش، الگویی اصیل برای نسبت سنجی علم و عمل در معرفت شناسی دینی ارائه می دهد.