"پژوهش حاضر به بررسی همبودی (Comorbidity) افسردگی و آشفتگی های روان شناختی کلی با افکار خودکشی و اقدام به خودکشی در دختران شهرهای کرمانشاه، همدان، ایلام و دره شهر اختصاص دارد. به همین منظور تعداد 2650 دانش آموز دختر به عنوان نمونه پژوهش در جامعه آماری دختران دانش آموز (65887 نفر)، نوجوان و جوان شهرهای مذکور (که دارای بالاترین نرخ خودکشی در بین کلیه شهرهای کشور در سال 1380 بودند)، طی دو مرحله با روش های نمونه گیری خوشه ای دو مرحله ای و تصادفی ساده انتخاب شدند (دامنه سنی 14تا 21 سال با میانگین 27/16 و انحراف معیار 30/1). ابتدا آزمودنی ها به وسیله شاخص نشانگان افسردگی-خرده مقیاس خودکشی:
(Depressive Symptom Index-Suicidality Subscale (DIS-SS))
مجموعه آیتم های غربالگری خودکشی مرکز مطالعات شیوع شناسی افسردگی:
(The Center for Epidemiologic Studies-Depression (CED-D) Scale-Suicidality Screening Items)
و همچنین یک مجموعه محقق ساخته 4 آیتمی برای سنجش اقدام به خودکشی مورد سنجش قرار گرفتند و بر اساس نقاط برش تعیین شده گروه های انتحاری (دارای افکار خودکشی و سابقه اقدام به خودکشی) و غیر انتحاری (بدون افکار خودکشی یا افکار کم و بدون سابقه اقدام به خودکشی) شناسایی شدند. سپس بر مبنای مقیاس افسردگی از فهرست نشانگان تجدیدنظر شده 90 آیتمی (Symptom Checklist-Revised-90 (SCL-90)) همبودی نشانگان افسردگی و آشفتگی های روان شناختی کلی با افکار و اقدام به خودکشی مورد بررسی قرار گرفت.
نتایج نشان داد که افراد انتحاری در مقایسه با افراد غیرانتحاری به طور معناداری نشانگان افسردگی بیش تری داشتند، همچنین براساس آزمون های همواری، توازی برای همه مقیاس های SCL-90-R و آزمون سطوح (میانگین ها) برای سه شاخص آشفتگی روان شناختی کلی، تفاوت نیم رخ گروه ها معنادار بود. به این ترتیب با توجه به یافته های پژوهش نشانگان افسردگی و آشفتگی های روان شناختی کلی با افکار خودکشی و سابقه اقدام به خودکشی در افراد انتحاری همبودی داشتند."
اعتبار هر نظریه و مکتبی از یک جنبه در میزان علمی و کاربردی شدن ان است. نظریه ها و مکاتب مختلف جامعه شناسی شهری درصدد تبیین موقعیت و کاربری مناطق شهری هستند، برای مثال، نگرش سیستمی شهر را یک نظام پویا و متضمن تفکرات و روابط واقعی می داند که در ان انواع سنخ های ارمانی یافت می شود. دیدگاه دورکیم، مارکس، زیمل، وبر، پارک، ویرث، مکنزی و ... هر کدام به نحوی شهر را مورد بررسی قرار می دهند. انچه مهم است انطباق این دیدگاه ها با شرایط شهرهای مختلف است و مهم تر اینکه شهرها چقدر توانسته اند براساس این دیدگاه ها ساخته شوند.
در این تحقیق ضمن بررسی دیدگاه های مختلف، در جهت انطباق انها با شرایط شهر قم تلاش شده است. در این شهر قم (با توجه به فضای مذهبی شهر) ما شاهد جنبه های ناهمگون فرهنگی و نابهنجار قومی در این زندگی شهری هستیم و مهاجر پذیر بودن این شهر و مهاجرت بی رویه فقرا و طبقات متوسط به پایین به این شهر، موجب شکل گیری شکاف های حادی گردیده است.
در جهت تسهیل روند تحقیق، شهر قم به چهار منطقه و 65 محله تقسیم گردید و البته تاکید بر محلات شهری در راستای پر اهمیت بودن انها به عنوان کوچکترین واحدهای اجتماعی در شهر های اسلامی بوده است. بدین طریق زمینه های مشارکت اجتماعی شهروندان امکان تحلیل و بررسی یافته و مقدمات برنامه ریزی مبتنی بر ""محله"" (و نه ""منطقه"") فراهم گریده است
نتایج تحقیق حاضر نشان می دهد میزان کجروی درون مدرسه ای و برون مدرسه ای در بین دانش آموزان پایه سوم راهنمایی استان خراسان در حد زیادی شیوع دارد. مقایسه میزان رفتارهای کجروانه پسران و دختران نشان داد که دختران به طور قابل توجهی کمتر از پسران مرتکب رفتارهای کجروانه می شوند. بررسی عوامل موثر بر کجروی درون مدرسه ای نشان داد که تقید دانش آموزان به عبادت، نگرش آنان نسبت به مدیر و معاون، خود پنداره و تصویر اجتماعی مثبت آنان از خودشان، تاثیر کاهنده برکجروی درون مدرسه ای داشته....
مقاله حاضر مطالعه ای در زمینه جامعه شناسی تاریخی و جامعه شناسی فرهنگی است. هدف اصلی این تحقیق مقایسه دو دوره تحول فرهنگی در شرق و غرب است که به فاصله زمانی حدود هفت قرن از یکدیگر روی داده اند. در شرق در سده سوم و چهارم هجری (مقارن قرن نهم و دهم میلادی)، انقلاب فرهنگی قابل توجهی روی داد که پیشرفتی گسترده در معرفت و تجارب علمی مردم بعضی جوامع شرقی درپی داشت. در تحولی دیگر، مردم اروپای غربی از قرن پانزدهم تا هجدهم میلادی با نوزایی فرهنگی پرنفوذی روبرو بودند که به رنسانس معروف شده است. منابع تاریخی گواهی می دهد که شباهتهای بنیادی و محتوایی بین این دو تحول فرهنگی وجود دارد. مهمترین شباهتها این که هر دو تحول فوق با ظهور چشمگیر تفکر انسان گرایی و عقل گرایی همراه بوده است. از سوی دیگر، در اثر دخالت متغیرهای زمانی و مکانی، برخی تفاوتهای نسبی در محتوای این تحول وجود داشته است. بر اساس این شباهتها و تفاوتها می توان این فرضیه را مطرح کرد که وقوع تحولات فرهنگی (در مکانها و زمانهای متفاوت) باید تابع قانونمندی کلی باشد، که تفاوتهای جانبی آن متأثر از شرایط تاریخی و اجتماعی متفاوت روی داده، روابط تاریخی قابل مطالعه ای با یکدیگر دارند، که این روابط تا به امروز ادامه داشته است. آیا این زمینه های مشترک و روابط تاریخی و اجتماعی و نیز تبعیت تحولات فرهنگی از قواعد مشترک مفروض نمی تواند به نوعی وحدت نسبی فرهنگی در جهان در قرن بیست و یکم منجر شود؟
" از دورههـای گذشته تا اوایل حکـومت پهلـوی دوم، نـوعی از حکومتهای محلی وجود داشت که با تکیه بر توانهای محیطی و ساختار فرهنگی جامعه مبتنی بر اقتصاد شبانی و کوچ نشینی، به نام جامعه عشایری امور خود را با شیوهای سنتی اداره میکرد. در این شیوه زندگی اجتماعی، محیط طبیعی محافظت میشد و در عین حال نظم و ترتیبی بر جامعه حاکم بود که در آن یک ساختار سلسله مراتبی از قدرت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بر زندگی مردم و جامعه نظارت میکرد و انتظام امـور را بر عهـده داشت. این نوع از حکومت محلی دارای قلمروی فـرهنگی بود که با قلمرو طایفهای و قلمـرو اقتصادی منطبق بوده و حراست و نگهداری از این قلمرو در طول قرنها بر عهده داشت، و در قالب یک ساختار منسجم، نیازهای جامعه را پاسخ میداد، اگرچه استثناهایی نیز وجود داشت؛ ولی در کلیت نظام، همه اعضای جامعه، خود را در برابر این قلمرو مسوول میدانستند و هر خانواری که نمیتوانست در این محدوده سازگار و فرمانبردار باشد، جامعه را ترک میکرد و به جامعهی دیگری پناه میبرد.
ایل بختیاری یکی از این ساختارهای سنتی است که در این مقاله، ضمن معـرفی قلمـرو و نظام سلسله مراتبی و ساختار قـدرت در آن، چگونگی انتظام امـور کـوچ و ارتباطات که نقش مهمی در این زنـدگی داشته و از جنبههای مدیـریتی سنتی شمرده میشود، شرح داده شده است. یافتههای این بررسـی مبتنی بـر مشاهدات میـدانی در سالهـای دهه 60 میباشد. "
نوربرت الیاس با تأکید بر ضرورت توجه به نسبی بودن تأثیر عوامل مختلف در صورتبندیها و فرایندهای اجتماعی و نیز توجه به صیرورت تاریخی آنها، پایههای "جامعهشناسی آرایشی" یا به تعبیری دیگر از خود او، "جامعهشناسی فرایند" را مستحکم ساخته است. در واقع هنر اصلی الیاس ایجاد سنتز یا ترکیبی مناسب از آثار کنت، دورکیم و وبر است. او بر آن است که آدمیان را باید در تعامل و وابستگی متقابل به یکدیگر مورد شناسایی قرار داد. زندگی انسانها وابسته به آرایشهای مختلفی است که روابط آنها با یکدیگر، آن را شکل میدهد. این آرایشها مدام در حال تغییرند و در جریان این تغییر، با شیوههای متنوعی نظم پیدا میکنند. بنابراین، برای شناخت صحیح و دقیق رویدادهای اجتماعی باید فرایند و ماهیت آرایشهای موجود را به خوبی درک کنیم او زندگی اجتماعی را به یک بازی تشبیه میکند که هر یک از حرکتهای بازیکنان فقط با شناخت آرایش تیمی و حرکتهای قبلی امکانپذیر خواهد بود. پس مفهوم آرایش ناظر بر شبکههای متداخل و به هم پیوستهای است که کنش افراد را به یکدیگر میپیوندد و آنان را هم به انجام کارهایی قادر میسازد و هم از انجام کارهایی باز میدارد. حتی گروههای متخاصم نیز با یکدیگر روابط و در نتیجه بر یکدیگر تأثیرات متقابلی دارند. محور این آرایشهای متغیر، نوعی تعادل قدرت متحرک است که گاه به این سو و گاه به آن سو میرود. قدرت عامل توانایی بخش و در عین حال، محدود کنندهای است که بر روابط انسانی حاکم است. بهنظر میرسد که آشنایی با مبانی، ساختار و ساز و کارهای جامعهشناسی آرایشی گذشته از جنبه نظری آن، میتواند ما را در شناخت ماهیت آرایشهای اجتماعی موجود و تحولات گوناگون و پرشتاب پس از پیروزی انقلاب اسلامی و به ویژه سالهای اخیر بهعنوان یکی از عوامل زمینهساز آینده، مدد دهد.
این مقاله بر آن است تا ضمن مرور نظریه جان فوران در خصوص گشایش در نظام جهانی و تاثیر آن بر انقلاب اسلامی، ارزش علمی و عملی این نظریه را به محک آزمون گذارد. نتیجه ای که ازاین بررسی حاصل شده آن است که گشایش در نظام جهانی، به طور نسبی، زمینه را برای بروز انقلاب اسلامی در ایران فراهم کرد. سیاست حقوق بشر کارتر، ریاست جمهوری کلیدی ترین قدرت جهان، به گونه ای غیر مستقیم بر جامعه ایران اثر گذاشت، و در باز شدن فضای سیاسی ایران و کاهش اختناق نقش عمده ای ایفا کرد. و بالاخره بخشی از نظریه فوران، که در آن بر بی عملی آمریکا در رویارویی با انقلاب اسلامی ایران تأکید می گردد، با استفاده از منابع معتبر به روشنی رد و ابطال می گردد.