مقوله سیاست، همواره از مسائل مورد اهتمام اندیشه وران ایرانی بوده است و سابقه آن به پیش از اسلام می رسد. هم فیلسوفان و هم سیاستمداران و ادیبان، هر کدام به گونه ای به این موضوع پرداخته اند. رساله های فلسفی و سیرالملوک یا سیاست نامه های فراوانی به قلم نویسندگان بزرگی از ایران بر جای مانده است که هرکدام نشانگر طرز تلقی خواص و عوام از مقوله سیاست و حکومت در دوره های مختلف تاریخ ایران زمین می باشد. آثار گران سنگی که از فارابی، ابوالحسن عامری، خواجه نظام الملک و خواجه نصیر طوسی و حتی سعدی شیرازی بر جای مانده، نشانگر توجه جدی اهل فکر به این مسئله بوده است. یکی دیگر از نویسندگانی که به این مهم همت گماشته، افضل الدین محمد بن حسن مرقی کاشانی، حکیم، عارف و شاعر ایرانی نیمه دوم سده ششم و نیمه نخست سده هفتم هجری، و مشهور به بابا افضل است. او از دانشوران تأثیر گذار در ایران و جهان اسلام است که تنوع آثار و گوناگونی زمینه های اندیشه او برجستگی خاصی به وی بخشیده است. بابا افضل در اقسام مختلف حکمت و ادب و تصوف، قلم زده است. از دیگر عرصه هایی که بدان پرداخته، فلسفه سیاسی است. رساله ساز و پیرایه شاهان پرمایه، مهم ترین اثر او در این حوزه می باشد. افضل الدین در این تصنیف مختصر، اهم مسائل مطروح در دانش سیاست زمانه خود را با نثری شیوا به فارسی نوشته است. این رساله از آن نظر حائز اهمیت بسیار است که علاوه بر سادگی و استحکام بیان، به نوعی نماینده سنت اندیشه سیاسی در ایران پس از اسلام در زمان خود می باشد. مقاله حاضر در صدد آن است که با مروری مختصر در آثار سیاسی پیش از بابا افضل در حوزه تمدن ایرانی اسلامی، جایگاه رساله ساز و پیرایه شاهان پرمایه را در این عرصه، همچنین تبیین و میزان اثرپذیری آن را از پیشینیان، به ویژه خواجه نظام المک طوسی، بررسی نماید. نکته دیگری که در این مقاله مورد توجه قرار گرفته است، دیدگاه خاص بابا افضل درباره سیاست و حکومت داری در زمانه خود می باشد.
صادق هدایت نویسنده و متفکر برجسته در حوزه ادبیات است. از جمله دغدغه های وی توجه به انسان، خودشناسی، مبارزه با جهل و خرافات و به طور کلی واژگون کردن و شناساندن فرهنگی با ارزش های نو است. فردریک نیچه فیلسوف و متفکر آلمانی نیز تأثیرگذارترین فیلسوف قرن در حوزه فرهنگ و توجه به انسان و دستاوردهای آن است. نقطه مشترک فکری هر دو اندیشمند، ساخت فرهنگی نو با پایه ریزی اصول جدید است. سعی نگارندگان در این مقاله بر آن است که بر اساس اصول مطالعات تطبیقی، مبانی فلسفی اخلاق در آثار هدایت را با توجه به فلسفه اخلاق نیچه بررسی نمایند.
روی کار آمدن اولین حکومت ترک نژاد در ایران به دست محمود غزنوی تحقق یافت و مقدمه ظهور سایر حکومتهای ترک در ایران گردید. محمود غزنوی در ادامه اهداف توسعه طلبانه اش ،تعدادی از خاندانهای محلی ایران را از جغرافیای تاریخی سیاسی ایران محو کرد؛ از جمله امارتهایی چون صفاریان ، شاران غرجستان، فریغونیان و خوارزمشاهیان که براندازی آنان در جهت اهداف توسعه طلبانه سلطان غزنوی صورت گرفت. سوال اساسی در اینجا این است که آیا می توان با تقابل دیدگاه شاعران و مورخان عهد غزنوی به گزارش متقنی در این باره دست یافت؟ در این پژوهش که به شیوه توصیفی وتحلیلی و در راستای مطالعات تاریخ محلی ایران، انجام شده است، تلاش گردیده تا این رخدادها به مدد اشعار شاعران، واکاوی شده و پس از تطبیق با دیدگاه مورخان،به مقایسه بازتاب این وقایع نزد دو گروه بپردازیم.
شعر فارسی دیرزمانی است که تجلی گاه گفتمان شیعی است. رخدادهای بزرگِ تاریخ تشیع چون غدیر، سقیفه و عاشورا هرکدام در مقام خود در اندیشه و به دنبال آن در شعر شاعران بازتاب یافته اند. حوادثی که بر سر جانشینی پیامبر اسلام روی داد، مسلمانان را با پدیده ی اختلاف درونی و انشعاب در امت اسلامی مواجه و آنان را با پرسش هایی پیرامون مسائل اساسی اولین تجمع سیاسی شان آشنا کرد. این مقاله با هدف بازنمایی تأثیر این گفتمان بر شعر فارسی از رودکی تا غضائری و با مطالعه ی منابعِ اصلی و تجزیه وتحلیل داده ها انجام شده است. با بررسی اشعار پارسی گویانِ نامی از رودکی تا غضائری به ویژه بُندار رازی، فردوسی، کسایی و غضائری رازی براساس روش انتقادیِ نورمن فرکلاف، یعنی بررسی متن، عمل گفتمانی و عمل اجتماعی، روشن شد که گفتمانِ غالب در شعر این شاعران، حب اهل بیت و افضلیت علی است. رودکی، دقیقی، بندار، کسایی، فردوسی و غضائری با اشعار خود در مقام رخدادی ارتباطی نه تنها به بازتاب گوشه ای از عمل اجتماعی روزگار خود پرداخته اند که نظمِ گفتمانی شیعی را نیز در شعر فارسی پی ریزی کرده اند.
این جستار با اتکا بر نظریه برساختگرایی اجتماعی و تأکید بر نظریه قدرت فوکو تلاش کرده است به بررسی نمودهای برساخت اجتماعی جنسیت و ارتباط آن با بدنمندی در دو رمان از دهه هشتاد شمسی با عناوین سرخی تو از من از سپیده شاملو و از شیطان آموخت و سوزاند از فرخنده آقایی بپردازد. این پژوهش فضای رمان را به عنوان نوعی امکان زیستن در نظر دارد؛ ازاین رو در این تحقیق پراتیک رمان توأمان در مقام محصول و نیز ابزار کشف موجودیت انسان در جلوه های گوناگون برساخت جنسیت در نظر گرفته شده است. یافته های پژوهش به نمونه هایی از برساخت جنسیت اشاره می کند که ذیل عناوینی چون زن شدگی و خفه شدگی با تأکید بر مفهوم فرودست بودگی زنان و تقابل با امر بهنجار به مثابه نشانه ای از جنسیتِ در حال تحول، دسته بندی شده است. این پژوهش نشان می دهد در رمان سرخی تو از من بر اساس فضای گفتمانی حاکم بر داستان، جنسیت زنانه در جایگاه پایین تر یا مادونِ جنسیت مردانه قرارگرفته است. از سویی دیگر، راوی در رمان از شیطان آموخت و سوزاند در تقابل با گفتمان مسلط جامعه جنسیت زده از سوژه مندی تحمیلی جنسیت فرودست زنانه فاصله می گیرد و ابتکار ساخت جنسیت خویش را در دست می گیرد و برداشتی آزادانه تر از هویت و جنسیت زن ارائه می کند.
یکی از عناصر مشترک میان ادبیات و سینما، مبحث زمان است. در مورد زمان دو ویژگی شاخص وجود دارد؛ یک، زمانِ کمّی که عینی است و دوم زمانِ کیفی که وجودی ذهنی دارد. هانری برگسون بنیان آرای فلسفی خود را در مورد مفهوم زمان بر آگاهی ذهنی و زمان غیرخطی قرار داد. پس از آن، ژیل دلوز دیدگاه برگسون در باب زمان ذهنی را به حوزه سینما بسط داد. پژوهش حاضر بر آن است با مطالعه ای توصیفی - تحلیلی براساس دیدگاه تصویر - زمان دلوز، به بررسی تطبیقی مفهوم زمان کیفی در رمان شازده احتجاب و فیلم اقتباسی آن بپردازد. مطابق این پژوهش، استفاده نویسنده از تکنیک جریان سیال ذهن منجر به درهم شکستن زمان خطی داستان شده است و این امر، آشکار شدن عناصر تصویر - زمان را در رمان و اقتباس سینمایی وفادارانه آن در پی داشته است. به این ترتیب، مؤلفه های اساسی تصویر - زمان که شامل کریستال زمان و حافظه غیرارادی است به این ترتیب، مؤلفه های اساسی تصویر - زمان که شامل کریستال زمان و حافظه غیرارادی است به صورت عناصری همچون خاطره و رویا، فلش بک، شخصیتِ بی تحرک، نظام کریستالی و آینه در این اثر ظاهر شده است. هر یک از این ویژگی ها بر ذهنی شدن مفهوم زمان و ادغام حال و گذشته تأثیر گذاشته اند و کلی گسترده از زمان ایجاد کرده اند. از دستاوردهای پژوهش حاضر، علاوه بر آشکار کردن تفاوت ها و شباهات های رمان و فیلم شازده احتجاب از منظر زمان کیفی، دستیابی بر عناصر مشترکِ قابل انطباق در ادبیات و سینما براساس مفهوم زمان است.
تعبیر «خداوندان خداوند» در سرآغاز منظومه خسرو و شیرین نظامی ذیل عنوان «در توحید باری»، نه به لحاظ لفظی و نه معنوی با موازین اصل توحید در کلام اسلامی سازگار نیست. مسأله کانونی این مقاله آن است که با شرح و تفسیر این ابیات، بتواند ضمن تبارشناسی افکار نظامی، برای فهم دقیق ژرفای اندیشه های این حکیم سخنور، الگویی معرفت شناسانه و هستی شناختی ارائه نماید. این الگوی پیشنهادی عبارت است از: «جهان بینی هرمسی». این جستار درصدد تأویل عبارتِ «خداوندان خداوند» در کلام نظامی بر اساس نظام معرفتی هرمسی و تعمیم آن به کلّ سامانه الهیاتی حکیم گنجوی می باشد. بدین منظور ابتدا با کاوش در تاریخچه و محتوای متون هرمسی، طرحی کلی از سامانه یزدان شناختی آن به دست داده، آنگاه ردّ پای آن آموزه ها را در متون ایرانی و سپس اسلامی جستجو کرده ایم. در مرحله بعدی نفوذ آن تعالیم را از طریق صابئیان حران، و آثار سهروردی در فضای فکری دوره مقارن نظامی بر رسیده، با شواهد درون متنی و برون متنی کوشیده ایم تأثّر وی را از اندیشه های هرمسی، به ویژه الهیات دوگانه انگار آن، نشان دهیم که قائل به وجود یک خدای متعال و یک خدای خالق است.
اندیشه های الهیاتی در متون نظم فارسی، غنای خاصی به آنها بخشیده است؛ به گونه ای که می توان با تأمل در آنها، تحولات فکری در حوزه ی الهیات و کلام اسلامی ایرانی را به دست آورد. مصیبت نامه ی عطار نیز سرشار از آموزه های دینی، کلامی و عرفانی است. به منظور بازسازی نظام الهیاتی عطار، فقراتی از این اثر که بر مضامین الهیاتی دلالت دارند، استخراج و با استفاده از روش تحلیل محتوا، دسته بندی شده اند. در مواردی نیز برای تصدیق حکم، به دیگر آثار عطار نیز استناد شده است. به نظر می رسد مشرب عرفانیِ «وحدت وجودی»، هسته مرکزی سامانه ی یزدان شناختی عطار را تشکیل می دهد. کاربست مفاهیم الهیاتی در نظام فکری عطار، به گونه ای است که تطابق کامل بین صفات و ذات الهی وجود ندارد. به باور او، اسما و صفات الهی از طریق منطق عقلانی درک نمی شوند که چنین رویکردی برگرفته از آرای اشاعره است. او گاه وجود حق را یک ذات می داند که دارای صفات متعدد است که انعکاسی از آرای معتزله است و گاه نیز صفات خداوند را، نه عین ذات و نه غیر ذات مقدسش می داند؛ بلکه قائم به ذات احدیت می داند که طنینی اشعری دارد. به علاوه، عطار در مسئله ی رؤیت خداوند نیز، دیدگاهی متناقض دارد که نسبت دادن او به یکی از مکاتب کلامی را دشوار می سازد.
مقاله حاضر به تحلیل روایت شناسانه مواجهه های غیبی در حکایت های تذکره الاولیا از منظر نظریه جهان های ممکن می پردازد. با استفاده از چارچوب نظری مک هیل و رایان، نشان داده می شود که روایت های عرفانی با خلق جهان های ممکن، مرزهای واقعیت و خیال را درمی نوردد. انواع مختلف جهان های ممکن در تذکره الاولیا ازجمله جهان های متکثر، حلقوی و ذهنی ناشی از رؤیاها، فرضیه ها، پیش بینی ها، فانتزی ها، آرزوها، اهداف و باورها هستند. این جهان ها چگونگی بازنمایی مواجهه های غیبی و تأثیر آن بر سلوک عرفانی را نشان می دهد. مواجهه های غیبی از طریق تکنیک هایی مانند تلفیق واقعیت و فراواقعیت، ساختارهای حلقوی تکرارشونده و ذهنیت گرایی، جهان های ممکن سیال را بازنمایی می کند. جهان های ممکن ذهنی در تذکره الاولیا نه صرفاً ابزارهایی روایی، بلکه بنیانی معرفتی برای درک تجربه عرفانی اند. در این روایت ها، مواجهه با امر غیبی از طریق زبان و تصویر به جهانی ممکن تبدیل می شود. جهانی که در آن، سلوک عرفانی با ساختارهای چرخشی، نمادین و چندسطحی روایت می شود. تکرار هدفمند الگوها در این ساختار نیز امکان های نامحدودی برای تکامل معنوی فراهم می آورد. این ساختار روایی، سیر و سلوک عرفانی را به شکلی چندلایه بازنمایی می کند. روایت ها از مسیر خطی فاصله می گیرند و به خواننده امکان می دهند تا از زوایای گوناگون با حقیقت روبه رو شود.