جهانى شدن یا جهانی سازی، بسیارى از کشورها را دچار مشکل کرده است؛ زیرا جهانى شدن به مفهوم گسترش اقتصاد، فرهنگ و سیاست امریکایی در پهنه جهان است. از این رو، جهانى شدن با هدف تضعیف حاکمیت و اقتدار کشورها و سرانجام براى از بین بردن واحدها یا کشورهاى کوچک، یا استحاله یا ادغام آن ها در جهان غرب به کار گرفته شده است. البته نمى توان فرصت هایى را که جهانى شدن پدید مى آورد انکار کرد، ولى این فرصت ها در مقابل تهدیدها و مشکل ها، اندک و ناچیزند. به عبارت دیگر، جهانى شدن عبارت است از رقابت بى قید و شرط در سطح جهان که براى کشورهاى غنى، درآمد بیش تر و براى کشورهاى فقیر، فقر بیش تر به همراه مى آورد. از همین رو، فیدل کاسترو، رهبر انقلاب کوبا مى گوید: «جهانى شدن، گرسنگى، مرض و درماندگى را به دنبال دارد» و جیمز گراف اندیشمند غربى بر آن است که جهانى شدن، چهره شیطانى دارد نه انسانى.
چهره شیطانی جهانی شدن چه آثار زیان باری بر انقلاب اسلامی و حکومت برآمده از آن یعنی جمهوری اسلامی دارد؟ در انقلاب اسلامی چه رابطه ای میان آسیب پذیری از جهانی شدن و مسئله مهدویت می توان ترسیم نمود؟ گمان نگارنده آن است که رویکرد مهدوی می تواند مانع از آسیب های جهانی شدن بر کشور ایران شود.
انقلاب اسلامى، پس از دو دهه مبارزه امام خمینى رحمهالله ، مردم و روحانیت با رژیم پهلوى، در بهمن 1357 به پیروزى رسید. پیروزى این انقلاب، تعجب همگان را برانگیخت؛ زیرا اولاً مردمى بدون سلاح، رژیمى با سابقه تمدنى 2500 ساله را به زیر کشیدند. ثانیا قدرتهاى حامى آن، بویژه آمریکا، نتوانستند مانع سقوط یکى از مهمترین متحدین خود در منطقه خاورمیانه شوند، اما آیا این انقلاب عظیم، به استثناى ساقط کردن رژیم پهلوى، پیامد و دستاورد دیگرى هم داشته است؟ نوشتار حاضر مىکوشد پاسخى براى پرسش فوق بیابد.
بشر در طول تاریخ، شاهد نظامهاى سیاسى مختلفى بوده است، اما اکنون نمىداند، نظام آینده جهان چیست؟! و یا آن که، این نظام، چه باید باشد؟! اگر همچون سدههاى اخیر، غرب نظامساز باشد، هر نظامى را در آینده بسازد، انسانى و الهى نخواهد بود . این حقیقت، از خصومت دیرینه غرب با نظامهاى سیاسى شرقى و بویژه از دشمنى با نظامهاى سیاسى برآمده از اسلام هویداست . از این رو، به جرات مىتوان گفت که انقلاب اسلامى نیز، عکس العملى به تحقیر تاریخى اسلامى و مسلمانان و بیرون رفت دین از سیاست در نظامهاى غربى است که در دهههاى اخیر، غرب بسیار کوشیده است، سایه شوم آن را (نظامهاى سکولار) را به عنوان اندیشه برتر انسان برگزیده غربى؟! بر جهان بگستراند .
انقلاب اسلامى آمد تا بگوید، اسلام یک دین جهانى است، جهانى مىاندیشد و در پى گسترش وحى به سراسر گیتى است، و در نیل به این هدف، هم امکانات لازم را در اختیار دارد و هم اندیشه آن را . اما این امکانات کدامند؟ و آن اندیشه که به استقرار نظام مطلوب انسانى و الهى مىانجامد، چه نام دارد؟ و از چه ساختارها و ویژگىهایى برخوردار است که مىتواند طومار نظام ما و ایدههاى سیاسى بشر، چون جهانى شدن را در هم پیچید؟ این مقاله مىکوشد، پاسخى براى این پرسشها بیابد .
از آیتالله مشکینى مىپرسند: «اگر ممکن است از سابقه مبارزاتى استاد شهید هم صحبتى بفرمایید.» ایشان در پاسخ مىفرمایند: «یکى از اشکالاتى که بعضىها مىگیرند، این است که مىگویند مطهرى در مبارزات شرکت نکردند. البته سازمان امنیت به بعضىها حساسیت بیشترى داشت؛ مثلاً من و آقاى ربانى شیرازى، پیش آنها سابقه پیدا کرده بودیم و نشانى ما را داشتند و هر حادثه و خبرى که پیش مىآمد، فورا به سراغ ما مىآمدند؛ درصورتى که افرادى هم بودند که در متن قضایا بودند و اصلاً بازداشت نشدند... بعضى از افراد از اول سکه به نامشان خورده بود و دستگیر مىشدند. سازمان امنیت هم نشانى آنها را داشت و همیشه به سراغ آنها مىرفت؛ و گرنه این طور نبود که آقاى مطهرى در قضایا نباشند.خدمت ایدئولوژیک هم کار لازم و مهم و درستى بود و زیربنا را درست مىکرد. ایدئولوژى، زیربناى همه کارهاى ماست که مطهرى سهم بزرگى در آن داشت.»
نوشتار حاضر مىکوشد ابعاد مختلف مبارزات انقلابى شهید مطهرى را به تصویر بکشد تا از استاد شهید در عرصه مبارزات انقلابى، ابهامزدایى شود.
احیاگری دینی، مهم ترین تحول دهه های پایانی قرن بیستم به شمار می رود که در جهان اسلام در قالب جنبش های اسلامی، پدید آمدند. از جدیدترین این جنبش ها، جنبش حوثی های یمن است که هنوز کاملاً شناخته نشده است؛ زیرا بیشتر تحلیل های پیرامون این جنبش که از دل زیدیه برخاسته، ژورنالیستی و فاقد چهارچوب علمی مناسب می باشد. بنابراین مقاله حاضر، رویکرد جابری را برای تحلیل علمی این جنبش اسلامی به کار برده است.پرسش اصلی این است: تحلیل عملکرد جنبش حوثی های یمن در چهارچوب نظریه جابری چیست؟ بدین منظور از مدل تحلیلی جابری که بر مؤلفه های عقیده، قبیله و غنیمت استوار است و از روش کیفی تحلیلی توصیفی بهره برده ایم. بدیع بودن نظریه جابری و نوبودن کاربست آن در تحلیل و نیز برجسته کردن عناصر کلیدی نظریه جابری در جنبش حوثی ها، از نوآوری های این مقاله است. مهم ترین دستاورد پژوهش حاضر، بررسی علمی و روشمند جنبش حوثی های یمن و ارائه الگویی جهت شناخت ماهیت و عملکرد جنبش های اسلامی و بازخوانی مسائل جاری جهان اسلام است.
هر انقلاب نو ظهورى، تحرکات داخلى و خارجى را در پى دارد. اثر بخشى یک انقلاب در سایر مناطق جهان، مىتواند از شاخصههاى موفقیت یک انقلاب، محسوب شود.
بررسى نقش انقلاباسلامىایران، به عنواناولین داعیهدار حکومتفقاهتىشیعى،در تحولات سایرکشورها، ضرورى به نظر مىرسد. کتابى که در این نوشتار، گزارشى از آن را مىخوانیم به این موضوع پرداخته است.
مقاله حاضر مىکوشد، به شبههاى که برخى درباره غیرمبارز و غیرانقلابى بودن شهید مطهرى مطرح کرده و مىکنند، پاسخ دهد . البته آیتالله مشکینى به آن پاسخ کوتاه و کلى دادهاند، ولى ما بر آنیم پاسخى مفصلتر بر پایه خاطراتى که از مبارزان برجاى مانده است، ارائه دهیم . آیتالله مشکینى در این باره گفتهاند: یکى از اشکالاتى که بعضیها مىگیرند، این است که مىگویند ایشان (شهید مطهرى) در مبارزات شرکت نکردند، در صورتى که ایشان از همان اول با آیتالله خمینى هماهنگ و همصدا بودند و روابطشان با ایشان برقرار بود و کارهاى سرى مىکردند . وقتى که امام در نجف بودند، با ایشان روابط داشتند . وقتى هم که امام در پاریس بودند، ایشان به دیدن آیت الله خمینى مىرفتند . در پانزده خرداد 42 وقتى آیتالله خمینى را بازداشت کردند، ایشان هم از کسانى بودند که بازداشتشدند . (2)
مقاله به دنبال پاسخ به این سؤال است که امام خمینی(ره) چگونه مفاهیمی چون آزادی و مشتقات آن را در دستگاه معنایی سنت اسلامی (فکری ـ دینی) واردکرده و با آن مواجه شده است؟ فرضیه مقاله این است که احتمالاً روش بومیسازی مفاهیم مدرن سیاسی امام، مبتنیبر یکسان دیدن مفاهیم مدرن و سنتی در صورت و تغایر آنها در سیرت است. کنکاش های اولیه نیز نشان میدهد روش معظمٌ له در قالب کاربست ابزار اجتهاد و دین، مبتنیبر یکسان پنداشتن مفاهیم مدرن و سنتی در صورت (شباهت در شکل) و مغایر دانستن آن دو، در سیرت است.
بخشى از جهان امروز، زیر حاکمیت لیبرال - دموکراسى یا دموکراسى لیبرال (2) قرار دارد; بقیه جهان نیز، بویژه پس از شکست کمونیسم و ولادت پدیده جهانىشدن، (3) اجبارا یا داوطلبانه به سوى آن در حرکت است . از این رو، برخى از محققان، نویسندگان و نظریه پردازان سیاسى، عصر کنونى را دوره حاکمیت نظامهاى لیبرال - دموکراسى نامیدهاند . یکى از آنها، فرانسیس فوکویاما، (4) صاحب نظریه پایان تاریخ و واپسین انسان است که فراتر از این، پایان جنگ سرد و فروپاشى نظامهاى کمونیستى (5) را به مثابه پیروزى بى چون و چراى نظام لیبرال دموکراسى غربى مىداند و این دستاورد را والاترین ره آورد انسان در طول تاریخ، تصور مىکند، به این وسیله و به اعتقاد او، انسان به پایان تاریخ دستیافته است . به دنبال فوکویاما، عدهاى کوشیدهاند تا نشان دهند جامعه رضایتبخشتر از جامعه لیبرال دموکراسى نه وجود دارد و نه مفید است و نه وجود خواهد داشت! ازاین رو، مقاله حاضر مىکوشد، پاسخى براى این سؤال بیابد که آیا - آنگونه که ادعا مىشود - نظام لیبرال دموکراسى بى عیب است؟ اگر این نظام داراى نقص است، آیا نظام مردمسالارى دینى مىتواند جایگزین مناسبى براى آن باشد؟ و این فرضیه را در ترازوى سنجش قرار دهد که این محصول غرب - همانند سایر محصولات آن - به لحاظ مفهومى (نظرى) و مصداقى (عملى) واجد تعارضات و تناقضاتى است که گاه غفلت از آن موجب ستایش لیبرال دموکراسى و گاهى هوشیارى نسبتبه آن، باعث گرایش به مردمسالارى دینى مىشود .
گرچه شیعیان عراق، حدود سه چهارم عربهاى آن کشور را تشکیل مىدهند، ولى اهل سنت عراق، در طول تاریخ، حضور سیاسى ضعیفى را براى آنها فراهم آوردهاند . بر عکس، اقلیت عرب سنى از زمان عثمانىها، رهبرى عراق را در دست داشتند، و با سوق دادن شیعیان به سوى یک توزیع نابرابر جغرافیایى، از مزایاى انحصارى قدرت سیاسى بهره گرفتهاند . به این معنا که، شیعیان را همواره در مناطق روستایى فقیرنشین جنوب عراق متمرکز کردهاند، اما خود اغلب در شهرهاى عمده و بزرگ، بویژه در پایتخت (بغداد) ساکن شدهاند، در نتیجه، در موقعیتى قرار گرفتند که بهتر مىتوانستند از آموزش و پرورش غیرمذهبى سود برده، دسترسى بیشترى به حرفههاى مدرن و عضویت در هیات حاکمه را داشته باشند . افزون بر آن، اکثر حاکمان عراق با متعهد ساختن خود به ایجاد یک جامعه لائیک، محرومیتبیشترى را بر جامعه شیعه مذهب عراق، در دستیابى به مزایاى اجتماعى و سیاسى فراهم کردند . واکنش شیعیان به این موقعیت اسفبار چه بوده است؟ آیا جامعه شیعى تلاشى براى رفع محرومیتسیاسى و اقتصادى خود انجام نداده است؟ این مقاله در صدد پاسخگویى به این پرسشها است .