بررسی میانگین قدرت درکی حواس پنج گانه در زبان فارسی در چارچوب زبان شناسی حسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارهای زبانی دوره ۱۷ خرداد و تیر ۱۴۰۵ شماره ۲ (پیاپی ۹۲)
155 - 190
حوزههای تخصصی:
هدف از این پژوهش تعیین میانگین قدرت درکی حواس پنج گانه در زبان فارسی بر اساس سلسله مرتبه میانگین قدرت درکی حواس لینوت و کانل(2009 ) است. برای رسیدن به این هدف از (100) صفت حسی پرکاربرد فارسی و (25) آزمودنی بومی فارسی زبان استفاده شد تا بر اساس لیکرت پنج گزینه ای میزان درک حسی خود را از هر صفت بیان کنند. همچنین از (20) آزمودنی دیگر خواسته شد برای صفات داده شده اسم انتخاب کنند. این آزمون ها برای پاسخ به این سوالات انجام شد: چند درصد از صفات منحصراً به یکی از حواس پنج گانه نسبت داده شده اند، امتیاز کلی هر حس از لیکرت پنج امتیازی چند بوده است، و در نهایت میانگین قدرت درکی کدام حس بالاتر بوده است. همچنین آیا طبق نظر لینوت و کانل (2009) میزان هم نشینی اسامی و صفات هم حوزه بیش از اسامی و صفات غیرهم حوزه است. نتایج پژوهش نشان داد که میانگین قدرت درکی حواس در داده های فارسی تنها در جایگاه حس شنوایی با یافته های لینوت وکانل (2009 ) تفاوت دارد. همچنین منطبق بر یافته های ایشان، حس بینایی بیش ترین و حس بویایی کم ترین میانگین قدرت درکی را در میان حواس داراست. از نظر هم نشینی اسامی و صفات نیز مشخص شد در سه حس بینایی، چشایی و شنوایی هم نشینی های هم حوزه بیش از غیرهم حوزه است؛ در حالی که در مورد دو حس لامسه و بویایی این نظر صادق نیست، اما با توجه به تعداد بسیار کم هم نشینی های حس بویایی (دو مورد) و امکان نادیده گرفنن ان، بطور کلی می توان نظر لینوت وکانل را تأییدکرد. [1] Lynott & Connell