خدامراد مؤمنی

خدامراد مؤمنی

مدرک تحصیلی: دانشیار گروه روانشناسی دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران

مطالب
ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین

فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱ تا ۲۰ مورد از کل ۸۱ مورد.
۱.

تعیین رابطه میان بد رفتاری دوران کودکی و حمایت اجتماعی ادراک شده با نشانه های اضطراب اجتماعی با نقش میانجی ذهنی سازی در دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه شهرکرمانشاه(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : 0 تعداد دانلود : 0
م مقدمه : اضطراب اجتماعی یکی از مشکلات روان شناختی رایج در کودکان و نوجوانان است که بر سلامت روان و پیشرفت تحصیلی آن ها تأثیر می گذارد. این پژوهش با هدف تعیین رابطه میان بدرفتاری دوران کودکی و حمایت اجتماعی ادراک شده با نشانه های اضطراب اجتماعی با نقش میانجی ذهنی سازی در دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه شهرکرمانشاه انجام شد. روش پژوهش همبستگی از نوع مدلیابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش حاضر، کلیه دانش آموزان دوره دوم متوسطه شهر کرمانشاه در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۲ بودند. بر اساس برآوردهای جمعیتی و آمارهای موجود، حجم این جامعه در سال تحصیلی مذکور بالغ بر 25,۰۰۰ نفر تخمین زده می شد. که با روش نمونه گیری خوشه ای، 292 نفر انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات شامل پرسشنامه های استاندارد اضطراب اجتماعی نوجوانان (لاگرکا و لوپز، 1998)، بدرفتاری دوران کودکی (برنستاین، 2003)، حمایت اجتماعی ادراک شده (ریمن و همکاران، 1988) و ذهنی سازی (دیمیتریویچ و همکاران، 2017) بود. در این پژوهش رابطه بین متغیرها با آزمون همبستگی پیرسون و مدل پژوهش با تکنیک مدلسازی معادلات ساختاری آزمون شد. تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزارهای SPSS 28 و AMOS 24 انجام شد. یافته ها : یافته ها نشان داد حمایت اجتماعی ادراک شده تأثیر مستقیم و غیرمستقیم (با میانجی گری ذهنی سازی) بر اضطراب اجتماعی دارد (01/0> p ). بدرفتاری دوران کودکی تنها به صورت مستقیم بر اضطراب اجتماعی تأثیرگذار بود (01/0> p ). شاخص های برازش مدل تأییدکننده برازش مناسب بودند و متغیرهای مدل توانستند 62 درصد از واریانس اضطراب اجتماعی را تبیین کنند. نتیجه گیری : نتایج نشان داد مسیرهای روان شناختی میان تجارب اولیه و پیامدهای هیجانی پیچیده و چندبعدی هستند. نقش ذهنی سازی به عنوان میانجی می تواند در شناسایی زودهنگام اضطراب اجتماعی و مداخله مؤثر برای پیشگیری از اثرات سوء آن بر سلامت روان نوجوانان مفید باشد.
۲.

رابطه کنترل روان شناختی والدین با عملکرد تحصیلی دردانش آموزان متوسطه دوم: نقش میانجی گر جهت گیری هدف پیشرفت و تاب آوری(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۷۴ تعداد دانلود : ۲۹۲
زمینه: یکی از هدف های نظام تعلیم و تربیت، پرورش یادگیرندگانی با انگیزه، کارآمد و هدفمند است، بررسی عوامل مرتبط با درگیری تحصیلی دانش آموزان و ارتقاء آن ضروری به نظر می رسد؛ در همین راستا، شناسایی عوامل مؤثر بر عملکرد تحصیلی دانش آموزان بسیار حائز اهمیت است. هدف: این پژوهش با هدف بررسی رابطه کنترل روانشناختی والدین با عملکرد تحصیلی دردانش آموزان متوسطه دوم با میانجی گری جهت گیری هدف پیشرفت و تاب آوری انجام شد. روش: روش پژوهش حاضر همبستگی از نوع تحلیل مسیر بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانش آموزان دوره متوسطه دوم شهرکرمانشاه در سال تحصیلی 1402-1403 بود؛ از این جامعه نمونه آماری به حجم 235 نفر از طریق روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شد. داده های پژوهش با استفاده از پرسشنامه های کنترل روانشناختی والدین (سوننس و همکاران،2010)، جهت گیری هدف پیشرفت (الیوت و مک گریگور، 2001)، تاب آوری (کانر- دیویدسون، 2003) و عملکرد تحصیلی (فام و تیلور، 1999) گردآوری شد. داده ها با استفاده از تحلیل مسیر در نرم افزار های Spss-24 و Amos-24 تجزیه تحلیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد که مدل مفروض از برازش خوبی برخوردار است. کنترل روان شناختی تأثیرات منفی قابل توجهی بر تاب آوری (504/0- =β)، تسلط – گرایش (458/0- =β)، و عملکرد تحصیلی (18/0- =β) دارد. همچنین تأثیر مثبت بر عملکرد - اجتنابی دارد (473/0 =β). علاوه بر این، تاب آوری (286/0 =β) و تسلط – گرایش (293/0- =β) تأثیر مثبتی بر عملکرد تحصیلی دارند، در حالی که عملکرد - اجتنابی تأثیر منفی دارد (173/0- =β). به طور غیرمستقیم، کنترل روان شناختی از طریق تاب آوری (144/0- =β)، تسلط – گرایش (134/0- =β)، و عملکرد – اجتنابی (082/0- =β) بر عملکرد تحصیلی تأثیر منفی دارد (05/0 p<). نتیجه گیری: نتایج نشان داد که کنترل روانشناختی، تاب آوری و جهت گیری هدف بر عملکرد تحصیلی تأثیرگذار است، بنابراین با ایجاد آگاهی و آموزش می توان بر نتایج تأثیرگذار بر عملکرد تحصیلی دانش آموزان تأثیر گذاشت و باعث افزایش عملکرد تحصیلی شد.
۳.

نقش واسطه ای تنظیم هیجان در رابطه سبک های دلبستگی با مهارت های اجتماعی و اضطراب در کودکان مبتلا به اختلال طیف اتیسم(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۲۰ تعداد دانلود : ۲۴۷
زمینه: اختلال طیف اتیسم یکی از پیچیده ترین اختلالات رشدی است که بر توانایی های شناختی، هیجانی و اجتماعی کودکان تأثیر می گذارد. تنظیم هیجان و سبک های دلبستگی از عوامل مهمی هستند که می توانند به طور مستقیم بر مهارت های اجتماعی و میزان اضطراب کودکان مبتلا به این اختلال تأثیر بگذارند. با وجود پژوهش های متعدد در زمینه اختلال طیف اتیسم، هنوز خلأهای بسیاری در فهم کامل نقش واسطه ای تنظیم هیجان در این رابطه ها وجود دارد. هدف: هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی نقش واسطه ای تنظیم هیجان در رابطه سبک های دلبستگی با مهارت های اجتماعی و اضطراب در کودکان مبتلا به اختلال طیف اتیسم بود. روش: روش پژوهش حاضر همبستگی از نوع مدل سازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی کودکان مبتلا به اختلال طیف اتیسم در سال 1403-1402 در شهر کرمانشاه بود که از میان آن ها تعداد 200 کودک به صورت دردسترس با توجه به ملاک های ورود و خروج انتخاب شدند. جهت جمع آوری اطلاعات، والد یا مراقب کودکان به پرسشنامه های سبک دلسبتگی در کودکی میانه (رونقی و همکاران، 1392)، مهارت های اجتماعی (بلینی و هوف، 2007)، تنظیم هیجان (شیلدز و سیچتی، 1997) و اضطراب (راجرز و همکاران، 2016) پاسخ دادند. جهت تجزیه تحلیل داده ها از نرم افزار Spss-24 و Amos-24 استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که سبک های دلبستگی ایمن تر با افزایش مهارت های اجتماعی (382/0 =β) و کاهش اضطراب (138/0- =β) در کودکان مبتلا به اختلال طیف اتیسم همراه است. همچنین تنظیم هیجان نقش میانجی در رابطه سبک دلبستگی و مهارت اجتماعی (067/0 =β) و سبک دلبستگی و اضطراب (029/0- =β) دارد (05/0 <p). نتیجه گیری: پیشنهاد می شود که برنامه های مداخله ای مناسب توسط متخصصان طراحی شود و در مراکز و مدارس استثنایی ویژه اتیسم اجرا شود. همچنین برگزاری کارگاه های آموزش خانواده (به ویژه مادر/ مراقب) مبتنی بر نقش سبک دلبستگی بر مهارت های اجتماعی و اضطراب کودکان دچار اختلال طیف اتیسم تدارک دیده شود.
۴.

ساخت و بررسی ویژگی های روانسنجی مقیاس مفهوم احترام در کودکان 10 تا 12 ساله(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۲۹ تعداد دانلود : ۱۵۰
زمینه: مفهوم احترام یکی از ارزش های اساسی در تربیت و رشد اجتماعی است که در سیاست ها، برنامه های آموزشی و محیط های کاری مورد توجه قرار گرفته است. با وجود توافق عمومی بر اهمیت احترام، تحقیقات موجود بیشتر بر بزرگسالان متمرکز بوده و کمتر به مفهوم سازی و سنجش احترام در کودکان پرداخته شده است. به ویژه در کودکان 10 تا 12 ساله، که در مرحله ی کلیدی رشد شناختی و اخلاقی قرار دارند، ابزارهای روان سنجی معتبر و استاندارد برای بررسی این مفهوم به ندرت توسعه یافته اند. هدف: هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی ویژگی های روان سنجی پرسشنامه مفهوم احترام در کودکان بود. روش: پژوهش حاضر از نوع توصیفی– همبستگی بود. جامعه آماری شامل تمامی دانش آموزان 10 تا 12 ساله، شهر کرمانشاه در سال تحصیلی 1403-1402 بود. برای انتخاب نمونه از روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای استفاده شد و از بین جامعه هدف، 350 نفر به عنوان نمونه انتخاب و به مقیاس محقق ساخته احترام پاسخ دادند. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از تحلیل عامل اکتشافی و تاییدی با استفاده از نرم افزارهای smat PLS 4, SPSS-26 و AMOS-24 استفاده شد. یافته ها: نتایج مطالعه نشان داد که مقیاس مفهوم احترام همسانی درونی قابل قبولی دارد (886/0=α)؛ میزان همبستگی بین دو بار اجرای این مقیاس 873/0 بود (01/0 P<). همچنین نتایج تحلیل عاملی تأییدی نشان داد که الگوی تک عاملی این مقیاس برازش مطلوبی دارد. نتیجه گیری: مقیاس مفهوم احترام کودکان در ایران از ویژگی های روان سنجی مطلوبی برخوردار است و می توان از این ابزار در بررسی مفاهیم مربوط به احترام در کودکان استفاده کرد.
۵.

واکاوی مفهوم احترام در کودکان و نوجوانان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۶ تعداد دانلود : ۹۷
زمینه و هدف: احترام به عنوان یکی از مفاهیم کلیدی در تحول اجتماعی و اخلاقی کودکان و نوجوانان، نقش بسزایی در شکل گیری روابط مثبت و سالم میان همسالان و در جامعه ایفا می کند. احترام نه تنها به عنوان یک ارزش اخلاقی شناخته می شود، که به عنوان یک عامل مؤثر در شکل گیری و تقویت رفتار اجتماعی عمل می کند. روش: پژوهش حاضر با بهره گیری از رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی تفسیری هایدگری انجام شد تا چگونگی شکل گیری و تفسیر معانی مرتبط با مفهوم «احترام» در کودکان و نوجوانان مورد کاوش قرار گیرد. مشارکت کنندگان کودکان و نوجوانان 6، 8، 10، 12 و 15 ساله شهر کرمانشاه بودند که با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند و رعایت اصل اشباع نظری با 143 کودک و نوجوان مصاحبه نیمه ساختار یافته به عمل آمد. جهت تحلیل کیفی داده ها و درک دلالت های اصلی متون مرتبط با مفهوم احترام، از تکنیک تحلیل مضمون استفاده شد. به منظور مستندسازی بهتر مصاحبه ها و همچنین نظم دهی، تلخیص و ترکیب داده های اولیه به دست آمده، از نرم افزار MAXQDA 2024 استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که 6 مضمون اقتدار، قرارداد اجتماعی، رفتار اجتماع پسند، عدالت، شایستگی، و آزادی فردی استخراج شدند. کودکان در سن 6 سالگی در توصیف مفهوم احترام به اقتدار اشاره کردند، در سن 8 سالگی رفتارهای اجتماع پسند مانند کمک به دیگران، محبت کردن و همدلی، در سن 10 سالگی در توصیف احترام از مفاهیم رفتار اجتماع پسند و قرارداد اجتماعی همانند هنجار اجتماعی و آداب و رسوم استفاده کردند، کودکان 12 ساله وقتی درباره احترام صحبت می کنند، به مفاهیمی مثل عدالت، انصاف و برابری اشاره کردند و در نهایت در سن 15 سالگی نوجوانان در توصیف احترام از مفاهیم شایستگی و آزادی فردی استفاده کردند. نتیجه گیری: این پژوهش با ترسیم نقشه راه تحول مفهوم احترام، بر ضرورت توجه به فرایند تحولی در طراحی برنامه های آموزشی و اجتماعی تأکید می کند. یافته ها نشان می دهد که مداخلات متناسب با سن می تواند به پرورش نسلی همدل تر، عادل تر، و مسئولیت پذیرتر کمک کرده و مبنایی برای پژوهش های آتی فراهم آورد.
۶.

رابطه باورهای هوشی و انگیزش پیشرفت با اشتیاق تحصیلی دانش آموزان دوره متوسطه دوم شهر کرمانشاه: نقش میانجی گری تاب آوری تحصیلی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲ تعداد دانلود : 0
امروزه موفقیت تحصیلی دانش آموزان موضوعی مهم برای والدین، نظام آموزشی و همه افراد علاقه مند به رشد و شکوفایی جامعه است. موفقیت دانش آموزان در امور درسی، به میزان اشتیاق آنان به تحصیل بستگی دارد. دانش آموزان مشتاق در کلاس درس مشارکت بیشتری دارند و علاقه و انگیزش بیشتری از خود نشان می دهند. تأثیرات مثبت اشتیاق تحصیلی بر درگیری تحصیلی دانش آموزان و افزایش میزان تلاش آن ها، ضرورت مطالعه اشتیاق تحصیلی و شناخت عوامل مؤثر بر آن را ایجاب می کند. هدف از پژوهش حاضر پیش بینی اشتیاق تحصیلی بر اساس باورهای هوشی و انگیزش پیشرفت با توجه به نقش میانجی تاب آوری تحصیلی می باشد. جامعه آماری این پژوهش عبارت بود از کلیه دانش آموزان دختر و پسر مقطع متوسطه دوم شهر کرمانشاه. حجم نمونه شامل 160 نفر از دانش آموزان که با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند و به پرسشنامه های انگیزش پیشرفت هرمنس (1970)، باورهای هوشی دوپیرات و مارین (2005)، اشتیاق تحصیلی فردریکز و بلومنفیلد (2004) و تاب آوری تحصیلی مارتین و مارش (2006) پاسخ دادند. داده های جمع آوری شده با استفاده از روش مدل یابی ساختاری مورد تحلیل قرار گرفتند. با توجه به یافته ها نقش میانجی گری تاب آوری تحصیلی در رابطه بین باورهای هوشی و انگیزش پیشرفت با اشتیاق تحصیلی تأیید شد. با توجه به روابط بین این متغیرها پیشنهاد می شود معلمان محیط آموزشی را به گونه ای سازمان دهند که باورهای هوشی افزایشی، انگیزش پیشرفت و تاب آوری تحصیلی دانش آموزان مورد توجه و تقویت قرار گیرد.
۷.

رابطه کنترل شناختی با اهمال کاری تحصیلی در دانش آموزان دوره متوسطه: نقش میانجی خودتنظیمی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۲۳ تعداد دانلود : ۱۵۱
مقدمه: اهمال کاری تحصیلی وضعیتی است که در آن دانش آموزان به طور مستمر و ناخودآگاه از انجام به موقع وظایف و کارهای مرتبط با تحصیل خود باز می مانند، که این امر می تواند تأثیرات مخربی بر عملکرد تحصیلی آنان داشته باشد. کارکردهای اجرایی و خودتنظیمی فرآیندهایی به منظور کنترل هدف مند شناخت و یادگیری هستند که به طور مثبت بر نتایج تحصیلی دانش آموزان تأثیر گذارند. مطالعه حاضر با هدف بررسی نقش میانجی خودتنظیمی در رابطه بین کنترل شناختی با اهمال کاری تحصیلی در دانش آموزان متوسطه انجام شد. روش کار: در قالب پارادایم اثبات گرایی، با رویکرد کمی و در چارچوب یک طرح همبستگی از نوع مدل آزمایی معادلات ساختاری از بین دانش آموزان 12 تا 18 سال مشغول به تحصیل در مدارس متوسطه شهر خرم آباد در سال تحصیلی 1402-1401 از طریق روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای 452 نفر انتخاب شدند. مقیاس های ارزیابی کارکردهای اجرایی Holst و Thorell (2018)، انعطاف پذیری شناختی Dennis و Vander Wal (2010)، اهمال کاری تحصیلی McCloskey (2011) و پرسشنامه خودتنظیمیBouffard (1995) جهت گردآوری یافته ها مورد استفاده قرار گرفت. یافته ها در چارچوب مدل سازی معادلات ساختاری و با استفاده از نرم افزارهای SPSS-27 و SmartPLS-4 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: نتایج به دست آمده از مدل سازی معادلات ساختاری حاکی از تأثیر معنادار کنترل شناختی بر اهمال کاری تحصیلی (001/0>P= ؛72/8=t ؛429/0-=β)، کنترل شناختی بر خودتنظیمی (001/0>P= ؛33/6=t ؛342/0=β) و خودتنظیمی بر اهمال کاری تحصیلی (001/0>P= ؛70/5=t ؛245/0-=β) بود. بدین سان، در تأثیر کنترل شناختی بر اهمال کاری تحصیلی در مدل مفهومی مطالعه حاضر خودتنظیمی نقش میانجی جزئی مکمل داشت. نتیجه گیری: در مجموع می توان چنین نتیجه گیری کرد که تأثیر مستقیم و غیرمستقیم کنترل شناختی بر اهمال کاری تحصیلی با افزایش سطح خودتنظیمی به طور معنا داری تشدید خواهد شد. خودتنظیمی در دانش آموزان نوجوان یک عامل محافظت کننده بین کنترل شناختی و اهمال کاری تحصیلی است.
۸.

رابطه پردازش حسی با مشکلات رفتاری و تعاملات اجتماعی در کودکان مبتلا به اختلال طیف اتیسم: نقش میانجی اضطراب(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۹ تعداد دانلود : ۱۱۷
این پژوهش باهدف تعیین رابطه پردازش حسی با مشکلات رفتاری و تعاملات اجتماعی در کودکان با اختلال طیف اتیسم با میانجیگری اضطراب انجام شد. روش پژوهش همبستگی از نوع مدل سازی معادلات ساختاری و جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی کودکان با اختلال طیف اتیسم در سال 1402 در شهر کرمانشاه بودند که از میان آن ها 200 پدر و مادر با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شد ند و پرسشنامه های نمیرخ حسی دان (2014)، مهارت های اجتماعی بلینی و هوف (2007)، سیاهه رفتاری کودکان اخنباخ و رسکولار (2001) و اضطراب راجرز و همکاران (2016) پاسخ دادند. نتایج نشان داد که پردازش حسی از طریق اضطراب با مشکلات رفتاری رابطه منفی و معنی داری دارد. پردازش حسی با تعاملات اجتماعی رابطه مثبت و معنی داری دارد و متغیر اضطراب در هر دو رابطه می تواند نقش میانجی دارد، بنابراین مشکلات پردازش حسی در کودکان با اختلال طیف اتیسم به طور قابل توجهی با مهارت های ارتباطی و مشکلات رفتاری مرتبط است و اضطراب به عنوان یک واسطه بین آن ها عمل می کند. با توجه به ویژگی های خاص اتیسم، مداخله جامعی برای اصلاح تنظیم ورودی حسی، کنترل عاطفی و تفاوت های ارتباطی ضروری است.
۹.

اثربخشی رفتار درمانی دیالکتیکی بر کاهش تحریک پذیری و پرخاشگری نوجوانان دارای اختلال بی نظمی خلق مخرب(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۵۷ تعداد دانلود : ۲۹۳
هدف پژوهش، بررسی اثربخشی رفتاردرمانی دیالکتیکی بر کاهش تحریک پذیری و پرخاشگری در دانش آموزان دوره اول متوسطه شهر کرمانشاه بود. روش پژوهش، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و پیگیری و گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل دانش آموزان پسر بود که در سال تحصیلی 1402-1401 در شهر کرمانشاه مشغول به تحصیل بودند. نمونه پژوهش شامل 39 نفر (19 نفر گروه آزمایش و 20 نفر گروه کنترل) بودند که با روش نمونه گیری دردسترس، انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه خودگزارشی اختلال بی نظمی خلق مخرب بودجریدا و همکاران (2022)، واکنش پذیری هیجانی استرینگاریس و همکاران (2012)، مقیاس پرخاشگری نوجوانان آخنباخ (1991) و مصاحبه بالینی نوزبام (2013) بود. گروه آزمایش 10 جلسه 60 دقیقه ای (هفته ای دو جلسه) تحت رفتار درمانی دیالکتیکی قرار گرفتند و گروه کنترل، آموزشی دریافت نکرد. در پایان جلسات پس آزمون و در نهایت بعد از 3 ماه پیگیری به عمل آمد. تحلیل داده ها با استفاده از روش تحلیل واریانس تک متغیره انجام شد. نتایج نشان داد که رفتار درمانی دیالکتیکی بر کاهش تحریک-پذیری و پرخاشگری در مراحل پس آزمون و پیگیری تاثیر معنی دار داشته است. یافته های این پژوهش اطلاعات ارزشمندی را در ارتباط با رفتار درمانی دیالکتیکی فراهم می کند و مشاوران و روان شناسان می توانند برای کاهش رفتارهای مخرب مانند تحریک پذیری و پرخاشگری در نوجوانان دارای اختلال بی نظمی خلق مخرب از این درمان استفاده کنند.
۱۰.

ویژگی های روانسنجی پرسشنامه پیری موفق در سالمندان ایرانی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۳ تعداد دانلود : ۹۲
پیری موفق یک مفهوم چند وجهی است که ابعاد فیزیکی، شناختی و اجتماعی را در بر می گیرد و می تواند اثرات قابل توجهی بر سلامت جسم و روان سالمندان داشته باشد. باتوجه به فقدان یک ابزار کوتاه مناسب در ایران جهت سنجش پیری موفق، مطالعه حاضر باهدف بررسی روایی و پایایی نسخه فارسی پرسش نامه پیری موفق انجام شد. این مطالعه به صورت توصیفی مقطعی انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی سالمندان 60 سال و بالاتر استان کرمانشاه بود که 350 نفر براساس معیارهای ورود به روش نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند. شرکت کنندگان به پرسش نامه پیری موفق رکر (2009) و سالمندی موفق زنجری و همکاران (2019) پاسخ دادند. تحلیل داده ها با استفاده از آمار توصیفی و تحلیل عاملی تأییدی در نرم افزار SPSS نسخه 24 و Amos نسخه 24 انجام شد. در مطالعه حاضر، میانگین سنی سالمندان مشارکت کننده 23/6±54/64 بود. تعداد پاسخگویان مرد 176نفر (47 درصد) و تعداد پاسخگویان زن 156نفر (53 درصد) بود. در نتایج تحلیل داده ها، پایایی درونی برحسب آلفای کرونباخ برای زیرمقیاس های سبک زندگی سالم 712/0، مقابله سازگار 676/0 و درگیر شدن با زندگی 812/0 به دست آمد. به منظور بررسی روایی پرسش نامه از روش تحلیل عاملی تأییدی و روایی هم زمان استفاده شد. نتایج حاصل از تحلیل عاملی تأییدی نشان داد که مدل برازش شده برای پیش بینی 3 عامل (زیرمقیاس های پرسش نامه) از برازش بسیار خوبی در نمونه موردمطالعه برخوردار است.همچنین نتایج حاصل از ضریب همبستگی پیرسون نشان داد که نمره زیرمقیاس های پرسش نامه پیری موفق رکر همبستگی مستقیم و معناداری با زیرمقیاس های پرسش نامه سالمندی موفق زنجری و همکاران دارد. نسخه فارسی پرسش نامه پیری موفق از روایی و پایایی مطلوبی در میان سالمندان برخوردار است. باتوجه به ویژگی های روان سنجی مناسب و کم بودن تعداد سوالات، کاربست این پرسش نامه در مطالعات آینده و بررسی رابطه پیری موفق با دیگر متغیرهای مهم سالمندان می تواند باب جدیدی در حوزه مطالعات سالمندی در ایران بگشاید
۱۱.

شیوع شناسی اختلال بی نظمی خلق مخرب در دانش آموزان دوره اول متوسطه(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۲۱ تعداد دانلود : ۳۰۴
مطالعه حاضر، با هدف تعیین میزان شیوع اختلال بی نظمی خلق مخرب در دانش آموزان دوره اول متوسطه شهر کرمانشاه انجام شد. طرح این پژوهش، توصیفی-زمینه یابی است. 584 دانش آموز (282 پسر و 302 دختر) دوره اول متوسطه با روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند و با استفاده از پرسشنامه اختلال بی نظمی خلق مخرب مورد سنجش قرار گرفتند. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS26 و روش های آمار توصیفی و استنباطی شامل آزمون خی دو تحلیل شدند. نتایج نشان داد میزان شیوع اختلال بی نظمی خلق مخرب در دانش آموزان به صورت کلی 11/13، در پسران 13/82و در دختران 8/60 می باشد. تفاوت معنی داری بین میانگین نمره بی نظمی خلق مخرب و جنس (001/0=P) و بی نظمی خلق مخرب و ناحیه آموزش و پرورش دانش آموزان (024/0=P) وجود داشت ولی بین بی نظمی خلق مخرب و سن و پایه تحصیلی تفاوت معنی داری وجود نداشت. نتایج نشان داد که شیوع اختلال بی نظمی خلق مخرب در نوجوانان پسر و دختر شهر کرمانشاه بالا می باشد بنابراین لزوم اقدامات پیشگیرانه و درمانی از سوی آموزش پرورش این استان و همچنین تصمیم گیرندگان سلامت آشکار می گردد.
۱۲.

بررسی رابطه بین طرحواره های ناسازگار اولیه و اختلال وسواسی- جبری: نقش واسطه ای خودتنظیم گری(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۳۵ تعداد دانلود : ۲۲۹
هدف: پژوهش حاضر باهدف بررسی رابطه بین طرحواره های ناسازگار اولیه و اختلال وسواسی- جبری: نقش واسطه ای خودتنظیم گری صورت گرفت. روش شناسی پژوهش: روش پژهش توصیفی- همبستگی مبتنی برمعادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش کلیه بیماران مبتلا به اختلال وسواسی- جبری مراجعه کننده به کلینیک های عمومی و خصوصی روان پزشکی در سطح شهر کرمانشاه در سال 1400 بود که با توجه به معیارهای ورود و خروج و دریافت تشخیص اختلال وسواسی-جبری توسط روان پزشک و بر اساس مصاحبه بالینی ساختاریافته (DSM-5) به شیوه دردسترس انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه های اختلال وسواسی- جبری فوا و همکاران (2002)، خودتنظیم گری ایبانز و همکاران (2005) و طرحواره های یانگ (2005) بود. برای تحلیل داده ها از شاخص های توصیفی و تحلیل معادلات ساختاری در نرم افزار SPSS-21 و PLS-3 استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد مدل مطرح شده از برازش خوبی برخوردار است (90/0= NFI و 079/0= SRMR). نتایج تحلیل ها نشان داد طرحواره های ناسازگار اولیه با اختلال وسواسی- جبری رابطه مثبت و معنادار و خودتنظیم گری با اختلال وسواسی- جبری رابطه منفی ومعنادار دارند. همچنین طرحواره های ناسازگار اولیه ازطریق خودتنظیم گری بر اختلال وسواسی- جبری اثرگذار است. بحث و نتیجه گیری: یافته های این پژوهش پیشنهاد می کند که درطراحی مداخلات روان شناختی برای بیماران مبتلا به اختلال وسواسی-جبری، به نقش طرحواره های ناسازگار اولیه و خودتنظیم گری توجه شود.
۱۳.

رابطه سیستم های مغزی / رفتاری، تکانش گری و کاهش اهمیت تأخیری با رفتارهای پرخطر در نوجوانان: نقش واسطه ای اختلال در تنظیم هیجان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۶۱ تعداد دانلود : ۳۰۰
نوجوانی دوره ای از تحول اساسی در رشد عاطفی، اجتماعی، عصبی و شناختی است که با افزایش آسیب پذیری در برابر صدماتی مانند تصادفات رانندگی، جرائم خشونت آمیز، اعتیاد و روابط جنسی همراه است. بر این اساس هدف پژوهش حاضر بررسی نقش واسطه ای اختلال در تنظیم هیجان در رابطه با سیستم های مغزی / رفتاری، تکانش گری و کاهش اهمیت تأخیری در رفتارهای پرخطر دانش آموزان دختر و پسر مقطع متوسطه دوم بود. تعداد 321 نفر از دانش آموزان دختر و پسر به شیوه ی نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند. مقیاس های به کاربرده در این پژوهش شامل مقیاس خطرپذیری نوجوانان ایرانی علی زاده محمدی (1387)، مقیاس سیستم فعال سازی رفتاری/ بازداری رفتاری Carver and White (1994)؛ مقیاس تکانش گری Linam (2013)؛ مقیاس انتخاب پولی Kirby و همکاران (1999) و مقیاس اختلال در تنظیم هیجان Graz and Roemer (2004) بود. تحلیل داده ها به روش همبستگی پیرسون و مدل یابی معادلات ساختاری با استفاده از نرم افزارهای AMOS نسخه 24 و SPSS نسخه 23 انجام گردید. سیستم فعال سازی/بازداری رفتاری و اختلال در تنظیم هیجان بر رفتارهای پرخطر اثر مستقیم داشت. اختلال در تنظیم هیجان در رابطه سیستم فعال سازی/بازداری رفتاری و تکانش گری بر رفتارهای پرخطر اثر غیرمستقیم داشت. بر اساس نتایج به دست آمده از پژوهش حاضر می توان گفت جهت کاهش شیوه رفتارهای پرخطر باید به تنظیم هیجانی، سیستم مغزی / رفتاری و تکانش گری توجه گردد. این یافته ها می تواند دستاوردهای کاربردی در سبک تربیتی نوجوانان داشته باشد.
۱۴.

نقش واسطه ای راهبردهای مدیریت زندگی در رابطه بین پدیدآورندگی - راکدماندگی و بهزیستی فاعلی در میانسالی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۶۱ تعداد دانلود : ۲۶۴
هدف پژوهش حاضر شناسایی نقش واسطه ای راهبردهای مدیریت زندگی در رابطه بین پدیدآورندگی-راکدماندگی، با بهزیستی فاعلی در دوره میانسالی بود. طرح پژوهش از نوع همبستگی و جامعه ی آماری پژوهش شامل کلیه میانسالان ساکن شهر کرمانشاه بود که از بین آنها 200 نفر (127 مرد و 73 زن) با روش نمونه گیری داوطلبانه انتخاب و به چهار ابزار مقیاس بهزیستی ذهنی (کانتریل ، 1965)، پدیدآورندگی لویولا (مک آدامز و دی سانت آوبین، 1992)، مقیاس راکد ماندگی (برادلی، 1997) و راهبردهای مدیریت زندگی (بالتس و دیگران، 1999) پاسخ دادند. برای تحلیل داده ها از روش تحلیل مسیر استفاده شد. نتایج نشان داد که پدیدآورندگی-راکدماندگی از طریق راهبردهای مدیریت زندگی با بهزیستی ذهنی رابطه دارد.بطور کلی افراد پدیدآورنده ای که از راهبردهای مدیریت زندگی استفاده می کنند در میانسالی از بهزیستی ذهنی بیشتری برخوردارند.همچنین افرادی که راکدماندگی در دوران میانسالی را تجربه میکنند کمتر از راهبردهای مدیریت استفاده میکنند که باعث کاهش بهزیستی ذهنی میشود.در نتیجه، با توجه به اهمیت بهزیستی ذهنی در میانسالان، روان شناسان می توانند با تکیه بر دو متغیر پدیدآورندگی_راکدماندگی و راهبردهای مدیریت زندگی و تلاش برای بهبود و اصلاح آنها در میانسالان و انجام مداخلات و درمان ها در جامعه ، گامی در جهت افزایش کیفیت این دوران بردارند.
۱۵.

واکاوی تجربه ی زیسته ی دانش آموزان متوسطه ی اول از ارضای نیازهای اساسی روان شناختی در کلاس درس: یک مطالعه ی پدیدارشناسانه(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۸۸ تعداد دانلود : ۳۰۵
پژوهش حاضر با هدف بررسی تجربه زیسته دانش آموزان متوسطه اول از ارضای نیازهای اساسی روان شناختی در کلاس درس، انجام پذیرفت. روش تحقیق پژوهش نیز حاضر کیفی و از نوع پدیدارشناسی بود. جامعه هدف پژوهش، تمامی دانش آموزان مقطع متوسطه اول مدارس دولتی پسرانه و دخترانه شهرستان کرمانشاه در سال تحصیلی 1399-1400 بود. نمونه گیری به صورت هدفمند و از نوع ملاک محور بود. مشارکت کنندگان این پژوهش از تمام نواحی آموزش وپرورش شهرستان کرمانشاه انتخاب شدند (ناحیه 1، 2 و 3)، پس از انجام مصاحبه نیمه ساختاریافته با 18 دانش آموز (9 دختر و 9 پسر) اشباع نظری داده ها حاصل شد. تحلیل داده ها با استفاده از روش راهبردی هفت مرحله ای کلایزی صورت گرفت، با ارجاع داده ها به استادان و دانش آموزان اعتباریابی یافته ها حاصل شد و 33 مضمون فرعی در پنج مضمون اصلی شامل متناسب بودن روش تدریس آموزگار، یافتن دوست و کیفیت برقراری ارتباط، ویژگی های رفتاری آموزگار، ادراک مثبت فرد از توانایی خویش و احساس توانمند و مفید بودن، داشتن احساس استقلال و آزادی عمل، تجمیع گردید. نتایج پژوهش نشان داد ارضای نیاز به شایستگی با تسلط یافتن دانش آموزان به چالش های بهینه به دست می آید، این نیاز در هر دو جنس بالا ارزیابی شد، نیاز به ارتباط در دانش آموزان دختر بالاتر بود فعالیت ها را به صورت گروهی ترجیح دادند و نیاز به خودمختاری بیشتر مورد تأکید پسران بود. نتایج این پژوهش می تواند آگاهی آموزگاران را نسبت به شناخت نیاز دانش آموزان بالا ببرد و باعث ایجاد کلاسی پویاتر و غنی تر شود.
۱۶.

آزمون مدل اعتیاد به اینترنت بر اساس جنبه های آسیب شناسی روانی، شخصیتی و شناخت اجتماعی با میانجی گری راهبردهای مقابله ای و انتظارات استفاده از اینترنت(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۳۱۳ تعداد دانلود : ۴۱۶
زمینه: مطالعات بیانگر آن است که استفاده افراطی از اینترنت که امروزه در بین نوجوانان رواج دارد بر افسردگی، اضطراب اجتماعی، عملکرد تحصیلی و ارتباط با والدین، حرمت خود، کارآمدی آنان تأثیر می گذارد. همچنین انتظارات استفاده از اینترنت و راهبردهای مقابله ای بر رابطه بین عوامل زمینه ساز و اعتیاد به اینترنت تأثیر می گذارد. هدف: هدف پژوهش حاضر آزمون مدل اعتیاد به اینترنت بر اساس جنبه های آسیب شناسی روانی، شخصیتی و شناخت اجتماعی با میانجی گری راهبردهای مقابله ای و انتظارات استفاده از اینترنت بود. روش: روش پژوهش توصیفی – همبستگی بوده و جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان دختر و پسر دوره متوسطه دوم شهرستان گرگان در سال تحصیلی 1400-1399 بود که با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای تعداد 353 نفر انتخاب شدند. ابزار تحقیق شامل مقیاس کوتاه اعتیاد به اینترنت یانگ (1996)، مقیاس عزت نفس روزنبرگ (1965)، مقیاس خودکارآمدی شوارتز (1995)، فهرست استرس مزمن شولتز (2004)، مقیاس تنهایی دیونگ (2006)، مقیاس مقابله مختصر کارور (1997) و انتظارات استفاده از اینترنت برند (2015) بود. داده ها با روش مدل معادلات ساختاری تحلیل شد. یافته ها: یافته ها نشان داد اثر مستقیم جنبه های آسیب شناسی روانی بر اعتیاد به اینترنت معنادار نبود (0/01 p<)؛ اما اثر مستقیم جنبه های شخصیتی و شناخت های اجتماعی بر اعتیاد به اینترنت منفی و معنی دار بود (0/01 <p). اثر میانجیگری انتظارات استفاده از اینترنت بر روابط بین جنبه های آسیب شناسی و اعتیاد به اینترنت (0/913 <p)؛ و بر رابطه جنبه های شخصیتی و اعتیاد به اینترنت (0/917 <p) و همچنین بر روابط بین جنبه های اجتماعی و اعتیاد به اینترنت (0/951 <p) معنادار نبود. اثر میانجیگری راهبردهای مقابله ای بر روابط بین جنبه های آسیب شناسی و اعتیاد به اینترنت مثبت (0/000<p) و بر روابط بین جنبه های شخصیتی و اعتیاد به اینترنت منفی و معنادار بود (0/000 <p) و همچنین بر روابط بین جنبه های اجتماعی و اعتیاد به اینترنت معنادار نبود (0/274 <p). نتیجه گیری: به نظر می رسد کنترل نشانه های خلقی و اضطراب، آموزش راهبردهای افزایش خودکارآمدی، عزت نفس، حمایت اجتماعی ادراک شده و مهارت های مقابله ای و تغییر انتظارات استفاده از اینترنت، در پیشگیری از ایجاد و ابقای اعتیاد به اینترنت مفید است.
۱۸.

تأثیر نوروفیدبک بر تعدیل امواج مغزی و کنش های اجرایی پایه در کودکان 8 تا 12 ساله دارای ناتوانایی های یادگیری خاص(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۶۰ تعداد دانلود : ۳۸۹
زمینه: ناتوانایی های یادگیری خاص به مجموعه ای از اختلالات ناهمگن گفته می شود که به صورت جدی در یادگیری و کاربرد مهارت های گوش دادن، تکلم، خواندن، نوشتن و ریاضیات تظاهر می کنند و می توانند ریشه عصب شناختی داشته باشند. یکی از درمان های مورد استفاده در این حوزه، نوروفیدبک است اما مروری یر پیشینه نوروفیدبک و ناتوانایی های یادگیری نشان می دهد که تناقضات بسیاری در مورد تأثیرات نوروفیدبک بر امواج مغزی کودکان دارای ناتوانایی های یادگیری خاص وجود دارد. هدف: هدف پژوهش حاضر عبارت از سنجش تأثیر نوروفیدبک بر تعدیل امواج مغزی و کنش های اجرایی پایه در کودکان 8 تا 12 ساله دارای ناتوانایی های یادگیری خاص بود. روش: این پژوهش از نوع مطالعات شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون - پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی کودکان دختر و پسر دارای نارساخوانی یا نارسانویسی معرفی شده به مراکز اختلالات یادگیری کرمانشاه بود. روش نمونه گیری پژوهش از نوع در دسترس بود که به این منظور 20 دانش آموز 8 تا 12 ساله انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه 10 نفره قرار گرفتند. گروه آزمایشی نوروفیدبک را به مدت 20 جلسه 40 دقیقه ای دریافت کردند. جهت ثبت امواج مغزی از دستگاه نوروفیدبک دو کاناله و جهت سنجش حافظه فعال، تغییر توجه و بازداری پاسخ از نرم افزارهای حافظه وکسلر (خدادادی، امانی، 1393)، کارت های ویسکانسین (خدادادی و همکاران، 1393) و استروپ (خدادادی و همکاران، 1393) استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون تحلیل کواریانس تک متغیری و تحلیل واریانس چند متغیری استفاده شد. یافته ها: پروتکل حاضر می تواند موجب سرکوب نسبت امواج تتا بر آلفا (821/0 η2=) و بهبود کنش های اجرایی تغییر توجه (طبقات (0/320 η2=)، درجازدگی (0/544 η2=)، بازداری پاسخ (همخوان زمان (0/434 η2=)، ناهمخوان زمان (0/536 η2=) و حافظه فعال (فراخنای حافظه شنیداری (0/515 η2=)، فراخنای حافظه دیداری (0/536 η2=) در کودکان دارای نارساخوانی و نارسانویسی شود. نتیجه گیری: نوروفیدبک از طریق شرطی سازی احتمالا موجب شکل گیری ارتباطات جدید سیناپسی و در نهایت تعدیل امواج مغزی و بهبود کنش های اجرایی می شود.
۱۹.

تأثیر مداخله مبتنی بر ذهن آگاهی بر کیفیت زندگی و بهزیستی روان شناختی مادران دانش آموزان کم توان ذهنی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۰۵ تعداد دانلود : ۴۱۱
پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر مداخله مبتنی بر ذهن آگاهی بر کیفیت زندگی و بهزیستی روانشناختی مادران دانش آموزان کم توان ذهنی انجام گرفت. جامعه پژوهشی شامل کلیه مادران دانش آموزان با کم توانی ذهنی استان گلستان بود، که 30 نفر از آنان به شیوه نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شده و در طرح نیمه آزمایشی با گروه کنترل و از نوع طرح دو گروهی ناهمسان با پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری شرکت کردند. از بین نمونه فوق 15نفر در گروه آزمایش و 15نفر در گروه کنترل گمارش تصادفی شدند. سپس برنامه مداخله مبتنی بر ذهن آگاهی به مدت 8 جلسه گروهی اجرا گردید. جهت ارزیابی متغیرهای پژوهش از پرسشنامه کوتاه کیفیت زندگی (سازمان بهداشت جهانی، 1994) و مقیاس بهزیستی روانشناختی (ریف،1980) در سه مرحله پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری استفاده شد. داده های حاصل از دو گروه کنترل و آزمایش با استفاده از روش تحلیل کواریانس چندمتغیری و تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته های فوق حاکی از معناداری کیفیت زندگی و بهزیستی رواشناختی (در سطح 05/0p<) بود. نتایج فوق پس از دو ماه پیگیری حفظ شد. درمجموع می توان نتیجه گیری گرفت مداخله مبتنی بر ذهن آگاهی می تواند منجر به افزایش کیفیت زندگی و بهزیستی روانشناختی مادران دانش آموزان کم توان ذهنی گردد.
۲۰.

پیش بینی کیفیت زندگی براساس ابعاد مثبت و منفی خودشفقت ورزی در زنان سرپرست خانوار: نقش میانجی گری توانمندسازی روانشناختی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۶۵ تعداد دانلود : ۲۹۴
پژوهش حاضر با هدف تعیین رابطه کیفیت زندگی با ابعاد مثبث و منفی خودشفقت ورزی با میانجی گری توانمندسازی روان شناختی در زنان سرپرست خانوار انجام شد. روش این پژوهش همبستگی از نوع تحلیل مسیر بود. جامعه آماری این پژوهش (4300نفر)، زنان سرپرست خانوار غرب تهران بودند که از میان آنها نمونه ای به تعداد 285 نفر به روش تصادفی ساده انتخاب شدند. شرکت-کنندگان به مقیاس های کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی-فرم کوتاه ، خودشفقت ورزی نف و توانمندسازی روان شناختی اسپریتزر پاسخ دادند. داده های به دست آمده با استفاده از روش تحلیل مسیر با نرم افزارهای spss نسخه 26 و Amos نسخه 21 مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج به دست آمده نشان داد که متغیرهای ابعاد مثبت خودشفقت ورزی (267 %)، و توانمندسازی روانشناختی (105 %) تاثیر مستقیم و مثبت بر کیفیت زندگی دارند. همچنین ابعاد منفی خودشفقت ورزی (106- %) تاثیر منفی و مستیم بر کیفیت زندگی دارد. و ابعاد مثبت خودشفقت ورزی از تغییر توانمندسازی روانشناختی تاثیر غیرمستقیم و مثبتی بر کیفیت زندگی دارد و همچنین ابعاد منفی خودشفقت ورزی به طور غیرمستقیم از طریق توانمندسازی روانشناختی بر کیفیت زندگی اثر غیر مستقیم و مثبت ندارد . با توجه به یافته های به دست آمده آموزش توانمندسازی روان شناختی از طریق شناخت و ارتقا توانایی های زنان سرپرست خانوار و همچنین تاثیر غیرمستقیمی از راه ابعاد مثبت خودشفقت ورزی بر ارتقای کیفیت زندگی زنان سرپرست خانوار دارد، نقش مهمی در ارتقا کیفیت زندگی زنان سرپرست خانوار دارد بنابراین افزودن آن در مداخلات مربوط به مراکز بهزیستی و همچنین مراکز توانمندسازی زنان سرپرست خانوار پیشنهاد می شود.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

حوزه تخصصی

زبان