شناخت

شناخت

شناخت بهار و تابستان 1395 شماره 74 (مقاله علمی وزارت علوم)

مقالات

۱.

تفاوت هیأت در حکمت اشراق با عرض در حکمت مشاء(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
تعداد بازدید : ۲۳۲ تعداد دانلود : ۴۲۳
بسیاری از محققان اصطلاح هیأت در آثار اشراقی سهروردی را معادل عرض در اصطلاح مشائی دانسته اند و معتقدند که شیخ اشراق در این زمینه تنها لفظی جدید وضع کرده است. در این مقاله با مقایسة هیأت در حکمت اشراق با عرض در حکمت مشاء و نیز با مراجعه به تصریحات شیخ اشراق در این زمینه، نشان داده می شود که این دو اصطلاح متفاوت با یکدیگر هستند. اصطلاح هیأت در آثار شیخ اشراق به معانی صورت، شکل، حالت و نیز غیرجوهر به کاررفته است که هیأت به معنای غیرجوهر در مقابل جوهر در نظر اشراقیان است و نه جوهر از نظر مشائیان. بنابراین شیخ اشراق برای اشاره به معنای غیر جوهر در نظر اشراقیان، مجبور به وضع لفظی جدید شده است و اصطلاح عرض را صرفا در معنای غیرجوهر در نظر مشائیان به کار برده است. در نتیجه به دلیل متفاوت بودن تعریف جوهر در حکمت مشاء و اشراق، عرض و هیأت نیز که به ترتیب در مقابل جوهر مشائی و جوهر اشراقی وضع شده اند با یکدیگر متفاوتند.
۲.

فیلیپس و کاربرد دینیِ هرمنوتیک تأمل(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
تعداد بازدید : ۱۹۷ تعداد دانلود : ۲۲۲
ریکور دانش هرمنوتیک را شامل دو رویکرد «هرمنوتیک تذکر» و «هرمنوتیک سوءظن» و خود را مبدع رویکرد سومی با عنوان «هرمنوتیک تأمل» می دانست. رویکرد هرمنوتیک تذکر فهم محورانه و نیز واقع گرایانه است. در این رویکرد، مفسر واقعیتی را در پس متن مفروض می گیرد و درصدد فهم آن است. هرمنوتیک سوءظن وجود هرگونه معنا و واقعیتی در پس متن را انکار می کند، نگرش بدبینانه ای نسبت به واقعیت دینی دارد و متن دینی را بر اساس ذهنیات مفسر تفسیر می کند و باور دینی را محصول توهم می داند. فیلیپس، با نظر به اندیشه ی ریکور، به نقد هرمنوتیک تذکر و هرمنوتیک سوءظن می پردازد و با محوریت قرار دادن تجربه ی دینی، روایت خاص خود از هرمنوتیک تأمل را در فهم متن دینی به کار می گیرد. در تلقی فیلیپس، هرمنوتیک تأمل آن رویکرد سومی است که از انتقادات وارد به دو رویکرد قبلی برکنار است و در عین آنکه واقعیت امر دینی را همچون قائلان به هرمنوتیک تذکر مفروض نمی گیرد، به انتقاداتی که در قالب نقد دین، از سوی قائلان به هرمنوتیک سوءظن وارد شده است، پاسخ می گوید. هرمنوتیک تأمل او رویکردی فلسفی به فهم متن دینی با تمرکز بر کاربرد مفاهیم دینی در زندگی است.
۳.

شناخت فطری انسان در آیه فطرت(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۳۷۷ تعداد دانلود : ۳۲۳
در آیه 30 از سوره روم که به آیه «فطرت» معروف است به فطری بودن چیزی برای انسان اشاره شده است. اما از آنجا که درباره معنای مفردات و نیز ترکیب آیه اختلافات زیادی به وجود آمده، معنای کلی آیه و برداشت از آن متفاوت شده است. ادعای این نوشتار این است که می توان معنا و ترکیبی از آیه ارائه داد که هم سرراست و روشن باشد و هم نیاز به دست برداشتن از ظاهر آیه و در تقدیر گرفتن کلمه ای نباشد. مطابق این ترکیب، این آیه بر مطلب روشنی که در آیات و روایات دیگر به صورت های متفاوت بیان شده، تأکید می کند. انسان ها وظیفه دارند که حق پرستانه، که همان فطرت الاهی و ثابت است که انسان ها به آن سرشته شده اند، به این دین روی کنند و اگر چنین کنند حقانیت آن را درمی یابند. این آیه، اگر این گونه ترکیب و معنا شود، دو تکلیف مهم و اساسی انسان را، که نجات و رستگاری او در گرو انجام آنهاست، بیان می کند: یکی اینکه به اصل حقیقت گردن نهد؛ و دوم اینکه به اندازه توان خود برای شناخت مصادیق حق تلاش کند.
۴.

مسئولیت فلسفه در بحران فرهنگ اروپایی از دیدگاه هوسرل(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
تعداد بازدید : ۱۶۱ تعداد دانلود : ۲۴۵
هوسرل با دغدغه مدام دفاع از عقلانیت و فهم صحیحِ آن، در آخرین اثر خود «بحران علوم اروپایی و پدیده شناسی استعلایی» بر بحران علم به مثابه بارزترین تجلی عقلانیت در عصر جدید تاکید کرده و علمِ بحران زده را نشانه عقلانیتی می داند که به بیراهه رفته است. او با تشخیص بحران در علوم جدید، به واکاوی لایه های ژرف تر بحران در فلسفه می پردازد و در نهایت بر جایگاه فلسفه در فرهنگ غرب تاکید ویژه ای می نهد. ظهور ایده عقل در آرمان فلسفه به مثابه علم کلی در یونان باستان، منشاء فرهنگ اروپایی را تشکیل داده است اما بی باوری به آن در دوره جدید، سبب ساز از خودبیگانگی انسان غربی و بحران فرهنگ اروپایی جدید شده است. هوسرل رسالت پدیده شناسی را احیای باور به عقل و معنای زندگی بشر از طریق بازگشت به ایده فلسفه کلی می داند و فیلسوفان را کارگزاران بشریت می خواند که باید با آگاهی از موقعیت خود درون بستر تاریخی، وظیفه و مسئولیت خویش را به عهده گیرند. این نوشتار قصد دارد بر اساس آخرین اثر هوسرل به مساله نقش فلسفه در فرهنگ اروپایی و مسئولیت فلسفه در زمانه بحران بپردازد.
۵.

اراده آزاد : ناسازگارگرایی اکید و اشکالات آن(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۵۰۷ تعداد دانلود : ۷۸۳
ناسازگارگرایی اکید و اشکالات آن در مسئله اراده آزاد و اختیار انسان ناسازگارگرایی اکید بر آن است که اگر موجبیت گرایی صادق باشد آنچه عامل انسانی انجام می دهد معلول رویدادهای قبلی است و از همین رو نباید وی را مسئول اخلاقی اعمالش دانست. از دیگر سو اگر هم ناموجبیت گرایی صادق باشد یعنی برخی رویدادها از روی تصادف یا شانس رخ دهند، باز هم عامل مسئولیتی در انجام عمل ندارد. درک پربوم با بیان خاص خود از مسئله اراده آزاد و دفاع از نظریه ناسازگارگرایی اکید، ضمن انتقاد به روایت های معاصر اختیارباوری و سازگارگرایی معتقد است انسان ها مسئول اخلاقی اعمالشان نیستند، انسان اراده آزاد ندارد و با این همه زندگانی بدون آن ممکن است.در این مقاله پس از بیان روایت های اصلی معاصر درباره اراده آزاد، نظریه ناسازگارگرایی اکید پربوم را شرح داده و ایرادهای وارد بر آن را مطرح می کنیم. واژه های کلیدی : اراده آزاد، مسئولیت اخلاقی، ناسازگارگرایی، موجبیت گرایی، ناموجبیت گرایی، سازگارگرایی، اختیارباوری، اراده و اخلاق
۶.

نسبت فلسفه ی زبان و فلسفه ی ذهنِ ویتگنشتاین در استدلال علیه زبان خصوصی(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۳۴۶ تعداد دانلود : ۳۳۴
استدلال ویتگنشتاین علیه زبان خصوصی دو وجهِ تودرتو دارد: نخست وجهی معناشناختی و دیگر وجهی ناظر به مسأله ی «آگاهی از امور درونی» که تبعاتی مهم در فلسفه ی ذهن دارد. در بررسی وجه معناشناختی این تلقی سنتی و شایع نفی می شود که هر فرد، نزد خود، تجربه ی خصوصی اش را با یک نام مرتبط می کند و بدین واسطه کاربرد آن نام ممکن می شود؛ اگر گرامر بیان محتوای پدیداری تجربه بر اساس الگوی «شئ خصوصی-نام» مبتنی شود، امر خصوصی به عنوان امر بی ربط حذف می شود. درست همان جا که مدافعِ زبان خصوصی تلاش می کند از آگاهی خود از تجارب درونی اش، برآمده از درون نگری، برای نشان دادن رابطه ی خاص خود با آن ها و لذا توجیه یک بازی زبانی خصوصی بهره ببرد، تلاقی مباحث فلسفه ی ذهن و زبان در استدلال مذکور شکل می گیرد. چنین تلاشی، به زعم ویتگنشتاین، نا فرجام است و برای دو مبحث مهم دیگر در فلسفه ی ذهن، یعنی «مسأله ی اذهان دیگر» و آگاهی از «گرایش های ذهنی» بحران تولید می کند.
۷.

وجود و تفاوت؛ نظریه وجود افلاطون در جمهوری و سوفیست(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
تعداد بازدید : ۱۹۴ تعداد دانلود : ۳۱۷
این مقاله در صدد آن است تا راه حلی متفاوت برای فهم نحوه وجود آنچه هم هست و هم نیست در کتاب پنجم جمهوری فراهم سازد، مفهومی که تاکنون بحث ها و اختلافات بسیاری را برانگیخته است. براساس این راه حل، نظریه وجود در جمهوری باید بر مبنای رابطه وجود و لاوجود با مفهوم «تفاوت» در سوفیست تفسیر شود. افلاطون در این رساله تلاش می کند وجود را از بند مفهوم «همسانی» رها سازد و آن را به «تفاوت» پیوند بزند. این پیوند به بهترین شکل به مفهوم تصویر و رابطه آن با اصل می انجامد و نحوه وجود یک تصویر به عنوان آنچه هم اصل هست و هم نیست، در حل مساله وجود و لاوجود کارساز می شود. به واسطه آنکه معتقدیم نظریه پولاخوس لگتای ارسطو در ساختار خود شبیه به این رابطه خاص مبتنی بر تفاوت میان اصل و تصویر در اندیشه افلاطون است، ضمن آنکه نظریه وجود افلاطون در جمهوری و سوفیست را پولاخوس استی می خوانیم، این نظریه را به عنوان راه حل پیشنهادی مان برای فهم وجود در کتاب پنجم ارائه می کنیم. آنچه هم هست و هم نیست قابل فهم خواهد بود چراکه این «هست» نه یکسان بلکه متفاوت است.
۸.

نقد دیویدسون بر نظریه قیاس ناپذیریِ کوهن(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
تعداد بازدید : ۳۱۴ تعداد دانلود : ۲۸۸
در این مقاله قصد دارم نقدهایی را که دیویدسون برپایة نظریة علّیِ معنا بر آموزة قیاس ناپذیریِ [1]کوهن وارد کرده بررسی و کوشش های یکی از مفسرانِ کوهن، هاوارد سانکی [2]، را در پاسخ به انتقادهای او به بحث بگذارم. در بخشِ نخست نگاهی کوتاه بر نظریة قیاس ناپذیریِ کوهن در ساختارِ انقلاب های علمیخواهم انداخت و جرح و تعدیل هایی را که وی در ضمیمة همان کتاب و نیز در آثارِ بعدیِ خود در خصوصِ این نظریة جذاب، و در عینِ حال مناقشه برانگیز، به عمل آورده مرور خواهم کرد. در بخشِ دوم نشان می دهم که چه گونه دیویدسون از رهگذرِ نقدِ ایدة «شاکلة مفهومی» [3]لوازمِ معناشناسانة این نظریه و نسبی گراییِ برخاسته از آن را به نقد می کشد و نشان می دهد که با اتخاذِ رویکردِ «تفسیرِ بنیادی» [4]چنان نظریه ای از اساس بی معنا خواهد بود. در بخشِ سوم، پاسخِ کوهن به دیویدسون را به طورِ گذرا مطرح می کنم و سپس نشان می دهم که چه گونه هاوارد سانکی «وابستگیِ تفسیر به ترجمه» را فرضِ پنهانِ نقدهای دیویدسون به شمار می آورد و با به چالش کشیدنِ آن راه را برای دفاع از آموزة قیاس ناپذیری فراهم می کند. در پایان، نتیجه خواهم گرفت که با کنار گذاشتنِ آن فرض، می توان آشتی ای میان آموزه ی «تفسیر بنیادی» و آموزه ی «قیاس ناپذیری» برقرار کرد. [1]. incommensurability thesis [2]. Howard Sankey [3]. conceptual scheme [4]. radical interpretation
۹.

تعامل ادبیات و هنر با جامعه از منظر آدورنو(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۳۸۷ تعداد دانلود : ۴۱۱
مهمترین نقش اجتماعی ادبیات و هنر از منظر آدورنو، کارکرد انتقادی آن در برایر سلطه و سرکوب است و از این رو نویدی است برای رهایی بخشی. اما از سوی دیگر در آثار این فیلسوف و منتقد اجتماعی، او را هوادار استقلال هنر و اصالت زیبایی شناسی نیز می یابیم؛ رویکردی در زیبایی شناسی که برای هنر معیارهایی در ورای جامعه قائل است و در ارزیابی آثار، مجال چندانی به کارکردهای اخلاقی و اجتماعی نمی دهد. با این حال آدورنو ضمن بیان انتقادات خود به این جریان فکری، از آن دفاع می کند. نگارندگان در این مقاله قصد دارند نشان دهند که چگونه این دو موضع متفاوت از بابت کارکرد اجتماعی ادبیات و هنر در اندیشه آدورنو درهم تنیده شده و در یک راستا قرار گرفته است. متن ادبی با حفظ جنبه تکثر، چند معنایی و ابهام، خود در برابر سلطه معنای تک ساحتی و به ویژه در برابر معنای ایدئولوژیک مقاومت می کند. همچنین اشکال هنری دارای یک محتوای حقیقی هستند که مانع می شوند تا اثر هنری به آسانی در جامعه معاصر خود تحلیل و دریافت شود. هنر مدرن با موضع سرسختانه خود در قبال جامعه با آن درگیر می شود. به همین دلیل، برای آدورنو، ادبیات و هنر که به عنوان نوید سعادت و خوشبختی است، نمی تواند وحدت بین انسان و جهان را بیان کند، مگر به روشی سلبی. در نظر آدورنو هنر و ادبیات نمی توانند صرفاً منعکس کننده نظام اجتماعی باشند، بلکه در درون واقعیت و به مثابه عاملی که نوعی معرفت غیر مستقیم پدید می آورد عمل می کند و  هنر به تعبیر او، معرفت منفی دنیای واقعی است.
۱۰.

به کار گیری اندیشه ساختارزدایی در معماری با نگاهی به آثار برنارد چومی(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۶۵۴ تعداد دانلود : ۹۴۱
مکتب ساختارزدایی برای اولین بار در دهه های 60 و 70 توسط ژاک دریدا، فیلسوف فرانسوی، در عرصه فلسفه و ادبیات مطرح شد. این مکتب یکی از شاخه های مهم فلسفه پست مدرن محسوب می شود و نقدی به بینش ساختارگرایی و همچنین تفکر مدرن است. روش ساختارگرایی، کشف و استخراج ساختارهای کلی موجود در پدیده ها و سپس تجزیه و تحلیل ساختارها با استفاده از بررسی سازه ها و عناصر تشکیل دهنده آنها است. دریدا با ساختارگراها مخالف بود  چرا که به اعتقاد او وقتی به دنبال ساختارها هستیم از متغیرها غافل می مانیم. حدود بیست سال پس از انتشار نخستین کتاب های ژاک دریدا، ایده ها و اندیشه های وی توسط معماران و منتقدان معماری مورد توجه قرار گرفت. ارتباط مستقیم ساختارزدایی با معماری نخستین بار توسط معماران نظریه پردازی چون پیتر آیزنمن و برنارد چومی تحقق یافت. پروژه پارک دلاویلت برنارد چومی به اعتقاد بسیاری از کارشناسان سرآغاز سبک معماری ساختارزدایی و بی تردید بزرگترین اثر تحقق یافته این سبک از معماری است. چومی در آثار اولیه خود با تعریف معماری به عنوان تولدی مدام از مقدمات و شرایط بالقوه بسیار مشخص در یک سو و خلق تجربیات و تمایلات جدید در سوی دیگر، آغازگر بحران و همچنین پتانسیلی برای معماری است که به ندرت مورد توجه قرار گرفته است. در این نوشتار به بررسی سبک معماری ساختارزدایی بر مبنای آثار چومی و به ویژه پروژه پارک دلاویلت می پردازیم.
۱۱.

تبیین نسبت خودآفرینی زیباشناختی فردی با کنش سیاسی در اندیشه ریچارد رورتی(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
تعداد بازدید : ۱۸۸ تعداد دانلود : ۲۷۱
ریچارد رورتی، فیلسوف پراگماتیست، در بنیان نهادن طرح فلسفی خود، رمان را همسنگ فلسفه و گاه در ترازی بالاتر از آن به شمار می آورد و فلسفه را همچون رمان، نوعی روایت قلمداد می کند. نوشتار حاضر می کوشد تا پاره ای از مفاهیم اندیشه رورتی در متن رمان بازخوانی شود و متن ادبی هم ارز متن فلسفی مورد کنکاش واقع شود. بدین منظور، مضمون کنش سیاسی و انقلاب، در دو رمان صد سال تنهایینوشته گابریل گارسیا مارکز و طوبا و معنای شبنوشته شهرنوش پارسی پور با ابتنای بر آراء این متفکر تفسیر می شود. رورتی برای تمایز امر خصوصی از امر عمومی سعی دارد تا از استعاره قلم مو و اهرم بهره جوید. وی بر تمایز قاطع میان حوزه خصوصی و حوزه عمومی تأکید دارد و تسرّی طرح خودآفرینی فردی را به حوزه عمومی نامطلوب می شمارد. همّ این مقاله مصروف آن است تا نشان دهد که شخصیت های دو رمان مورد نظر اگرچه به سمت حوزه عمومی و کنش سیاسی تمایل پیدا می کنند، ولی در حقیقت برآنند تا از رهگذر این کنش سیاسی، در طرحی نو که برای حیات خویش در می افکنند، به خودآفرینی فردی رسیده و از احساس شکست، تنهایی و اندوه رهایی یابند؛ این افراد با شیوه تفکر قلم مویی به سوی شیوه اهرمی حرکت می کنند. اما در نهایت، همان گونه که رورتی تبیین می کند، در این طرح با شکست مواجه می شوند؛ چرا که عزیمتگاه این افراد به سوی امر اجتماعی، حوزه عمومی و کنش سیاسی، همین حس تنهایی و اندوه در حوزه خصوصی زندگی شان است. به عبارت دیگر، آنها تصور روشنی از امر سیاسی ندارند و تنها برای رهایی از رنج درون خواهان انقلابی تام و تمام در جهان بیرون هستند، که پس از شکستی تراژیک دیگر بار به عزلت و اندوه درون باز می گردند.
۱۲.

شبح در مقابل انتولوژی در «اشباح مارکس» دریدا(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۸۶۶ تعداد دانلود : ۳۳۴
دریدا با بازآفرینی مفاهیم فیلسوفان ، متون خود آن ها را در ساحتی ساختارزدایانه بسط و گسترش می دهد . در کتاب « اشباح مارکس»وی با به کارگیری مفهوم شبح ، به ارائه خوانشی تازه از اندیشه ی مارکس و مارکسیسم می پردازد . صرف نظر از تفسیر مارکس توسط دریدا ، خود مفهوم شبح و وجوه آن اهمیت اساسی پیدا می کنند.این مقاله می خواهد نشان دهد که چگونه شبح شناسی در مقابل هستی شناسی متعارف و متافیزیک حضور قرار می گیرد .شبح با گسترش قلمرو واقعیت و زمان ،تفسیر متافیزیکی صلب از آن ها را به چالش می کشد .شبح بودگی واقعیت اشاره به این امر دارد که واقعیت امری از پیش متعین و واقع شده نیست بلکه آن همواره در حال ساخته شدن است .شبح بودگی زمان نیز سیر خطی گذشته – حال – آینده را به پرسش می گیرد. این ها مفاهیم متافیزیکی از زمان هستند که مانع تحقق شبح بودگی زمان می شوند . علاوه بر این ها ظهور سیاسی واجتماعی شبح بودگی نیز ،تعریف تازه ای از کنش ومسئولیت سیاسی ارائه می دهد . کنش و مسئولیت سیاسی بدین معنا ، به آینده وافقی برنامه ریزی شده معطوف نیست. بلکه کنش و مسئولیت سیاسی شبح وار ، همواره در حال انجام وپذیرفتن باقی می ماند

آرشیو

آرشیو شماره ها:
۲۶