شناخت

شناخت

شناخت پاییز و زمستان 1391 شماره 67 (مقاله علمی وزارت علوم)

مقالات

۱.

تبیین و مقایسه کلام تفضیلی نزد ابن عربی و دیونیسیوس مجعول(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۱۶۳ تعداد دانلود : ۱۸۰
کلام تفضیلی حکایت از عال یترین مرتبه معرفت انسان نسبت به خداوند دارد، که معرفتی ورای معرفت عقلی است. آنجا که سکوت گویاترین کلام در توصیف آن است. در مسیحیت، دیونیسیوس مجعول، و در عالم اسلام، ابن عربی از جمله اندیشمندان بزرگی هستند که از ظلمت الهی و سکوت در برابر آن سخن گفت هاند. در این مقاله سعی شده با بررسی نظریات این دو متفکر بزرگ در ارتباط با کلام تفضیلی، مقایس های میان آرای آنها صورت گیرد. اگرچه این دو اندیشمند متعلق به دو سنت دینی متفاوت هستند و آبشخور اصلی تفکرات آنها به کتاب مقدس دین یشان باز م یگردد، قرابت قابل توجهی میان آرای آنها در این مورد وجود دارد. موضوع مشترک در اندیشه این دو فیلسوف، این دیدگاه است که خداوند در ظلمت وجودی خود بوده و هست و انسان برای وصال با او باید مراتبی را طی کند تا به این ظلمت راه یابد. بحث از ظلمت الهی ن هتنها وجودشناختی، بلکه معرفت شناختی نیز هست. شناخت در این مرتبه متعلق عقل نیست و به همین جهت به زبان در نم یآید. سکوت آن چیزی است که حکایت از وصال به این نوع معرفت دارد.
۲.

مفهوم معناکاوی در اندیشه ژولیا کریستوا(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۹۳۵ تعداد دانلود : ۶۷۳
نظریه نقادانه کریستوا تحت اصطلاح معناکاوی یا تحلیل معنایی را می توان تلفیقی از دو حوزة نشانه شناسی و روانکاوی تفسیر کرد. این نظریه که چارچوب عمده نقدها و دیگر آرای او بویژه در مورد سوژة سخنگو را شکل م یدهد، از حوز ههای گوناگون دانش از جمله نشان هشناسی و روانکاوی وام می گیرد، اما با وارد ساختن اصلاحاتی بر هر یک از آنها حاصل شده است. همچنین این نظریه می تواند کلید راهیابی به اندیش ههای کریستوا به عنوان فیلسوفی پساساختارگرا بویژه در تحلیلهای او در زمینه هنر و ادبیات باشد. مقاله پیش رو نیز به این مسئله م یپردازد که کریستوا چگونه این دو دانش را در نظریه تحلیل معنایی خود بویژه در حوزه هنر و ادبیات تلفیق م یکند. اگر نظم نمادینِ زبان را با خودآگاهی یکی بگیریم، م یتوانیم امر نشان هشناختی یا کورا را ناخودآگاه زبان بدانیم. بدین ترتیب کریستوا با تلقی تازه خود از نشان هشناسی که متفاوت از مفهوم و معنای استاندارد آن به عنوان علمِ نشانه ها و یا نظام نشان های است، میان نشان هشناسی و روانکاوی ارتباط برقرار میسازد و سعی دارد نظریه ای بر این پایه برای معناداری بویژه در هنر و ادبیات تدارک ببیند. نفوذ امر نشان هشناختی به درون زبان همانا بازگشت زبانِ سرکو بشده است. امر نشانه شناختی پیوسته به ساختار نمادینِ معنا نفوذ می کند و بنابراین سیالیت و عد متجانس را از نو در سوژة سخنگو/نویسنده بر پا م یسازد. همچنین امر نشانه شناختی، فرآیند آفرینش را از نو احیا م یکند و پی ششرط اساسی نظم نمادین است.
۳.

شوپنهاور؛ بدبینی و سرشت ایجابی شر(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۳۳۸ تعداد دانلود : ۵۶۶
خوشبینی و بدبینی نظری پیآمد تعیین نسبت وجودی و اخلاقی خیر و شرِ جهان بر حسب دیدگاهی خاص و ارائه ادلهای پسینی یا پیشینی در توجیه آن است. هرچند شوپنهاور بنا به دیدگاه پیشینیاش بر وجود شر و نفی هر گونه تلقی وجودی خیر اصرار ورزیده و از اینرو یک بدبین است، اما خوبی و خیر را ابژهای خاص با تلاش معین اراده، و بدی و شر را به عدم چنین مناسبتی « مناسبت » در سپهر پدیداری به تعریف میکند. رویکرد شوپنهاور به مسأله شر گرچه موکول به متافیزیک اراده و بازنمود او است، اما در امتداد تاریخ فلسفه، در بطن سنت مسیحی و در ربطی دوسویه با سرگذشت و اوضاع زمانه او است. از مجموع تعاریفی که شوپنهاور از مفاهیمی چون رنج، لذت، سعادت، فضیلت، ستم و حق به دست میدهد این گونه به ذهن متبادر میشود که او هر یک از این مفاهیم را مصداقاً با مفاهیم خیر و شر درهم تنیده میداند و از هر یک به دیگری نقب میزند. وانگهی، وی بر آن است که به رغم خردستیزی و پوچی این بدترین جهان ممکن، میتوان با تعمق زیباییشناسانه تسلی یافت، با شفقت پرده پندار را درید، و با انکار اراده به نجات رسید.
۴.

جایگاه مفاهیم دوسوسوری - لکانی در نظریه لاکلاو و موف در باب گفتمان(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۳۳۱ تعداد دانلود : ۴۳۰
ارنستو لاکلاو و شانتال موف در نظریهشان در باب گفتمان، بر جزئی بودن ثبات معنا تأکید کردهاند. آنان را از دوسوسور اخذ نموده، و به مشخص نمودن وجه تمایز خود « ارزش » در این راستا، اصل زبانشناختی از نظریه روان کاوی لکان، و « نقطه کاپیتون » از کار او میپردازند. آنان همچنین، با وام گرفتن مفهوم در ترمینولوژی خاص خودشان، درصدد پای فشردن بر این گونه از ثبات « نقطه گره گاهی » نامیدن آن به معنایی هستند. امری که ذکر آن ضروری به نظر می رسد این است که ثبات جزئی معنا را نباید به گونه ای ساده انگارانه با بی ثباتی معنا همسان دانست.
۵.

زمان بندی محاورات افلاطون و جایگاه زمانی رساله کراتیلوس(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
تعداد بازدید : ۲۵۹ تعداد دانلود : ۴۱۷
فعالیت فلسفی افلاطون که در قالب نامه و محاوره به دست ما رسیده است، دس تکم پنجاه سال به طول انجامید. بدیهی است جریان تفکر انسانی با تغییر شرایط حیاتی همواره متحول م یشود و اگر قرار باشد حاصل این تحول در نمایشی پنجاه ساله نظاره شود، نباید تغییر رویکردها و تفاوت نگرش ها از نگاه محقق مخفی بماند. زمان بندی آثار افلاطون و تعیین تعلق هر یک از آنها به دور های خاص، به محقق کمک می کند هر چه بهتر ارزش مفاهیم و نظریات فلسفی ارائه شده در فلسفه او را به نسبت کل حیات فکری او دریابد. به طور کلی این تصور غالب است که افلاطون ابتدا تنها میراث فضیلت سقراط را به نمایش می کشد، اما بعدها بیشتر در پی اظهار عقاید محصل خود بر م یآید و در پایان راه گویی به حکم پختگی، و البته محافظ هکاری، در نقد و تعدیل آراء پیشین خویش م یکوشد. در این جستار ضمن ارایه تمهیدی درباره این سه دوره متفاوت فکری، اشار های به تعلق هر رساله به دوره خاص خود م یکنیم. سپس پرمناقش هترین رساله افلاطون از این حیث، یعنی رساله کراتیلوس را به بحث م یگذاریم. این بحث که مستند به شواهد و نظایر تاریخی، متنی و منطقی است، آنگاه اهمیت خود را آشکار می سازد که به تفاوت خوانش این رساله بر حسب تفاوت جایگاه زمانی آن پی برده باشیم.
۶.

مفهوم جنگ در فلسفه هنر نیچه(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۵۰۸ تعداد دانلود : ۸۱۳
جنگ به مثابه پدیده ای ناشی از ارادة معطوف به چیرگی، بر اصل محوری تفکر نیچه یعنی ارادة معطوف به قدرت استوار است. انحاء چیرگی، ناظر به وجود انواع جنگ در حوز ههای گوناگون زندگی است. در حوزة هنر، ارادة معطوف به چیرگی به دو مرتبه تقسیم م یشود: 1) مرتبه خلق اثر، که ناظر به چیرگی بر شیئ به عنوان ماده اثر و تحمیل کمال بر آن است 2) مرتبه کارکرد فرهنگیِ اثر که ناظر به ظهور و دعوت به حضور در میدان ستیزه است. در میان اَشکال و گون ههای هنری، هنر تراژدی، « وتکامپف » هنر ستیزه محوری است که قابلیت انجام وظایف مشتمل بر دو مرتبه فو قالذکر را بهتر از هر هنر دیگری دارد.
۷.

صورت در معرفت شناسی توماس آکویینی(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۱۳۸ تعداد دانلود : ۱۲۷
از نظر توماس آکویینی معرفت با واسطه صور تهای ذهنی پدید م یآید. عامل ایجاد معرفت، مشابهت میان صورت ذهنی و صورت شیئ خارجی است و این مشابهت نیز نشان دهنده وحدت صوری میان قوای ادراکی و اشیاء خارجی است. علاوه بر این، صور تهای ذهنی مضمون معرفت را نیز تعیین م یکنند. اما برای شناخت یک فرد جزیی تنها یک صورت مفهومی کافی نیست. از نظر توماس برای ادراک یک فرد جزیی باید صورتی از خود ماده نیز به نوعی در فاعل شناسا حضور داشته باشد و ادراک آن ماده معین به جزییات فردیت م یدهد. مسئله دیگر این است که اگر عقل تنها قادر به درک صور تهایی است که خود ساخته و پرداخته، چگونه می توان مدعی شناخت واقع گرایانه از عالم بود؟ از نظر بعضی از مفسران، صور تها تنها واسطه میان شیئ خارجی و قوای ادراکی هستند، اما خود، متعلق ادراک عقلی واقع نمی شوند. توماس معتقد است متعلق معرفت عقلی ماهیت است که در شیئ جزیی وجود دارد که عقل آن را با ادراک صور تهای خیالی و انتزاع آن از ویژگ یهای کلی بدست م یآورد. بنابراین عقل م یتواند صور تهای جزیی خیالی را نیز ادراک کند.

آرشیو

آرشیو شماره ها:
۲۶