چکیده

متن

51 ـ در بخشهای آینده این دو موضوع را ملاحظه خواهید فرمود.
در مقاله پیشین، مطالبی به طور فشرده درباره «مجروحان» و «فراریان جنگ احد» آوردیم و اینک بحث خود را درباره «شهدای اُحد»، به ویژه درباره شهادت حضرت حمزه علیه السلام ، که هدف اصلی این نوشتار است، پی می گیریم:
تعداد شهدای احد
مشهور در میان مورّخان آن است که مجموع شهدای احد هفتاد نفر بوده است و اقوال غیر مشهوری هم وجود دارد که تعداد آنان را بیشتر و یا کمتر دانسته اند. به هر حال، چهار نفر آنان؛ یعنی حضرت حمزه، عبداللّه بن جحش، معصب بن عمیر و شماس مخزومی از مهاجرین و بقیه از انصار بودند.
به حقیقت، شهدای احد و باز ماندگانشان، صبر و استقامت و وفاداری و اخلاص را به حدّ اعلا رساندند و درس وفاداری و شهامت را به همه مسلمانان در پهنه گیتی، آموختند.
اکنون به چند نمونه اشاره می کنیم:
1 ـ به هنگام فرو کش کردن شعله جنگ، رسول خدا صلی الله علیه و آله به کسانی که در کنارش بودند، فرمود: آیا در میان شما کسی هست که ما را از سرنوشت سعد ابن ربیع(1) آگاه کند و بگوید که او در میان زنده ها است یا در میان کشته شدگان؟!(2)
اُبیّ بن کعب عرض کرد: ای رسول خدا، من این خبر را برایت می آورم. وی می گوید: من خود را با سرعت تمام به میدان و به کنار پیکرهای شهدا رساندم، پیکر خون آلود سعد را، که آخرین دقایق زندگی اش را سپری می کرد، در میان آنها یافتم و او را صدا کردم، چشمانش را باز کرد. به او گفتم: سعد! مرا رسول خدا فرستاد تا خبر وضعیت و حال تو را به او برسانم، اینک چگونه ای؟ به آرامی پاسخ داد: من دیگر از مردگانم، سلام مرا به رسول خدا صلی الله علیه و آله برسان و از قول من بگو: «جَزاکَ اللّه عَنّا خَیرَ ماجَزی نَبِیّا عَنْ اُمَّتِهِ»؛ «خداوند تو را از بهترین پاداش هایی که بر دیگرپیامبران، درراه هدایت امّتشان خواهد داد، برخوردار نماید.» و نیز سلام مرا به قبیله ام برسان و به آنان بگو: مباد پیمان شکنی کنید، اگر یک نفر از شما زنده باشد و دشمن به رسول خدا راه پیدا کند، نزد خداوند هیچ عذری نخواهید داشت.
اُبیّ می گوید: این خبر را به رسول خدا صلی الله علیه و آله آوردم، آن حضرت فرمود:
«رَحِمَ اللّه ُ سَعْد نَصَرنا حَیّا و اَوصی بنا مَیّتا»(3)؛ «خدا رحمت کند سعد را، که در زنده بودنش ما را یاری رسانید و در مرگش هم یاری کردن بر ما را توصیه کرد.»
2 ـ یکی دیگر از شهدای جنگ احد، «انس بن نَضْر» است. او هنگامی که فرار عده ای از صحابه را دید، گفت:
«أَللّهُمَّ اِنّی اَعْتَذِرُ اِلَیْکَ مِمّا صَنَعَ هؤُلاءِ وَ اَبرأُ اِلَیْکَ مِمّا جاءَ بِهِ هؤُلاءِ»؛ «خدایا! من از آنچه اینها (فراریان از صحابه) انجام دادند، در پیشگاهت اعتذار و از آنچه اینان (مشرکین) آورده اند، تبرّی می جویم.»
آنگاه وارد جنگ شد و به شهادت رسید. نوشته اند که در پیکرش بیش از هشتاد زخم بود و کسی نتوانست او را بشناسد، مگر خواهرش «ربیّع» آن هم از طریق انگشتانش که از زیبایی خاصی برخوردار بود.(4)
3 ـ به هنگام مراجعت رسول خدا و اصحابش از احد، زنان مدینه به استقبال آمدند، بانویی از قبیله «بنی دینار» پیش آمد و از کشته شدگان در جنگ پرسید. به او گفتند همسر، پدر و برادرت، هر سه از کشته شدگانند. او به این خبر توجهی نکرد و پرسید: پیامبر چه شد؟! گفتند: به سلامت برگشته است. گفت او را به من نشان دهید و چون رسول خدا را دید گفت:
«کُلُ مُصیتهٍ بَعْدَکَ جَلَلٌ»؛(5) «همه مصیبت ها با سلامتی تو کوچک است !» و بدین گونه در مصیبت و فراق سه تن از عزیزانش، صبر و بردباری را پیش گرفت.(6)
حمزه سید الشهدا
آری، اینان تنها چند نمونه بودند از شهدای احد و اصحاب و یاران فداکار رسول خدا صلی الله علیه و آله که در راه ایمان و عقیده و در دفاع از توحید و مبارزه با شرک و بت پرستی، جان خود را در طبق اخلاص گذاشتند و صداقت و وفاداری و شهامت را به اوج رساندند.
اما می توان گفت که اگر همه این بزرگواران و همه این شهدای عزیز و همه شهدای اوّلین و آخرین، در یک صف و حمزه سید الشهدا به تنهایی در یک صف قرار گیرد، طبق گفته رسول خدا، او بر همه این شهیدان، به جز انبیا و اوصیا، فضیلت و برتری خواهد داشت؛ «سَیّدُ شُهَداءِ اْلاَوَّلین وَ الآخِرین ما خَلا الأَنبیاءِ وَ الأَوصیاء».(7)
آری، تنها او است که با لقب «افضل الشهدا» و «اسد اللّه و اسد رسوله» و «سید الشهدا» مفتخر و ملقّب گردید.
«وَعَلی قائمة الْعَرش مَکْتُوب؛ حمزة اَسَد اللّه وَ اَسَد رسوله و سیّد الشهداء»(8)
حضرت حمزه در آستانه جنگ
«وَالَّذی اَنْزَلَ علَیکَ الکِتابَ لَنُجادِلَنَّهُمْ».
به هنگام عزیمت رسول خدا صلی الله علیه و آله به احد، هر یک از یاران آن حضرت در استقامت و پایداری و حمایت خود از پیامبر مطلبی می گفت و در وفاداری خویش و تشجیع دیگران جمله ای به کار می برد، آنان که در جنگ بدر حضور نداشتند می گفتند: ای رسول خدا، ما برای جبران جنگ بدر در انتظار چنین روزی به سر می بردیم.
بعضی دیگر می گفتند: اگر ما امروز در مقابل مشرکان مقاومت نکنیم پس کی این مقاومت را نشان خواهیم داد و ...
و بدین گونه به سوی احد حرکت کردند و به طوری که پیشتر گفتیم، گروهی از آنها نتوانستند بر وعده خویش استوار بمانند و در لحظات سخت جنگ، جبهه را ترک کردند. اما در مقابل، گروهی، بر گفتارشان پایدار ماندند و بر وعده خویش عمل نمودند و در این راه به شهادت رسیدند و یا با تن مجروح برگشتند. از جمله این شهدا، حمزه سید الشهدا است. او به هنگام حرکت عرض کرد:
«یا رَسُول اللّه ، وَالَّذی اَنْزَلَ عَلَیکَ الکِتابَ لُنُجادِلَنَّهُمْ»(9)
«ای پیامبر خدا، سوگند به خدایی که قرآن را بر تو فرستاد، در مقابل دشمن تا آخرین نفس مبارزه سختی خواهیم کرد.»
شهادت حمزه و رؤیای رسول خدا صلی الله علیه و آله
رسول خدا به هنگام عزیمت به احد، خطاب به یارانش فرمود: «من در شب گذشته، در عالم خواب دیدم که گاوی نزد من ذبح گردید و قبضه شمشیرم شکست. تعبیر من از این خواب این است که گروهی از یارانم کشته می شوند و یک نفر هم از اهل بیت من به شهادت می رسد؛ «اَمّا الْبَقَرُ فَهِیَ ناسٌ مِن اَصحابی یُقَتَلُونَ وَ اَمّا الثلمُ الذی رَأیتُهُ فی ذُبابِ سَیفی فَهُوَ رَجُلٌ مِنْ اَهْلِ بَیتی یُقْتَل»(10)
و در بعضی از روایات به جای «رَجُلٌ مِنٌ اَهٌل بَیْتی»، «رَجُلٌ مِنْ عِتْرَتی» آمده است.
شهادت با دهان روزه
واقدی می نویسد: «وَ یُقالُ کانَ حَمْزةُ یَومَ الْجُمعةِ صائِما وَ یَوم السَّبت صائما فلاقاهُمْ وَ هُو صائِم»(11) «مورخان نوشته اند: حمزه روز جمعه، یک روز قبل از جنگ، و روز شنبه که جنگ واقع شد، روزه دار بود و با دهان روزه با دشمن مواجه گردید و به شهادت رسید.»
چگونگی شهادت حمزه علیه السلام
گرچه حضرت حمزه به دست غلامی شقی، به نام وحشیِ حبشی به شهادت رسید لیکن در انجام این جنایت هولناک، او را دو نفر تشویق و ترغیب نمود و در واقع در اجرای این عمل فجیع، دو عامل نقش اساسی را ایفا نمودند:
1 ـ جُبیر بن مُطعِم
ابن ابی الحدید در این باره می گوید: «وَکانَ حَمْزَةُ بْن عَبدِالْمُطَّلِب مغامرا غَشَمْشَما لایَبْصُر اَمامَهُ»؛ «حمزة بن عبدالمطلب بسیار نترس و جسور بود و در جنگ ها پیش پای خود را نمی دید.» سپس می گوید: در جریان جنگ احد، جبربن مطعم به غلام خویش وحشی چنین گفت:
«وَیلَکَ اِنَّ عَلِیا قَتَلَ عَمّی طُعَیمَة و ...»؛ «وای بر تو ! می دانی که علی در جنگ بدر، عمویم «طعیمه را کشت و...» پس اگر در این جنگ تو او را بکشی آزادت می کنم و اگر محمد و یا حمزه را هم بکشی آزاد خواهی شد؛ زیرا بجز این سه تن کسی با عموی من هم سنگ نیست.
وحشی پاسخ داد: اما محمد، یارانش دور او را می گیرند و راهی بر او نیست و اما علی به هنگام جنگ آن چنان چابک و فرزانه است که بر کسی اجازه تحرک نمی دهد و اما حمزه چرا، زیرا او به هنگام جنگ آن چنان به خشم می آید که زیر پای خود را نمی بیند!(12)
جبیر بن مطعم به وعده اش وفا نمود و پس از مراجعت وحشی به مکه او را آزاد کرد.
2 ـ و دیگر کسی که وحشی را بر این جنایت تشویق کرد و در به شهادت رسانیدن حمزه نقش اساسی داشت، هند همسر ابوسفیان بود.
او که در چرب زبانی و زیبایی زبانزد مردم مکه بود(13) و از فتاکی و بی باکی وحشی و از پیمانش با جبیر آگاهی داشت، با وی ملاقات نمود و بر انجام مأموریتی که بر عهده گرفته بود تأکید و ترغیب کرد و در مقابل قتل یکی از سه نفر که جبیر پیشنهاد داده بود، جایزه بزرگی را بر وی وعده داد. پاسخ وحشی به هند همان بود که به جبیر داده بود ولی در قتل حمزه او را امیدوار ساخت و لذا در طول راه هر وقت وحشی و هند به همدیگر می رسیدند هند او را با این جمله خطاب می کرد و بر تصمیمش تشویق می نمود:
«وَیها یا اَبا دستمة اِشْفِ وَ اسْتشْفِ»؛(14) «به هوش باش ای ابا دستمه (کنیه وحشی است) تا دل ما را آرام و خودت را آزاد کنی.»
از وحشی بشنویم:
بر اساس نقل مورّخان، وحشی خود گفته است که: در اثر این تشویق ها، به همراه مشرکان وارد منطقه احد گردید و مترصد بود تا به آزادی خویش و به وصال هند و جوایز او نایل گردد. او که در «حربه»(15) اندازی فن آور بود و در اصابت هدف کمتر خطا می کرد، می گوید: در اوج درگیری جنگ، برای دست رسی به حمزه وارد میدان شدم و در پی فرصت مناسب لحظه شماری می کردم و در پشت هر درخت و قطعه سنگی مخفی می شدم تا بلکه در تیر رس من قرار گیرد؛ «...اَسْتَتِرُ مِنْهُ بِشَجَرة اَوْ بِحَجر لِیْدنُو مِنّی...».
در این هنگام حمزه در میدان ظاهر گردید که با هر کس رو به رو می شد یا او را فراری می داد و یا با ضربتی از کار می انداخت. حمزه در میدان با دو علامت شناخته می شد؛ یکی آن که با دو دست و با دو شمشیر می جنگید و دیگر این که پَرِ شتر مرغی به کلاه خود نصب می کرد.
وحشی می گوید: در این میان «سباع بن عبدالعزی» از سران سپاه شرک به مصاف حمزه درآمد و حمزه فریاد می زد: «هَلمَّ اِلیَّ یا ابنَ مُقَطّقَهِ البُظور»، «ای پسر زن پست، به سوی من آی»، آنگاه به وی حمله نمود. در این درگیری و جنگ و گریز بود که به کمین گاه من نزدیک شد، او که مانند شیر ژیان به کسی مجال تحرک نمی داد، در موقعیت مناسبی در مقابل من قرار گرفت و من به «حربه»ام تکان سختی وارد کردم و به سوی حمزه انداختم حربه به زیر شکم(16) حمزه اصابت کرد و از پشتش سر درآورد! او هم به من هجوم آورد ولی توانش را از دست داده بود و در چند قدمی من بر زمین افتاد. و این در وضعیتی بود که در اثر درگیری شدید، هیچ یک از مسلمانان متوجه جریان نبودند و لذا من در گوشه ای صبر کردم و مطمئن شدم که حمزه دیگر زنده نیست. به سویش برگشتم و حربه را برگرفتم و مژده قتل او را که هدفی جز آن نداشتم، بر لشکریان رسانیدم.(17)
در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است که حربه وحشی به زیر گلوی حمزه اصابت کرد و چون بر زمین افتاد، دشمن از هر طرف بدو حمله آورد و با ضربه های متعدد و کاری و به صورت قتل صبر او را به شهادت رساندند. در اینجا بود که وحشی سینه آن حضرت را شکافت و کبدش را برای گرفتن جایزه نزد هند برد، هند کبد را در دهان گذاشت و خواست آن را بجود و ببلعد ولی کبد در دهانش مانند قطعه استخوانی شد و آن را بیرون انداخت.(18)
پیکر حمزه پس از شهادت
پس از شهادت حضرت حمزه تا دفن آن حضرت، چند حادثه نسبت به پیکر پاکش رخ داد که به نقل آنها می پردازیم:
1 ـ هند و پیکر حمزه علیه السلام
اولین حادثه پس از شهادت حضرت حمزه، مثله شدن پیکر آن حضرت به وسیله هند بود.
طبری در این باره می گوید: پس از شهادت حمزة بن عبدالمطّلب و خاموش شدن شعله جنگ، هند همراه دیگر زنان قریش، به سوی میدان جنگ هجوم بردند و به مُثله کردن اعضای یاران پیامبر پرداختند؛ یکی از آنها هند بود که خود را به پیکر حمزه رسانید و آن را قطعه قطعه کرد. و گوش و بینی و سایر اعضایش را برید و از آنها برای خود خلخال و گردن بند ساخت و زیور آلات خود را به وحشی بخشید و هم او سینه حمزه را شکافت و کبدش را درآورد و خواست آن را ببلعد که نتوانست(19).
در تفسیر قمی آمده است: «فَجائَتْ اِلَیهِ هِند فَقَطَعَتْ مَذاکِیره! وَ قَطَعَتْ اُذُنَیه وَ قَطَعَت یَدیه وَ رِجْلَیه»(20)؛ «هند آنگاه که در کنار پیکر حمزه قرار گرفت، تمام اعضای او! و دست و پایش را قطع کرد.»
طبری می نویسد: هند پس از انجام این جنایت بر بالای سنگ بزرگی رفت و آنان را مورد خطاب قرار داد و اشعار معروف خود را با صدای بلند خواند.
اشعار هند، که بیشتر مورّخان آن را نقل کرده اند چنین است:
نَحنُ جَزیناکُم بِیَوم بَدرٍ     وَالحَربُ بَعدَ الحَرب ذات سعْرٍ
ما کان عَن عُتْبَـةَ لی مِن صَبرٍ     وَلا اخی وَ عَمِّهِ وَبَکْری
شَفَیتُ نَفْسی وَقَضَیتُ نَذْری     شَفیت وَحشی غَلیل صَدری
فَشُکر وَحشیّ عَلَیَّ عُمری     حتّی تَرم اَعْظمی فی قبری(21)
«این کشتار، پاداش ما بود بر شما از جنگ بدر؛ زیرا جنگ پس از جنگ است که ارزش دارد.» «در مصیبت عتبه و برادرم و عمویم و بکر صبرم به آخر رسیده بود.»
«واینک شفا یافتم و نذرم را ادا کردم؛ وحشی! تو بودی که بر عهد خود با من وفا کردی و غم را از سینه ام زدودی.»
«بر من است که تا زنده ام شکرگزار او باشم بلکه تا پوسیدن استخوان هایم در درون قبرم سپاسگزارش گردم.»
ابن اسحاق می گوید: از جمله اشعاری که هند پس از مثله کردن پیکر حمزه می خواند، این بود:
شَفَیتُ مِنْ حَمْزَةَ نَفسی بأُحُد     حَتّی بَصَرتُ بَطْنَهُ عَنْ الکَبِد
اَذْهَبَ عَنّی ذاکَ ماکنتُ اَجِدُ     مِن لَذعة الْحُزْنِ الشَّدِید الْمُعْتَمد
«من از کینه ای که از حمزه در دل داشتم، در احد تشفی یافتم، آنگاه که شکم او را تا کبد شکافتم.»
«این عمل ناراحتی مرا از میان برد که مدام به صورت اندوه شدید بر من فرود می آمد.»(22).
2 ـ ابوسفیان و پیکر حمزه علیه السلام
ابن اسحاق می نویسد: پس از مثله شدن حمزه «حُلَیس بن زبان»، از سران سپاه شرک، که دید که ابوسفیان با نوک نیزه به گونه آن حضرت فشار می دهد و می گوید: «ذق یا عقق(23)»؛ «بچش ای کسی که بر بت های عماق شدی!» حُلیس گفت: عجب کار شرم آوری! کسی که خود را رییس قومش می داند، با پسر عمویش که تکه گوشتی بیش نیست، با چه خشونت و تحقیر برخورد می کند!
ابوسفیان گفت: «وَیحَک اکتمها عَنّی فَاِنَّها کانَتْ زلّةً»؛ «لغزشی بود روی داد، فاش نکن!»(24)
3 ـ رسول خدا و پیکر حمزه
بنا به نقل بعضی از مورّخان، رسول خدا صلی الله علیه و آله با این که مجروح بود و حالی به شدت آزرده داشت، در جستجوی پیکر حضرت حمزه برآمد.
ابن اسحاق می گوید: «وَخَرَجَ رَسولُ اللّه فیما بَلَغَنی یَلْتَمِسُ حمزة بن عبدالمطّلب فَوَجَدَهُ ببطن الوادی قَدْ یقرّ بطنه»(25).
در تفسیر قمی آمده است: پس از فروکش کردن شعله جنگ، رسول خدا به یارانش فرمود: آیا در میان شما کسی هست که از عمویم حمزه خبری بیاورد؟! «حدث بن امیه» عرض کرد: من محلی را که او افتاده است می شناسم و خود را به کنار پیکر حمزه علیه السلام رسانید اما چون او را با وضع فجیع و دلخراش دید، نتوانست خبر را به رسول خدا برساند و چون دیر کرد پیامبر صلی الله علیه و آله به امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «یا عَلِی اُطْلُب عَمّک»؛ «ای علی، به سراغ عمویت برو» آن حضرت نیز چون وضع حمزه علیه السلام را مشاهده کرد، به خود اجازه نداد که رسول خدا را آگاه سازد و لذا خود پیامبر با چند تن از صحابه حرکت کرد و چون پیکر پاره پاره و مثله شده عمویش را دید گریه کرد و فرمود:
«لَنْ أصابَ بِمِثْلِکَ أبدا»؛ «برای من مصیبتی بالاتر از مصیبت تو نیست.»
و نیز فرمود: «وَ اللّه ما وَقفتُ مَوقِفا أغیَظ عَلَیَّ مِن هذا الْمَکان»؛(26) «به خدا سوگند تا کنون چنین مصیبت سختی بر من روی نداده بود.»
در آن حال بود که فرمود: هم اینک جبرئیل نازل شد و این مژده را به من داد: «اِنَّ حَمزة مَکْتُوب فی السَّماوات السَّبْع حَمْزَةَ بْن عَبْدالمُطَّلب اَسَد اللّه وَ اَسَدُ رَسُولِه»؛(27) «در آسمان های هفتگانه نوشته شده است که حمزه شیر خدا و شیر رسول خدا است.»
و در روایت دیگر از جابر بن عبداللّه انصاری نقل شده است که چون رسول خدا صلی الله علیه و آله جسد عمویش را دید گریه کرد و چون دید او را مثله کرده اند، «شَهِق»، با صدای بلند گریست.(28)
باز روایت شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله چون بدن مثله شده حمزه علیه السلام را دید، فرمود: «رَحِمَکَ اللّه یا عَمّ فَقَد کُنتَ وَصُولاً لِلرَّحِم فَعُولاً بِالْخَیْرات»؛(29) «ای عموی من، خدای رحمت کند که در زندگیت نسبت به ارحام خود ایفای وظیفه کردی و آنچه نیکی بود انجام دادی.»
ظاهرا منظور آن حضرت از این جمله، این است که تو در زندگی و تا آخرین نفس وظیفه خود را نسبت به رحم، که من هستم انجام دادی؛ «وَصُولاً لِلرَّحِم» و آنچه خیر و نیکی و فداکاری برای حفظ اسلام در مقابل کفر و الحاد بود از خود نشان دادی؛ «فَعُولاً بِالْخَیرات».
آنگاه عبای خویش را به روی پیکر حمزه انداخت و چون عبا کوتاه بود و تمام پیکر را پوشش نمی داد، روی پاهای او را با علف های بیابان پوشانید.
دو مطلب قابل بحث:
در منابع حدیثی و تاریخی از رسول خدا صلی الله علیه و آله به هنگام مشاهده پیکر عمویش حضرت حمزه، دو مطلب نقل شده است که هر دو جای بحث و بررسی و در نهایت جای شک و تردید است.
مطلب اول این که: چون آن حضرت پیکر عمویش را با آن وضع فجیع و دلخراش دید عرض کرد: «اَلّلهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ وَ اِلَیکَ الْمُشْتَکی وَ أَنْتَ الْمُسْتَعان عَلی ما أَری». سپس فرمود: «لَئِنْ ظَفَرتُ لأمثلنّ و لأمثلنّ»؛ «اگر بر قریش دست یابم از آنان مثله ها خواهم کرد !»
در بعضی نقل ها آمده است: «لَئِنْ ظَفَرتُ بِقُرَیش لأمثلنّ مِنْهُم بِسَبْعِین رَجُلاً»(30)؛ «اگر به قریش پیروز شوم، هفتصد نفر از آنان را مثله خواهم کرد.»
اینجا بود که این آیه شریف نازل گردید: وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ وَلَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصَّابِرِینَ؛(31) «اگر مجازات کردید. به همان اندازه که بر شما ضربه وارد شده است مجازات کنید و اگر صبر کنید بهتر است برای صبر کنندگان.»
بخش دوم این نقل «لَئِنْ ظَفَرتُ لأمثلنّ...» و نزول آیه وَإِنْ عَاقَبْتُمْ ... از جهاتی مورد سؤال است؛ زیرا اولاً: گفتار آن بزرگوار، با عمل آن حضرت منافات دارد، بدین جهت که در همان حال که پیامبر در کنار پیکر عمویش قرار گرفته بود و می فرمود «لئن ظفرت ...» تعداد بیست و هشت نفر از اجساد مشرکین را می دید که به روی خاک افتاده اند و اگر بنا بود از قریش کسی را مثله کند، دستور می داد همان اجساد را مثله می کردند.
و ثانیا: نزول آیه شریفه در جنگ احد و درباره شخص رسول خدا از نظر محققان پذیرفته نیست؛ مثلاً مرحوم قمی از قدمای مفسران می گوید: این آیه شریفه وَإِنْ عَاقَبْتُمْ ...، از آیات سوره نحل است و این سوره مکّی است و اگر آیه به جنگ احد و به موضوع مثله مربوط می شد علی القاعده باید در سوره آل عمران که بیشتر آیات مربوط به جنگ احد در این سوره آمده است، قرار می گرفت؛ «فَهذِهِ الآیة فی سُورة النّحْل وَ کانَ یَجِبُ أنْ یَکُونَ فِی هذِهِ السّورَة».(32)
علاّمه طباطبایی از آیه شریفه یک مفهوم عام استفاده کرده و مخاطبان را همه مسلمانان دانسته است. این مفسّر بزرگ آیه را به طور اجمال چنین معنی می کند و می گوید: سیاق آیه شریفه، نشان گر آن است که مخاطب آن، همه مسلمانان است و مفهوم آیه این است که شما مسلمانان اگر در مقابل ایذاء و اذیت مشرکین خواستید مجازاتشان کنید، چون ایذاء آنها نسبت به شما، در جهت ایمان شما و در جهت مخالفت شما با خدایان آنها بود، پس مجازات شما هم باید در همین جهت و فقط بر اساس شرک و الحاد آنها باشد.
و عمل شما خالص برای خدا انجام گیرد. و هیچ شائبه دیگری بر آن راه نیابد.(33) بطوری که ملاحظه می کنید از نظر مرحوم علامه، آیه شریفه دارای جنبه عمومی است و به موضوع مثله ارتباطی ندارد و اگر مربوط به مثله هم باشد، باز هم جنبه عمومی دارد و مخاطب آن، همه مسلمانان حاضر در جنگ است نه شخص رسول خدا. و بعضی شواهد تاریخی هم آن را تأیید می کند؛ از جمله در سیره حلبیه آمده است که «ابوقتاده» یکی از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله با مشاهده مثله شدن حضرت حمزه تصمیم گرفت اجساد مشرکان را مثله نماید و رسول خدا صلی الله علیه و آله شخصا از این عمل نهی کرد.(34)
و در بعضی منابع آمده است که وقتی اصحاب رسول خدا حزن شدید آن حضرت را نسبت به عمویش مشاهده کردند، گفتند: «به خدا سوگند اگر روزی بر قریش پیروز شویم از آنان چنان مثله خواهیم کرد که در تاریخ عرب سابقه نداشته باشد؛ «لَئِنْ اَظْفَرَنا اللّه ُ بِهِم یَوما مِنَ الدّهر نمثّلنّ بهم مُثلة لم یُمثّلها أحد مِنَ العرب»(35) و این نقل نیز مؤید عمومی بودن آیه شریفه است که آیه در واقع پاسخی است بر این نوع افکار قومی و تعصب قبیله ای.
مطلب دوم اینست که: نقل می کند رسول خدا صلی الله علیه و آله با مشاهده بدن مثله شده عمویش فرمود:
«لَولا اَنْ تَحْزَنَ صَفیّة وَ یَکُون سُنَّة مِن بَعدیلَتَرَکْتُهُ حَتّی یَکون فی بطون السباع و حواصل الطیر» و به نقل دیگر: «لَتَرَکْتُهُ حَتّی یُحشَر مِن بطون الطیر و السباع» .(36)
«اگر نبود حزن و اندوه صفیه و اگر نبود این که در میان مسلمانان سنت عملی باشد، پیکر حمزه را دفن نمی کردم تا در شکم وحوش و طیور قرار گیرد یا از شکم وحوش و طیور محشور شود.»
و این گفتار رسول خدا نیز جای تردید است و صحّت آن مورد بحث قرار گرفته؛ زیرا:
اولاً: گذاشتن پیکر شهیدی در روی خاک های گرم و در مقابل آفتاب سوزان و قرار دادن آن در معرض هجوم طیور و درندگان، با تدبیر و حکمت رسول خدا سازگار نیست؛ زیرا این عمل نه تنها انتقام گرفتن از دشمن و ادای حق آن شهید بزرگوار نیست بلکه با توجه به این که طبق دستور اسلام و سنت رسول خدا، تجلیل و تکریم میت هر مسلمان و پیکر هر شهید در دفن او است، این عمل نسبت به حمزه علیه السلام نوعی وهن و تحقیر هم تلقی می گردد.
وثانیا: اخلاق کریمه رسول خدا در جنگ بدر، اجازه نداد اجساد مشرکین در بیابان رها شود و لذا دستور داد همه آنها را در چاه بریزند و مستور نمایند، پس چگونه متصوّر است که شهید بزرگواری مانند حمزه سید الشهدا در مقابل وحوش و روی خاک های سوزان بیابان احد بماند؟!
4 ـ صفیه و پیکر حضرت حمزه علیه السلام
ابن اسحاق می نویسد: خواهرش صفیه خود را به احد رسانید تا پیکر برادرش را ببیند، چون خبر به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید، به زبیر دستور داد که «أَلْقِها فأرجعها، لا تَری ما بِأَخیها»؛ «برو و مادرت را برگردان تا برادرش را با این وضع نبیند.» زبیر به استقبال مادرش شتافت و گفت مادر! رسول خدا دستور می دهد که بر گردی، صفیه گفت: چرا برگردم؟ من شنیده ام که برادرم را مثله کرده اند و می خواهم با پیکر مثله شده اش دیدار کنم ولی بدان تحمل همه این مصائب در راه خدا سهل است و به هر چه در این راه پیش آید راضی ام و از خدا پاداش و صبر می خواهم.
زبیر چون گفتار صفیه را به رسول خدا عرض کرد، حضرت فرمود: «خَلِّ سَبیلَها»؛ «پس او را آزاد بگذار!» چون چشم صفیه به بدن قطعه قطعه شده برادرش افتاد، گفت: اِنّا للّه ِِ وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعُون آنگاه درباره او دعا و استغفار کرد.(37)
ابن ابی الحدید از واقدی نقل می کند که چون صفیه به احد آمد، انصار مانع شدند که نزد رسول خدا بیاید ولی آن حضرت فرمود «دَعُوها»؛ «مانعش نشوید.» آنگاه در نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله نشست و شروع به گریه کرد. او که گریه می کرد، رسول خدا هم می گریست و چون صدایش به گریه بلند می شد رسول خدا بلند می گریست؛ «فجعلتها اذا بکیت یبکی رسول اللّه و اذا نشجت ینشج رسول اللّه » فاطمه زهرا علیهاالسلام در کنار آنان بود و گریه می کرد و رسول خدا هم به هرماه او گریه می کرد. آنگاه فرمود:
گریه می کرد. آنگاه فرمود: «لَنْ اَصاب بمثل حمزة أبدا»، سپس خطاب به صفیه و فاطمه زهرا علیهاالسلام فرمود: بشارت می دهم بر شما که جبرئیل، نازل گردید و به من خبر داد:
«إِنَّ حمزة مکتوبٌ فی أَهْلِ السّماواتِ السَّبْع حَمزة بْن عبدالمطلّب اَسَدُاللّه وَ اَسَدُ رَسُولِهِ»(38)
5 ـ گریه شدید رسول خدا به هنگام نماز بر عمویش حمزه
در ذخائر العقبی آمده است که پیامبر خدا چون در کنار پیکر حمزه برای اقامه نماز ایستاد، با صدای بلند گریست، سپس آه عمیقی کشید و خطاب به پیکر او گفت:
«یا حَمزَة، یا عَمّ رسول اللّه و اَسَدُاللّه وَ اَسَدُ رسوله، یا حَمزَة، یا فاعلَ الْخَیْرات، یا حَمْزَة یا کاشِفَ الکُرُبات، یا حَمْزَةَ یا ذابَّ عن وجه رَسُول اللّه ».
باز هم گریه طولانی کرد، آنگاه به نماز پرداخت.(39)
6ـ هفتاد نماز بر پیکر حمزه علیه السلام
بیشتر مورّخان و محدّثان، از عبداللّه بن عباس نقل کرده اند بر خلاف همه شهیدان، که رسول خدا بر آنان، مانند همه مسلمانان دیگر، یک نماز می خواند، بر پیکر عمویش حمزه هفتاد نماز یا هفتاد و دو نماز گزارد. بدین ترتیب که: ابتدا پیکر عمویش را با یک قطعه لباس سفید پوشاند، سپس با هفت تکبیر بر وی نماز خواند. پس از آن هر یک از شهدا را آوردند که بر وی نماز بخواند، در کنار پیکر حمزه قرار داد و به هر دو نماز خواند و سرانجام بر پیکر عمویش هفتاد و دو نماز گزارد.(40)
7ـ دفن حضرت حمزه با کفن.
آنچه مسلّم است، این است که: بر پیکر شهدا که در جبهه و میدان جنگ به شهادت می رسند، نه غسل می کنند و نه کفن، بلکه با همان پیکر و لباس خون آلود به خاک می سپارند. عمل رسول خدا درباره شهدای احد هم، چنین بوده است. در منابع حدیثی، از جمله در سنن ابی داود آمده است که در جنگ اُحد رسول خدا دستور سلاح را از پیکر شهدا برگیرند و با لباس خون آلودشان دفن کنند.(41)
کلینی رحمه الله از امام صادق علیه السلام نقل می کند: «چون مشرکان لباس از تن حمزه برگرفته بودند و پیکرش برهنه بود، رسول خدا دستور داد بر عمویش کفن بپوشانند و لذا او را در میان نمدی قرار دادند و دفن کردند رحمه الله «إِنَّ رَسول اللّه صلی الله علیه و آله صَلّی عَلی حَمزة و کَفَّنَهُ لاِءَنَّهُ کانَ جُرِّد»(42)
دفن حضرت حمزه
به هنگام دفن شهدا، پیکر چند تن از آنان برای دفن شدن به مدینه منتقل گردید، چون این خبر به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید، از این عمل منع کرد و فرمود: «ادفنُوهُم حَیثُ صُرِعُوا»؛ «در همانجا که به شهادت رسیده اند، دفن کنید.» و چون دستور پیامبر به مدینه رسید و جنازه «شماس مخزومی) هنوز دفن نشده بود، او را به اُحُد برگرداندند و در همانجا به خاک سپردند.(43)
رسول خدا در بالای سر هر یک از شهدا قرار می گرفت، جمله ای در مقام ارجمند شهادت و رتبه و درجه شهدا در قیامت بیان می کرد؛ از جمله این که می فرمود:
«أَنَا شَهیدٌ عَلی هؤُلاء أَنَّهُ ما مِن جَریحٍ یُجْرَحُ فیاللّه إِلاّ وَ اللّه ُ یَبعَثُهُ یَومَ القِیامَة و جُرحه یَدمی اللَّونُ لَونُ دَمٍ وَ الرِّیحُ ریحُ مِسکٍ».
آنگاه می فرمود:
«اُنْظُرُوا أَکثر هؤُلاء جمعا لِلقرآن فَاجْعَلُوه أَمام اَصحابه فی الْقَبر».(44)
«من شهادت می دهم که کسی در راه خدا مجروح نمی شود مگر اینکه خداوند در روز قیامت او را در حالی محشور می کند که از جراحت او خون جاری است، رنگ آن رنگ خون و بویش بوی مشک است».
سپس فرمود: هر یک از این شهدا بیشتر قرآن بلد است، در داخل قبر، پیش روی همقبرش قرار دهید.
حمزه به تنهایی در یک قبر
در منابع حدیثی آمده است: در جنگ اُحُد انصار نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند و گفتند: یا رسول اللّه ، بدنها خسته و مجروح و قبر کندن بر تک تک شهدا طاقت فرسا است، فرمود:
«إِحفِرُوا وَ أَوسِعُوا وَ اجْعَلُوا الَّرجُلَین فی القَبْرِ الواحد».
«قبر را وسیع تر حفر کنید و هر دو نفر را در یک قبر به خاک بسپارید.»
پرسیدند: «أَیُّهُم یُقَدَّم»؛ «کدام را در سمت قبله قرار دهیم؟» فرمود: «اَکْثَرُهُم قرآنا»؛ «آنکه بیشتر قرآن بلد است». و بدین گونه، دو نفر و گاهی سه نفر در یک قبر دفن می شدند.(45)
از جمله پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دستور داد خارجة بن زید با سعد بن ربیع و نعمان ابن مالک با عبده در یک قبر دفن شدند و همچنین عمرو بن جموح و عبداللّه بن عمرو بن حرام که با هم دوست صمیمی بودند، در یک قبر دفن گردیدند.(46) ولی حمزه به تنهایی و مستقلاً در یک قبر دفن گردید و در دفن او چند نفر شرکت نمودند؛ از جمله امیر مؤمنان علیه السلام و ابوبکر و عمر و زبیر داخل قبر شدند و این در حالی بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله با حالت تأثر در کنار قبر نشسته بود و بر خاکسپاری او نظارت می فرمود(47)
تشکیل مجلس عزا
رسول خدا صلی الله علیه و آله به همراه صحابه، پس از دفن شهدا، با استقبال زنان بیوه و کودکان یتیم وارد مدینه گردید. در صفحات گذشته به بعضی از جریانات که به هنگام مراجعت آنان واقع شده است اشاره کردیم ولی شاید جالب ترین این حوادث و حساس ترین این صحنه ها که در مدینه به وقوع پیوست تشکیل مجلس عزا برای حمزه سید الشهدا باشد.
ابن هشام از ابن اسحاق چنین نقل می کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله از کنار خانه های قبیله «بنی عبدا الأشهل» و بنی ظفر عبور می کرد، صدای بانوان این دو قبیله را که بر شهدای خود می گریستند شنید به آن حضرت رقّت دست داد و گریست و اشکش جاری گردید و فرمود: «لکِنْ حَمْزَةَ لا بَواکِیَ لَهُ»؛ «ولی حمزه گریه کننده ای ندارد» چون این سخن پیامبر را به سعدبن معاذ و اُسَید بن حُضَیر نقل کردند، به بانوان این دو قبیله دستور دادند لباس عزا به تن کنید و در کنار بیت رسول خدا بر عموی آن بزرگوار گریه و عزاداری کنید؛ «اَمَرا نسائَهُم اَن یَتَحزَّمن ثُمّ یذهبنّ فیبکینّ عَلی عَمّ رَسُول اللّه صلی الله علیه و آله ».(48)
ابن اسحاق اضافه می کند که چون صدای گریه این بانوان از کنار مسجد «و مجلس عزا» به گوش رسول خدا رسید، از منزل خود حرکت کرد و به میان آنها رفت و چنین فرمود: خدا بر شما رحمت کند که با وجود خویش مرا یاری و مواسات نمودید به خانه های خود برگردید و «اِرجعنَ یَرْحَمَکنَّ اللّه فَقد آسیتنّ بأنفسکنّ»
واقدی متوفای207 پس از نقل همان مطالب می گوید: بر اساس همان مراسم رسم زنان مدینه، تا امروز چنین است که اگر یکی از عزایزانشان از دنیا برود اول بر حمزه گریه و عزاداری می کند سپس بر عزیز از دست رفته خود «فَهُنَّ اِلَی الْیَوم اِذا مات الْمَیّت مِن الأنصار بَدَأ النّساء فَبَکَینَ عَلی حَمزة ثُمَّ بَکَینَ عَلی مَیِّتِهِنَّ»(49)
رسول خدا چرا اندوهگین بود؟!
از آنچه ملاحظه کردید، معلوم شد که رسول خدا در شهادت عمویش به شدت متأثر و اندوهگین بود و لذا چون پیکر او را دید با صدای بلند گریست و فرمود: «لَنْ اَصاب بِمِثلک أَبَدا» و به همراه عمه اش صفیه و دخترش فاطمه نیز گریست. دوست داشت بانوان هم بر وی گریه کنند و از گریه کنندگان تقدیر و آنها را دعا نمود و به هنگام اقامه نماز بر پیکر او، گریه ممتد و زمزمه و در دل داشت.
پر واضح است که این حزن و اندوه شدید رسول خدا، نبود مگر به جهت فداکاری و ثبات قدم حمزه و این گریه نبود مگر به جهت تلاش و جانفشانی عموی رسول خدا در اعلالی کلمه حق، همانگونه که فرمود: «کُنْتَ فَعُولاً بِالْخَیرات».
در واقع اندوه رسول خدا اندوه بر مصیبتی بود که از فقدان یک مجاهد مخلص و مدافع شجاع بر اسلام وارد شده بود؛ زیرا رسول خدا نه در اثر عواطف شخصی و به انگیزه علاقه قومی بر کسی محزون می گرید و نه کسی را با این انگیزه ها به گریه تشویق می نمود بلکه علاقه و دوستی او برای خدا و دوری و انزجارش هم برای خدا بود.
آری، معیار اندوه رسول خدا بر حمزه، بر ارتباط حمزه با خدا بر می گردد و حزن پیامبر بر وی به مقیاس خسارت فقدان او نسبت به اسلام بود و گرنه همانگونه که حمزه عموی پیامبر است، ابولهب نیز عموی پیامبر بود ولی هیچ عداوت و دشمنی مانند عداوت و دشمنی ابولهب نسبت به رسول خدا و هیچ ایذاء و اذیّتی مانند اذیت او نسبت به آن حضرت نبود و به همین نسبت انزجار رسول خدا از وی و در مقابل این دوری و انزجار متقابل عنایت و علاقه رسول خدا صلی الله علیه و آله را می بینیم نسبت به سلمان، که می فرمود: نگویید سلمان فارسی، بگویید سلمان محمدی تا آنجا که درباره او فرمود: «سَلْمانُ مِنّا اَهْل الْبَیت».
شاعر می گوید:
کانت مودّة سلمان لهم رحما     ولم یکن بین نوح و ابنه رحم(50)
همان گونه که عملکرد هند و ابوسفیان با پیکر آن شهید عزیز و اهانت ابوسفیان بر قبر شریفش در دوران خلافت عثمان و تصمیم معاویه بر محو اثر قبر او پس از گذشت بیش از چهل سال از جنگ احد(51) همه اینها دلیل محکم بر نقش مؤثر آن بزرگوار در اعلای کلمه حق و در هم کوبیدن شرک و الحاد بود.
پی نوشتها:
یادآوری:
در شماره پیشین، در مقاله «حضرت حمزه علیه السلام در جنگ اُحُد» راجع به طول و عرض کوه احد مطلبی نقل شده بود که مورد نقد برخی از خوانندگان محترم قرار گرفت، بدین وسیله ضمن تشکر از این عزیزان، اندازه صحیح و درست آن که در کتاب «دراسات فی خدمة المدینة النبویّة ـ (1) احد» آمده به شرح ذیل اصلاح می گردد:
«... طول سلسله جبال احد هشت کیلومتر و عرض آن در سمت شرق دو کیلومتر و در سمت غرب بیش از سه کیلومتر است.»
فصلنامه «میقات حج»
________________________________________
1 ـ از انصار، قبیله بنی خزرج، بنی حارث بن خزرج.
2 ـ «مَن رَجُلٌ یَنظُرُ لی ما فَعَلَ سَعْدُ بن الربیع، أ فی الأحیاء هو أمْ فی الأموات؟»
3 ـ سیره ابن هشام، ج 3، ص 39؛ کامل ابن اثیر، ج 2، ص 112 ؛ طبری، ج 2، ص 388؛ تاریخ الخمیس، ج 1، ص 440؛ تاریخ ابن کثیر، ج 3، ص 39؛ اُسد الغابه، ج 2، ص 249.
4 ـ کامل ابن اثیر، ج 2، ص 109 ؛ اسد الغابه، ج 1، ص 154
5 ـ جَلَل، هم در کثرت و هم در قلّت به کار می رود که در اینجا معنای دوم منظور است.
6 ـ سیره ابن هشام، ج 2، ص 43 ؛ طبری، ج 2، ص 392
7 ـ کمال الدین، ج 1، ص 263
8 ـ بصائر الدرجات، ص 34؛ بحار الانوار، ج 27، ص 7
9 ـ تاریخ ابن کثیر، ج 4، ص 12
10 ـ الروض الاُنُف، ج 3، ص 139 ؛ تاریخ ابن کثیر، ج 3، ص 12 ؛ سیره ابن هشام، ج 3، ص 16
11 ـ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص 243 و ج 14، ص 223 ؛ بحار الأنوار، ج 20، ص 125
12 ـ شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 243 ؛ تاریخ ابن کثیر، ج 3، ص 11 ؛ الروض الأنف، ج 3، ص 138 ؛ بحار الأنوار، ج 2، ص 83
13 ـ مجالس المؤمنین، ج 1، ص 178. در معرفی نقش هند و ابوسفیان و وحشی در جنگ احد، مطالبی خواهیم آورد.
14 ـ طبری، ج 2، ص 368؛ کامل، ج 2، ص 103؛ البرایة و النهایه، ج 3، ص 11.
15 ـ حربه به فارسی زوبان و آن نیزه کوتاهی است که از چند قدمی به سوی دشمن انداخته می شود.
16 ـ در بعضی از متون «فَاَصابت لِیَّتّهُ» و در بعضی دیگر «فَاَصابت ثنیّته» ضبط شده است که اوّلی به معنای زیر شکم و دوّمی به معنای زیر گلو است.
17 ـ تاریخ ابن کثیر، ج 4، ص 19 ؛ کامل ابن اثیر، ج 2، ص 108
18 ـ ارشاد مفید، ص92
19 ـ طبری، ج 2، ص 385 ؛ کامل، ج 2، ص 111 ؛ سیره ابن هشام، ج 3، ص 36
20 ـ تفسیر قمی، ج 1، ص 17
21 ـ الروض الأُنُف، ج 3، ص 169 ؛ کامل ابن اثیر، ج 4، ص 37
22 ـ الروض الانف، ج 3، ص 107
23 ـ عقق اضم اول و فتح ثانی از عماق گرفته شده و صیغه مبالغه است مانند فسق.
24 ـ سیره ابن هشام، ج 3، ص 37 ؛ الروض الأُنُف، ج 3، ص 170
25 ـ البدایة، ج 3، ص 39 ؛ تاریخ طبری، ج 2، ص 388
26 ـ تفسیر قمی، ج 1، ص 123؛ کامل بن اثیر، ج 2، ص 112؛ تاریخ الخمیس، ج 1، ص 331
27 ـ تاریخ ابن ابی کثیر، ج 4، ص 40
28 ـ اسد الغابه، ج 2، ص 54
29 ـ همان.
30 ـ تاریخ الخمیس، ج 1، ص 441؛ سیره ابن هشام، ج 3، ص 40
31 ـ نحل : 126
32 ـ تفسیر قمی، ج 1، ص 123
33 ـ المیزان، ج 12، ص 402
34 ـ شرح نهج البلاغه، ج 15، ص 17
35 ـ الاکتفا، به نقل از تاریخ الخمیس، ج 1، ص 441 ؛ نهی ابی داود، ج 2، ص 174 ؛ تاریخ طبری، ج 2، ص 389
36 ـ اسد الغابه، ج 2، ص 53؛ سنن ابی داود، ج 2، ص 174
37 ـ الروض الأُنُف، ج 3، ص 172 ؛ سیره ابن هشام، ج 3، ص 41 ؛ اسد الغابه، ج 7، ص 172 ؛ کامل ابن اثیر، ج 2، ص 112
38 ـ شرح ابن ابی الحدید، 15، ص17
39 ـ ذخائر العُقبی، ص181
40 ـ سیره ابن هشام، ج3، ص30 ؛ الروض الأُنُف، ج3، ص17 ؛ سنن أبی داود، ج2، ص174
41 ـ سنن ابی داود، ج3، ص274
42 ـ فروع کافی، ج1، ص58
43 ـ سیره ابن هشام، ج3، ص42 سنن ابی داود، ج2، ص180
44 ـ فروع کافی، ج1، ص58
45 ـ سنن ابی داوود ج 2، ص 174 ؛ ابن کثیر ج 4، ص 42 ؛ ابن اثیر ج 2، ص 113
46 ـ طبقات واقدی ج 2، ص 31
47 ـ کامل ابن اثیر، ج 2، ص 113
48 ـ سیره ابن هشام ج 3، صص 42 ـ 43 ؛ ابن کثیر، ج4، ص47 ؛ تاریخ الخمیس ج 1، ص 444 ؛ طبری ج 3، ص 392
49 ـ طبقات واقدی ج 2، ص 31
50 ـ «محبت و دوستی سلمان موجب قرابت او با اهل بیت گردید ولی در میان نوح و فرزندش قرابتی نبود.»

تبلیغات

آرشیو

آرشیو شماره ها:
۷۴