چیستی «فرض» و نقش آن در تشخیص و اعتبار گزاره اولی با تکیه بر مبانی فلسفی علامه مصباح (مقاله پژوهشی حوزه)
درجه علمی: علمی-پژوهشی (حوزوی)
آرشیو
چکیده
اولیات به عنوان پایه ای برای تمامی معارف نظری، هماره مورد توجه معرفت شناسان بوده و هستند. معیار صدق در این گونه قضایا اما کانون این توجه است. استاد مصباح با این ادعا که در این گزاره ها به حاکی، محکی و حکایت، اشراف حضوری داریم، صدق آنها را از طریق ارجاع به علم حضوری تضمین می کند. نظریه ارجاع اولیات به علم حضوری، مبتنی بر برخی مبانی است که بدون توجه به آنها، فهم آن دشوار و با مشکلاتی مواجه خواهد بود. از جمله این مبانی، چیستی عالم فرض و چگونگی آگاهی از آن است. این مقاله که از شیوه کتابخانه ای بهره مند است، ابتدا با روش توصیفی-تحلیلی به تبیین مسئله اصلی و پاسخ اجمالی علامه مصباح به آن پرداخته و پس از آن با روش تحلیلی، پاسخ علامه را تشریح نموده است و در این میان سعی دارد تأثیر چیستی فرض و چگونگی تحققش را در ارتباط با ساخت قضایای اولی و اعتبار آن روشن کند. نتیجه این تحقیق آن است که اولیات با همان تعریف مشهور، از سنخ قضایای حقیقیه اند و نفس الامر این قضایا و ظرف صدق شان، فروض ذهنی است نه عالم خارج و بدین جهت است که این قضایا از وجود هیچ مصداقی در خارج حکایت نمی کنند و حتی بدون یک مصداق محقق خارجی نیز صادق اند. در این قضایا بدون اینکه وجود مصداق خارجی موضوع پذیرفته شود، محمول بر مصداق مفروض موضوع بار می شود. به عبارت دیگر محکی این قضایا صرفاً ارتباطی است که میان فرض حکایت برای مفهوم موضوع و محمول می یابیم. از آنجا که ظرف فرض نیز عالم ذهن است و ارتباط فرض های ذهنی را در این گزاره ها بی واسطه می یابیم، این درک حضوری است؛ یعنی علاوه بر اشراف حضوری به حاکی که خود مفاهیم ذهنی اند، به محکی این گزاره ها و درنتیجه به تطبیق اولیات با محکی خود نیز اشراف حضوری داریم.The What is "Presumption" and Its Role in Recognizing and Validating the Fundamental Proposition Based on the Philosophical Foundations of Allameh Mesbah
The fundamentals, as a foundation for all theoretical knowledge, has always been and still is the focus of epistemologists. The criterion of truth, however, in such cases is the focus of this attention. Prof. Misbah guarantees their truth by referring to the knowledge by presence and claiming that our knowledge of these propositions is by presence, we have presence awareness of the referring, the referred and the reference. The theory of establishing the fundamentals on knowledge by presence is based on some principles lacking attention to them, it will be difficult to understand it and face problems. Among these basics would be the what of the world of presumption and the how to know it. This article, using a librarian way of gathering data, first explains the main problem and the brief answer of Allameh Misbah with a descriptive-analytical method, and then explains Allameh's answer with an analytical method, and in the meantime, it tries to understand the what of assumption and clarify how it is realized in connection with construction of the fundamentals and theirs validity. The result of this research is that fundamentals, with the same famous definition, are of same nature as truth propositions, and the nature of these cases and their world of reference are mental assumptions, not the external world, and they do not refer to real case in the external world, and, lacking any real case, are also true. In other words, the referred case of these propositions is simply the relationship that we find between the presumption of the reference for the concept of the subject and the predicate. Since the place of assumption is also the world of mind and we find the connection of mental assumptions directly in these propositions, this understanding is present; In other words, in addition to the intuitive awareness of the referring as mental concepts, we know the referred cases of these propositions and, as a result, their matching with their referred cases also.