آرشیو

آرشیو شماره ها:
۴۹

چکیده

ضرب المثل ها، به منزله نوعی ادب محاوره ای، همواره از آبشخورهای دین، فرهنگ، آداب ورسوم و باورهای فلسفی و کلامی جامعه مایه می گیرند و باورهای عوام را نیز آینگی می کنند. تکرار و بسامد ضرب المثلی با اندیشه خاص باعث می شود که آن نوع اندیشه به الگوی رفتاری تبدیل شود و کنش ها و رفتارهای مردم جامعه را تحت تأثیر قرار دهد. در جامعه ایرانی، همواره دو جریان کلامی اختیارگرایی معتزله و جبرباوری اشاعره حاکم بوده است، اما ازآنجاکه همواره حکومت ها جریان جبرباور اشاعره را به شیوه های مختلف تقویت کرده اند، این باورها در ذهن و زبان عامه مردم و به تبع آن امثال فارسی راه یافته اند، تاجایی که بیشتر امثال فارسی با ذهنیتی جبرگرا ساخته شده اند. همین جبرگرایی در ایران باستان در اندیشه زروانی باعنوان "بخت" مطرح است که حجم گسترده ای از امثال را شامل می شود. باورهایی مثل اعتقاد به جبر محض، اعتقاد به قضا و قدر و اراده حتمی خداوند و عدم استقلال انسان در سرنوشت خود، کژفهمی مسایلی مثل توکل و تفویض، رضا و تسلیم دربرابر قضای حتمی و توفیق و خذلان، در طی اعصار عواقب ناگواری برای فرهنگ ایرانی به همراه داشته است.