فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱ تا ۲۰ مورد از کل ۳۷٬۲۵۷ مورد.
منبع:
فرهنگ مشاوره و روان درمانی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۵ شماره ۶۵
33 - 61
حوزههای تخصصی:
اختلال افسردگی اساسی، یکی از چالش های مهم در حیطه سلامت روان محسوب می شود.. هدف پژوهش حاضر بررسی کیفی نقش رواندرمانی مبتنی بر قرآن کریم بر روند بهبودی افسردگی در یک نمونه افسرده بود. روش پژوهش، کیفی از نوع «مطالعه موردی» و بر اساس طرح خط پایه -مداخله-پیگیری بود. مورد انتخاب شده خانم 60 ساله ی متأهل ساکن تهران، دارای تحصیلات لیسانس و خانه دار بود که به روش نمونه گیری هدفمند از جامعه آماری زنان دارای تشخیص اختلال افسردگی اساسی ساکن شهر تهران در سال 1402، در دامنه ی سنی 19-60 سال انتخاب شد و طی 10 جلسه، تحت فرایند درمان افسردگی با رویکرد قرآنی قرار گرفت. ابزارهای پژوهش شامل مصاحبه بالینی ساختاریافته تشخیصی (SCID)، پرسشنامه افسردگی بک (BDI-II) و مقیاس افسردگی مبتنی بر قرآن بود؛ نمرات فرد در مقیاس های مذکور در سه مرحله پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری یک ماهه، مورد بررسی قرار گرفت. یافته ها نشان داد نمرات فرد در مقیاس افسردگی بک و مقیاس قرآنی در مرحله پس آزمون به نسبت پیش آزمون کاهش قابل توجهی داشته و پس از پیگیری یک ماهه نیز اثرات درمان حفظ شده بود. در مجموع نتایج حاکی از آن بود که روان درمانی مبتنی بر رویکرد قرآنی در کاهش علائم ناشی از اختلال افسردگی و بهبود این اختلال مؤثر بوده است.
روابط ساختاری روان رنجوری با اختلال بدشکل انگاری بدن با میانجی گری حساسیت اضطرابی در متقاضیان انواع جراحی زیبایی صورت(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: اختلال بدشکل انگاری بدن اختلالی شایع بوده و تأثیرات منفی بر کیفیت زندگی افراد دارد. از طرفی روان رنجوری موجب افزایش آسیب پذیری در برابر اختلال بدشکل انگاری بدن می شود. از سویی هم حساسیت اضطرابی می تواند عامل میانجی در این رابطه باشد. با این حال، روابط میان این متغیرها در قالب یک مدل منسجم و در جمعیت متقاضیان جراحی های زیبایی نیاز به بررسی بیشتری دارد. هدف: هدف پژوهش بررسی روابط ساختاری روان رنجوری با اختلال بدشکل انگاری بدن با میانجی گری حساسیت اضطرابی در متقاضیان انواع جراحی صورت بود. روش: روش اجرای پژوهش توصیفی، همبستگی و از نوع مدل سازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل تمامی مراجعه کننده به کلینیک های زیبایی شهرستان ارومیه برای انجام جراحی زیبایی صورت در بازه زمانی خرداد الی مرداد 1403 بود. افراد به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شده و به پرسشنامه های وسواسی اجباری ییل-براون برای اختلال بدشکل انگاری بدن (فیلیپس، 1997)، شخصیتی پنج عاملی (مک کری و کاستا، 2004) و حساسیت اضطرابی (ریس و همکاران، 2001) پاسخ دادند. داده ها با استفاده از روش آماری مدل یابی معادلات ساختاری با نرم افزارهای SPSS نسخه 26 و AMOS نسخه 24 تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها: بین روان رنجوری و اختلال بدشکل انگاری بدن رابطه مثبت و معناداری وجود دارد (01/0 p<، 193/0 =β) و حساسیت اضطرابی یک متغیر میانجی در این رابطه است. همچنین تأثیر روان رنجوری بر حساسیت اضطرابی (001/0 p<، 340/0 =β) و تأثیر حساسیت اضطرابی بر اختلال بدشکل انگاری بدن (001/0 p<، 314/0 =β) مثبت و معنادار است. مدل فرضی پژوهش نسبت به مدل های جایگزین برازش مطلوب تری داشته و می تواند به درک بهتری از عوامل مؤثر بر اختلال بدشکل انگاری بدن و ارائه راهکارهای درمانی کمک کند. نتیجه گیری: نتایج چهارچوب مناسبی از سبب شناسی اختلال بدشکل انگاری بدن فراهم آورده و می تواند در طراحی مداخلات درمانی مبتنی بر کاهش روان رنجوری و حساسیت اضطرابی برای بهبود نشانه های این اختلال در متقاضیان انواع جراحی صورت کمک کند.
واکاوی مؤلفه های پنهان در فروپاشی ازدواج(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ مشاوره و روان درمانی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۵ شماره ۶۵
63 - 87
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر، واکاوی «بی ثباتی زناشویی »زوجین در شهر ایلام است. روش پژوهش، مبتنی بر روش کیفی با رویکرد گرندد تئوری « نظریه زمینه ای» است. در این مطالعه،24 نفر از مشارکت-کنندگان مذکور با روش نمونه گیری نظری و هدفمند انتخاب شدند. داده های مورد نظر براساس مصاحبه عمیق، جمع آوری و تجزیه و تحلیل شدند. نتایج پژوهش نشان می دهد، «شاخص های بی ثباتی» در ابعاد شناختی، رفتاری، عاطفی و زمانی (طول مدت زناشویی) متأثر از «موجبات علی» ازجمله؛ شناخت سطحی،کجروی اخلاقی و رفتاری، رویکرد قهری زوجین، ضعف مهارت های حل مسئله وناهمسانی همسران بوده است. در ابعاد« زمینه ای و بسترها»، یافته ها نشان می دهد، بی ثباتیِ زناشویی، متأثرازعلل واگرایی ساختاری، شکاف نسلی، نامتوازن بودن دوران گذار، دگرگونی نقش ها، ارزش ها و جامعه پذیری ناقصِ زوجین است. در بعد «استراتژی ها » بی ثباتیِ زناشویی به نقش سکوت و مدارا، احساس حقارت و مقابله، خشونت و انتقام و گرایش به طلاق می توان اشاره کرد. درنتیجه؛ «پیامدهای» این بی ثباتی شامل تشدید احساس حقارت و سرخوردگی، دگرگونی و ناکارآمدی ارزش های خانواده، بحران هویت و نا امنیِ اخلاقی است. در نهایت «راهکارهایی» ازجمله؛ بسترسازی و تقویت مراکز فرهنگ ساز، ارتقاء الگوهای مهارت های زناشویی و تقویت نظارت، درمان مراکزمشاوره برای کاهش ناپایداریِ زناشویی پیشنهاد شده است.
اثربخشی رفتاردرمانی دیالکتیک (DBT) بر سازگاری دانش آموزان دبیرستانی دارای رفتار خودجرحی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: رفتارهای خودجرحی اغلب به عنوان یک راهبرد ناسازگارانه برای مقابله با پریشانی های روانی توسط دانش آموزان به کار می رود. ازاین رو، تقویت و بهبود مهارت های سازگاری دانش آموزان دارای رفتار خودجرحی امری ضروری به شمار می رود. علی رغم استفاده از روش های درمانی متعدد در بهبود سازگاری دانش آموزان دارای رفتار خودجرحی، در مورد بررسی اثربخشی رفتاردرمانی دیالکتیکی بر سازگاری این دسته از دانش آموزان در ایران، خلا پژوهشی وجود دارد. هدف: هدف این پژوهش، بررسی اثربخشی رفتاردرمانی دیالکتیک (DBT) بر سازگاری دانش آموزان دبیرستانی دارای رفتار خودجرحی بود. روش: روش این پژوهش، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه و پیگیری 28 روزه بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانش آموزان دوره دوم متوسطه شهر پارس آباد در سال تحصیلی 1403-1402 بودند که از بین آن ها، تعداد ۴۰ دانش آموز واجد شرایط پس از غربال گری با پرسشنامه آسیب به خود، به صورت هدفمند انتخاب شده و پس از همتاسازی، به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه (هر گروه 20 نفر) گمارش شدند. داده های پژوهش نیز با استفاده از پرسشنامه های آسیب به خود (سانسون و همکاران، 1998) و سازگاری برای دانش آموزان مدرسه (سینها و سینگ، ۱۹۹۳) جمع آوری شدند. هم چنین گروه آزمایش به مدت یک ماه، طی ۸ جلسه ۹۰ دقیقه ای (هفته ای دو جلسه) تحت درمان گروهی مبتنی بر رفتار درمانی دیالکتیکی (مک کی و همکاران، 2019) قرار گرفتند. داده های پژوهش نیز با استفاده از روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر در نرم افزار SPSS-28 تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد که رفتار درمانی دیالکتیکی بر سازگاری دانش آموزان دارای رفتارخودجرحی اثربخش بود (01/0 P<). هم چنین نتایج نشان داد که اثر این نوع درمان در مرحله پیگیری نیز از پایداری مناسب برخوردار بود (01/0 P<). نتیجه گیری: مطابق با یافته های پژوهش حاضر، می توان نتیجه گرفت که رفتاردرمانی دیالکتیکی یک روش درمانی مؤثر در جهت بهبود سازگاری دانش آموزان دبیرستانی دارای رفتار خودجرحی است. ازاین رو، پیشنهاد می شود روان شناسان مدرسه از این شیوه درمانی در جهت بهبود و تقویت سازگاری دانش آموزان دارای سابقه خودجرحی استفاده کنند.
بررسی کارآمدی آزمون خواندن جحش در تشخیص نارساخوانی در کودکان فارسی زبان دوره اول دبستان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: اختلال یادگیری خواندن یکی از شایع ترین اختلالات یادگیری است که می تواند موجب مشکلات بسیاری در زمینه های دیگر یادگیری، اجتماعی، هیجانی و رفتاری شود. بنابراین مداخله زودهنگام در افراد دارای مشکلات خواندن از اولویت های آموزشی و درمانی است. برای مداخله به موقع، ارزیابی و تشخیص افراد دارای اختلال خواندن گام بسیار مهمی است. هدف: این پژوهش با هدف بررسی کارآمدی آزمون خواندن جحش در تشخیص نارساخوانی در کودکان فارسی زبان دوره اول دبستان انجام شد. روش: پژوهش حاضر کاربردی از نوع آزمون سازی بود. جامعه آماری دانش آموزان دوره اول دبستان شهر تهران در سال 1403-1402 بود. نمونه 700 نفر از دانش آموزان دوره اول دبستان به روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند و با آزمون خواندن جحش مورد ارزیابی قرار گرفتند. روایی محتوا با نظر ده متخصص با استفاده از شاخص روایی محتوا (CVI) ارزیابی شد. جهت روایی تشخیصی با مقایسه بین گروهی آزمون خواندن با استفاده از آزمون t و جهت بررسی روایی سازه تحولی با مقایسه پایه های تحصیلی در آزمون خواندن با استفاده از آزمون F و پایایی با استفاده از ضریب کودر-ریچاردسون و بازآزمایی با استفاده از نرم افزار SPSS و AMOS ارزیابی شد. یافته ها: نتایج مقایسه میانگین نمرات آزمون خواندن دوره اول دبستان بین دو گروه نرمال و دارای اختلال یادگیری نشان دهنده تفاوت های معنادار در تمام خرده آزمون ها است. این نتایج نشان می دهد که کودکان دارای اختلال یادگیری در تمام جنبه های مرتبط با مهارت های خواندن به طور قابل توجهی ضعیف تر از کودکان نرمال عمل کرده اند و آزمون خواندن توانسته است به خوبی این تفاوت ها را شناسایی کند. همچنین نتایج مقایسه میانگین نمرات آزمون خواندن در سه پایه تحصیلی اول، دوم و سوم دبستان نشان دهنده پیشرفت معنادار مهارت های خواندن با افزایش سن و پایه تحصیلی است. به طور کلی، در اکثر خرده آزمون ها، میانگین نمرات دانش آموزان پایه های بالاتر از پایه های پایین تر بیشتر است و تفاوت ها از نظر آماری معنادار هستند (001/0 >p). نتیجه گیری: نتیجه پژوهش نشان می دهد که آزمون خواندن جحش دارای روایی تشخیصی است و می توان برای تشخیص نارساخوانی در کودکان فارسی زبان دوره اول دبستان از این آزمون استفاده کرد.
مؤلفه های سبک مقابله معنوی مثبت بر اساس دعای هفتم صحیفه سجادیه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ مشاوره و روان درمانی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۵ شماره ۶۵
89 - 117
حوزههای تخصصی:
استرس بخش غیرقابل اجتنابی از زندگی انسان است و نحوه صحیح مقابله با آن، می تواند به سلامت جسمی و روانی فرد منجر شود. دعای هفتم صحیفه سجادیه، یکی از منابع ارزشمندی است که راهکارهایی دقیق برای تسکین زخم های ناشی از حوادث سخت در آن ترسیم شده است؛ لذا این پژوهش با استفاده از ترکیب روش تحلیل شبکه مضامین و روش توصیفی زمینه یابی، به استخراج مؤلفه های مقابله معنوی مثبت با تمرکز بر دعای هفتم صحیفه سجادیه می پردازد. یافته ها نشان می دهد مقابله معنوی مثبت، شامل پنج مضمون فراگیرِ بینش و اقرار در پیشگاه پروردگار، بازسازی شناختی- معنوی، اتصال معنوی، کشف و درک معنا و بازگشت هدفمند به زندگی است. این پنج مضمون پایه، لایه های روان شناختی مشکل ادراک شده را از بینش تا عمل در بر می گیرد. بینش نسبت به عدم پاسخگویی نظام مقابله ای اولیه و نقص در عملکرد و اقرار به آن، گشودگی شناختی در مرحله بازسازی شناختی - معنوی و هشیاری نسبت به خود حقیقی، خدای واقعی،هستی و پنداره زدایی از مبدأ، اتصال معنوی سبب بازسازی نظام پردازشگر و توسعه وجودی، کشف و درک معنا موجب برقراری ارتباط عمیق با معنای درست ضربه و تنظیم هیجانی و در نهایت بازگشت هدفمند به زندگی سبب بازسازی عمل فرد شده و بدین وسیله، در گذر از این مراحل، دعا مخاطب خود را در مقابله با دشواری های زندگی یاری می رساند.
بررسی آنیما در گلستان سعدی بر اساس روانشناسی تحلیلی یونگ(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: گلستان سعدی به عنوان یکی از شاهکارهای تعلیمی ادبیات فارسی، همواره از منظرهای گوناگون بررسی شده است. با این حال، علی رغم اهمیت کهن الگوها در روان شناسی تحلیلی یونگ برای درک لایه های عمیق متون ادبی، جایگاه و کارکرد کهن الگوی «آنیما» در حکایات منثور این اثر مغفول مانده است. این پژوهش با هدف پر کردن این خلأ تحقیقی و اثبات نوآوری در این حوزه انجام شده است. هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی آنیما در گلستان سعدی بر اساس روان شناسی تحلیلی یونگ انجام گرفت. روش: این پژوهش با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی و بر مبنای تحلیل محتوای کیفی به انجام رسیده است. داده ها از طریق مطالعات کتابخانه ای و با بررسی مستقیم حکایات منتخب از گلستان که در آن ها ردپای آنیما مشهود است، گردآوری و بر اساس مبانی نظری روان شناسی تحلیلی یونگ تحلیل شده اند. یافته ها: یافته ها نشان می دهد که آنیما در گلستان صرفاً یک تصویر زنانه نیست، بلکه نیرویی روانی و پویا با دو چهره متضاد است: از یک سو، در وجه منفی خود به صورت نیرویی اغواگر و ویرانگر ظاهر می شود که شخصیت ها را به ورطه سقوط روانی می کشاند (آنیمای منفی)؛ و از سوی دیگر، در وجه مثبت خود به عنوان منبع الهام، ایثار و راهنمای رسیدن به تمامیت روانی و فردیّت عمل می کند (آنیمای مثبت). این پژوهش همچنین نشان داد که جدال میان این نیروی ناهشیار و ساختارهای خودآگاه (چون عقل و تقوی) یکی از محورهای اصلی روانشناختی در حکایات است و تجلی آنیما تنها به شخصیت های انسانی محدود نشده و در نمادهای طبیعت (مانند آب و باغ) نیز بازتاب یافته است. نتیجه گیری: نتیجه گیری می شود که تحلیل گلستان از منظر کهن الگوی آنیما، بعدی نوین و روانشناختی به حکایات تعلیمی سعدی می افزاید. این رویکرد نشان می دهد که سعدی نه تنها یک حکیم و آموزگار اخلاق، بلکه یک روان شناس ژرف نگر بوده که به خوبی از تأثیر نیروهای ناهشیار بر سرنوشت انسان آگاهی داشته است. این پژوهش با آشکار ساختن این لایه پنهان در نثر سعدی، به درک عمیق تری از پیچیدگی های شخصیت پردازی در این شاهکار ادبی کمک می کند.
مقایسه اثربخشی آموزش مثبت نگری و درمان راه حل محور بر استرس ادراک شده، تاب آوری و کیفیت تعامل مادر-فرزند در مادران کودکان کم توان ذهنی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: مادران کودکان کم توان ذهنی به دلیل مشکلات ناشی از محدودیت های شناختی و رفتاری فرزند و نیاز به مراقبت های ویژه، با چالش هایی مانند استرس، کاهش تاب آوری و مشکلات در رابطه والد - فرزند روبه رو هستند. مداخلات روانشناختی مانند آموزش مثبت نگری و درمان راه حل محور به عنوان روش هایی برای کاهش استرس و افزایش تاب آوری معرفی شده اند. بااین حال، پژوهش های کمی به مقایسه اثربخشی این دو روش پرداخته اند. این مطالعه باهدف مقایسه تأثیر هر یک از این مداخلات انجام شده است. هدف: هدف این پژوهش مقایسه اثربخشی آموزش مثبت اندیشی و درمان راه حل مدار بر استرس ادراک شده، تاب آوری و کیفیت تعامل مادر و کودک در مادران کودکان کم توان ذهنی بود. روش: روش پژوهش یک مطالعه نیمه تجربی با طرح پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه و پیگیری یک ماهه بود. جامعه آماری شامل تمامی مادران کودکان کم توان ذهنی شهر تهران در سال ۱۴۰۳ بود که با استفاده از نمونه گیری هدفمند، ۴۵ مادر انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و یک گروه گواه (هر گروه ۱۵ نفر) قرار گرفتند. گروه های آزمایش به مدت ۸ جلسه ۹۰ دقیقه ای درمان دریافت کردند، درحالی که گروه گواه هیچ مداخله ای دریافت نکردند. داده ها با استفاده از مقیاس تاب آوری توسط کانر و دیویدسون (۲۰۰۳)، مقیاس روابط والدین - کودک توسط پیانتا (1994) و مقیاس استرس درک شده کوهن و همکاران (1983) جمع آوری شد. داده ها با استفاده از روش تحلیل کوواریانس با اندازه گیری مکرر و آزمون تعقیبی بنفرونی از طریق نرم افزار SPSS نسخه ۲۶ مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد که هر دو مداخله، آموزش مثبت نگری و درمان راه حل مدار، استرس ادراک شده را به طور معناداری کاهش داده و تاب آوری و کیفیت تعامل مادر و کودک را بهبود می بخشد (01/0 >p) علاوه بر این، تفاوت معناداری در اثربخشی این دو رویکرد مشاهده نشد (01/0 p>). اثرات مثبت هر دو مداخله در طول دوره پیگیری ثابت باقی ماند. نتیجه گیری: آموزش مثبت نگری و درمان راه حل مدار به طور مؤثری استرس را کاهش و تاب آوری و کیفیت تعامل مادر و کودک را در مادران کودکان کم توان ذهنی بهبود می بخشد؛ بنابراین این روش ها می تواند در برنامه های درمانی و مشاوره ای برای مادران کودکان کم توان ذهنی در مراکز روان شناسی و آموزشی مفید باشد.
اثربخشی برنامه اسپارک در تعامل با هوش اخلاقی بر کفایت اجتماعی دانش آموزان دارای قلدر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: قلدری به عنوان یک رفتار پرخاشگرانه محسوب می شود که مشکلات زیادی در مدرسه و جامعه برای دانش آموز و دیگر افراد ایجاد می کند. علاوه بر این؛ قلدری می تواند بر کارکردهای مختلفی در عملکرد دانش آموزان همچون کفایت اجتماعی آنان تأثیرگذار باشد. هدف: هدف از پژوهش حاضر تعیین اثربخشی برنامه اسپارک در تعامل با هوش اخلاقی بر کفایت اجتماعی در دانش آموزان قلدر بود. روش: روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه و پیگیری دو ماه بود. جامعه آماری شامل تمام دانش آموزان قلدر دوره دوم ابتدایی شهرستان شهریار در سال تحصیلی 1402-1401 بود. از جامعه مذکور 48 نفر، با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در چهار گروه آزمایش و گواه جایگزین شدند. ابزارهای جمع آوری اطلاعات شامل پرسشنامه های کفایت اجتماعی (پرندین)، قلدری (ایلیویز) و هوش اخلاقی (لینک و کیل) بود. پس از اجرای پیش آزمون گروه های آزمایش طی 16 جلسه ی 90 دقیقه ای هفته ای یکبار تحت آموزش برنامه اسپارک قرار گرفتند. داده ها به وسیله تحلیل واریانس آمیخته از طریق نرم افزار SPSS-27 تحلیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد با توجه به جدول تحلیل واریانس آمیخته تنها در مؤلفه مهارت رفتاری برون گروهی (گروه و هوش) معنادار نیست ولی تمام مؤلفه های دیگر اثر مرحله، گروه و هوش معنادار است (05/0 >p). بنابراین تغییرات در خرده مقیاس های کفایت اجتماعی متاثر از برنامه آموزشی اسپارک بود. نتیجه گیری: بر اساس یافته های پژوهش حاصل پیشنهاد می شود؛ درمانگران و مشاوران مدارس، از برنامه آموزش اسپارک در جهت بهبود کفایت اجتماعی در دانش آموزان با تشخیص قلدری استفاده نمایند. چرا که برنامه آموزشی اسپارک می تواند کارکردهای اجتماعی دانش آموزان را ارتقاء بخشد و در نتیجه می توان از این روش برای ارتقا کفایت اجتماعی دانش آموزان قلدر استفاده کرد.
اثربخشی روان درمانی پویشی فشرده کوتاه مدت بر احساس گناه، بازداری هیجانی و مسئولیت پذیری افراطی افراد مبتلا به اختلال وسواسی-اجباری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: با توجه به احساس گناه و سطح بازداری هیجانی در بیماران وسواسی به عنوان متغیرهای هیجانی و مسئولیت پذیری افراطی به عنوان یک بعد شناختی بکارگیری راهبردهای درمانی که بتوانند با تمرکز بر زیربنایی وسواس (اضطراب) بخشی از این هیجان بازداری شده و درونی را تعدیل کنند یک ضرورت بنیادی است؛ که با رویکردهای روان پویشی کوتاه مدت می تواند قابل درمان باشد. هدف: این مطالعه با هدف تعیین اثربخشی روان درمانی پویشی فشرده کوتاه مدت بر احساس گناه، بازداری هیجانی و مسئولیت پذیری افراطی افراد مبتلا به وسواس انجام شد. روش: پژوهش حاضر، شبه آزمایشی از نوع طرح های تک آزمودنی A-B-A است. مرحله اول این طرح (A) خط پایه، مرحله دوم (B) مرحله مداخله و پس از اتمام مرحله مداخله، مرحله پیگیری (A) انجام شد. جامعه ی آماری شامل تمامی افراد مبتلا به وسواس مراجعه کننده به مراکز مشاوره و روانشناسی منطقه 7 شهر تهران در بازه زمانی اسفندماه 1401 تا فروردین ماه 1402 صورت گرفت و 5 نفر از افراد جامعه که ملاک های ورود به پژوهش را داشتند با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و به پرسشنامه های احساس گناه کوگلر و جونز (1992)، بازداری هیجانی کلنر (1986) و مسئولیت پذیری کالیفرنیا (1984) پاسخ دادند. روان درمانی پویشی فشرده کوتاه مدت (دوانلو، 1997) توسط پژوهشگر در ده جلسه 45 دقیقه ای برای هر بیمار اجرا شد. در مرحله خط پایه، جلسات روان درمانی (جلسات دوم، چهارم، ششم، هشتم و دهم درمان) و جلسه پیگیری (45 روز بعد از درمان) مجددا شرکت کننده ها به سؤالات پرسشنامه ها پاسخ دادند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش ترسیم دیداری، درصد بهبودی، شاخص های تغییر روند و شیب برای هر بیمار استفاده و روند تغییرات هر متغیر در طی جلسات روی نمودار به طور جداگانه نمایش داده شد. برای معناداری بالینی از درصد بهبودی و اندازه اثر نیز استفاده شد. یافته ها: نتایج تحلیل های آماری نشان داد که روان درمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت بر احساس گناه (با درصد بهبودی کلی 53%)، بازداری هیجانی (با درصد بهبودی کلی 64%) و مسئولیت پذیری افراطی (با درصد بهبودی کلی 33%) با اندازه اثرهای متوسط برای احساس گناه و بازداری هیجانی و اندازه اثر ضعیف برای مسئولیت پذیری افراطی در افراد مبتلا به وسواس اثربخش است (05/0 >P). نتایج نشان داد که میزان اندازه اثر مداخله بر احساس گناه بیش از دو متغیر دیگر بوده است. نتیجه گیری: با توجه به نتایج این پژوهش روان درمانی پویشی فشرده ک وتاه مدت در درک عمیق تر تجربیات عاطفی، محرک ها و الگوهای آزاردهنده و توانایی تحمل آن ها را در بیماران مبتلا به وسواس فکری عملی تسهیل می کند. بنابراین پیشنهاد می شود از روان درمانی پویشی فشرده کوتاه مدت برای کاهش احساس گناه و بهبود بازداری هیجانی و مسئولیت پذیری افراطی در مبتلایان به وسواس استفاده شود. زمینه: با توجه به احساس گناه و سطح بازداری هیجانی در بیماران وسواسی به عنوان متغیرهای هیجانی و مسئولیت پذیری افراطی به عنوان یک بعد شناختی بکارگیری راهبردهای درمانی که بتوانند با تمرکز بر زیربنایی وسواس (اضطراب) بخشی از این هیجان بازداری شده و درونی را تعدیل کنند یک ضرورت بنیادی است؛ که با رویکردهای روان پویشی کوتاه مدت می تواند قابل درمان باشد. هدف: این مطالعه با هدف تعیین اثربخشی روان درمانی پویشی فشرده کوتاه مدت بر احساس گناه، بازداری هیجانی و مسئولیت پذیری افراطی افراد مبتلا به وسواس انجام شد. روش: پژوهش حاضر، شبه آزمایشی از نوع طرح های تک آزمودنی A-B-A است. مرحله اول این طرح (A) خط پایه، مرحله دوم (B) مرحله مداخله و پس از اتمام مرحله مداخله، مرحله پیگیری (A) انجام شد. جامعه ی آماری شامل تمامی افراد مبتلا به وسواس مراجعه کننده به مراکز مشاوره و روانشناسی منطقه 7 شهر تهران در بازه زمانی اسفندماه 1401 تا فروردین ماه 1402 صورت گرفت و 5 نفر از افراد جامعه که ملاک های ورود به پژوهش را داشتند با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و به پرسشنامه های احساس گناه کوگلر و جونز (1992)، بازداری هیجانی کلنر (1986) و مسئولیت پذیری کالیفرنیا (1984) پاسخ دادند. روان درمانی پویشی فشرده کوتاه مدت (دوانلو، 1997) توسط پژوهشگر در ده جلسه 45 دقیقه ای برای هر بیمار اجرا شد. در مرحله خط پایه، جلسات روان درمانی (جلسات دوم، چهارم، ششم، هشتم و دهم درمان) و جلسه پیگیری (45 روز بعد از درمان) مجددا شرکت کننده ها به سؤالات پرسشنامه ها پاسخ دادند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش ترسیم دیداری، درصد بهبودی، شاخص های تغییر روند و شیب برای هر بیمار استفاده و روند تغییرات هر متغیر در طی جلسات روی نمودار به طور جداگانه نمایش داده شد. برای معناداری بالینی از درصد بهبودی و اندازه اثر نیز ا
پیش بینی نشخوار فکری براساس سبک های حل مسأله، حمایت اجتماعی ادراک شده و احساس تنهایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: نشخوار فکری، یک نوع سبک تفکر منفعلانه و تکراری بر ابعاد منفی یک تجربه است، که با حل مسأله تداخل داشته و زیربنای بسیاری از مشکلات روانشناختی تلقی می گردد. نشخوار فکری با استرس ارتباط دارد، که حمایت اجتماعی و عدم احساس تنهایی می تواند استرس را کاهش دهد. هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی پیش بینی نشخوار فکری براساس سبک های حل مسأله، حمایت اجتماعی ادراک شده و احساس تنهایی بود. روش: در این مطالعه توصیفی مقطعی، 400 زن متأهل شهر تهران در سال (۱۴۰۲-۱۴۰۳)، به روش نمونه گیری تصادفی ساده براساس نظر استیونس، به ازای هر متغیر 15 آزمودنی و با احتساب ریزش، انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها مقیاس نشخوار فکری تراپنل (1999)، سبک های حل مسأله کسیدی (1996)، حمایت اجتماعی ادراک شده (1988) و احساس تنهایی دی توماسو و همکاران، (2004) بود. داده ها با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون و رگرسیون و نرم افزار و SPSS23 و مدل یابی معادلات ساختاری با استفاده از لیزرل 5/8 تحلیل شد. یافته ها: یافته ها نشان داد که نشخوار فکری براساس سبک های حل مسأله، حمایت اجتماعی ادراک شده و احساس تنهایی قابل پیش بینی است و 35% نشخوار فکری با این سه متغیر تبیین می شود (۵۹۹/۰ R=). بین نشخوار فکری و سبک حل مسأله همبستگی منفی (291/0-)، بین نشخوار فکری و حمایت اجتماعی ادراک شده همبستگی منفی (311/0-) و بین احساس تنهایی و نشخوار فکری همبستگی مثبت وجود دارد (313/0). نتیجه گیری: بنابراین نتیجه گیری می شود، که متغیرهای سبک های حل مسأله و حس تنهایی می توانند در پیشگیری یا کاهش نشخوار فکری مؤثر واقع شوند، در درمان افسردگی و کاهش نشخوار فکری می توان از مؤلفه های آموزش سبک های حل مسأله سازگارانه، افزایش منابع حمایتی و کاهش احساس تنهایی بهره برد.
تدوین بسته روانی آموزشی مهارت های زناشویی بر مبنای التقاط نگری و تعیین اثربخشی آن بر بهبود کنترل گری زناشویی و الگوهای ارتباطی زوج های متعارض(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ مشاوره و روان درمانی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۵ شماره ۶۵
163 - 200
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر تدوین و اعتباریابی بسته روانی- آموزشی مهارت های زناشویی بر مبنای التقاط نگری به منظور بهبود کنترل گری زناشویی و الگوهای ارتباطی همسران متعارض بود. روش تحقیق از نوع آمیخته بود که بخش کیفی به روش دلفی و بخش کمی یک مطالعه نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون همراه با گروه کنترل و مرحله پیگیری دوماهه بود. جامعه پژوهش بخش کیفی کلیه متخصصان خبره در زمینه مشاوره ازدواج و خانواده بود که 30 نفر به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. در بخش کمی نیز کلیه زوج های مراجعه کننده به مراکز مشاوره زنجان بود که 50 زوج که نمرات شان در پرسشنامه رفتارهای کنترل گرایانه کوان و آرچر (2003) و پرسشنامه الگوهای ارتباطی کریستنسن و سالاوی (1984) بالا بود به صورت نمونه گیری در دسترس انتخاب و در دو گروه 25 نفره آزمایش و کنترل به صورت تصادفی جایگزین شدند. گروه آزمایش طی نه جلسه دوساعته تحت آموزش بر اساس پروتکل بسته تدوین شده قرار گرفت؛ در حالیکه گروه کنترل هیچ آموزشی دریافت نکرد. در بخش کیفی داده ها با استفاده از ضریب توافق کندال و در بخش کمی با آزمون کوواریانس تحلیل شدند. روایی محتوایی بسته مطلوب بود و پانل تخصصی در دور چهارم دلفی به توافق نهایی و قوی رسیدند. در بخش کمی نیز یافته ها حاکی از آن بود که بسته تدوین شده توانسته کنترل گری زناشویی و الگوهای ارتباطی زوج های متعارض گروه آزمایش را در مقایسه با گروه کنترل بهبود بخشد (05/0>p) که این تفاوت در مرحله پیگیری نیز معنی دار بود. نتایج حاکی از آن است که بسته تدوین شده می تواند در بهبود کنترل گری زناشویی و الگوهای ارتباطی همسران متعارض اثربخش واقع شود.
حمایت اجتماعی و سلامت روان: مطالعه ای در میان نابینایان و کم بینایان شهر کاشان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ مشاوره و روان درمانی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۵ شماره ۶۵
227 - 253
حوزههای تخصصی:
سلامت روان نابینایان و کم بینایان، به وضعیت عمومی و عاطفی اشاره دارد که فرد را به واسطه آسیب بینایی در معرض افزایش استرس و اضطراب، احساس تنهایی و احساس ناتوانی قرار می دهد. در این شرایط، برخورداری از حمایت های اجتماعی به عنوان یکی از مهم ترین تعیین کننده های اجتماعی سلامت روان به شمار می رود. هدف اصلی پژوهش حاضر مطالعه رابطه بین حمایت اجتماعی و سلامت روان نابینایان و کم بینایان شهر کاشان است. روش این پژوهش از نوع پیمایشی و جامعه آماری آن شامل اعضای جامعه نابینایان و کم بینایان شهر کاشان (برابر با 652 نفر) است، که از این میان تعداد 211 نفر به عنوان حجم نمونه آماری انتخاب شده اند. نتایج آزمون فرضیه ها نشان می دهد که بین متغیرهای «حمایت خانواده»، «حمایت دوستان»، «حمایت دیگران مهم» و «حمایت اجتماعی (مجموع ابعاد)» با متغیر «سلامت روان» ارتباط مستقیمی در سطح اطمینان 99 درصد وجود دارد. همچنین، نتایج حاصل از تحلیل چندمتغیره رگرسیونی، بیان گر تأثیر مستقیم «حمایت دوستان»، «حمایت خانواده» و «حمایت دیگران مهم» بر متغیر سلامت روان بود که به طور کلی توانسته اند 34 درصد از واریانس مغیر وابسته را تبیین نمایند. به علاوه، نتایج مدل یابی معادله ساختاری واریانس محور بیان گر آن است که حجم اثر متغیر «حمایت دوستان» در حد متوسط و سایر متغیرها در حد کم است. در مجموع، توان پیش بینی کنندگی مدل در سطح متوسط ارزیابی شده است. این مقاله با ارائه پیشنهادهایی جهت تقویت حمایت های اجتماعی از نابینایان و کم بینایان و نیز ارتقاء سطح سلامت روان آن ها به پایان می رسد.
بررسی چالش ها و تسهیل گرهای رشد هویت حرفه ای مشاوران تازه کار(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ مشاوره و روان درمانی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۵ شماره ۶۵
1 - 32
حوزههای تخصصی:
هدف از این پژوهش بررسی چالش ها و تسهیلگرهای رشد هویت حرفه ای مشاوران تازه کار بود و به این منظور از روش کیفی از نوع تحلیل مضمون استفاده شد. گردآوری داده ها با مصاحبه های نیمه ساختاریافته انجام شده توسط پژوهشگر به دست آمد. نمونه گیری به صورت هدفمند ملاکی و با استفاده از روش نمونه گیری گلوله برفی بوده و شرکت کنندگان واجد ملاک های ورود به پژوهش بودند. نتایج تحقیق در قالب 72 مضمون فرعی و 14 مضمون اصلی مشخص شد که نومشاوران با چالش هایی از قبیل چالش های مؤسسات مرتبط با حرفه، چالش های عملکردی ناشی از ناپختگی شغلی، چالش های روانشناختی در شروع کار و چالش وابسته کردن خودارزیابی به تأیید دیگران روبه رو بودند و در این گذار عواملی چون رهنمود اساتید، تسهیلگرهای دانشگاهی، بایسته های کنش یار آغازین، تعامل با همتایان حرفه ای، مولفه های فردی رشددهنده، مؤلفه های اکتسابی رشددهنده در حرفه ای شدن، بهبود فزاینده دانش و مهارت، تجربه گری شغلی، لزوم پایستگی تخصصی برای حرفه ای بودن و کاربست حرفه مشاوره در زندگی برای رشد هویت حرفه ای این نومشاوران کمک کننده بود.
نگارش تأملی به مثابه ابزار پردازش روان شناختی و یادگیری انتقادی در مواجهه با بحران های بشری: مطالعه موردی جنگ ۱۲روزه ایران و اسراییل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ مشاوره و روان درمانی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۵ شماره ۶۵
119 - 142
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف واکاوی نقش نوشتار تأملی در پردازش روان شناختی و یادگیری انتقادی دانشجویان ایرانی در مواجهه با بحران بشری جنگ ۱۲روزه ایران و اسرائیل انجام شده است. با بهره گیری از رویکرد پدیدارشناسی تفسیری (IPA)، تجربه ی زیسته ی ۱۴ دانشجوی مقاطع مختلف علوم انسانی و روان شناسی از طریق نوشتارهای تأملی تحلیل گردید. تحلیل داده ها منجر به شناسایی هشت مضمون اصلی شد که ابعاد هیجانی، شناختی، اجتماعی، معنایی و عملکردی مواجهه با جنگ را بازتاب می دهند. یافته ها نشان داد که نوشتار تأملی نقشی مؤثر در تخلیه هیجانی، معنا بخشی به تجربه، نظم دهی ذهنی و بازسازی هویت پس از بحران ایفا کرده است. هم چنین، ابعاد مختلف یادگیری انتقادی از جمله خودآگاهی وجودی، تحلیل اجتماعی، مسئولیت پذیری جمعی و بلوغ هیجانی در نوشتارها قابل ردیابی بود. تفاوت های فردی و فرهنگی مشارکت کنندگان، به ویژه در زمینه تحصیلات، جنسیت، تجربه زیسته و باورهای دینی، بر نوع واکنش و سطح تحلیل تأثیرگذار بوده اند. این مطالعه تأکید می کند که نوشتار تأملی می تواند ابزاری مؤثر برای مواجهه با بحران های انسانی، تقویت سلامت روانی و ارتقاء بینش انتقادی در محیط های آموزشی باشد.
اثرات روانی-اجتماعی ابتلا به زگیل تناسلی در زنان ایران: یک مطالعه پدیدارشناختی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: ویروس پاپیلومای انسانی (HPV) یکی از شایع ترین عفونت های منتقله از راه جنسی در جهان است و زگیل تناسلی از تظاهرات اصلی آن به شمار می رود. درحالی که جنبه های پزشکی این عفونت به طور گسترده بررسی شده است، پیامدهای روانی–اجتماعی ابتلا به زگیل تناسلی در زنان کمتر مورد مطالعه قرار گرفته است. هدف: هدف پژوهش حاضر واکاوی پیامدهای روانی–اجتماعی ابتلا به زگیل تناسلی در زنان بود. روش: این پژوهش با رویکرد کیفی و طرح پدیدارشناسی توصیفی انجام شد. جامعه مورد مطالعه شامل زنان مبتلا به زگیل تناسلی مراجعه کننده به کلینیک های زنان در سال های ۱۴۰۲ تا ۱۴۰۳ در ایران بود. نمونه گیری به روش هدفمند انجام شد و تا رسیدن به اشباع داده ها ۲۵ نفر انتخاب شدند. داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته گردآوری، سپس پیاده سازی و با روش کلایزی تحلیل گردید. یافته ها: شش مضمون اصلی از تحلیل داده ها استخراج شد. 1) واکنش های عاطفی کوتاه مدت شامل بهت زدگی، اضطراب، خشم، شرم، حس تنهایی و احساسات دوگانه بود. 2) اختلال در رابطه زوجی به صورت تضعیف پیوند عاطفی و اختلال در رابطه جنسی بروز یافت. 3) اثرات در زندگی اجتماعی شامل ترس از فاش شدن بیماری، انگ اجتماعی، احساس ناامنی، خشم نسبت به اجتماع، پرهیز از اقدامات درمانی و در برخی موارد ترک شغل بود. 4) نگرانی های ادراک شده درباره آینده بیشتر در زمینه رابطه زوجی در آینده و پیامدهای بلندمدت بیماری مطرح شد. 5) مشکلات روانشناختی شامل عذاب وجدان، افکار و رفتارهای وسواسی، فرافکنی، اضطراب اجتماعی، انزوای اجتماعی و آسیب به خودپنداره گزارش شد. 6) در نهایت، مشارکت کنندگان به راهبردهای سازگاری مانند جستجوی اطلاعات بیشتر، تغییر در سبک زندگی، تمرین شفقت به خود و توسل به معنویت و مذهب روی آوردند. نتیجه گیری: یافته ها نشان داد ابتلا به زگیل تناسلی پیامدهای روانی–اجتماعی متعددی برای زنان به همراه دارد. بر این اساس، ارائه حمایت اجتماعی و روانشناختی همراه با آموزش راهبردهای سازگاری و آموزش با اطلاعات دقیق می تواند در کاهش انگ اجتماعی و آثار روانی–اجتماعی این بیماری نقش مؤثری ایفا کند.
اثربخشی درمان مبتنی بر مرگ اندیشی بر سبک زندگی و اضطرب مرگ در زندانیان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ مشاوره و روان درمانی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۵ شماره ۶۵
255 - 274
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی مداخله مبتنی بر مرگ اندیشی بر سبک زندگی و اضطراب مرگ در زندانیان صورت گرفت. روش پژوهش شبه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون باگروه کنترل بود. جامعه آماری موردمطالعه دراین پژوهش، مردان زندانی در واحد3 مشاوره زندان مرکزی شهر مشهد (825 نفر) بودند. از میان آن ها 24نفر که ملاک های ورود را دارا بودند، به صورت دردسترس به عنوان نمونه پژوهش انتخاب و به صورت تصادفی(12نفر درگروه آزمایش و 12نفر درگروه کنترل) گمارده شدند و در پایان مداخله، داده های 24 نفر مورد تجزیه وتحلیل قرارگرفت. جهت جمع آوری داده ها از پرسشنامه سبک زندگی لعلی و همکاران (1390) و پرسشنامه اضطراب مرگ تمپلر (1996)، به عنوان ابزار پژوهش استفاده گردید. هردو گروه آزمایش و کنترل پرسشنامه های مذکور را به عنوان پیش آزمون، تکمیل و سپس گروه آزمایش به مدت 16جلسه تحت درمان الگوی مداخله ای ارائه شده قرارگرفتند. اما گروه کنترل درطول دوره پژوهش، الگوی مداخله ای را دریافت نکرد. سپس هردو گروه پرسشنامه های پژوهش را به عنوان پس آزمون تکمیل و درنهایت، داده های پژوهش بااستفاده از تحلیل کوواریانس تک متغیره و تحلیل واریانس چندمتغیره مورد تجزیه وتحلیل قرارگرفت. نتایج نشان داد، مداخله درمانی مبتنی بر مرگ اندیشی موجب بهبود سبک زندگی وهمچنین کاهش میزان سطح اضطراب مرگ زندانیان گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل از مرحله پیش آزمون به مرحله پس آزمون تا مرحله پیگیری شده است؛ بنابراین، باتوجه به یافته های به دست آمده می توان نتیجه گرفت، مرگ اندیشی منجر به بهبود سبک زندگی و همچنین کاهش میزان سطح اضطراب مرگ در زندانیان می شود.
والدگری موفق نسل z از منظر متخصصان: یک مطالعه کیفی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: با توجه به اینکه یکی از ابعاد والدگری در عصر حاضر، والدگری در مواجهه با نوجوانان نسل z است، توجه به زندگی دیجیتال نوجوانان و نقش مدیریتی و نظارتی والدین در عصر تکنولوژی و فناوری ارتباطی ضروری است که در مطالعات گذشته در زمینه الگوهای والدگری مغفول مانده است. هدف: هدف این مطالعه شناسایی و مفهوم پردازی مقوله های اصلی والدگری موفق برای نوجوانان نسل Z، بر اساس دیدگاه های متخصصان بوده است. روش: روش پژهش حاضر کیفی از نوع اکتشافی که با استفاده از تحلیل مضمون انجام شد. جامعه آماری این پژوهش را کلیه متخصصان حوزه تعلیم و تربیت خانواده (روانشناسان و مشاوران خانواده) شهر تهران در سال 1403 تشکیل دادند. نمونه پژوهش 18 نفر از متخصصان که به روش نمونه گیری هدفمند تا رسیدن به اشباع نظری انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از مصاحبه نیمه ساختاریافته که توسط پژوهشگران تدوین شده بود، استفاده شد. یافته ها: داده ها از طریق تحلیل مضمون براون و کلارک مورد بررسی قرار گرفت. به طوری که بعد از کدگذاری، مضامین اصلی به دست آمد. این فرآیند به شناسایی هشت مضامین اصلی و ۵۳ طبقه مضامین فرعی منجر شد. نتایج نشان داد که والدگری موفق برای نسل Z شامل مضامین اصلی؛ داشتن نگرشی مثبت به نوجوانی، برقراری ارتباط مؤثر، هدایت سازنده و متعادل، استفاده راهبردی از فناوری، تقویت استقلال و مهارت آموزی، و اصلاح باورهای محدودکننده والدینی است. نتیجه گیری: والدگری مؤثر در عصر دیجیتال مستلزم آگاهی از تفاوت های نسلی، حمایت عاطفی، انعطاف پذیری، و توانایی ایجاد روابطی محترمانه و باز با نوجوانان است. کاربرد نظری پژوهش در توسعه مدل های بومی والدگری نسل z در بافت فرهنگی ایران و کاربرد عملی نتایج نیز در طراحی برنامه های آموزشی و مداخله ای برای والدین، مشاوران، مربیان و سیاست گذاران است.
نقش میانجی ناگویی خلقی در ارتباط بین مثلث سازی و پریشانی روانشناختی زنان و مردان در آستانه طلاق(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ مشاوره و روان درمانی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۵ شماره ۶۵
143 - 162
حوزههای تخصصی:
کاهش پریشانی روانشناختی زوجین هم به بهبود روابط آن ها و هم به استحکام بنیان خانواده و به طبع آن سلامت جامعه منجر خواهد شد. این پژوهش با هدف بررسی نقش میانجی ناگویی خلقی در ارتباط بین مثلث سازی با پریشانی روانشناختی زنان و مردان در آستانه طلاق انجام شد. پژوهش حاضر، از نوع همبستگی بود که جامعه آماری آن کلیه متقاضیان طلاق در نیم سال اول (بهار و تابستان) 1402 شهرستان مشهد بود که برای طی کردن مراحل طلاق به مراکز مشاوره صلاحیت دار مراجعه می کردند. از بین جامعه، 300 نفر به صورت نمونه گیری دردسترس به صورت داوطلبانه انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها در این پژوهش مقیاس مثلث سازی یوسفی و بهرامی (1394)، پرسشنامه پریشانی روانشناختی کسلر (2002) و مقیاس ناگویی خلقی تورنتو-20 (1994) بود. برای تحلیل داده ها از آزمون های همبستگی پیرسون و تحلیل معادلات ساختاری به روش همزمان استفاده گردید. یافته های پژوهش نشان داد مثلث سازی و پریشانی روانشناختی زنان و مردان در آستانه طلاق با یکدیگر رابطه مثبت دارند. همچنین ناگویی خلقی در ارتباط بین مثلث سازی و پریشانی روانشناختی زنان و مردان در آستانه طلاق، نقش میانجی دارد. در نتیجه با افزایش مثلث سازی، ناگویی خلقی افزایش و در نهایت منجر به افزایش پریشانی روانشناختی و پیشروی بیشتر به سمت طلاق می شود. بنابراین پیشنهاد شد که جهت کاهش پریشانی روانشناختی زوجین در حین طلاق، بر روی کاهش مثلث سازی و ناگویی خلقی آن ها تمرکز شود.
بررسی اثربخشی آموزش سبک زندگی سالم همراه با ذهن آگاهی بر اصلاح آنزیم های کبدی و فشار خون و اضطراب زنان باردار در معرض مسمومیت بارداری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: مسمومیت یارداری، شایع ترین عارضه بالینی دوران بارداری است و از عوارض مهم آن، آسیب به آنزیم های کبدی، فشار خون و اضطراب است. علی رغم وجود درمان های متعدد جهت کاهش عوارض زیستی و روانی مسمومیت بارداری، در مورد بررسی اثربخشی آموزش ترکیبی سبک زندگی سالم و ذهن آگاهی در اصلاح عوارض زیستی و روانی زنان مبتلا به این بیماری شکاف پژوهشی وجود دارد. هدف: هدف پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی آموزش سبک زندگی سالم همراه با ذهن آگاهی بر اصلاح آنزیم های کبدی، فشار خون و اضطراب زنان باردار در معرض مسمومیت بارداری بود. روش: روش این پژوهش، نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه و پیگیری یک و نیم ماهه بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی زنان مبتلا به مسمومیت بارداری در سال 1403 بود که بعد از فراخوان مرکز طلوع سلامت تهران به این کلینیک مراجعه کرده و تمایل خود را برای همکاری اعلام کرده بودند. برای انتخاب نمونه آماری با روش نمونه گیری هدفمند از بین آن ها، ۳۰ نفر انتخاب شدند. سپس این افراد به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (۱۵ نفر) و گواه (۱۵ نفر) گمارده شدند. داده های پژوهش نیز با استفاده از پرسشنامه اضطراب سلامت (سالکوسیس و وارویک، 2002) جمع آوری شدند. هم چنین سطح آنزیم های کبدی از طریق آزمایش خون ناشتا و فشار خون نیز با استفاده از دستگاه فشارسنج جیوه ای یا دیجیتال زیر نظر دکتر متخصص زنان انجام شد. گروه آزمایش، تحت برنامه آموزش سبک زندگی سالم همراه با ذهن آگاهی (یک برنامه 8 جلسه ای، هر جلسه 90 دقیقه) قرار گرفتند. هم چنین برای تحلیل داده های پژوهش از روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر با بهره گیری از نرم افزارهای SPSS-25 استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد، آموزش سبک زندگی سالم همراه با ذهن آگاهی بر اصلاح آنزیم های کبدی و فشار خون و کاهش اضطراب زنان باردار در معرض مسمومیت بارداری مؤثر بود (05/0 P<). هم چنین نتایج پژوهش حاکی از آن بود که اثر مداخله آموزشی مورد استفاده در مرحله پیگیری نیز پایدار باقی مانده بود (05/0 P<). نتیجه گیری: نتایج پژوهش حاکی از اثربخشی آموزش سبک زندگی به همراه ذهن آگاهی بر شاخص های زیستی و روانی بر زنان باردار در معرض مسمومیت بارداری بود. با توجه به یافته های مطالعه حاضر پیشنهاد می شود که آموزش سبک زندگی سالم همراه با ذهن آگاهی به عنوان بخشی از مراقبت های روانشناختی برای زنان باردار در معرض مسمومیت بارداری در نظر گرفته شود.