مقاله حاضر نخست سه علت رواج واژه جهانیشدن را در سالهای اخیر، تحولات اقتصادی، فرارسیدن عصر اطلاعات و مشکلات جهانی، میشمارد.
به زعم مولف ظهور این مسائل همکاری بینالمللی را ضروریتر ساخته است. اما دراین میان امریکا به مثابه تنها ابرقدرت، درصدد است تا مفهوم جهانیشدن را به امریکایی شدن تغییر دهد و برای این منظور، برنامه راهبردی و بلند مدتی را تدوین نموده است که سه محور مهم آن عبارتاند از: تحکیم برتری اقتصادی امریکا، پافشاری بر تدوین نظام بینالمللی آزاد در زمینه تجارت و سرمایهگذاری و ایجاد ائتلافی بزرگ و بینالمللی از دموکراسی های جهان و منزوی ساختن کشورهای غیر دموکراتیک، سیاستمداران این کشور حتی براین باورند که بنابه تجربیات پیشین، عدم مشارکت امریکا در برقراری نظام نوین جهانی به معنای از هم فروپاشی آن خواهد بود و به بیان سادهتر رهبری امریکا را ضامن موفقیت این نظام نوین دانستهاند. بدیهی است که این عقیده مخالفت سایر اندیشمندان را برانگیخته و آن را کاملا مغایر با روح همکاری جهانی در عصر حاضر دانستهاند.
جهانیشدن به مثابه به یک فرایند وپروسه مفهومی متفاوت از جهانیسازی است که در قالب یک پروژه دنبال میشود. فرایند جهانیشدن که منجر به خلق ارزشهای مشترک بشری خواهد شد، هیچ تعارضی با منطقهگرایی و محلی شدن ندارد. این فرایند از طریق انقلاب ارتباطات و فناوری رسانهای در حوزههای اقتصاد، فرهنگ و سیاست جهانی تغییرات شگرفی را ایجاد و گفتمان جدیدی را دراین بخشها نموده است. طبیعتا جهانیشدن توانسته با استفاده از فناوری رسانهای در منطقه خاورمیانه - که ویژگیهای خاصی از لحاظ تاریخ و فرهنگ و تعاملات سیاسی و اقتصادی و دولتهای حاکم دارد- موج اصلاحات و تغییراتی را ایجاد نماید؛ به نحوی که امروزه همگان به ضرورت بازنگری در سیاستهای حوزههای مختلف اذعان دارند.
این مقاله ضمن بررسی تفاوتهای جهانی شدن و جهانیسازی و بحث در خصوص پارادایمهای جایگزین یعنی بینالمللی شدن و منطقهگرایی، به تجزیه و تحلیل تاثیرات جهانی شدن بر منطقه خاورمیانه پرداخته است.
آخرین روز از گردهمآیی آسهان در ژوییه 1997 ودر کشور مالزی، در حالی برگزار گردید که یک بار دیگر مبحث قدیمی و آشنای «شرق در مقابل غرب» باتوجه به حقوق بشر در آن مطرح شد. درحالی که، ایالات متحده و اتحادیه اروپا به کرات، عنوان کردهاند که حقوق (اجتماعی و سیاسی)افراد را بیقید و شرط (مطلق)، جهانی و جدایی ناپذیر میدانند، کشورهای مالزی،اندونزی، و چین به این فشار کشورهای «غربی» به شیوه آسیایی پاسخ دادند، بهاین ترتیب که با مقدم دانستن حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، بیان داشتند که حقوق مدنی افراد در صورت عدم بهرهمندی آنان از ابزارهای اجتماعی بیمعنی است، چه رسد به این که تقاضای تفوق دولت مقتدر و خدمات عمومی را برحقوق مدنی افراد داشته باشیم. به راستی چه موقع بحث سازمانهای غیردولتی و فعالیتهای حقوق بشر خاتمه مییابد؟
سهروردی و کانت، به عنوان دو فیلسوف از دو مکتب فلسفی متفاوت، هر کدام اندیشمندانی بزرگ و صاحب نظرانی نامآور در حوزة فلسفی خویش هستند. این دو فیلسوف با فاصلة زمانی بیش از شش قرن در موضوع هستیشناسی، تا اندازهای نظراتی همانند دارند، هر دو وجود را امری اعتباری و منحصر به نسب و اضافات و روابط میدانند که بودن آن در گزارهها، تنها بیانکنندة نسبت موضوع ومحمول گزارهها است که نه چیزی بر موضوع میافزاید و نه چیزی از آن میکاهد.
دقت در نظرات سهروردی به ویژه در مسألة نور ولوازم آن، ما را نسبت به آن چه گفته شد به تردید واداشته و وی را از کانت جدا میسازد و او همان گونه که ویژگیِ یک حکیم اشراقی است، هستیشناسی شهودی را ارائه میکند.